قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اخلاق پژوهی و سبک زندگی / نشست اخلاق پژوهی با موضوع جریان اخلاق نگاری استاد احمدپور جلسه دوم

نشست اخلاق پژوهی با موضوع جریان اخلاق نگاری استاد احمدپور جلسه دوم

احمدپور – 98-11-17 – جریان اخلاق نگاری – جلسه 2


بسم الله الرحمن الرحیم


من اینکه پای تخته سرفصل ها را نوشتم می خواستم عرض کنم که هم ببینید چه بحثهایی را الان داریم و هم چقدر وقت کم داریم برای اینکه هر کدام را یک توضیح مختصری هم بدهیم اگر برسیم خوب می شود.
بحث معنا و مقصد اخلاق اسلامی
معنای اخلاق در اصطلاح اخلاق نگاران مسلمان علمای اخلاق مسلمان که در واقع اخلاق نگاری از همان سده اول شروع شده است، یعنی از سده اول، در بین اصحاب کسانی را داشتیم که روایاتی را که از اهل البیت می شنیدند جمع می کردند و ترویج می کردند و در اختیار قرار می دادند مثل کتاب الزهد حسین بن سعید اهوازی و…
اما اخلاق در اصطلاح اخلاق نگاران مسلمان این عنوان را برای این قرار دادیم که اگر نوعا دیدید می گویند این واژه در لغت به چه معنا است و در اصطلاح به چه معنا است و در اخلاق نمی توانیم بگوئیم اخلاق اصطلاحا به چه معنا است. چون اخلاق نگاران مسلمان رویکرد واحدی به اخلاق نداشتند تا بتوانیم در یک کلام بگوئیم.
بله اجمالا می توان یک تعریفی کرد.
جریانات اخلاقی که در طول تاریخ اخلاق نگاری مسلمانان دیده می شود، ما را به این می رساند کسانی که دست به نگارش آثار و مکتوبات اخلاقی زده اند، اینها چهار دسته بوده اند، این چهار دسته بودن اینها باعث شده که ما به تدریج چهار جریان اخلاق نگاری پیدا کنیم:
یک دسته از کسانی که اخلاق نگاری کرده اند و کتب اخلاقی نوشته اند، فیلسوفان مسلمان بوده اند. یعنی کسانی بوده اند که از منظر فلسفی، سراغ اخلاق و اخلاق نگاری آمده اند و سراغ حل مسائل اخلاقی آمده اند.
یک عده دیگر که اخلاق نگاری کرده اند، عرفا بوده اند که در واقع وقتی اخلاق را می آوریم و عرفان را داخل می کنیم، منظورمان عرفان عملی است که یک نگاه داشته اند به اخلاق و حل معضلات اخلاقی.
یک دسته دیگر، مفسرین و محدثین بوده اند، یعنی اهل منقول که دست از علم حدیث و تفسیر و قرآن داشته اند که آمده اند و روایات و آیات اخلاقی را جمع آوری و دسته بندی کرده اند و گاهی عنوان داده اند و باعث شده مکتوبی در این زمینه پیدا شود.
یک دسته دیگر از کسانی که اخلاق نگاری کرده اند و کتب اخلاقی نوشته اند، اینها کسانی هستند که خودشان را به فلسفه یا به عرفان و شهود و یا به نقل به تنهایی محصور نکرده اند و در واقع تلاش کرده اند از تمام ظرفیت های معرفتی این منابع استفاده کنند.
4:57 اینها هم یک مکتب اخلاقی، به نام مکتب اخلاقی تلفیقی پدید اورده اند.
بعد اخلاق در نگاه هر کدام از اینها، اجمالا با نگاه آن دسته دیگر با هم متفاوت است، به عنوان مثال اخلاق در اصطلاح در فیلسوفان اخلاق یعنی عالمان اخلاقی که نگاه فلسفی به حوزه اخلاق داشته اند، این عبارت بود از آگاهی از احکام عقل عملی در مقام رفتار.
اینکه عقل برای انسان به عنوان فاعل اخلاقی چه توصیه هایی دارد، به من در واقع عرصه های مختلف زندگی چه توصیه هایی دارد، عقل به من می گوید در مقام پدر با فرزندم چگونه رفتار کنم و چگونه رفتار نکنم، با پدر و مادر و همسایه ام تمام اینها اخلاق عقل عملی می شود. این تعریف اخلاق از نگاه فیلسوفان اخلاق است.
اما در نگاه عرفا و اهل معرفت اصطلاحا، اگر از اینها بپرسیم اخلاق یعنی چی، توجه دارید وقتی اخلاق در عرفان مطرح می شود یعنی مسیر سیر و سلوک الی الله، اینها در تعریف اخلاق می گویند اخلاق یعنی آگاهی از منازل و مقامات سلوک الی الله.
اگر از کسانی که اخلاق نقلی نوشته اند سوال کنیم اخلاق چیست، می گویند آموزه هایی که در روایات ما آمده و در رفتارهای ما آمده و ما را به احکام ارزشی دستور می دهد و در فقه ما نیست و غیر احکام فقهی هر باید و نبایدهایی که در آیات و روایات ما آمده است، آموزه های اخلاقی می شوند.
لذا می خواهم عرض کنم توجه داشته باشید که نگاه ها با هم متفاوت است.
بحث بعد این است که اخلاق با تربیت هم متفاوت است و از هم جدا هستند، ما در کتابهای اخلاقی خودمان از صدر تا ذیل شما بگیرید، خصوصا کتبی مثل جامع السعادات و محجة البیضاء، علاوه بر معرفی خلقیات خوب و بد یا فضائل و رذایل، اینها راه کارهای تخلق به خلقیات خوب و راه کارهای دفع خلقیات بد را هم اموزش و یاد می دهند و اصلا اخلاق مقدمه تربیت اخلاقی است. اما اینها این فرق را با هم دارند که در واقع اخلاق عبارت است از شناخت فضائل و رذائل اخلاقی و مناشئ انها و نشانه های آنها، آثار آنها تعریفات آنها احکام اخلاقی آنها تمام اینها می شود اخلاق. آگاهی پیدا کردیم از اخلاق که چی بشود؟ این چی بشود یعنی اینکه انسان متخلق به آن فضائل شود، این چگونه متخلق شدن در بحثهای تربیت اخلاقی مطرح می شود.
لذا علم اخلاق از علم تربیت اخلاقی، جدا است. علم تربیت می آید اصول و قواعد حاکم بر تغییر را بیان می کند اگر ما بخواهیم مثلا فرض کنید در خودمان رذیله ای را می بینیم یا رذائلی می بینیم می خواهیم از شر اینها راحت شویم، نیاز به دو دسته از اطلاعات داریم:

  1. خود رذایل بشناسیم.
  2. نقطه مقابل را بشناسیم و شناسایی کنیم.
    یعنی وضعیت موجود را بشناسیم و بدانیم به چه نقطه ای می خواهیم برسیم و چگونه این مسیر را می خواهیم برویم تربیت اخلاقی می شود که نقشه راه می دهد.
    10:12 یک اصطلاح دیگر وجود دارد که از اخلاق جدا می شود، آداب است. آداب گاهی به معنای اخلاق به کار می رود ولی آداب در واقع همان قالبهای رفتاری مناسبی هستند که بسته به اینکه هر طایفه ای در چه منطقه جغرافیایی و در چه بستر تاریخی با چه علایق و سلایق و ویژگی های قومی زندگی می کنند، این باعث می شود که اینها در واقع فضائل اخلاقی در هر کدام از اینها در قالبهای خاصی به منصه ظهور برسد که خیلی از اوقات مشترک و گاهی مخالف با هم هستند.
    پس آداب جدای از اخلاق است.
    -عین اخلاق است یا جزء آن است؟
    اصل اخلاقیات، تابع آداب و رسوم و قردادهای اجتماعی نیستند، اخلاق فطری است و هر عقل سلیمی خوبی و بدی فضائل و رذایل را درک می کند، مثلا خوبی تواضع، اما اینکه من می خواهم تواضع خودم را به نسبت پدرم نشان بدهد، چه جوری نشان دهم؟
    مثلا در یک جامعه ای تواضع را اینگونه نشان می دهند که دست را می بوسند یا یک جایی بلند می شوند و احترام می گذارند، هر جایی یک جور، یک جایی کلاهشان را برمی دارند.
    اینکه ما چگونه فضیلت اخلاقی را که همه قبول داریم خوب است به منصه ظهور می رسانیم، آن قالب، اسمش آداب است.

پس آداب با اخلاق این فرق را دارد.

نه، من دارم عرض می کنم آداب با اخلاق فرقش این است، منتهی دستوراتی که اهل البیت داده اند، دستوراتی نیست که اختصاص به قوم خاصی داشته باشد و قالب های کلی است و اختصاص به کسی ندارد، اگر در مضامین آنها دقت کنید، مثلا شستن دست قبل و بعد غذا یا نمک خوردن، اینها یک دستورات طبی است که برخی ریشه طبی دارد و برخی ریشه های دیگر دارد، اینها تا جایی که من خاطرم می آید اختصاص به جای خاصی ندارد.

بله، ببینید نکته خوبی را مطرح فرمودید، گاهی اوقات بین فضائل اخلاقی با رذائلی که خیلی شبیه آنها هستند، اشتباهاتی رخ می دهد، مثلا فرض کنید من می خواهم متواضع باشم، ولی خودم را به ذلت می اندازم و نباید این کار را کنم. یکی از فوائد بحثهای اخلاقی این است که ما را نه تنها با فضائل اخلاقی آشنا می کند با رذائل ضد آنها در طرفین افراط و تفریظ آشنا می کند بلکه ما را با رذائلی که خیلی نزدیک فضائل هستند آشنا می کند.
-ولو ممکن است آداب باشد؟
ممکن است آداب باشد، یعنی جامعه ای که تحت تربیت مربی صالح نبوده است، اینها فطری جا افتاده است.
مثلا یک آقایی است به نماز توشیهی ایزودکو که اسلام شناس ژاپنی بود فوت کرد و کتابی دارد به نام مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید.
15 آنجا این مطلب را دارند و می گویند فرض کنید فضیلت بخشش و مهمان نوازی، در بین عربها بوده، خیلی هم شاخص بود ولی اینها در این کار افراط می کردند، یعنی مثلا اگر برایشان یک مهمانی می رسید، فرض کنید اینها یک بز بیشتر نداشتند و با آن زندگی می کردند، اینها در مهمان نوازی این طور بودند اگر مهمانی برایشان می رسید، همان بز را ذبح می کردند و برای مهمانشان کباب درست می کردند.
-این آداب محسوب می شود؟

مصداق آداب است.

اصلا آداب محدود است و اخلاق نا محدود است.
دقت کنید، آداب، محدود به سلائق قومی است، خصوصیات تاریخی و جغرافیایی و سلایق قومی است، مثلا کردها، آداب مهمان نوازی آنها و خیلی از آدابهایشان، اینها با عرب ها فرق دارد، عربها با ترکها فرق دارد، ترکها با فارسها فرق دارد، این ها ریشه های تاریخی دارد، منطقه جغرفایی، آب و هوایی که اینها در آن زندگی می کند و خیلی قراردادهای اجتماعی که تعیینا یا تعینا به مرور زمان ایجاد شده است، اما اخلاق اینکه تواضع خوب است و تکبر بد است، یک چیز فرا قومی و فطری است.
مهمان پذیری خوب است، همه قبول دارند اما اینه را چگونه باید به منصه ظهور رساند و در چه قالب حسنی باید ظهور پیدا کند که گاهی اوقات دچار افراط و تفریط می شود.
آقای ایزودکو می گوید یکی از خدمات اسلام این بود که جلوی افراط و تفریط را گرفت مهمان نوازی و ایثار نه سخاوت حتی، این نیست که زن و بچه و خودت را در معرض تلف قرار دهی تا از مهمان به احسن وجه پذیرایی کنی، و لا تجعل یدک مغلولة لی عنقک و لا تبسطها کل البسط.
-مرز بندی کرده است.
احسنت.
چون صحبت زیاد داریم، اینجا را زودتر رد می شویم.
بحث دیگر هدف دانش اخلاق است
ببنید اگر ما آمدیم و گفتیم اخلاق یعنی دانش چگونه بودن، یعنی موضوع علم اخلاق را ملکات اخلاقی گرفتیم که عرض کردیم ما این را قبول نداریم و در واقع موضوع اخلاق، اعم از رفتار و ملکات است اما چون قائل دارد، عرض می کنیم. اگر گفتیم اخلاق یعنی دانش چگونه بودن، در این صورت هدف دانش اخلاق این می شود که در واقع تفصیلا معرفی کند آن فضائل، یعنی آن ملکات اخلاقی را و احکام اخلاقی آنها را بگوید، یعنی کدام ها بد هستند و باید ترک شوند و کدامها خوب هستند و باید کسب شوند و حد نصاب برای سعادت مندی این است که چند تا را داشته باشی و بقیه فضل می شود و رتبه بندی می شود.
اگر گفتیم اخلاق یعنی داشن چگونه رفتار کردن، در این صورت هدف دانش اخلاق می شود تعریف رفتارهای مثبت و منفی اخلاقی و تبیین احکام اخلاقی آنها.
اما اگر آمدیم و گفتیم اخلاق یعنی دانش چگونه بودن و چگونه رفتار کردن، در این صورت در واقع اخلاق، هدفش این می شود اخلاق بیاید انواع و اقسام ملکات و رفتارها برای ما تشریح و تبیین کند و خواستگاه ها و آثار و احکام اخلاقی آنها را بگوید.
20:23 این نکته ای که شما فرمودید می شود جلویش چرا گذاشت، من یک دفاعی از حاج آقا کنم، بعد از تبیین توسط اخلاق، بعد چی می شود؟
اخلاق به ما هو اخلاق هیچ ارزشی ندارد، تمام ارزش دانش اخلاق، از جهت مقدمیتش برای تربیت اخلاقی است، در واقع اخلاق می آید هدفش این است که آن رفتارها و خلقیات، یعنی خلق به معنای عامش را تبیین کند و احکام اخلاقی را بگوید و بعد پرونده را ببندد و در اختیار مربی اخلاق قرار دهد، این مربی اخلاق است که می آید علاوه بر اینکه از این دانسته هایی که عالم اخلاق به آن داده می آید آن چیزهایی که خودش کسب کرده و به دست آورده که عبارت است از تبیین اصول و قواعد حاکم بر تغییرات اخلاقی انسان را به کار می گیرد تا بتواند در انسان تحول مثبت ایجاد کند.
وضعیت انسان را از وضعیت نا مطلوب موجود به وضعیت مطلوب مفقود تغییر بدهد.
این می شود هدف علم اخلاق. البته اخلاق و تربیت با هم.
نکته ای دیگر بگویم این است که ما چیزی که در تراث اخلاق اسلامی داریم، این تراث اخلاقی و تربیتی است و فقط اخلاق نیست، یعنی اگر شما دیدید در کتابها اخلاقی مثل کتاب تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراب یا کتاب ابن هیثم که اسم کتابش تهذیب الاخلاق است یا کتاب محسابی که الطب الروحانی است، یا فرض کنید ابوالحسن عامری که کتابش السعادة و الاسعاد، سعاد تمند کردند، اگر دیدید برخی از مصنفین ما اسم کتابهای اخلاقی خودشان را تربیتی گذاشته اند، تهذیب الاخلاق، طب الروحانی، این شما را گول نزند که خیال کنید اینها کتابهای تربیتی هستند اما کتاب الاخلاق مرحوم شبر، آن کتابی است اخلاقی، آن اخلاقی است و اینها تربیتی.
خیر این طور نیست تمام کتابهایی که ما در تراث اخلاقی داریم، اخلاقی تربیتی هستند اگرچه اسمشان صرفا اخلاقی یا صرفا تربیتی باشد و این شواهد زیادی دارد.
یعنی وقتی شما به محتوای این کتب مراجعه می کنید، می بینید هر دو صنف را دارند مثلا در جامع السعادات وقتی یک رذیلت را می گویند و بعد فضیلت مقابلش را می گویند بعد طریق معالجه رذیله و میل به فضیلت را راه کارهای شناختی و عملی می دهند که اینها بحثهای تربیت اخلاقی هستند که ایشان ارائه می دهد.
پس کتب اخلاقی که ما بحث می کنیم، کتابهای تربیتی هستند.
یک جمله ای را از مرحوم مسکبر آورده ام که در سطر اول تهذیب الاخلاق بعد از بسم الله می نویسیند غرضنا فی هذا الکتاب ان نحصل فی انفسنا خلقا تصدر به ان الافعال کلها جمیلة. غرض ما در این کتاب تهذیب الاخلاق این است که برای خودمان تحصیل کنیم خلقی را که به توسط انها افعال جمیله از ما صادر شود، تحصیل خلق یک کار تربیتی است، یعنی ما در این کتاب کار تربیتی می خواهیم کنیم.
25:1 بعد می فرمایند: طریق الی ذلک، ان نعرف اولا نفوسنا، اول خودمان را بشناسیم و کمالها و غایتها و ما قواها ملکاتها، قوا و ملکاتش چیست، التی اذا إستعملناها علی ما ینبغی بلغنا بهذه الرکبة العلیة که اگر آنها را شناختیم و کسب کردیم و به دست آوردیم ما را به آن رتبه می رسیم و رذائلی که مانع می شود به آنها می رسیم چیست.
در واقع می فرمایند غرض ما در کتاب تربیت اخلاقی است و طریق این تربیت این است که اول آگاهی اخلاقی پیدا کنیم.
برخی قائل هستند که هر علمی برای خودش موضوعی دارد و برخی گفته اند اینطور نیست و هر علمی کافی است که برای خودش غرضی داشته باشد.
-بحث قبلی به جایی نرسید که هدف از اخلاق، تربیت باشد یا سعادت و….
چون دانش اخلاق، خودش مقدمه تربیت اخلاقی است، یعنی تامین مقدمات تربیت اخلاقی، هدف دانش اخلاق می شود. به این معنا که دانش اخلاقی می آید انواع خلقیات اعم از خوب و بد را شناسایی می کند قبل از عملیات می رود شناسایی می کند، قرار است روی نفس خودمان یک عملیات تربیت اخلاقی انجام دهیم، یک عملیات جهاد اکبر می خواهیم انجام دهیم، لازمه اش این است که قله ها و دره ها را بشناسیم و بعد طبق نقشه علم اخلاق، عملیات کنیم و حواسمان باشد کجاها دره است و سقوط نکنیم و از کجا برویم تا به قله ها برسیم.
-این روشها دست تربیت اخلاقی است؟
بله، روشها حوزه تخصصی علم تربیت است اما معرفی دقیق تمام ملکات اعم از خوب و بد و اینکه اینها از کجا پیدا می شوند و مناشئ و خواستگاه های پیدایش رذائل و فضائل کجا هستند، مثلا اگر من دچار تکبر باشم، در علم اخلاق، عالم اخلاق می گوید ای مربی که می خواهی زید را معالجه کنی، تکبر از کبر پیدا می شود و کبر از عجب گیدا می شود پس شما اگر می خواهی تکبر زیر را از بین ببری، باید از عجبش شروع کنی، و خود عجب چه جوری پیدا می شود از عقبه شروع می کند تا به خود تکبر برسد.
بعد خود تکبر را دقیق تعریف و تبیین می کند و تعریفات در علوم بسیار مهم هستند و باعث می شود وقتی می خواهی رذیله و فضیلت را تعریف کنی، اگر درست معرفی کنید، از رذائل مشابه جدا می شود و از چیزهایی که در ظاهر فضیلت هستند، جدا می شود و بعد نشانه ها،آثار و پیامدهای اجتماعی، دنیوی و اخروی را بیان می کند و از همه اینها مهمتر حکم اخلاقی را بیان می کند.
ببنید، خیلی دقت کنید ما اینطور نیست که فقط فقه الاحکام داشته باشیم و خیلی ارزشمند داشته باشد، ما فقه الاحکام اخلاقی هم داریم، ما هم همانطور که فقه الاحکام فقهی داریم، فقه الاحکام اخلاقی داریم و باید احکام اخلاقی فضائل و رذائل را بتوانیم مشخص کنیم و بتوانیم به استناد آیات و روایات آنها را ثابت کنیم و این اجتهاد می خواهد، بخاطر همین باید فقه و اصول را جدی بگرید.و
30:21 چون اصول فقه ما فقط اصول فقه الاحکام فقهی نیست، اصول تفقه دینی است، و کسی که بخواهد عالم و مجتهد اخلاق شود، عمده هاش اصول فقه خودمان است و باید بلد باشد چگونه آیات و روایات را در هم ضرب و جمع کند و بتواند به احکام اخلاقی برسد، بعد که اینها را کشف کرد، در واقع می آید رساله اخلاقی خودش را در اختیار مربی اخلاق قرار می دهد.
فرق اخلاق با فقه این است که فقیه ما رساله فقهی را می نویسد و استنباط احکام می کند و یک راست در اختیار مقلد قرار می دهد اما در علم اخلاق، عالم اخلاق وقتی رساله اخلاقی خودش را نوشت، در اختیار مربی اخلاق قرار می دهد که او است با استفاده از دانش های اضافه تری که به آن دانش تربیتی می گوئیم، از شخصی که می خواهد رشد اخلاقی پیدا کنید، دستگیری می کند و او را راهنمایی می کند که به رشد برسد.
-یک حکم اخلاقی مثال می زنید.
موضوع علم اخلاق، عبارت است از خلق، یعنی آن تمام گزاره های اخلاقی را اگر نگاه کنید، می بینید در تمام این گزاره های اخلاقی در ناحیه عقد الوضع، یعنی در ناحیه موضوع آن گزاره یک خلق است، حال این خلق مثلا می گوئیم تکبر، مثلا فرض کنید از کبر پدید می آید، داریم یک چیزی را بر آن حمل می کند، آنجایی که داریم ریشه شناسی می کنیم آن را، بعد تکبر آثارش این است و پیامدهایش این است، تکبر نبایسته است، یعنی خلقی است که انسان نباید به او آراسته باشد، چون باعث سقوط انسان می شود و مانع رشد اخلاقی او می شود.
موضوع علم اخلاق تک تک خلقها هستند، موضوع گزاره های اخلاقی، محمولاتش ما در علم فقه، محمولاتمان واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح هستند و در علم اخلاق اینها را دارند اما نه به این اسم، یعنی همان معانی داریم ولی آنچیزی که معمولا در کتب اخلاقی از آن استفاده می شود و خصوصا الان در کتب غربی ها، البته معانیش در کتب اخلاقی خودمان وجود دارد، اصطلاحا می گویند باید ناباید، خوب بد، وظیفه و تکلیف که درباره محمولات اخلاقی به کار می برند.
در علم فقه دقت کنید، وقتی می گوئیم فلان کار واجب است، یعنی چی؟
-خوب است که انجام بدهیم.
یعنی می توانیم انجام ندهید؟
-الزام بر فعل دارد.
-حق ترک کردن نداریم.
-باید انجام بدهیم.
اگر انجام ندهیم، مولا ما را چوب می زند و عقاب می شویم.
تعبیر اصولی این است که عقاب می شویم یا مستحق عقاب می شویم.
35:1 حال همین معنا در علم اخلاق وجود دارد ولی نه به این معنا که چوب می خوریم و مستحق عقاب می شویم بلکه به چه معنایی، مثلا اگر می گوئی انسان نباید متکبر باشد، یا تکبر بد است، تکبر نبایسته است و ناشایست است، یعنی چه؟
یعنی ما اصلا کاری نداریم انسان متکبر ممکن است جهنم برود اگر توبه نکند و اصطلاح نشود، می گوئیم بر خلاف فقه که می گوئیم او می رود جهنم، اینجا مانع رشدش می شود و انسان متکبر انسان ناقص است.
از همینجا به این گزاره، گفتمان فقه، گفتمان نجات و عقاب است، یعنی اگر ما می گوئیم واجب است، حرام است، مستحب است، مباح است، مکروه است، وقتی می گوئیم واجب فقهی است، یعنی اگر می خواهی بهشت بروی، باید این کار را انجام بدهی. اگر می گوئیم فلان کاری حرام است اگر می خواهی بهشت بروی، باید ترک کنی، اگر مخالفت کنی، حتما جهنم می روی و بهشت نمی روی اما گفتمان اخلاق، گفتمان کامل و نقصان است.
یعنی اگر راجع فضائل می گوئیم فرض کنید فضیلت تواضع باید دارد، یعنی خوب است، باید انسان متواضع باشد، یا انسان مسئول است در مقابل تواضع، یعنی باید متواضع باشد، یا مثلا انسان باید سخاوت مند باشد، این باید و نباید ها به این معنا است که اگر انسان می خواهد به کمال برسد و از نقصان رهایی پیدا کند، این باید و نبایدها در حق او معنا پیدا می کند همانطوری که اگر کسی بخواهد به جهنم نرود و بهشت برود احکام فقهی درباره او معنا پیدا می کند، اگر کسی این ها را قبول نداشته باشد، اگرچه آخر جهنم می برنش، اما در عالم دنیا تا زمانی که در این وادی نیست، اینها در حقش معنا نیست.
-یعنی بهشت رفتن شاخصه کمال نیست؟
احسنت، بحثی داریم به نام رابطه بین فقه و اخلاق، سوال را به گونه ای دیگر بیان می کنم، فقه کاری با کمال و نقصان ندارد، ما کی همچنین حرفی زدیم؟
این طور نیست که فقه کاری به کمال و نقصان نداشته باشد، اما تقسیم کاری صورت گرفته است، فقه فقط احکام قالبی به تعبیر حضرت امام و احکام ظواهر را بیان می کند، اما اخلاق احکام قلبی و باطنی را بیان می کند، در واقع فقه و اخلاق هر دو دارند راهنمایی و دستگیری می کنند، فقه می گوید چگونه نماز بخواند، اولا نماز بخوان و بعد می گوید چگونه نماز بخوان، دو رکعت، ایستاده و نشسته بخوان، چی را بخوان و در رکوع فلان چیز را بگو اما اخلاق یک مرتبه باطنی تر او را می گوید، می گوید قلبت در هنگام نماز چگونه باشد، قلبت مملو از شکر خالق باشد، یعنی کاری که انجام می دهی، به این قصد که شکر معبود است را انجام می دهی است و حواست باشد که مقابل کی ایستاده ای و دفعه باید پاکتر باشی.
این چیزهایی است که اخلاق به ما می گوید.
-فرمایش قبلیتان ناظر به غایت بود ………
40:30 الان هم همین را عرض می کنم، فقه اگر در واقع اگر انسان فقهی بود و توانست از ابتدایی که به تکلیف می رسد تا آخر، مقید به احکام فقهی باشد و پایش بایستد، نماز و روزه و حجش و سایر واجبات او در معاملات، پایش را از جاده انصاف فقهی، یک کاری نکند که ضامن شود و… اگر توانست این را انجام بدهد، می گوئیم این حتما بهشت می رود و طبعا همچنین کسی یک حد نصابی از کمال را هم به دست می آورد، اما همه بحث راجع به این است که انسان بتواند این راه را برود بدون اینکه ملاحظات اخلاقی را درک و تحصیل کند.
خدا رحمت کند حضرت آیت الله احمد احمدی را، چند سال پیش به رحمت خدا رفتند، سالهای رئیس سمت بودند. ما تازه بحث اخلاق را شروع کردیم، یک بار ایشان را دعوت کردیم، ایشان در آن جلسه اولا آمدند خیلی تقدیر و تشکل کردند و گفتند که خدا خیرتان بدهد که سراغ این موضوع آمدید و خلاصه اینکه ایشان گفتند یکی از آفات جامعه ما دیندارها در ایران همین تربیت صرفا فقهی جدای از اخلاق و معنویت است.
بعد مثال زدند در قم سالها پیش یک زن و شوهری بودند که عاشق هم بودند، عاشق و معشوق بودند و خیلی یکدیگر را دوست داشتند و چند بار با هم قهر کردند و بعد طلاق گرفتند و نیاز به محلل پیدا شود، رفتند و گشتند یک آقایی را پیدا کردند که صف اول جماعت بوده و بسیار متشرع بود و درخواست کردند که محلل شودو قبول کرد و بعد از این خانم خوشش آمد و گفت طلاق نمی دهم، می گفت ایشان همسر شرعی من است و الزامی به طلاق ندارم و آخرش خانم و آقا دق کردند و مردند.
حرف ایشان این بود که به طلبه ها می گفت وقتی ما تبلیغ می رویم آنقدری که روی مسائل فقهی و تبیین مسائل طهارات و نجاسات تاکید داریم، روی مسائل تاکید نداریم، طوری شد که متدینین ما تمام تصوراتشان از دین، فقط احکام فقهی است.
نکته بعد اینکه حضرت امام می فرمایند:
45:7 می فرمایند: یکی از موانع بزرگ این سلوک، ازارات معاصی است که با آب پاک و پاکیزه توبه نصوح باید آن را تطهیر کرد پس اگر سالک الی الله با تمسک به ذیل عنایت ولی الله دست تصرف شیطان را دور نمود و مملکت ظاهر را طاهر کرد.
یعنی در ظاهر متشرع شد به آداب ظاهریه اسلام.
یک جایی دیگر می فرمایند: اگر ظاهرش، ظاهر پیامبر شد، یعنی احکام مسلمانی را مراعات کرد، این به تخیلیه باطل از ارجاس و اخلاق فاسده قیام کند و این مرتبه دوم از قذارات است که فسادش بیشتر و علاجش صعب تر است و اهمیتش در نزد ارباب ارتیاض بیشتر می باشد، زیرا تا خلق باطنی نفس فاسد و قذارات معنوی به آن احاطه نموده، لایق مقام قدس و خلوت و انس نشود بلکه مبدا فساد مملکت ظاهر نفس، اخلاق فاسده و ملکات خبیثه آن است و تا سالک تبدیل ملکات سیئه به ملکات حسنه ننماید، از شرور اعمال مامون نیست.
یعنی همینکه واجبات را انجام بدهد و اعمال صالحه را ادامه دهد.
و اگر به توبه موفق شود استقامت آن که از مهمات است، میسر نمی شود، پس تطهیر ظاهر متوقف بر تطهیر باطن است.
این را ایشان در آداب الصلاة ص 56 و 57 دارند.
پس این بحث که در واقع اخلاق و فقه چه رابطه دارند، بسیار بحث مهمی و قابل توجهی است.
راجع موضوع اخلاق عرض کردم که موضوع و محمولاتش چیست. راجع مسائل اخلاقی، در واقع گزاره ها و مسائل اخلاقیف همان گزاره هایی هستند که موضوعاتشان خلق است و محمولاتشان یکی از چند محمولی است که عرض کردم.
و معنای یک گزاره اخلاقی این است که انسان دارد تبیین می کند راه رسیدن به کمال و فرار از نقصان را. در واقع به ما بصیرت می دهد که به عنوان فاعل اخلاقی چگونه باید باشیم، این می شود معنای گزاره اخلاقی، البته فوائد دیگر دارد، در مقام قضاوت اخلاقی انسان کمک می کند که توضیحات کافی در کتاب داده ام.
یکی بحث خیلی مهم دیگر از مباحث فلسفه اخلاق، تقسیمات دانش اخلاق است که دانش اخلاق تقسیماتی دارد که من چندتا از مهمتریناش را عرض می کنم:
یک اصطلاح داریم، یعنی اخلاق در یک تقسیم به اخلاق منش و اخلاق عمل تقسیم می شود، اخلاق منش و اخلاق عمل، در واقع اخلاق منش به همان بر اساس اینکه اخلاق هم به ملکات و هم رفتارها می پردازد، برخی گفته اند گزاره هایی که ناظر به ملکات هستند، اسمش را اخلاق منش گذاشتند و آنهایی که به عمل ناظر است، اخلاق عمل گذاشته اند.
معنای دیگری دارد که توضیح دارد و الان نمی گویم.
یک تقسیم دیگر در بحثهای اخلاقی، تقسیم اخلاق به اخلاق دینی و غیر دینی است.
اخلاق دینی اصطلاحا به آن اخلاقی گفته می شود مسائل و آموزه ها و احکامش از منابع دینی استخراج می شود، در مقابل اخلاق غیر دینی که منابع غیر دینی دارد.
-آنها آداب است.
نه اخلاق داریم.

50:2 گاهی اوقات ممکن است یک نظریه ای مثلا کسی آمده پایان نامه بنویسد به ایده ای رسیده که عین آن در آموزه های دینی ما نیست ولی کاملا هم سو و همراه با آموزه های دینی ما است، ما این را هم می توانیم جزء اخلاقیات دینی به حساب بیاوریم بخاطر هماهنگی ای که با سایر آموزه های ما دارد.

بله بله، ببنید الان مثلا غربی ها فرقی که بین اخلاق و عرفان است، این است که اخلاق دنبال تولید انسان سالم است، یعنی انسانی که خالی از رذایل اخلاقی باشد، متخلق به فضائل اخلاقی باشد، عرفان به دنبال چیست؟
-به شهود برسد.
-سالک الی الله شود.
-فانی شود.
به تعبیر دیگر اخلاق دنبال تولید انسان سالم است و عرفان به دنبال تولید انسان الهی است، یعنی به دنبال رساندن انسان به خدا است.
این فرق وجود دارد، یعنی از همان ابتدا که سالک قدم در طریق سلوک می گذارد، از همان اول نقطه نهایی برایش معلوم است، وصول الی الله، این هدف خیلی کوتاه تر در اخلاق وجود دارد، مثلا بلا تشبیه اگر فرض کنید یک در اینجا دارد و یک در هم آن ته وجود دارد، فرض کنید این در اول غایت اخلاق می شود، یعنی اخلاق می خواهد یک اسلام سالم درست کند، لذا در جوامع غیر دینی هم اخلاق داریم، اتفاقا کلی کتب و مقالات اخلاقی نوشته اند، اخلاق در جوامع غیر دین هم معنا و مصداق دارد، اما عرفان واقعی به معنای وصول الی الله فقط در نگاه دینی معنا دارد.
-اخلاق می تواند سکولار باشد.

بله.

آنها عرفانهای کاذب هستند و در واقع عرفان نیستند.

کدام روایت؟

-انما بعثت لاتم مکارم الاخلاق….

اولا این روایت این طور هم نقل شد انما بعث بمکارم الاخلاق نه لاتم و در منابع اهل سنت است، مرحوم علامه در بحار اورده اند و در سایر کتب ما عین این حدیث نیست، اما از اهل سنت اینها روایت شده است.
انما بعثت لاتم مکارم الاخلاق، اولا منافات ندارند، یعنی آمده ام مکارم اخلاقی را کامل کنیم یک مصداق پایینش این می شود ای عربهایی که فرق مهمان نوازی و خودکشی و فشار به خانواده را تشخیص نمی دهید، بدانید اخلاق درست این است نه آن. بعد این را درجه درجه بالا بیاورید تا جایی که حسنات الابرار سیئات المقربین، یعنی ته اخلاق اگر نگاهت، نگاهی شد که غیر دینی و غیر الهی شد و خدا را ندیدی، نقص شما است که نمی گذارد به خدا برسید و اسلام آمده پرده ها را بردارد، وقتی این پرده ها را در هستی شناسی و انسان شناختی خودش و تعریفی که از عالم هستی از انسان می کند آن تعریف در واقع راه اخلاق را تا خود خدا باز می کند.
55:34 انما بعثت لاتم مکارم الاخلاق یعنی این، منتهی این است که ما هستیم آمده ایم که اسم فقه و عرفان و اخلاق گذاشتیم، پیامبر اکرم نگذاشتند. حتی جایی که فرمودند انما العلم ثلاثه و… گفتند این جمله ناظر به کلام است و همه نگفته اند و اختلاف دارند.
توضیح بیشتر اینکه در واقع یک همچنین رابطه ای وجود دارد، اخلاق، لایه عمیق تر فقه است، بفرمایید لایه بالاتر فقه است، یعنی شما یک عامل به فقه را در نظر بگیرید که صرفا ملتزم به احکام ظاهری و قالبی فقه است و لا غیر و توجهی به اخلاقیت ندارد، و یک سطح بالاتری در نظر بگیرید که شخصی علاوه بر تقید به احکام ظاهری فقهی، انسان اخلاقی است و مراقب نکات اخلاقی عبادی و معاملات است و اخلاق سطح بالاتر و قوی تر فقه است، از آن بالاتر عرفان است، عرفان اصلا تفاوت ماهوی با اخلاق ندارد، الا اینکه لایه رقیق تر و لطیف تر بالای آن است.

در نگاه دینی خودمان دارم می گویم.

بله

عقاید آن در واقع مربوط به ساحت اندیشه انسان می شود، فقه و اخلاق و عرفان، مربوط به ساحت رفتار می شوند، آنچیزی که رفتارهای ما را شکل می دهد، آنی که رفتارهای ما را شکل می دهد، اگر چه بحث های نظری هم دخالت دارند، اعتقادات ما دخالت دارند.
اما اینکه می گویم رفتارهای ما شکل می دهد، ما در علم فقه و اخلاق و عرفان، باید و نبایدهای رفتاری داریم، می گویند چه بکن و چه نکن و به این معنا در واقع علوم رفتاری می شوند و از کلام جدا می شوند و همچنین رابطه ای وجود دارد یعنی بینشان افتراقی نیست که بین فقه و اخلاق وجود دارد، صرف گزاره های آنها صرف گزارهای علمی و نظری است و گزاره هایی است که باید بدانی و به آن معتقد باشی مثلا خدا است را باید بدانیم و معتقد باشیم اما در مقام عمل، معنا ندارد به آن عمل کنیم چون گزاره رفتاری نیست، خورد شده آن فقه و اخلاق و عرفان می شود.
من یکی دو تا از این تقسیمات را بگویم.
یکی دیگر از تقسیماتی که اینجا وجود دارد، تقسیم اخلاق به اخلاق فلسفی، اخلاق عرفانی، اخلاق نقدی و تلفیقی است.
یکی دیگر اخلاق فردی و اجتماعی و بندگی است. این هم یک نکته جالبی وجود دارد، ببنید ما در همه حال چون موضوع علم فقه افعال مکلفین است و انسان در هیچ حالی خالی از هیچ فعلی نیست، پس همیشه احکام فقهی وجود دارند و متوجه ما هستند، مثلا من الان می خواهم اینجا بنشینم، این فقه می آید چند سوال از من می پرسد و بعد می گوید شما اجازه داری اینجا بنشینی.
59:66 می خواهم از شیر آب حیات وضو بگیرم، چند سوال می پرسد که طلبه این مدرسه هستی یا منزل شما هست، اجازه داری یا نه، بعد می گوید آره یا نه.

این باعث می شود همه جا احکام فقهی داشته باشیم، احکام اخلاقی چطور؟

چرا؟

نه

شما توضیح بیشتری دهید.
-هر کاری که انجام دهیم از خلقیات ما نشات گرفته حتی اگر یک دفعه به ما عارض شود، چون گفتیم اخلاق چیزی است که از درون می جوشد و بعد عادت می شود.
ایشان دقیقتر فرمودند.
در واقع احکام، دائر مدار موضوعات هستند، حکم آنجایی است که موضوعش باشد، موضوع گزاره های اخلاقی، موضوع محمولات اخلاقی، خلقیات هستند، پس هر جا خلقی وجود دارد، حکم اخلاقی هم هست.
سوال: آیا حالتی سراغ دارید که انسان خالی از حکم اخلاقی باشد؟ خوبی یا بد؟
خیر، پس چون خلقیات همیشه با ما هستند، همیشه احکام اخلاقی متوجه ما هستند، مثلا انسان متکبر یا حسودی که یک عمر نسبت به برادرش یا رفیقش حسادت می کند، این یک عمر است حکم اخلاقی حسادت نکن، متوجه او است اگرچه بی توجهی می کند.
نکته بعدی که هست این است که تقسیم اخلاق به اخلاق توصیفی، هنجاری، تحلیلی کاربردی و حرفه ای است. این تعریف ها را احتمالا شنیده اید.
من یک نکته می گویم، خدمت یکی از دوستان عرض کردم، ببنید یکی از ویژگی های ما طلبه ها نقادی ما هست، یعنی اصلا کاری نداریم این کتاب یا جمله ای که جلوی ما است، مال کیست، مال حضرت امام هم باشد نقد می کنیم حتی مال اهل البیت هم باشد با نگاه نقادانه به آن نگاه می کنیم، بعد از بحث سندی، بحث دلالی می خواهیم کنیم می بینیم معنا قابل قبول است یا خیر و به خودمان جرات نقد می دهیم، این مفهوم با اصول و سایر آیات و روایات هم خوانی دارد یا خیر؟ اگر نداشت، به عنوان مجتهد، با اینکه سندش درست باشد، کنار می گذاریم.
حال ما این روحیه را باید همیشه حفظ کنیم، در حوزه اخلاق نظر بنده این است بسیاری از اصطلاحاتی که از غرب آمده است، چون غربی ها در چند سده اخیر مخصوصا، در زمینه اخلاق کتاب و مقاله زیادی نوشته اند، توجه داشته باشید که آنها فقه ندارند، خیلی از اوقات آنچه که در حوزه اخلاق آورده اند، با فقه و حقوق قاطی می شود.
یکی دیگر اینکه اینها اصطلاحاتی را که در کتب خودشان به کار برده اند، بر آنها اتفاق ندارند، مثلا اخلاق هنجاری به چه معنا است، خیلی هایشان هم نظر نیستند، فلسفه اخلاق به چه معنا است و حوزه اش کجاها است، هم نظر نیستند با هم و عبارات عبارت گویا و دقیق نیست، چرا اصطلاحاتی به کار بگیریم که واضعین در آن اختلاف و ابهام دارند.
به تعبیر استاد مطهری می فرمایند آن زمان که فلسفه غرب را شروع به خواندن کردم، نمی فهمیدم بعدا فهمیدم که فلسفه غرب، فلسفه کسی است که فلسه نمی داند.
1:5:15 جمله مهمی است، حال همین را در فلسفه اخلاق هم پیاده کرده اند و یک سری مترجمین هم دارند این کتاب ها را ترجمه می کنند، البته برخی خواسته اند که دخل و تصرف کنند و شخصیت های مهم را به وفاق برساند.
حرف من این است که ما ابداع اصطلاح کنیم، تمیز و شفاف و از این اصطلاحاتی که بین آنها محل خلاف است، خیلی خوبی است که راهی پیدا کنیم که رها شویم از این اصطلاحات.
مثلا همین تقسیم معرفت اخلاقی به معرفت اخلاقی درجه اول، یعنی هر آنچه بحث اخلاقی بود و گزاره اخلاقی بود راجع به فضایل و رذایل بود، که تمام شود علم اخلاق و بشود معرفت درجه اول اخلاقی.
حال معرفت های ناظر به علم اخلاق را در چند قسمت و شاخه قرار بدهیم و برای هر کدام چند اسم قشنگ پیدا کنیم و این می تواند موضوع خوبی باشد برای اینکه دوستان ابداعات خوب و مفیدی داشته اند.
حال از این گذشته، من واردش نمی شوم. اخلاق کاربردی و حرفه ای را فکر کنم استاد قراملکی مفصل گفته اند.
ببنید در بررسی های علمی یکی از سرفصلهای خیلی مهم جایگاه هر علمی در طبقه بندی علوم است، یکی از بحثهای شیرین بحث جایگاه علم اخلاق در طبقه بندی علوم است.
جالب است بدانید برخی اخلاق را ذیل علم طب قرار داده اند، گفته اند علم طب دو جور است، طب روحانی و طب جسمانی، اسم طب روحانی را اخلاق گذاشته اند و برخی اخلاق را ذیل سیاست تقسیم بندی کرده اند و گفته اند علم اخلاق از شاخه های علم سیاست هست.
برخی با نگاه دینی، علوم را به دینی و غیر دینی تقسیم بندی کرده اند و گفته اند اخلاق کنار فقه و کلام قرار داده اند مثل تقسیم مشهور.
آن چیزی که می خواهیم در نهایت در واقع به آن برسیم این است خلاصه اش این است که ما اگر تقسیم بندی هایی که برای علوم انجام می دهیم که خیلی ها انجام داده اند از همان ابتدا، اندیشمندان مسلمان توجه داشتند که تقسیم بندی علوم خیلی مهم است هم برای تعلیم و تعلم و هم برای استفاده. وقتی می خواهیم استفاده کنیم توجه داشته باشیم که در حوزه علمی حدودش مشخص باشد که چی داریم و چه دست آوردهایی داریم.

1:9:57 ما در بحث علوم همجوار دانش اخلاق، اگر بخواهیم بگوئیم نزدیک ترین علوم به علم اخلاق، کدام علوم هستند، کدام دانش ها نزدیکترین و بیشترین قرابت را با دانش اخلاق دارند؟

هر کدام از دوستان در یک جمله بگویند چرا.

-علوم تربیتی و روانشناسی، چون مربوط به رفتار هستند و به رفتار بر می گردد.

-علوم روانشاسی
-علوم تربیتی چون اخلاق مقدمه ای برای مربی اخلاق باشد.
سوالی که الان من دارم می کنم با توجه به این است که ما در تراث اخلاقیمون اگرچه به لحاظ نظری به اخلاق و تربیت جدایی می گذاریم، منتهی تراث اخلاقی ما، تراث اخلاقی، تربیتی است وقتی سوال می کنیم نزدیکترین علم به علم اخلاق چیست، منظورمان اخلاق شامل تربیت است یعنی هر دو با هم.
-علاوه بر چیزهایی که رفقا فرمودند جامعه شناسی هم بی ارتباط با اخلاق نیست.
-عرفان عملی، بخاطر توضیحاتی که دادید.
-علوم ارتباطات، چون بسیار نزدیک و تاثیرگذار است.
-علم عرفان عملی.
-نزدیکترین علوم کدامند، یعنی اخلاق علمی است که در همه علوم است و همه علوم می توانند نزدیکی و قرابت را داشته باشند به اخلاق، یعنی هر علمی که با اخلاق سازگار باشد، می تواند قرابت داشته باشد. یعنی در هر علمی اخلاق جایگاه خودش را دارد.
حشره شناسی هم دارد؟
-بله دارد، مثلا زیستگاه را با حشره شناسی نابود نکنیم و آفت وارد نکنیم.
احسنت.
-علم پزشکی هم می شود.
بله، خیلی خوب.
ببنید، ما اصلا نفی نمی کنیم که اخلاق در تمام علوم ملاحظات اخلاقی باید وجود داشته باشد، در برنامه ریزی ها در هدف گذاری ها، سیاست گذاری ها، کاملا روشن است. ولی سوال ما وقتی سوال می کنیم که نزدیکترین علم به علم اخلاق چیست، منظورمان این نیست که آیا اخلاق را باید در آن علم در نظر گرفت یا نه. منظور ما این است که به لحاظ شباهت موضوعات و محمولات، اغراض و اهداف، کدام علم نزدیکتر است.
-برای عقاید و فقه همین است.
با این توضیح حتی فقه، الان ما در فقه برخی از گزاره های فقهی ما هستند که دلیلشان، دلیل اخلاقی است، ما علی المحسنین من سبیل، شما آمدید و من رفتم آب بخورم، دیدید سقف نم داده ممکن است پایین بیاید، عینک من را برداشتید و کنار گذاشتید، القضاء ایشان از این جا رد شدند و عین افتاد و شکست، آیا کسی که جایش را عوض کرده ضامن است؟ فقها می گویند نه بخاطر دلیل اخلاقی ما علی المحسنین سبیل.
1:15:8 می خواهم عرض کنم سوالمان از این زاویه است فقط، نه اینکه آن را بخواهیم نفی کنیم، یعنی شبهات موضوعات و محمولات و اخلاق، وقتی نگاه می کنیم نزدیکترین علم به علم اخلاقی که شامل تربیت هم می شود، عرفان عملی است.
اما روانشناسی، جامعه شناسی و انسان شناسی، مقدمات بحث های اخلاقی هستند، اینها را من اینجا مفصل توضیح داده ام و دوستان مراجعه کنند و فرصت پرداخت بیشتر نیست.
می رویم سراغ منابع علم اخلاق
منبع علم یعنی اینکه شما فرض کنید می آیند از شما سوال می کنند به عنوان مجتهد فقیه، می پرسند حکم این مسئله چیست، مثلا در محل ما ملخ زیاد است، این ملخ ها آمدند و تمام زراعت را نابود کرده اند، آیا می توان این ملخ ها را خورد یا خیر؟
شما مسئله که به دستتان رسید، برای حلش سراغ منابع می روید یعنی آیات و روایات، منبع اصطلاحا به جایی گفته می شود که پاسخ های به مسائل علم را تامین می کند، حال منابع علمی در علم فقه، عبارتند از ادله اربعه.
چرا به اینها ادله اربعه می گویند؟ باید بگویند منابع اربعه، چرا ادله اربعه می گویند؟ چون شان منبع، تولید دلیل است، به همین خاطر به اینها ادله اربعه می گویند.
در اخلاق، ادله ما چی ها هستند؟
-عقل
آفرین.
کتاب و سنت که می شوند نقل.
-هر چی می تواند منبع باشد، هر چه که بتواند نسبت به شرایط و موقعیت بتواند اخلاقی باشد، نسبت به استنباط حکم اخلاقی بتواند به ما کمک کند.
ما در علم فقه ادله اربعه، یعنی کتاب و سنت و عقل و اجماع که اجماع را به سنت بر می گردانند، می شود ادله ثلاثه است و اجماع از باب مماشات است.
امادر علم اخلاق، ما به نظر می رسد که یکی منبع دیگری اضافه بر ادله ثلاثه فقهی و اسم آن شهود است. چون در طول تاریخ اخلاق نگاری، یک مکتب اخلاقی، به نام مکتب اخلاقی عرفانی پیدا شده است که بسیاری از اوقات گزاره هایش را مستند به شهود می کند، شهود عرفا، شهود صاحبان شهود تام یا نزدیک به تام.
جالب است بدانید که عرفا قائلند که پیامبر اکرم و اهل البیت، عارفان تام هستند، شاهد کامل هستند، به همین خاطر به قرآن می گویند کشف تام محمدی صلی الله علیه و آله وسلم، یعنی قرآن کریم حاصل شهود پیامبر اکرم می دانند، دقت کنید، یعنی ما که اخلاق عرفانی را آوردیم یعنی عرفان عملی را آوردیم، تحت عنوان یکی از مکاتب اخلاقی بحث می کند، یعنی می گوئیم یک از مکاتب، مکتب اخلاق فلسفی است ویکی مکتب اخلاق عرفانی است، منظورمان عرفان عملی است، کسانی است که همچنین نگاهی دارند.
با توجه به این فرقی که ما در منابع اخلاق اسلامی داریم با منابع فقهی مثلا، این است که در اخلاق به نظر می رسد شهود به معنایی که گفتم، می تواند منبع باشد، البته خود عرفا می گویند ما نمی گوئیم تمام عرفا مشاهداتشان قابل استناد است.
1:20:17 مثلا اگر به کتاب قوت القلوب و… رجوع کنید نوشته اند که بایزید اینطور گفته، در جواب فلان سوال این را گفت، فلان شیخ فلان جواب را در فلان سوال داد، محیی الدین گفت، قونوی فلان گفت کاشانی این طور گفت.
اگر چه اینها این را می گویند ولی خودشان می گویند که قبول داریم که تمام مکاشفات عرفا و شهودات تام نیست، بلکه ما شهودات را تقسیم می کنیم به شهودات صادق یعنی الهامات ربانی و خواطر شیطانی، چون در اینها خواطر شیطانی هم وجود دارد، لذا برای تعیین صحت و سقم اینها سه معیار ارائه می دهند:
یکی محکمات قرآنی، یعنی هر شهودی که بخواهیم به آن استناد کنیم، باید به قرآن کریم عرضه کنیم مثل روایات.
یکی عقل قطعی
سوم شهودات استاد، یعنی کسی که شهودات او با دو معیار قبلی به اثبات رسیده که درست است.
به همین خاطر ما در بحث منابع می توانیم بگوئیم این چهارتا منبع را داریم و این فرق با منافع فقهی وجود دارد، اینجا حرف زیاد است و من فقط فهرست می گویم و رد می شود.
-این می شود حجت.
بله
-اگر کسی گفت گزاره اخلاقی نیست ما می گوئیم اخلاقی است به دلیل شهود.
به دلیل شهودی که صحتش به اثبات رسیده است.
-اگر منطبق با قرآن است، خود قرآن گفته است چرا به شهود تمسک کنیم؟
بله قرآن کریم فرموده ولی ما دستمان از معلمان کوتاه شده و از امام زمان کوتاه شده و الا همه چیز را از او می پرسیم.
-این اشکال برای فقه هم هست.
بله هست.

-برای شهود یک مثال ذکر می کنید.

شما مراجعه کنید به کتابهای اخلاق عرفانی.
این کتاب، کتاب شناخت اخلاق اسلامی است اسمش، این کتاب تقریبا سال 85 ما چهار، پنج نفر از رفقا، این کتاب حاصل یک سال و نیم کار ما و مباحثه ما هست. در این چهار مکتب، مهمترین کتابها و نویسندگان و شخصیت ها را پیدا کردیم و معرفی کردیم، کتابشناسی کردیم.
دوم مکتب در اینجا مکتب اخلاق عرفان است، مهمترین کسانی که در این زمینه کتاب نوشته اند و کتابهایشان کتاب شناسی شده و معرفی شده و می توانید مراجعه کنید و بحث ها را ریز مشاهده کنید.
-جسارتا علوم همجوار را نفرمودید.
عرض کردیم، برخی علوم همجوار اخلاق را پزشکی دانستند، برخی شاخصه های سیاست دانسته اند، سیاستی را به سیاست ذاتی و ملکی و الهی تقسیم کرده اند. اخوان الصفراء این تقسیم را کرده اند.
بعد اینکه هر کدام که ذیل یک شاخه ای گنجانده اند، از یک جهت حق داشته اند، مثلا کسانی که ذیل شاخه طب قرار داده اند حق داشتند، چون نگاه جالینوسی به حوزه اخلاق داشته اند، گفته اند اخلاق می خواهد مثل طب درمان گری کند.
1:25:5 پس چون هدفشان یکی است، می توانیم اینها را کنار هم قرار بدهیم.
یا کسانی که آمدند جزء شاخه های سیاست قرار داده اند، گفته اند ما در علم اخلاق، البته بیشتر توجه به جنبه تربیتی داشته اند، داریم در واقع توانمندی های خودمان را سیاست می کنیم، تدبیر می کنیم، اخلاق و تربیت به ما یاد می دهد که چگونه قوا و توانمندی های خودمان را تدبیر کنیم تا به سعادت برسیم. ما دانه دانه گفتیم و وجه ها و نقدهایش را گفتم، آخر به این رسیدم که نزدیک ترین علم، عرفان عملی می شود.
-این عرفان عملی، فرقی با اخلاق ندارد و همان است.
ببنید، اخلاق، با عرفان مشترکات زیادی دارند، ما که می گوئیم اخلاق عرفانی، به خاطر مشترکات زیادش، اینکه در واقع موضوع، محمولات و هدفشان، هدف عرفان اسلامی با اخلاق اسلامی، چون خیلی قریب و نزدیک هستند، اینها را داخل و یک کاسه کردیم و با هم بحث کردیم اینها را و از این جهت یکی کردیم و الا در جای خودش می توانیم تفاوت قائل شویم خصوصا در روند تاریخی مکتوبات اخلاقی، اخلاقیات از عرفانیات جدا شده اند.
یک نکته جالب بگویم 99 درصد موارد اینگونه است که کسانی که کتب اخلاقی دارند، کتاب عرفانی ندارند و عرفای ما اصلا کتاب اخلاقی ندارند.
این شاهد این است که اخلاق و عرفان را یکی می دانستند، منتها آن عارفی که کتاب عرفان نوشته است، امده با استفاده از ادبیات عرفانی و منابع استدلال اخلاقی که عمدتا شهود بوده کتاب اخلاقی نوشته است که حاصلش شده عرفان عملی.
تعداد منابع هم عرض کردم، بین این منابع روابطی وجود دارد، مثلا همان چیزی که در اصول فقه داریم که اگر عقل و نقل با هم معارض شده اند، اگر می شود یا خیر، عقل و نقل قطعی با هم معارض نمی شوند و… اینها اینجا بحث می شود و مفصل آوردیم و عمده اش بحثهای علم اصول است.
یک بحث دیگری که خیلی مهم است بحث مبانی اخلاق اسلامی است که فقط در قالب یک مثال می گویم: مبانی هر علمی، حکم آن خط کشی های زمین فوتبال را دارند، مبانی علم، آن محدوده ای را مشخص می کنند که در آن محدوده، هر گونه فعالیت علمی، ارزشمند و قابل توجه است، مبانی علم می آیند گزاره هایی در اختیار ما قرا رمی دهند که حل و فصل علم وقتی به منابع مراجعه می کنیم برای پاسخ به سوالات علم، حل و فصل مسائل علم بر اساس قبول مبانی آن علم اتفاق می افتد.
مثلا اگر در مبانی انسان شناختی خودمان گفتیم انسان موجودی است دو بعدی، مادی معنوی، بعد معنوی، بعد حقیقی او است و با مرگ از بین می رود و زندگی ابدی دارد.
اگر در مبانی هستی شناسی خودمان گفتیم که مرگ آخر حیات انسان نیست و انسان با مرگ تمام نمی شود، عوالم دیگری هستند، اگر اینها را قبول کردیم.
یا مثال واضح اگر قائل شدیم در مبانی انسان شناختی خودمان که انسان ها همه فطرت مشترک دارند نه اینکه هر انسانی نوعی منحصر به فرد است، اگر این اشتراک را قبول کردیم می توانیم احکام اخلاقی کلی و مشترک صادر کنیم همانطور که در فقه این کار می شود.
1:30:17 ادله فقهی که فقیه از آن استفاده می کند و احکام فقهی می نویسند مال همه است و مبنای آن این است که انسان ها با هم مشترک هستند.
مبانی هیچ وقت در کتب علمی مطرح نمی شوند، اسمشان رویشان است که مبانی هستند، باید در جای دیگری بحث شوند.
عمدتا مبانی در علم کلام بحث می شوند. مبانی هستی شناسی، دین شناختی، انسان شناختی، معرفت شناختی که خیلی بحثهای مهمی هستند، مثلا فرض کنید من می خواهم معرفت اخلاقی پیدا کنم و پاسخ یک گزاره اخلاقی بدهم، به چه منابع معرفتی می توانم مراجعه کنیم، کدام معرفتی از کدام منبعی برای من حجیت دارد؟
جواب: در بحثهای معرفت شناختی خودمان که قبل از اینکه پاسخ مباحث اخلاقی را اجتهادا به دست بیاوریم، ثابت کردیم که قرآن و معرفتی که از آن به دست می آید حجت است و سنت و معرفتی که از آن بدست می آید حجت است با این شرایط و بعد اینجا از آن استفاده می کنیم.
بحث مبانی فوق العاده مهمی هست.
-معرفی کنید در این قسمت کتابی را.
همین کتاب آشنایی با دانش اخلاق.
اینها را همه را اصطیاد کردیم و توضیح می دهم.
-کتاب را از کجا بگیریم.
این را نشر معارف باید داشته باشد.
-تحت عنوان مبانی اخلاق، کتاب زیاد داریم.
بله داریم اما غربی است.
-کتب آقا مجتبی تهرانی چگونه هست به نظر شما؟
عالی. خیلی خوب. ببنید کلا کتابهای افراد صاحب نفس همه شان قابل استفاده است، منتهی دقت کنید معارفی که در این کتابها است، همه معارف درجه اول است، یعنی راجع خصوص گزاره های اخلاقی و ترتبیتی است اما بحثهای فلسفه علم، یعنی راجع به دانش اخلاق معمولا آنجا پیدا نمی کنید. ممکن است طردا للباب باشد.
-/…..
ببنید بحث حسن و قبح عقلی به تبع به حسن و قبح ذاتی مطرح می شود که در واقع متکلمین ما و فلاسفه اسلامی قبول دارند تقریبا همه قبول دارند که هم حسن و قبح ذاتی را و هم حسن و قبح عقلی به این معنا که عقل ما می تواند حسن و قبح افعال را درک کنید.
1:25:9 منتهی اینکه آیا ما فقط از طریق عقل می توانیم بفهمیم یا نه، یک بحث مهمی است، آنی که باز بیشتر مورد اتفاق است، این است که این را همه قبول دارند که عقل می تواند کلیات حسن و قبح افعال را بفهمد، اما جزئیات را هم تا حدود می تواند بفهمد، اما بقیه جزئیات چی؟
اصلا اگر عقل ما برای فهم تمام کلیات و جزئیات مسائل اخلاقی و انیکه واقعا چگونه باید زندگی کند، اگر کافی بود، چه نیازی به شرع داشتیم. پس عقل را ما قبول داریم، حسن و قبح ذاتی و عقلی را قبول داریم، توانمندی عقل را هم قبول داریم اما توانمندی تامش را قبول نداریم.
حوزه مستقلا عقلی تا یک جایی کار می کند و از آن بیشتر، عقل ما عقلش نمی رسد که آنجا نیاز به شرع داریم و کسانی که قائل به شهود هستند، البته شهودی که انها می گویند شرع است و نیاز به انبیا دارد.
آخرین بحث، بحث روش است.
روش علم یعنی چی؟ روش علم عبارت است از شیوه ای که دانشمندان و صاحب نظران هر علم برای حل گزاره های آن علم در پیش می گیرند.
حال، ما در علم اخلاق، چون راجع به اینکه روش حل گزاره های اخلاقی چگونه باید باشد چون اختلاف نظر بین دانشمندان اخلاق نگار ما وجود داشته، بخاطر همین چهار مکتب پدید آمده است:
برخی می گفتند گوهر وجود و ذات انسان، عقلش است، پس ما و همینطور مهمترین منبع کسب معرفت هم عقل است، به همین خاطر برای حل مسائل اخلاقی باید سراغ عقل برویم، در نتیجه این طرز فکر، مکتب اخلاق فلسفی پیدا شد.
برخی گفتند عقل را قبول داریم، ولی جایی که امکان شهود و تهذیب و تزکیه است و می توانیم به معرفت ناب اشراقی برسیم، چرا سراغ عقل برویم که خیلی اوقات اشتباه می کند و بخاطر همین یک مکتبی پیدا شد که برای حل معضلات سراغ شهود و تهذیب می رفت و مکتب اخلاق عرفانی پیدا شد.
برخی گفتند ما تابع کتاب و سنت هستیم و لذا برای پاسخ مسائل اخلاقی فقط به این دو منبع مراجعه می کردند، از همین باعث شد مکتب اخلاق نقلی پیدا شود.
اینها ابتدای کار بود، به مرور هر کدام از این سه طائفه فهمیدند اینکه بیایند روی گرایش خودشان تعصب داشته باشند و خودشان را از ظرفیت های معرفتی سایر گرایش ها محروم کنند، کار عاقلانه ای نیست و درست نیست و لذا نهایتا منجر شد، حکمت متعالیه به دست ملاصدرا پیدا شود، البته از زمان محیی الدین بن عربی پیدا شدکه ایشان عرفان را استدلالی کرد.
آخری می شود شاخه اخلاق تلفیقی و به دست کسانی پایه ریزی شد که چرا فقط عقل یا نقل مگر اینها ضد هم هستند؟ چرا فقط شهود همه مکمل و یار هم هستند از زمان ابن عربی شروع شود و توسط قونوی و سید حیدر آملی تا اینکه الان رسید به علامه طباطبایی، حضرت امام، استاد مطهری و… همه همین مشی را دارند، آیت الله جوادی و دیگران همین مشی را دارند.
1:40:3 و این مشی همان مشی ای است که در کتابهای شاخص اخلاقی ما از جمله جامع السعادات وجود دارد.
البته کسانی که چنین مشی را دارد در آثار اخلاقی خودشان گاهی سبقه و استخوان بندی کتابشان بیشتر عقلی و فلسفی است مثل جامع السعادات، و این حسنشان است. چون وقتی اسکلت کتاب فلسفی و عقلی باشد برای خواننده مفهوم تر است، اگرچه در مقام حل گزاره های اخلاقی، استنباطات هم از روایات و هم از آیات و هم از شهودات و هم از سایر منابع.
-اخلاق شبر چی؟
اخلاق شبر قصه ای دارد که این است که در بین اهل سنت یک آقای به نام ابو حامد غزالی پیدا شد که کتابی به نام احیاء علوم الدین نوشت، در این کتاب فقها را کوبید.
-فیض کاشانی خلاصه کرده.
خیر، اسم کتاب را محجة البیضاء احیاء احیاء علوم الدین، مرحوم فیض در واقع آمد یک ایثارگری کرد، غزالی کسی است که از جمله نویسندگان اهل سنت است که هم در بین اهل سنت و هم در بین شیعیان، طرفداران و مخالفان افراطی دارد، حضرت امام که از کتابهای ایشان تعبیر به طرحات می کنند که غزالی یک چیزهایی برای خودش گفت و واقعا این طور است. غزالی حرفهای خوبی دارد ولی… دو نمونه بگویم:
ایشان در بحث لعن و نفرین می گوید لعن قاتل الحسین علیه السلام جایز نیست، چون نمی دانیم و شاید توبه کرده باشد. مرحوم فیض می رسد می گوید: و اما ما قال ابو حامد فی عدم جواز لعن قاتل الحسین علیه السلام فینبغی ان یطوی و لا یروی. مرحوم فیض آمده دیده کتاب خوب است به تشخیصش، آمده یک فصل به نام فصل سماع را حذف کرده و یک بخش صفات متقین را اضافه کرده و فقط برخی جاها مثل عدم جواز لعن قاتل الحسین را آمده عبارات را حذف یا اصلاح کرده. 95 و 96 درصد محجة عین عبارات احیاء است.
از جمله کسانی که تحت تاثیر غزالی و احیاء هستند، یکی مرحوم شبر است که ایشان در واقع کتاب الاخلاق ایشان تحت تاثیر کتاب احیاء است.
یکی کتاب حقایق فی محاسن الاقوال و الاخلاق فیض کاشانی است که محجة را خلاصه کرده و تقریبا کپسول شده احیاء العلوم است.
مرحوم نراقی در جامع السعادات هم تحت تاثیر بوده اما به شدت آنها نه، چیزهای خوبش را گرفته، خودش مبتکر و نظریه پردازد است.
مرحوم شبر هم صاحب نظر بود اما تحت تاثیر بوده است.
اینها از غزالی تاثیر پذیرفته اند اما کتب خوبی هستند و نواقصی هم دارد، در بین همه اینها به اعتقادات، بعد جامع السعادات نوبت به بقیه نمی رسد و جامع السعادات، انصافا از همه کاملتر، دقیقتر و تعریفاتش ضابطه مند تر و قابل استفاده تر است.

درباره ی مرتضی احسانی

مطلب پیشنهادی

گالری عکس نشست اخلاق پژوهی با موضوع مرز های اخلاق استاد قراملکی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *