قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اخلاق پژوهی و سبک زندگی / نشست اخلاق پژوهی با موضوع جریان اخلاق نگاری استاد احمدپور جلسه اول

نشست اخلاق پژوهی با موضوع جریان اخلاق نگاری استاد احمدپور جلسه اول

احمدپور – 98-11-17 – جریان اخلاق نگاری – جلسه 1


بسم الله الرحمن الرحیم


1:12 خداوند متعال را شاکریم که توفیق داد خدمت عزیزان برسیم و امیدواریم که عرایضی که ارائه می دهیم مفید واقع شود و شرمنده دوستان نشویم.
اولا دهه مبارک فجر را خدمت عزیزان تبریک عرض می کنیم و یاد می کنیم از امام راحل عظیم الشانمون، مرد بزرگ و الهی که با اخلاص و معنویت و جهاد بزرگ خودشون توانستند این ملت ما را از خواب سنگین بیدار کنند و حیات طیبه ببخشند و باعث شوند که این ملت با تحول مبارک خودشون منشا ایجاد تحولی بزرگ در کل جامعه بشری شوند.
و همچنین یاد می کنیم همه شهدایی که در این مسیر نورانی قدم گذاشتند و از جان عزیز خودشان گذشتند و در این قافله نور جان و سر باختند.
و همینطور یاد می کنیم از همه خانواده آنها، جانبازان، معلولین، اسرا، همه کسانی که ما سر سفره آنها نشسته ایم و الان با طیب خاطر در کمال آرامش و امنیت می توانیم با هم درباره مباحث اسلامی صحبت کنیم.
ان شاء الله که خداوند متعال توفیق دهد که ما خلف وارثین صالحی برای آنها باشیم ان شاء الله.
قبل از اینکه خدمت شما برسم، داشتم خدمت عزیزان عرض می کردم که حوزه اخلاق اسلامی نوعا آن تلقی و نگاهی که به آن است، همین نگاهی است نوعا از مباحثی مثل جامع السعادات و محجة البیضاء و اینها در ذهن شریف آقایان است.
ولی ما با اینکه منکر فوائد و برکات این مباحث و این سنخ از بحثهای اخلاقی و تربیتی نیستیم، ولی علاوه بر این باید یک نگاه کلان تری به حوزه اخلاقی داشته باشیم، ما عنوان این بحثی که خدمت رفقا هستیم.
5:3 عنوانش آشنایی با جریانهای اخلاقی بود ولی ما بحثمون را کامل تر خدمت دوستان ارائه می دهیم و اگر بعدا دوستان خواستند این بحثها را دنبال کنند، در کتاب آشنایی با دانش اخلاق اسلامی، این بحث ها را آورده ایم و دوستان می توانند مراجعه کنند، این را نشر معارف به همراه مرکز تخصصی اخلاق حوزه چاپ کرده است.
مقدمتا چون بحث های کتابی روال منطقی دارد، و واقعا وقت ما کم است، و برای استفاده از کمال استفاده، خیلی سریع سعی می کنم اهم مباحثی که نیاز است را خدمت دوستان عرض کنم و دوستان هر جا که فرازی از عرایض بنده تمام شد، سوال و نکته ای بود، بفرمایند در حدی که بلد باشم جواب می دهم.
نکته اول این است که اولا لزوم اهتمام به خود اندیشه دینی و معارف اسلامی، این یک در واقع مطلب بدیهی است برای ما، چون در یک کلمه معارف اسلامی، نقشه سعادت فرد و جامعه است، سعادت دنیوی و اخروی، به همین خاطر برای هر انسانی که به دنبال سعادت است، یعنی عاقل است به دنبال این است که در حیات فردی و اجتماعی خودش و در حیات دنیوی و اخروی خودش به سعادت برسد، لازم است از این معارف آگاهی داشته باشد.
نکته بعد این است که خصوص آموزه های اخلاقی اسلام ویژگی هایی دارند که این ویژگی ها ما را به این مطلب گویا می رساند که اسلام یک اهتمامی خاصی از بین سه حوزه سنتی معارف سنتی که عبارت از کلام و فقه و اخلاق باشند و عرایضی راجع به این تقسیم داریم، اسلام به حوزه اخلاق یک نگاه ویژه تر و خاص تری دارد.
این اهتمام ویژه اسلام به حوزه اخلاق از قرائنی روشن می شود از جمله اینکه حجم زیادی از آیات قرآن کریم آیات اخلاقی است و حج از سنت و روایات ما، روایات اخلاقی است.
نکته بعد این است که خدا رحمت کند این نکته را مرحوم فتح الله حائری شیرازی در یکی از کتابهایشان دارند که می توانیم این دلیل را دلیل انسان شناختی بگذاریم که ایشان مفسر بودند و در جمع بندی بین آیات این نکته را می فرمایند انسان دارای سه ساحت وجودی است:

  1. ساحت اندیشه و بینش دارد
  2. ساحت گرایش ها و علاقه و اخلاقیت دارد
  3. ساحت رفتار دارد
    این سه ساحت در یکدیگر اثر گذارند و از هم تاثیر و تاثر می پذیرند و هیچ عمل و رفتاری از انسان صادر نمی شود که یا منشاء علمی و بینشی دارد و یا منشاء گرایشی و اخلاقی دارد و یا منشا مرکب از علم و علاقه دارد و همین که شما این جا حضور پیدا کردید، یک فعالیت است و شما این کار را کردید چون شما این بینش را پیدا کردید که مباحث این جلسه برای شما مفید و لازم است.
    10:16 گاهی صرفا نگاه این است و گاهی علاقه مند به این بحث ها هستید.
    بعد ایشان می فرمایند از بین این دو عامل بینش ها و علائق، این علائق بسیار مهمند، گرایش ها و علائق در شکل دهی رفتارهای ما از آن بینش ها بسیار مهمتر و موثر ترند، به همین خاطر اگر ما بخواهیم در واقع همان بینش های خودمان را به کار بگیریم و درست استفاده کنیم از آن، لازمه اش این است که گرایش ها و علائق خود را کنترل کنیم.
    اهمیت اخلاقی یکی از بحثهایی است که برای اثبات آن وجود دارد، همینجا ظاهر می شود، چه بسا شما می دانید نماز شب، خیلی خوب است و ثواب دارد، می دانید سخاوتمندی و ایثار و انفاق خوب است. و خیلی از مباحث اخلاقی دیگر.
    اما اگر میل و علاقه آن در شما ایجاد نشده باشد، آن افعال از شما صادر نمی شود، باید این را به صورت میل در خودمان در بیاریم.
    اگر میلش و علاقه اش در ما ایجاد شد، آن افعال هم می آید، به همین خاطر است که علائق و علمی که به آن می پردازد، به آن گرایشات که علم اخلاق باشد، جایگاه ویژه تری نسبت به اعتقادات و فقه دارد.
    تجربه های تاریخ اسلام، تاریخ بشر بلکه تجارب فردی تک تک ما ها هم نشان می دهد که اگر انسان بخواهد به سعادت برسد و جامعه بشری اگر بخواهد به سعادت برسد، لازمه اش این است که برای سعادت مند خودش برای اخلاق یک جایگاه ویژه باز کند.
    مرحوم استاد مطهری در یکی از کتابهایش اشاره به قصه اندولس می کنند و می فرمایند از سال 92 تا قرن نهم 898 که بیش از 8 قرن اندولس در اختیار مسلمانان بود و توسط طارق بن زیاد فتح شد و اسپانیا و پرتقال تحت تسلط مسلمانان در آمدند، ابتدا شرایط خیلی خوب بود و مسلمانان پایبند بودند و دو عامل باعث شد که از اقتدار بیفتند و کار به جایی رسید که مسلمانان را بیرون کردند و قلع و قمع کردند و از دست مسلمانان گرفتند: 1. عامل تفرقه و اختلاف بین سران و کسانی که هر کدام در یک بخشی، یک حکمرانی داشتند، اختلافاتی که پیش آمد. 2. روی آوردن همین حاکمان و بخش زیادی از مردم به فساد و تباهی بود. یعنی فاصله گرفتن از اخلاقیات. یعنی آموزه های اخلاقی اسلام را کنار گذاشتند و روی به تباهی و گناه آوردند و فساد.
    و این شامل جامعه فعلی ما می شود که اگر مراقب نباشیم و بحث فساد و بی اخلاقی در ما زیاد شود، این آفات را دارد.
    یک سر فصل دیگر در بحثهای مقدمات داریم، دلایل کم توجهی به حوزه اخلاق اسلامی است که اخلاق با توجه به اینکه اینقدر مهم است و اگر اصلا آیات و روایات نمی گفتند، تجارب و عقل ما می گفت اخلاق خیلی مهم است و باید مورد توجه ویژه قرار بگیرد، چرا اینقدر به آن کم توجهی شده است.
    شما بروید کتابخانه، ببنید چقدر کتب فقهی و اصولی داریم و چقدر کتب کلامی و چقدر کتب تفسیری داریم و اینها رابا آثار اخلاقی مقایسه کنید.
    15:25 یکی از دلایل کم توجهی به حوزه اخلاقی اسلامی این بوده که بعد از رحلت پیامبر اکرم که بحث کنار گذاشتن اهل البیت متاسفانه پیش آمد، این حکام جور، تلاش می کردند بین مردم و اهل بیت فاصله ایجاد کنند و مردم که از اهل البیت جدا شدند، خودشان، خود به خود تصمیم گرفتند که با اینکه قرآن را قبول داشند، روی آوردن به اینکه آیات قرآن بفهمند و تفسیر کنند و اعتقادات اسلامی و آموزه هایی که در قرآن بود، اعم از فقهی، کلام، اخلاقی، مسائلی که بیشتر اختلافی بود، مباحث اعتقادی بود یک، و دوم مباحث فقهی که به نحو نماز خواندن، روزه گرفتن و حج رفتن و… مربوط می شد.
    یکی دیگر از دلایل این بود که می گفتند اخلاقیات، اصطلاحا دایره مستقلات عقلیه در دانش اخلاق، خیلی گسترده تر از فقه و کلام است، یعنی خیلی از مباحث اخلاقی را با عقل خودمان می توانیم بفهمیم و اما فقه و کلام این گونه است و نیاز است حتما برای ما بگویند، بخاطر همین گفتند اینها را خودمان می فهمیم و آنهایی که محل اختلاف بود، علمای شیعه دیدند که مردم دارند فاصله می گیرند، برای اثبات حقانیت آموزه های فقهی و کلامی خودمان در مقابل آنها، اینها دست به قلم و کار شدند.
    یعنی نا خواسته از حوزه اخلاق فاصله گرفتند، یکی از دلایل این است.
    یکی دیگر از دلایل این است که در واقع اگرچه خیلی سخت می توان گفت فقه ابتدا پیدا شد یا اخلاق، ولی قرائن تاریخی این را بیشتر تایید می کند که ابتدا این دو حوزه اصول و فروع (فقه) بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. یعنی علماء مجموعه مباحث دینی را در دو مورد اصول که شامل کلام و اعتقادات می شد و فقه که شامل همه دستوراتی عملی می شد.
    که چون بسیاری از این آموزه های عملی اسلام که علماء آن را در حوزه فقه قرار می دادند، اینها یا مبنای اخلاقی داشتند یا اخلاقیات در قالب مستحبات و مکروهات بیان شده بود، لذا از اخلاقیات غافل شد و فقه را تعمیم دادند و شامل اخلاق گرفتند.
    دلایل دیگر دارند که چون از اصل بحث می مانیم خدای نکرده، بیشتر نمی پردازم و دوستان به این کتاب می توانند مراجعه کنند.
    یک بحث دیگر که لازم است توجه به این است که وقتی می گوییم اخلاق، دو جور معرفت و آموزه های اخلاقی داریم:
    یکی دسته آموزه های اخلاقی رایج همانی که به ذهن می آید، تکبر بد است، نشانه هایش چیست وا ز کجا پیدا می شود. و اینکه مقابل آن فضیلت تواضع خوب است و آثار و نشانه و حکم اخلاقی چیست که در امثال کتب جامع السعادات و شرح چهل حدیث حضرت امام آمده است.
    اما یک معرفت دیگر اخلاقی داریم یعنی یک سنخ دیگر از اموز های اخلاقی داریم که اینها از این سنخ نیستند بلکه نگاه دانشی به حوزه اخلاق هستند.
    20:1 یعنی در گزاره های اخلاقی رایج و مرسوم، ما از موضوعات اخلاقی بحث می کنیم، از احکام اخلاقی بحث می کنیم، اجتماع این موضوعات و مسائل و گزاره هایی که اینها را بیان می کند، می شود یک کتاب اخلاقی، اما در آن سنخ از آموزه های اخلاقی در واقع می آییم خود دانش اخلاق را مورد توجه قرار می دهیم که این دانش اخلاق، چه فرقی دارد با دانش فقه و عرفان، تعریف اینها چیست و مرزهای اینها چیست.
    موضوع دانش اخلاق چیه، محمولات و مسائل و گزاره ها کدام هستند.
    دانش اخلاق در طبقه بندی علوم در کجا قرار می گیرد، ما مبانی استنباط احکام اخلاقیمون چیست؟ یعنی احکام اخلاقی که در کتاب مثل جامع السعادات همینکه تکبر بد است، استنباط می کنیم، به استناد کدام منابع است. مبانی استنباطات ما چیست.
    هدفی که در این علم دنبال می شود چیست و بحث هایی از این قبیل را که اصطلاحا اسمش را می گذاریم معرفت درجه دوم اخلاقی که امروزه تحت عنوان فلسفه علم اخلاق از آن بحث می شود.
    این هم یکی نکته.
    بحثهایی که ما امروز خدمت دوستان ارائه خواهیم داد، از صنف معرفت درجه دوم معرفت اخلاقی است، می خواهیم دانش اخلاق را از حیث عناصر معرفت درجه دومی بررسی کنیم.
    یعنی می خواهیم علم اخلاق را دانش شناسی و علم شناسی کنیم.
    -درباره کم اهمیت اخلاق، از ابتدا اخلاق را یک علم می دانستند یا صرف همین گزاره ها بود و..
    ببینید آن چیزی که متاخر است پیدایش از کلام و فقه، آن نگاه دانشی به حوزه اخلاق است و الا اینکه اینکه گزاره های اخلاقی و احادیث اخلاقی بین مردم و علماء رایج بوده، و ذکر می شده و یاد می شده و به آن توجه بوده، قطعا در آن شکی نیست.
    مواعظ اخلاقی و سخنرانی ها و کتابهای اخلاقی در این حد که مثلا بیایند روایات اخلاقی برخی از ائمه در موضوعات خاصی مثل ظلم، جمع کنند، اینها بوده.
    اما نگاه دانشی به حوزه اخلاق نبوده، یعنی همانطوری که مرحوم شیخ مفید مثلا آمده و کتاب مقنعه را نوشته است، شما اگر فهرست مقنعه با فهرست کتاب جواهر نگاه کنید، می بینید استخوان بندی آنها یکی است، ابواب و عناوین اصلی دارند و به هر کدام از این ابوابی که وارد می شوند، وقتی مسائل را طرح می کنند، برایش استدلال و ادله دو طرف می آورند و نتیجة نظر خود را می گویند به این می گوئیم نگاه علمی به حوزه دانشی.
    یعنی نویسنده کتاب المقنعه یا شیخ صدوق که کتاب مقنع را نوشته، کسی که این کتاب را می نویسد در ذهن خودش دارد که هدف من از این نوشتن کتاب، این است که تبیین کنم آموزه هایی که در واقع اسلام برای دستور العمل های عبادی و معاملی در حوزه رفتار ها و تعاملات فردی و اجتماعی در اختیار ما قرار داده می خواهم استنباط کنیم.
    25:14 منابع برای استنباط روشن است که ایات و روایات است و بعد عقل اضافه شد به تدریج، تا چه حدی می توانیم از عقل استفاده کنیم و آیا تجربه می تواند ملاک و معیار استنباط باشد یا خیر.
    منابع و مبانی روشن است.
    بر اساس مبانی و منابع مشخص، روش استنباطی مشخصی هر کدام از فقهای ما داشته اند اگرچه خیلی ها ننوشته اند، ولی روش مشخصی داشته اند و روش از اول در ذهنشان روشن بود، که می خواهم حکم عملی اسلام را در اینجا در بیاورم که ما به این نگاه می گوئیم، نگاه دانشی.
    اما در حوزه اخلاق، این اتفاق بعد از دو سه قرن اتفاق افتاد و شروع شد نه اینکه توجه به آموزه های اخلاقی نبود، بود، اما به صورت علمی و دانشی نبود که ابواب مشخص داشته باشد، بعد بیایند در آن ابواب مشخص مسائل ذیل هر بابی را که در هر بابی می گنجد، سر فصلهای هر باب چیست و مسائل را استخراج کنند به صورت روش مند، به صورت روشمند ادله موافق و مخالف بررسی کنند و آن حکم اخلاقی اسلام را استنباط کنند مثل استنباط حکم فقهی، این نگاه نبوده است.
    حال اولین چیزی که ما بعد از مقدماتی که گفتیم و هنوز ادامه دارد، چند سر فصل دیگر عرض کنم و به بحث اصلی برسیم.
    یکی اینکه ما در واقع می خواهیم از علم اخلاق بحث کنیم، علم تعاریف مختلف دارد ولی ان چیزی که ما می خواهیم بگوئیم این است که علم به مجموعه ای از گزاره ها اطلاق می شود که اینها دارای دو شاخص عقلانیت و کارامدی هستند، اگر شد علم دینی یک شاخص دیگر هم به این دو شاخص اضافه می شود، به نام حجیت یعنی قابلیت انتساب به دین.
    پس علم دینی عبارت است از مجموعه ای از گزاره های علمی که دارای سه شاخصه عقلانیت، کارآمدی و حجیت باشند.
    عقلانیت یعنی شما اگر خواستید این گزاره را و این مسئله را در ذهن خودت تصور کنی، این قابلیت تصور داشته باشد، قابلیت منطقی و بعد بتوانی آن را انتقال بدهی، یعنی اگر من این را به شما انتقال دادم، شما بتوانی آن معنایی را که به شما انتقال می دهم، بفهمی نه اینکه قبول کنی.
    اصطلاحا عقلانیت یعنی قابلیت انتقال بین الاذهانی داشته باشد.
    ویژگی دوم کارآمدی است، یعنی گزاره های علمی آنهایی هستند که به قصد حل یک مشکل و مسئله خاصی در علم مطرح شده اند، نه اینکه طرف امده انتزاعا برای خودش همینطوری نشسته و یک بحثی را اینقدر پیشرفته و به فروعاتی رسیده که شاید تا قیام قیامت حتی یک مصداق برایش پیدا نشود.
    گزاره های علمی، گزاره های کارآمد هستند و مسئله و مشکلی را حل می کنند.
    ویژگی سوم این است که اگر ما گفتیم علم، علم دینی اسلامی است، یعنی قابل انتساب به دین باشد. حال معیار قابلیت انتساب چیست؟
    برخی گفته اند موضوع از موضوعات دینی باشد، برخی گفته اند منابع، منابع دینی باشد، برخی گفتند هدفش، هدفی باشد که دین دنبال می کند که سعادت فرد و جامع باشد و برخی واقع نمایی گفتند و…
    30:19 نکته بعد همین اقسام علوم اسلام است که در تعریف رایج در سه حوزه کلام و فقه و اخلاق تقسیم می شود ولی این تقسیم، تقسیم است که خودش، یک تقسیم خیلی کلانی است و خودش فروعات دارد، این طور نیست که اگر می گوئیم فقه، همین رساله به ذهن بیاید، فقه سیاسی و اقتصادی و نظامی و… و اخلاق هم وقتی گفته می شود در آن معنای کلان خودش که کنار کلام و فقه قرار می گیرد، شامل عرفان می شود.
    حال ما می توانیم سوال کنیم عرفان اسلامی کجا است. ممکن است برخی به این تعریف اشکال کنند که شما اصلا عرفان را ندید و از اخلاق جدا هستند و یک جلوتر بحث خواهیم کرد.
    آخرین نکته ای که هست این است که ببنید در پژوهشهای اخلاقی خودمان باید توجه داشته باشیم که کسانی که در تمام حوزه های علمی از جمله اخلاق کار می کنند، ممکن است یکی از این گرایشها را داشته باشند.
    برخی گرایششان به قدما است، یعنی یک رویکرد واپسگرا دارند، وقتی می خواهند راجع به مسئله ای تحقیق کنند، یافته های جدید را کنار می گذارند و سراغ فارابی و ابوعلی مثلا می روند. می گویند علم نزد قدماء است و هر حرف علمی بوده است، آنها زده اند و این حرف های جدید قرائت جدید از همان قرائت قدیم است.
    یک رویکرد دیگر، رویکرد تجدد گرا است که بر خلاف نگاه قبلی می گویند قدماء برای خودشان چیزهایی فرموده اند اما الان عصر علم و پیشرفت علمی هستند و باید ببینیم دانشمندان به چه رسیده اند.
    هر دو رویکردها، رویکردهای افراطی هستند، یک رویکرد دیگر وجود دارد که شاید افراطی تر است، رویکرد خودگرا است، می گوید کاری ندارم قدیمی ها و جدیدی ها چه گفتند و خودم عقل دارم و سالها درس خوانده ام و می خواهم ببنید خودم در این مسئله به چی می رسیم.
    یک نگاه دیگر وجود دارد که رویکرد معتدل اسمش را می گذاریم، می گوید علم حاصل اجتماع عقول است، بله یک حرفهایی گذشتگان زده اند که حرفهای محکمی دارد و حرفهای خوبی علماء جدید زدند و باید استفاده شود و چیزهایی ممکن است به ذهن ما برسد.
    انسان نباید از صفر شروع کرده و نباید خودش را از نتیجه زحمات دیگران محروم کنند، می خواهد دیگران قدیم باشد یا دیگران جدید، لذا ما باید در بحثهای تحقیقی و پژوهشی خودمان توجه داشته باشیم که نگوئیم این حرف مال هزار سال پیش است و دیگر بدرد نمی خورد یا بگوئیم غربی ها هر چه می گویند مال خودشان است.
    در حرفهای غربی ها حرف خوب زیاد است.
    34:59 از اینجا وارد خود اصل بحثهایی می شویم خدمتتان می خواهیم ارائه دهیم و آن این است که:
    اولا عنوان این بحث این است معنا و مقصد اخلاق اسلامی.
    اولا ببنیم معنای اخلاق اسلامی چیست و یک تصور درستی از آن داشته باشیم و بعد بگوئیم هدف و مقصود و مقصد اخلاق چیست.
    اولا معنای خود واژه اخلاق چیست؟
    دوستان چه تصوری دارد که واژه اخلاق به چه معنا است؟ من جاهایی که بحثها مقداری گیر دارد من از دوستان سوال می کنم.
    -خُلق معنای لغوی است و کسی دعوا نمی کند و سر معنای اصطلاحی دعوا می کنند.
    -خلقیاتی که با بشر باشد و باعث تکامل خود و اجتماع شود. این به معنای اعم از اخلاقی که صحبت می کنیم می شود.
    -ریشه آن خلق انسانی است.
    خود خلق یعنی چه؟
    -به معنای ملکه یا اتحاد است یا شاکله در قرآن و روانشناسان می گویند منش یا رفتار.
    -رفتار ثابت و پایدار
    -یک چیز بالاتر از رفتار است و از خلق می آید.
    -روحیات درونی انسان
    -خلق و خلق از یک ریشه هستند، هر دو اشاره به یک شکل دارند و یکی شکل و صورت باطنی و یکی شکل و صورت ظاهری دارد و به شکل باطنی خلق می گویند.
    -ملکاتی که باید انسان مختار در خودش ایجاد کرده باشد و بتوان این فعل را انجام بدهد.
    -ملکات نفسانی که باعث می شود که رفتار انسان را بگوید.
    -شاکله انسانی است که برای انسان تکرار می شود.
    -به نظر می رسد که باید مبنا مشخص شود که از نگاه فلاسفه است یا روانشناسی و… و به طور کلی اخلاق، گرایشی در درون آدم است که در بیرون ظاهر می شود.
    40:26 -تقسیم بندی است که مباحث یا ذهنی و اعتقادی است و یا عملی است و یک بخشی به گرایش بر می گردد و پرسش این است که منشا این گرایش چی می تواند باشد که معمولا در تعریف به نفس بر می گرداند که دو بخش می شود که گاهی به صورت پایدار است و گاهی به صورت ناپایدار و به گرایشات نا پایدار، اخلاق گفته می شود.
    ببنید من جمع بندی کنم صحبت های رفقا را:
    اولا اینکه در صحبت برخی بود که اخلاق با خلق از یک ریشه هستند و خلق و خَلق از یک ریشه هستند، خلق به صورت و شکل ظاهری افراد گفته می شود و خلق به صورت و شکل باطنی، گویا انسان غیر از صورت ظاهری خودش، یک صورت باطنی و ملکوتی دارد که به آن خُلق می گویند و به ظاهری خَلق می گویند.
    این درست است.
    نکته بعد این است که ما یک خُلقی هم داریم که به آن تک تک ملکات اخلاقی گفته می شود، تک تک اخلاقیات گفته می شود.
    در واقع دقت کنید، همانطوری که ما یک صورت ظاهری داریم که به آن خلق می گویند، و این ظاهری خَلق، اجزاء ثابتی دارد، چشم، ابرو، بینی، دهان و… این صورت باطنی را هم به ان خُلق می گویند که به کل صورت باطنی خُلق گفته می شود.و اما همین صورت باطنی یک اجزاء ثابتی دارد که همان ملکاتی باشند که ما کسب کردیم به آنها هم خُلق می گویند، یعنی خُلق دو معنا دارد:
    یک معنای هیئت و به معنای هیئت مجتمع از ملکات و حاصل جمع ملکات و یکی تک تک ملکات. به صفات ثابت شده و راسخ شده، خُلق گفته می شود.
    موضوع دانش اخلاق، خُلق است به خاطر همین می گویند دانش اخلاق.
    نکته قابل بحث این است که آیا موضوع دانش اخلاق، خلق به معنای صورت و هیئت باطنی که هیچ، آنجایی که می گوئیم ملکات اخلاقی، آیا خلق صرفا ملکات اخلاقی است یا رفتارهای ثابت اخلاقی است یا هر دوی اینها است؟
    آیا وقتی می گوئیم دانش اخلاق و توجه داریم که موضوعش خلق است، آیا اگر خلق را به معنای آن هیئت نگیریم، اولا به معنای هیئت بگیریم یا نه؟ ثانیا اگر به معنای هیئت نگرفتیم و به معنای ملکات راسخ گرفتیم، آیا این خلق صرفا به معنای ملکات راسخ است یا می توانیم خلق را به معنای رفتارهای ثابت هم بگیریم؟
    45 -این اگر ثابت شود، اخلاق است یا عادت؟
    در واقع ملکات و رفتارهای ثابت هستند و بروزهای خارجی ملکات هستند که چطور در واقع ملکات در ما رسوخ دارند، آن رفتارهایی که از اینها به ملثه ظهور می رسند رفتارهای دائمی و ثابت هستند، کسی که ملکه سخاء دارد، این دائما در رفتارهای خارجی همینکه در آن موقعیت قرار بگیرد بدون تامل فعل سخاوتمندانه از او صادر می شود و به کرات از او صادر می شود کافی است در آن موقعیت قرار بگیرد.
    دقت کنید، برخی گفته اند اخلاق فقط به ملکات می پردازد، موضوع علم اخلاق فقط ملکات است. چرا؟
    اینها برای اینکه خودشان را راحت کنند می گویند در مقایسه با علم کلام و فقه، گفتند علم کلام به اعتقادات ما می پردازد یعنی به ساحت اندیشه و بینش و نظر.
    فقه، به افعال مکلفین و رفتار می پردازد.
    پس یک ساحت می ماند که ساحت خلقیات است که اسمش را اخلاق می گذاریم.
    پس موضوعش خلق به معنای ملکه است، ولی این حرف حرف درستی نیست و اشکالاتی به این وارد است.
    ولی برخی مقابله کرده اند و گفتند یعنی چی که موضوع اخلاق ملکات است، اخلاق علم رفتاری مثل فقه است، در واقع اگر آموزه های دینی را در سطح کلانش تقسیم بندی کنیم، دو قسم بیشتر نیستند یا آموزه هایی هستند مربوط به مقام نظر و دانستنی و اینکه انسان فقط باید به آنها اعتقاد داشته باشد مثل توحید و نبوت و معاد و رجعت.
    اما برخی از گزاره هستند که اینها مربوط به مقام عمل می شوند یعنی اینکه در واقع می خواهند به ما بگویند که ما چه بکنیم و چه نکنیم، آموزه های رفتاری هستند، اخلاق هم مثل فقه موضوعش رفتار است و ملکه نیست.
    ولی واقعیت این است که موضوع علم اخلاق، اعم از رفتار و ملکات است.
    ما اگر از ملکات بحث می کنیم، و روی آن کار می کنیم که در خودمات یک ملکه صحیح را ایجاد کنیم و ملکات رذیله را از خودمان دفع کنیم بخاطر این است که اینها در رفتار و زندگی ما بروز پیدا کند و اثر بگذارد و نمی شود که انسان به سعادت برسد و رفتارهای خوب دائما از او صادر بشود الا اینکه اینها قبلا به ملکه تبدیل کند.
    اصلا اینکه اسم علم اخلاق را گذاشتند اخلاق، خلق، یعنی ثبات را در آن دیده اند بخاطر این بوده که این ثبات است که انسان را به سعادت یا خدای نکرده به شقاوت می رسند.
    دلیل بعد که از ادله قبلی مهمتر است، این است که در واقع همانطوری که ملکاتی اخلاقی قابلیت پذیرش احکام اخلاقی دارند، رفتارهای اخلاقی یعنی رفتارهای اختیاری ما آنچه که بالاختیار از ما در خارج ظهور و بروز پیدا می کند، اینها هم قابلیت پذیرش احکام اخلاقی دارند، پس معنا ندارد که ما محدود کنیم موضوع علم اخلاق را به رفتار یا به ملکات به تنهایی.
    -ملکات قابل بررسی هستند؟
    بله هستند، مثلا می گوئیم ملکه تکبر خدای نکرده، کسی اگر انسان متکبری باشد، آیا این به اختیار او حاصل شده یا نه؟
    50:13 بله، با سوء اختیارش حاصل شده است، آیا این باید و نباید دارد یا خیر؟ بله دارد قابل مدح و ذم است یا خیر؟ بله، قابل تغییر است یا نه؟ بله
    پس تمام ویژگی های موضوع اخلاقی را دارد، پس حکم اخلاقی رویش می آید.
    ما چون این ویژگی را دارد می توانیم به او بگوئیم تو نباید متکبر باشی و باید متواضع باشی.
    -باز رفت روی رفتار که رفتار او را می توانیم بررسی کنیم که اکثر اوقات را می توانیم بررسی کنیم که این رفتارش متکبرانه است و تکبر دارد، اما ملکه باطنی را چگونه بررسی کنیم؟
    -رفتار از کجا نشات می گیرد؟ از غیر ملکه نشات می گیرد.
    من یک بحث دیگر را مطرح می کنم تا پاسخ روشن شود.
    یک صحبت این است که آیا در علم اخلاق فقط از خلقیات بحث می شود یا از تک رفتارها بحث می شود؟ به اصطلاح فلسفی آیا فقط از ملکات بحث می شود یا از حالات هم بحثی می شود. حال و ملکه در مقابل هم هستند. حال به ویژگی های اخلاقی گذرا می گویند، چند فعل از این شخص صادر شد و تمام شد اما ملکات به رفتارهایی گفته می شود که ریشه دار هستند و منشائی دارند که باعث می شود آنها از ما به کرات و به راحتی صادر شوند.
    اینجا این بحث وجود دارد، پاسخ چیست به نظر شما؟
    -می خواستم به موضوع بر گردیم.
    بر می گردیم اگر این روشن شود، آن هم روشن می شود.
    سوال این است که آیا ما در علم اخلاق فقط از ملکات یا رفتارهای دائمی و اغلبی صحبت کنیم یا از تک رفتارها هم صحبت کنیم؟ علم اخلاق به کدام باید بپردازد، آیا به هر دو می پردازد یا به یکی؟
    -بهر حال تک رفتار ها هم اخلاق است و لو به عنوان مقدمه که تبدیل به اخلاق دائمی و ثابت شود.

-اگر از رفتارهای غیر ثابت صحبت کنیم، اخلاق اسمش نیست و خلق چیز ثابت نمی باشد.

ببنید برادران فقط این را می گوئم، اصلا علم اخلاق، درست شده تا چگونه بودن و چگونه رفتار کردن ما را سامان دهد، اما چرا اسمش را اخلاق گذاشتن؟ بخاطر اینکه دانش اخلاق می خواهد آن خلق به معنای صورت باطنی، کل آن هیئت، می خواهد آن را تغییر دهد و زیبا سازی کند و به دنبال ایجاد تحول در خلق به معنای صورت باطنی است.
یا پاسخی که برای شما قانع کننده تر است این است که شما یک سری تک رفتارها در نامه عمل خودتان در نظر بگیرید و یک سری رفتارهای دائمی را در نظر بگیریم.
در نظر بگیرید کسی از یک رفتار سائل که ملکه آن را پیدا کند در نامه خود، 1000 عمل دارد اما شخص دیگری که آن ملکه را ندارد در نامه خودش، حداکثر 10 تا دارد.
55 چون ملکات ثابت اعم از خوب و بد، اینها تاثیر بیشتر و اثر گذارتر و مهم تری در سعادت یا خدای نکرده شقاوت انسان دارند، علم اخلاق اسم خودش را گذاشته اخلاق تا بگوید می خواهم این خلق های بد را از بین ببرم و خلقهای خوب را ایجاد کنیم و به دنبال این هستم که رفتارهای خوبی که غالبا یا کلا از شما صادر می شود، ایجاد می کنم. یعنی به دنبال زیبا سازی خلق و رفتار های شما هستم. نه اینکه به تک رفتارها نپردازم، به اینها توجه دارم از دو جهت:

  1. از این جهت که پیدایش خلقیات مثبت منوط به این است که من از همین ها شروع کردم.و
  2. حفظ و نگهداری خلقیات مثبات و کم کم از دست نروند و تبدیل به مقابلات نشوند نیاز مند به توجه به آنها است.
    پس ما در علم اخلاق اگرچه به تمامی رفتارهای ثابت و غیر ثابت توجه داریم اما نامگذاری دانش اخلاق به اخلاق که از خلق گرفته شده و اشاره دارد به ثبات و رسوخ و دوام به این دلیل است که اخلاق می گوید من تک رفتارهای خوب را هم می خواهم دائمی و ثابت کنم.
    این وجه تسمیه.
    -برای اینکه موضوع را من در اخلاق، صفات استفاده کردیم یا رفتارهای ثابت بیرونی، به نظر می رسد اگر رفتارهای ثابت درونی بگیریم و…. می توان جمع کرد و موضوع صفات ثابته درون گرفتیم و رفتارهای ثابت بیرونی.
    ما این وجه جمع را قبول نداریم و پاسخ هم عرض کردم ولی قبل از اینکه بگوئیم، بریم سراغ اینکه نقد کلام شما آیا می توانیم بروز رفتارهای ثابت خوب را از خودمان این را بگیریم هدف دانش اخلاق؟ این را می توانیم بگیریم یا نه؟
    -………… چون ما می خواهیم به ثبات برسیم، فراتر باید ریسک کنیم.
    می توانیم چرا جلویش بگذاریم.
    ببنید حال سریع رد می شوم و اگر نکته ای بود بعد در خدمت هستم.
    -منشا خود ملکات چیست؟
    یعنی ملکات چه جوری پیدا می شوند.
    -یک بخش این است که خود ملکات منشاش چیست.
    ملکات اخلاقی یک سری اصطلاحا می گویند آن کیفیات بطیئ الزوال عارض بر نفس را ملکه می گویند.
    1:0:9 حالاتی که عارض نفس می شوند، اگر سریع الزوال باشند، می گویند اصطلاحا حال و اگر بطیئ الزوال باشند، اصطلاحا ملکه می گویند.
    چرا می گوئیم بطیئ الزوال، چون اینگونه نیست که اگر ما زحمت کشیدیم و یک رذیله ای را از خودمان دور کردیم و در این جهات موفق شدیم و توانستیم مثلا تکبر را بیرون کنیم و تواضع را به جای آن بنشانیم، این طور نیست که کار تمام شود و سراغ رذیله بعد برویم. این طور نیست.
    در حفظ قران یک چیزی به نام نگهداری است، که یک سوره حفظ شده را باید مرور کنند که یادشان نروند.
    تمام این ملکات امکان زوال دارند اگر پاسداری نشوند، ما نیاز به پاسداری از حریم اخلاق داریم و بخاطر همین بطیئ الزوال و نمی گوئیم دائم البقاء. به همین خاطر یکی از ویژگی های خلقیات این است که خلقیات تغییرپذیرند که از یک جهت خوب است و یک جهت بد است، خوب است که می توانی از رذیله دور شویم و بد است چون اگر پاسداری نکنیم به حالت اول بر می گردیم و یا بدتر می شویم.
    منشاء پیدایش ملکات و خلقیات، عادات است، عرض کردم که ما هر فعل اختیاری که از ما صادر می شود، این ریشه در دو منشاء دارد:
  3. منشاء بینشی دارد
  4. منشاء گرایشی دارد
    یعنی ما وقتی می خواهیم ملکه ای را در خودمان ایجاد کنیم، اول باید برای ما خوب بودن و مثبت بودن آن ملکه اثبات شود، یعنی باید به خوبی آن اذعان کنیم و بفهمیم و درست تصورش کنیم و فائده اش را تصدیق کنیم تا شوق به کسب او در ما ایجاد شود.
    پس، بینش، ما باید در ساحت بنیش خیلی اوقات اصلا دور از آبادی هستیم اصلا توجه نداریم که چنین فضائل اخلاقی وجود دارد که ما باید به آن متخلق باشیم به عنوان روحانی و مبلغ و اصلا به عنوان مسلمان.
    یکی از کمبود های حوزه های فعلی، متاسفانه این است که با کمال با تاسف و اشد تاسف اینکه در حوزه های ما به فقه و اصول و کلام باید هم توجه شود و ما منکر اینها نیست باید توجه شود و الا بی سواد بار می آییم.
    فقه و اصول و اعتقادات و خصوصا کلام جدید بسیار مهم است و همه را قبول داریم اما معنایش این نیست که به اخلاق بی توجه باشیم.
    حتی در حزوه علمیه قم و در مرکز تخصصی اخلاق قم، اینکه طلبه های بیایند یک کتاب اخلاقی را از صدر تا ذیل یک دور ابواب اخلاقی را بخوانند.
    البته یک کتابی به نام کشف الغطاء که یکی از شاگردان ملا مهدی نراقی بزرگ نوشته اند که قبل از مرگ می گویند این کتاب را تهذیب کنید و ایشان این کار را انجام می دهند و این کتاب یکی دو سال است تدریس می شود. اما فقط مرکز تخصصی اخلاق است.
    -حوزه الان دارد.
    چه کتبی است؟
    1:5:1 منظورم نگاه وعظی و موعظه ای به اخلاق نیست و نگاه علمی است اگر از شما بپرسند علم اصول چند باب دارد، خیلی راحت به حافظه مراجعه می کند که علم اصول، علم اصول فقه است که ابوابش مباحث الفاظ، حجت و شک و تراجیح است.
    فقه هم ابوابش را قشنگ می گوئید و موضوعاتش را.
    اخلاق چند باب دارد و چه موضوع و مسائلی دارد؟
    یکی از علماء چند روز پیش، امسال توفیق داریم یک ساعت به غروب با چند تا از دوستان جامع السعادات را می خوانیم، یکی از دوستان در جلسه گفتند که از قول یکی از علماء می گفتند طلبه ای که وارد حوزه می شود به اندازه ای که برای ادبیات، صرف و نحو و اصول و… وقت می گذارد دست کم به همان مقدار باید برای تهذیبش وقت بگذارد.
    بنده می گویم به همان مقدار نه، نصفش نه، روزی یک ساعت وقت که بگذاریم، دست کم یک کتاب اخلاقی را کامل بخوانیم و مباحثه کنیم و در جریان بحث ها باشیم و خیلی وضع خراب است، یعنی اگر وضع ما اصلاح شود، یقین دارم، قسم می خورم، وضع جامعه ما قطعا به مراتب بهتر خواهد شد.
    ما منشا بسیاری از مشکلاتمان دوری بودن و فاصله داشتن با همین مباحث است.
    و اصلا تمام بحثهای دیگر جنبه مقدمی دارد برای بحث اخلاق، تمام بحثهای دیگر و الا رب عالم قد قتله جهله، یعنی چی قتله جهله، یعنی طرف عالم و مجتهد اعلم شاید باشد، علوم جدید و قدیم را بلد است و مسلط است و استدلال مثل بلبل می کند و حفظ است تمام بحث های فقه و اصول اما وقتی پایش می افتد نمی تواند پا روی نفسش بگذارد و نمی تواند ریاست طلبی نکند.
    تمام اینها اهمیت بحث را نشان می دهد و من استدعای عاجزانه دارم که در جاهایی که مرتبط هستید، حتما اهمیت بحث اخلاق را یادآور شوید و به طلبه های جوان توصیه کنید کنار بحث های خودشان یک بحث اخلاقی یا درس استادی بروند و کتاب اخلاقی را درس بگیرند و فوق العاده مهم است.
    -چه کتابی پیشنهاد می کنید؟
    چون آخر بحث بحث کتابها را داریم، بگذارید آنجا بگویم.
    دوستانی که تشریف داشتند عرایضی عرض می کنم آخرش.

درباره ی مرتضی احسانی

مطلب پیشنهادی

گالری عکس نشست اخلاق پژوهی با موضوع مرز های اخلاق استاد قراملکی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *