نشست اخلاق پژوهی با موضوع آشنایی با فلسفه اخلاق آقای دکتر طالقانی جلسه دوم

در ادامه مباحث جلسه قبل، چنانکه عرض شد در دو جلسه باقیمانده یک جلسه به مرور کلیات و اولیات فرااخلاق می پردازیم و جلسه دیگر را به مباحث نظریه اخلاقی یا اخلاقی هنجاری بالمعنی الاخص.
همانطور که عرض شد از مباحث فرااخلاق چهار رسته مسئله وجود دارد: معنا شناسی، هستی شناسی، معرفت شناسی و منطقی.
در یک جلسه مجال ورود به همه لایه ها نیست و من با هستی شناسی ارزشهای اخلاقی شروع می کنم و اشاراتی به معرفت شناسی و احتمالا یک اشاراتی هم به دیدگاه های متکلمان و حکمای مسلمان.
در زمینه هستی شناسی و این مباحثی که عرض می کنم، شاید کتاب مکناتن مناسب باشد، عرض کردم این سه کتابی که معرفی شد، مباحثشان نسبتش عموم و خصوص من وجه است و هر کدام بحثهایی دارند که دیگری ندارد و البته بحثهای مشترکی در هر سه است.
در یک طبقه بندی کلی، دیدگاه در زمینه هستی شناسی ارزشهای اخلاقی، به دو دسته کلی تقسیم می شود: واقع گرایی و ناواقع گرایی یا دیدگاه های واقع گرا و دیدگاه های ناواقع گرا یا ضد واقع گر.
شاید لازم باشد مقدمة عرض کنم ارزش های اخلاقی که از ان سخن می گوئیم خوب و بد هست یا حسن و قبح، باید و نباید و الزام و یک بحث مفصلی درباره فروکاستن یا امکان فروکاستن باید و نباید به خوب و بد یا حسن و قبح هست و یا بالعکس آیا این ها به یکدیگر بر می گردند یا مستقل از هم هستند.
با ذهنیت اصولی که در حال حاضر وجود داره شاید رفقا بیان کنند که باید و نباید در سنت تفکر اسلامی انشایی است به تعبیری و حسن و قبح اخباری است
خب در حالی که این تلقی درستی نیست و فقط از باب اشاره و یک نگاه فی الجمله تطبیقی
۵:۰۰ در بین معاصران مثلا مرحوم محقق اصفهانی باید و نباید را مساوق با حسن و قبح میدونه ایشون و البته در حسن و قبح در میا متکلمان که این تلقی وارد اصول الفقه هم شده حسن و قبح تقریبا به ترتیب زمانی این گونه بوده که اول تعریف ایجابی میشده و بعدا تعاریف سلبی شده بیشتر و به تدریج در تعریف حسن و قبح ثواب و عقاب هم ذکر شده
به این صورت تقریبا بوده که الحسن ما یستحق المدح و المدیحه یستحق الذم این یک تعریف ایجابی است
تعریف سلبی این است که الحسن ما لا یستحق الذم و القبیحه ما یستحق الذم یعنی در این تعریف که ما بهش میگیم تعریف سلبی دو مفهوم اساسی وجود داره که بر اساس این دو مفهوم حسن و قبح هر دو تعریف میشن و تعریف میشن یعنی چه یعنی در واقع حسن و قبح بر میگردن به این مفاهیم دیگه و بنابراین عناصر معرف پایه ای تر هستند تا معرف
خب بحث هارو میشه بست داد مثلا پرسید که پایه ای تر هستند یعنی چه یعنی در شناخت پایه ای تر هستند یا وجودا هم پایه ای تر هستند یعنی حقیقت حسن یعنی عدم استحقاق ذم و حقیقت قبح یعنی استحقاق ذم وبنابراین تعریف گویا حسن امری عدمی است و قبح امری وجودی آیا اینجوری است؟ و در واقع حسن تعبیری است از عدم استحقاق ذم چنان که قبح تعبیری است ازاستحقاق ذم
خب خودتون میتونید همین هارو تحلیل بفرمایید یا تامل کنید درباره اش که خب ذم چیست آیا یک امر ذهنی است وابسته به ماست یا نیست و بعد بر اساس طبقه بندی هایی که در ادامه توضیح خواهم داد این دیدگاه هارو طبقه بندی بکنید لذا اون دوستمون که فرمودند که این موضوعات در سنت فلسفه ی اسلامی یا کلام اسلامی هم بوده یا نبوده و عرض کردم بوده به انصورت بوده که این ها رو میشه بر اساس ساختار های جدید بازخوانی کرد و مجددا طبقه بندی کرد
خب تعریف دیگه از حسن استحقاق المدح است و قبح استحقاق الذم پس حسن امر عدمی نیست امر وجودی است و اینجا پای سه مفهوم به میان میاد استحقاق مدح ذم البته اینجا ممکنه یک پیچ بخوره و دوباره مدح برگرده به عدم ذم یعنی اگر پرسیده بشود ما المدح بگین عدم الذم
خب بحث ها دامنه دار است دیگه و من گذر میکنم که به بحث خودمون برسیم بعد به هر حال تعریف دیگه هم این است که ما یستحق المدحة و الثواب یا الحسن استحقاق المدح و ثواب و القبح استحقاق الذم و العقاب این جا پای دو تا مفهوم دیگه هم به میان آمده ثواب و عقاب لذا شده ۵ تا مفهوم پیچیده تر شده استحقاق مدح ثواب ذم عقاب
۱۰:۱۹ خب به هر حال این تعریف حسن و قبح بوده که البته تعاریف دیگه ای هم براش شده که امثال فخر رازی اصرار دارند و تابعانش که این تابعانش در امامیه هم امتداد پیدا کرده ها تابعانش فقط در عشائره نیستند اصرار دارند براین که محل الخلاف بین عشائره و العدلیه این حسن و قبح به معنای مشتمل بر م ذم و عقاب است نه حسن و قبح به معانی دیگر از جمله ملائمت و منافرت نقصان و کمال و امثال این ها و البته این خود یک موضوع مناقشی و خلافی است که آیا واقعا محل اختلاف بین العشائره خصوصا عشائره تقدم بر فخر این معنای از حسن و قبح است یا نه معنای اعم از این هاست
به هر حال با توجه به توضیحاتی که خواهم داد دیدگاه عشائره عدلیه و بعد دیدگاه های حکمای مسلمان شیعة و سنتة روشن میشه و اون این بود که عرض کردیم که هستی شناسی ارزش های اخلاقی که ارزش های اخلاقی عمدتا خوب و بد وباید و نباید است یا حسن و قبح یا باید و نباید و بحث در این است که آیا این دو زوج یعنی حسن و قبح باید و نباید به هم بر میگردند یا بر نمیگردند یا مستقل از هم هستند که گفتم محقق اصفهانی میگه باید و نباید به حسن و قبح بر می گردد و در واقع اصلا این ها مساوق اند باید بگیم یک چیز اند تعابیر مترادف اند شبیه هم اند
خب حالا سوال این است این ارزش های پایه اخلاقی این ها در جهان خارج مستقل از ذهن ما واقعیت دارند یا ندارند آیا واقعیت های اخلاقی داریم یا چیزی با عنوان واقعیت های اخلاقی نداریم
خب یک دسته کسانی هستند که میگن واقعیت های اخلاقی داریم میشن واقع گرای اخلاقی این ها دو دسته هستند یک دسته اصطلاحا فروکاهش گرا هستند دسته ی دیگر نافروکاهش گرا
خب فرو کاهش گرا یعنی چی یعنی کسنی که می گویند واقعیت های اخلاقی در جهان خارج وجود دارند ولی چیزی افزون بر واقعیت های غیر اخلاقی نیستند
خب سوال این است آیا واقعا اگر معنای فرو کاهش گرایی این باشد یعنی بگوییم واقعیت های اخلاقی وجود دارند ولی این واقعیت های اخلاقی همان واقعیت های غیر اخلاقی هستند آیا چنین قولی در واقع بازگشتش به ناواقع گرایی اخلاقی نیست فقط یک پیچ خورده تابیده این همون ادعاست فقط به بیان الآخر
۱۵:۱۴ میگن واقعیت های اخلاقی وجود داره ولی این واقعیت های اخلاقی بازگشتشون به واقعیت های غیر اخلاقی است خب مثلا کسی بگوید حسن و قبح بر می گردد به لذت و رنج پس وقتی می گوییم فلان عمل اخلاقا خوب است یا اخلاقا نیکو است یعنی لذت بخش است و وقتی میگیم فلان فعل اخلاقا بد است یعنی رنج آور است
خب لازمه اش این است که ما در جهان خارج واقعیتی که حقیقتا خوبی اخلاقی یا بدی اخلاقی باشد و مستقل از لذت و رنج باشد نداریم اون چیزی که در جهان خارج است لذت و رنج است حالا ان لذت و رنج رو ما با تعبیر حسن و قبح اخلاقی ازش یاد می کنیم این شبیه اون چیزی است که در سنت تفکر اسلامی با تعابیر ملائمت و منافرت با تبع ازش یاد شده و این همون چیزی است که فخر رازی تاکید کرده که اختلاف عدلیه و عشائره بر سر این نیست اون چیزی که عشائره میگن شرعی است این ملائمت و منافرت با تبع نیست
این که شرعی نیست این که واقعیت داره این که توی خارج است ولی عشائره می گویند افعالی هستد مستحق مدح و افعالی هستند مستحق ذم یا افعالی مستحق مدح و ثواب اند و افعالی مستحق ذم و عقاب اند و این استحقاق مدح و ثواب یا ذم و عقاب ریشه در واقعیت نداره ریشه در اعتبار شارع داره اختلاف بر سر این است
ولی به هر حال واقع گرایی اخلاقی اگر از جنس طبیعت گرایی باشند می گوید اقعیت های اخلاقی داریم اما این واقعیت های اخلاقی همون واقعیت های غیر اخلاقی هستند به تعبیری نچرال هستند طبیعی هستند
خب این تعبیر طبیعی بیشتر اشاره شده که دو اطلاق داره اطلاق عام و اطلاق خاص گاه گفته میشه طبیعت گرایی و منظور اعم است از طبیعت گرایی به تعبیری تجربی و طبیعت گرایی فلسفی یا الهیاتی بنابر طبیعت گرایی تجربی در واقع ادعا این است که مفاهیم اخلاقی یا مفاهیم بنیادین اخلاقی مثل حسن و قبح یا باید و نباید بنابر عدم عود احد الطرفین بلآخر
این مفاهیم بنیادین اخلاقی تجزیه پذیر اند بازگشت پذیر اند به مفاهیم دیگر خب اون مفاهیم دیگری که این مفاهیم اخلاقی به اون ها بر میگردند یا به جای تعبیر مفاهیم از تعبیر واقعیت ها یا فکت ها استفاده بکنیم این دو تعبیر معادل هم نیستند ولی ربط وثیقی با هم دارند مفاهیم اخلاقی و غیر اخلاقی واقعیت های اخلاقی و غیر اخلاقی
۲۰:۰۲ کسی که می گوید واقعیت های اخلاقی باز می گردد به واقعیت های غیر اخلاقی سوال این است اون واقعیت های غیر اخلاقی که مرجع هستند چیا هستند از چه جنسی هستند
بعضی میگن اون واقعیت های غیر اخلاقی که مرجع واقعیت های اخلاقی هستند واقعیت های تجربه پذیر اند نه انتزاعی نه فلسفی یا الهیاتی
خب امور طبیعی هستند طبیعی به معنای خاص کلمه بله یعنی در طبیعت هستند یعنی چی اصلا مثلا خصوصیات زیست شناختی هستند مثلا در تنازع بقائی که داربین گراها برای اون اهمیت زیادی قائل هستند این نوع رفتار به دوام و بقا در تنازع بقا کمک می کند
پس وقتی میگیم فلان عمل خوب است یعنی راستگویی خوب است یعنی اینکه در تنازع بقا به بقای شما کمک می کند ما خوبی اخلاقی رو برگردوندیم به یک ویژگی طبیعی و اون ویژگی طبیعی یک ویژگی به تعبیری زیست شناختی است یعنی به شما کمک میکنه که بتونید بیشتر زنده بمونید یا این قوم بیشتر بتونن ادامه حیات بدن میتونه این طبیعت گرایی خاص روان شناختی باشه شبیه اون چه که گفتم لذت یا رنج بازگشت خوبی به لذت است بازگشت بدی به رنج است یعنی یک واقعیت روان شناختی
خب در کنار این گروه کسانی هستند که می گویند واقعیت های اخلاقی باز می گردند به واقعیت های غیر اخلاقی ولی اون واقعیت های غیر اخلاقی واقعیت هایی طبیعی به معنای خاص کلمه نیستند بلکه حقایقی فلسفی و انتزاعی هستند یا حقایقی الهیاتی هستند این اون چیزی است که گاه ازش طبیعت گرایی بالمعنی الاعم یاد میشه یعنی طبیعت گرایی که شامل نظریات فلسفی الهیاتی و شامل تحلیل های تجربی هردو میشیم
پس واقع گرایان فرو کاهش گرا به دو دسته ی کلی تقسیم میشن واقع گرایان فرو کاهش گرایی که این مفاهیم یا این واقعیات رو فرو می کاهند به مفاهیم یا واقعیت های تجربی و به تعبیری تحلیل تجربی می کنند و کسانی که اون ها رو باز می گردانند به حقایقی فلسفی یا مفاهیم فلسفی و مفاهیم یا حقایق الهیاتی مثل چی مثلا کسانی که می گویند حسن و قبح یا باید و نباید از معقولات ثانیه ی فلسفی هستند
یا برای مثال دیدگاه اقای طباطبایی در مورد باید و نباید باید چیست از نظر ایشون به طور خلاصه یک ضرورت ادعایی اعتبار ضرورت است برای فعل ممکن تا فاعل آگاه اون رو انجام بدهد
۲۵:۱۲ اعتبار ضرورت می کند برای فعل فعلی که ضرورت نداشته این ضرورتی هم که بهش میده ضرورت اعتباری است نه ضرورت واقعی بر خلاف مثلا نظر آقای حائری یزدی پس اعتبار ضرورت می کند برای یک فعل ممکن که اون رو انجام بده
خب اینجا یک مفهوم اخلاقی مثل باید برگشته است به یک مفهوم فلسفی که اون مفهوم فلسفی اعتبار ضرورت است یا به تعبیر دیگر ضرورت ادعایی یا اینکه باید رو برگردانیم به یک مفهوم الهیاتی مثل مامور به الهی بگیم چه فعلی حسنه است یا حقیقت حسن اخلاقی چیست مامور به شرع بودن مامور به خداوند بودن خب مسئله این است که ممکن است ادعا بشود که واقعیت ارزش های اخلاقی پابرجاست ولی واقعیتش چیه امر الهی یا ادعای ضرورت اعتبار ضرورت
لذا چنان که قبلا عرض شد این دیدگاه های فرو کاهش گرا فرق روشنی با دیدگاه های ناواقع گرا ندارند به نظر میرسه مآل واحد است عملا شدن ناواقع گرا چون چیزی به عنوان حقایق اخلاقی قبول ندارند نهاینت اون چه که جهان خارج رو پر کرده مشتمل بر حقایق اخلاقی نیست
اما یک گروه هستند که معتقدند جهان جهان خارج مشتمل بر حقایقی است که اخلاقی است و این حقایق اخلاقی بازگردانده نمی شود ارجاع نمی شود نه ارجاع نظری و از چشم ما نه در حقیقت بر نمی گردد به واقعیت های غیر اخلاقی نمونه اعلای این رویکرد چنان که در جلسه قبل اشاره شد جرج ادوارد مر هست
خب از نظر مر مفهوم خوب یا حسن یا حسن تعریف نا پذیر است با هیچ چیز تعریف نمیشه یک مفهوم پایه است و حقیقتش هم یک حقیقت غیر طبیعی است غیر طبیعی بالمعنی الاعم یعنی نه به مفاهیم و واقعیات تجربی تحویل می شود و نه به مفاهیم و حقایق فلسفی یا الهیاتی یعنی در جهان افزون بر ویژگی های دیگری مثل کمیت و کیفیت و مثل فرض بکنید اندازه و شکل و امثال این ها ویژگی های اخلاقی هم وجود داره بنابراین تلقی افعال اگاهانه مختارانه ی من و این قیود گویا باید حتما ذکر بشه افعال آگاهانه و مختارانه این افعال اگاهانه و مختارانه ی من افزون بر این که یک ویژگی های طبیعی دارند
۳۰:۱۰ مثلا من یک شخصی رو هول میدم این هول دادن یک سری ویژگی های طبیعی داره چون هول دادن یک کار فیزیکی هست و بنابراین یک سری ویژگی های فیزیکی در جهان داره و از منظر علوم طبیعی میتونه توصیف و تحلیل بشه تبیین بشه حتی ولی این هول دادن من این هول دادن خاص نه به طور عام افزون بر همه ی اون ویژگی های طبیعی یک سری ویژگی های اخلاقی هم داره ک ممکن است هول دادن من زید را در زمان تی یک خوب باشه چرا چون مثلا مانع از تعدی او ظلم او به امر شده و هول دادن من زید را در زمان تی دو بد باشه چرا به خاطر این که باعث آسیب دیدن او شده بدون اینکه او مرتکب هیچ خطایی شده باشه ظلمی به یک انسان بی گناه شده
خب اینجا من از فکت ها یا واقعیت های جزئی اخلاقی صحبت کردم اما میشه در مورد ویژگی های کلی اخلاقی هم سخن گفت یعنی ظلم کردن یک ویژگی اخلاقی غیر قابل فرو کاستن به امور غیر اخلاقی دارد که اون ویژگی قبیح بودن است و مثلا نیکی کردن اونم نیکی کردن برای مثال به پدر و مادر و این کلی است دیگه نیکی کردن من یا شما یا او نیست نیکی کردن به طور کلی به پدر ومادر ویژگی اساسی حسن یا خوبی رو داره این میشه هستس شناسی اش
خب ما چطوری این واقعیت های اخلاقی رو می شناسیم میگه که ما یک قوه ی شناختی مستقل از سایر قوای شناختیمون داریم که این قوه ی شناختی مستقل اصطلاحا شهود اخلاقی است مرال اینتوایشن پس بنابراین هستی شناسی یک معرفت شناسی هم بنیان میگذاره
جناب آقای صادق لاریجانی تقریبا همچین موضعی داره ایشون ایشون در مورد باید نظرش این است که یا دست کم بوده اگر تبدل رأی پیدا نکرده باشه که باید ضرورتی است که به علم حضوری و درونی ما درک میشه یک نوع شهود گرایی البته یک تفاوتی با نظریه مر داره دیگه مر برای ما قائل به یک قوه ی شناختی اخلاقی مستقل ولی ایشون به عنوان علم حضوری از این فرایند شناختی یاد میکنه که خب اختصاصی به اخلاق نداره ظاهرا
خب شخصیت های دیگری هم هستند که شهود گرا هستند برجسته هستند مثل پیلیکارد و مثل راس که خب یک اختلاف نظر هایی هم با مر دارند و دیدگاه های اختصاصی خودشون رو دارند که مجال طرحش نیست
پس به طور کلی یک دسته واقع گرا هستند و این واقع گرایان به دو گروه تقسیم می شوند فرو کاهش گرا نافرو کاهش گرا
۳۵:۰۳ فرو کاهش گرا ها باز به دو دسته تقسیم می شوند طبیعت گرایان به تعبیری تجربی و طبیعت گرایان غیر تجربی و نافرو کاهش گرایان که در واقع نا طبیعت گرا هستند به معنای عام کلمه مثل مر و خب در سنت اندیشه اسلامی به نظر می رسد که عدلیه یعنی معتزله و امامیه واقع گرا هستند به این معنا که فکر می کنند واقعیت های اخلاقی وجود دارد اما آیا از میان دو گرایش فروکاهش گرا و نافرو کاهش گرا به کدام دسته تعلق دارند به نظر می رسد که فروکاهش گرا هستند از چه گرایش از گرایش های فرو کاهش گرایی به نظر می رسد فروکاهش گرا به واقعیات یا مفاهیم فلسفی هستند یا فلسفی الهیاتی چرا به خاطر اینکه چنان که اشاره شد حسن و قبح رو بر اساس مفاهیم استحقاق و ذم یا استحقاق مدح و ذم یا استحقاق مدح و ذم و ثواب و عقاب تعریف می کنند یعنی باز می گردانند به این ها
خب این واقعیات چیا هستند چه بسا مدح و ذم به نظر میرسه یک واقعیات مدح و ذم واقعیت های روان شناسانه یا رفتاری هستند بستگی به تحلیل ما از مدح و ذم و البته ممکن است کسی این هارو واقعیت های اجتماعی هم بداند که البته باز به نظر میرسه بر می گردد به همون واقعیت های روانی یا رفتاری یعنی سایش و نکوهش به جای مدح و ذم بگذاریم ستایش و نکوهش گاه ستایش و نکوهش به تعبیری ذهنی است روحی است ما کسی رو ستایش می کنیم بدون اینکه چیزی بر زبان بیاریم یا بدون اینکه رفتاری رو انجام بدیم یعنی بدون اینکه رفتار زبانی یا رفتار غیر زبانی داشته باشیم ولی گاه ستایش و نکوهشی داریم با کنش زبانی یا کنش غیر زبانی ولی بنابراین برگشتش به نوعی وضعیت یا عمل روانی و یا زبانی و غیر زبانی است
خب بنابراین این یک نوع فرو کاهش است دیگه ولی خب نکته این است که من عرض کردم به نظر میرسه این ها فروکاهش گرای به تعبیری فلسفی هستند در حالی که اینجور که گفتم مدح و ذم یا ستایش و نکوهش بازگشتش به امور روانی است عرذم این بود که به نظر میرسه متکلمان ما واقع گرا هستند ولی از باب فروکاهش گرا از جنس فروکاهش گرا از کدام گرایش از فروکاهش گرایان از فروکاهش گرایان به مفاهیم فلسفی
۴۰:۲۱ ولی توضیح دادم جوری که توضیح دادم حسن و قبح بر میگردد به با استفاده از مفاهیم مدح و ذم که ستایش و نکوهش باشه و این ها یک هویاتی روانی یا رفتاری هستند خب پس این میشه تجربی دیگه ولی مسئله این است که اون ها بر نمیگردونن به خود مدح و ذم بر میگردونن به استحقاق مدح و ذم
حالا سوال این است استحقاق مدح و ذم چیه شایسته ی مدح و ذم اند حسن استحقاق فاعل فعل است ستایش را و قبح استحقاق فاعل فعل است نکوهش را خب این استحقاق چیه خب این استحقاق یک ویژگی طبیعی درون او یا نه استحقاق که یعنی شایستگی مثلا یا این حق رو دارند خود این ها رو بخواین تحلیل کنید با پیچیدگی هایش مواجه میشید
این حق رو دارند یعنی چی به نظر میرسه استحقاق دیگه امر تجربی نیست فلسفی است چه بسا یک معقول ثانی است خیله خب پس به هرحال به نظر میرسه این دیدگاه ها با این طبقه بندی جدید در اینجا قرار میگیره با البته بحث های مبسوط که دارد و مناقشاتی که هست
و اما بریم سراغ اردوگاه ناواقع گرایان اخلاقی ناواقع گرایان اخلاقی به دو دسته ی کلی ابتدا تقسیم میشن شناخت گرا و ناشناخت گرا
شناخت گرای اخلاقی چی میگه نظریه ی شناخت گرایی اخلاقی این است که بیان های اخلاقی یا جملات اخلاقی گزاره ها رو اصطلاحا گزاره هارو اظهار می کنند گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کند
پس بنابراین ناواقع گرایان به دو دسته ی کلی تقسیم میشن که این دو دسته بر پایه ی دیدگاه های متفاوت درباره ی معناشناسی جملات اخلاقی دو گروه شدند یعنی اختلافشون در هستی شناسی نیست اختلافشون در معنا شناسی است گروهی جملات اخلاقی رو اظهارگر گزاره های صدق و کذب پذیر می دانند و گروهی جملات اخلاقی رو اظهارگر گزاره های صدق و کذب پذیر نمی دانند اون هایی که جملات اخلاقی رو مثل راستگویی خوب است این جمله در فارسی راستگویی خوب است و در عربی جملش میشه اصدق حسن
۴۰:۱۰خب این جملات یک معنایی رو اظهار میکنه اختلاف بر سر این است اون معنایی که اظهار می کنند چیه اون معنایی که اظهار می کند گزاره ای صدق و کذب پذیر است یا نه یک گزاره ی صدق و کذب پذیر نیست پس چیه مثلا احساسات ماست یا اوامر و نواهی است پس گزاره ای رو اظهار نمی کنند چی اظهار می کنند وقتی میگید اصدق حسن چی گفتید گفتید راستگویی به به چه خوب احساساتتون رو ابراز کردید همون جور که وقتی مثلا یک غذای خوب خیلی لذیذ می خورید بعد میگید به به یا وقتی گرفتار درد میشید میگید آخ این ها یک سری اظهار است اظهار رنج است اظهار لذت است با این جملات که به ظاهر جملات خبری هستند شما لذت یا رنجتون رو اظهار کردی ادعا این است
یا اینکه جملات اخلاقی اظهار کننده اوامر و نواهی هستند به تعبیر دیگه انشایی هستند خبری نیستند پس اگر می گوییم راستگویی خوب است در واقع گفتیم راست بگو اگر میگوییم دروغگویی بد است گفته ایم دروغ نگو امر کردیم انشاء کردیم
خب این احساس گرایان یا اموتیویست ها یا این امر و نهی گرایان یا هدایت گرایان با تعابیر مختلف ازشون یاد شده خصوصا در فارسی ولی در انگیلیسی به همه ی این ها می گویند پرس کیریپ تیویست
پرس کیریپ تیویست ها در واقع جملات به ظاهر خبری اخلاقی رو می گویند اظهارگر اوامر و نواهی هستند خب این دو دسته یعنی اموتیویست ها و پرس کیریپ تیویست ها یا به نعبیر دیگر احساس گرایان یا معادلش بگذاریم عاطفه گرایان و امر و نهی گرایان یا هدایت گرایان یا شبیه این چیز ها این دو دسته ناشناخت گرا هستند یعنی چی ناشناخت گرا هستند یعنی می گویند جملات اخلاقی اظهارگر وضعیت های شناختی نیستند یا وضعیت های شناختی مثل چی مثل باورهای ما اظهارگر چی هستند احساسات ما که یک حالت غیر شناختی است یا اوامر و نواهی ما که اونم باز غیر شناختی است مثل باور نیست
در مقابل این ناشناخت گرایان شناخت گرایان قرار دارند که فکر می کنند جملات اخلاقی اظهارگر گزاره های صدق و کذب پذیر هستند یا متناظر اند با باورها باورهای صدق و کذب پذیر خب نهایتا این ناشناخت گرایان خودشون دو دسته میشن یک عده نظریه پردازان خطا هستند یا ارور تئوریست مثل مگی که بنابر نظر او جملات اخلاقی گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند اما این گزاره های صدق و کذب پذیر همواره و جملگی کاذب اند
۵۰:۳۰ یعنی ما هیچ گزاره ی اخلاقی صادق نداریم این میشه نظریه ی خطا یعنی وقتی شما میگید راستگویی خوب است دارین سخن کاذبی میگید وقتی میگید دروغگویی بد است دارید سخن کاذبی میگید نقیض این ها رو هم بگید سخن کاذبی گفتید یعنی اگر بگویید راستگویی بد است بازم کاذب است چنان که وقتی میگفتید راستگویی خوب است سخن کاذبی بود نقیضش هم کاذب است اساسا جملات اخلاقی کاذب اند یعنی چه
یعنی باورهای ما رو اظهار می کنند یا گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند اما اون گزاره ها همواره کاذب اند یعنی مطابق با واقع نیستند چرا چون واقعی نداره این دیدگاه جالبی است ناواقع گراست یعنی در هستی شناسی میگه ما واقعیت اخلاقی نداریم ولی در معناشناسی اخلاق میگه جملات اخلاقی گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند
خب این یک نوع ناواقع گرایی است دیگه ولی نظریه خطا است در مقابل این ها کسانی هستند که می گویند گزاره های اخلاقی به واقعیت های عینی مستقل از ما ارجاع نمیدن پس به چی ارجاع میدن به واقعیت های روان شناختی پس بنابر دیدگاه این رسته جملات اخلاقی گزاره ها ی صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند ولی این گزاره های صدق و کذب پذیر به واقعیت های مستقل از ما ارجاع نمیدن بلکه به واقعیت های ذهنی ارجاع میدن
خب حالا این گروه خودشون به گروه هایی و زیر گروه های مختلفی تقسیم میشن یک گروه کسانی هستند که می گویند مرجع این گزاره های اخلاقی صدق و کذب پذیر واقعیت های ذهنی فردی است به همه ی این گروه ها میگن سابجکتیویست یا در فارسی بهش بگیم ذهن گرا یا ذهنی گرا این ذهنی گرا ها می گویند اون امر ذهنی که گزاره های اخلاقی بهش ارجاع میده فردی است میشن ایندیوجوال سابجکتیویست یعنی ذهنیت گرای فردی یا میگن اون واقعیت های ذهنی فرهنگی هستند نه فردی جمعی هستند وقتی ما میگیم راستگویی خوب است داریم یک گزاره ی صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنیم که اون گزاره داره درباره ی چی سخن میگه یا به چی ارجاع میده به یک واقعیت فرهنگی یعنی در فرهنگ ما راستگویی خوب است
۵۵:۳۳ گرایش سوم نظریه امر الهی چیزی شبیه نظریه ی اشاعره یا حسن و قبح شرعی ولی دقیقا اون نیست یک تفاوت هایی این جا در میان است این نظریه این است که اون واقعیت غیر عینی غیر خارجی که گزاره ی اخلاقی بهش ارجاع میده خواست ها و اوامر الهی است فرض این است که خواست ها و اوامر الهی یا اراده ی تشریعی الهی امری مستقل از خود خداوند در جهان بیرون نیست
فرق این نظریه با دو نظریه قبل این است که اون دو نظریه چه ذهنیت گرایی فردی چه ذهنیت گرایی فرهنگی هردو اون واقعیت های اخلاقی رو واقعیت های بشری می دونستند در حالی که این نظریه اون واقعیت های ذهنی به تعبیری سابجکتیو اخلاقی رو بشری نمیدونه الهی میدونه
و گروه چهارم نظریه ناظر آرمانی است ایدیال ابزرور تئوری بنابر این نظریه یک ناظر آرمانی دیدگاه هاش مرجع گزاره های اخلاقی است خب حالا این ناظر آرمانی کیه اختلاف است برخی فکر می کنند که ناظر آرمانی یک موجود فرضی است و بنابراین اصلا واقعیت نداره این هیچکسی نیست نه فردی نه جمعی که ناظر آرمانی باشه چنان که در تعبیر هم اومده آیدیال است ایده آل است آرمانی است نه رئال به همین خاطر این نظریه آنتی رئالیستی است ناواقع گرایانه است نه واقع گرایانه
پس آیدیال است نه رئال ولی این ناظر آرمانی یک تلقی این است که یک موجود مورد انتظار است که ما فرض میکنیم همچین چیزی هست به نحو شرطی خلاف واقع و اون همچین دیدگاه هایی داره خب البته این میتونه نسبتی داشته باشه مثلا با انسان کامل که یک تصویر افلاطونی از ماجراست ولی یک انسان کامل غیر واقعی البته اگر افلاطونی بشه بعدا بحث پیچیده تر میشه و در واقع این ناظر آرمانی ایده آل میتونه رئال باشه ولی هیچکدوم از این آدم های معمولی نیستند این یک نظریه هست و بنابراین این نظریه با این تقریر یعنی نظریه ناظر آرمانی با این تقریر در این جهت که بشری است ولو یک بشر آرمانی با نظریات ذهنیت گرای فردی و ذهنیت گرای فرهنگی اشتراک نظر داره
۱:۰۰:۰۰ ولی یک تقریر دیگر از نظریه ناظر آرمانی وجود داره و اون این است که ناظر آرمانی خود خداوند است و بنابراین بر میگرده به همون نظریه امر الهی یا هم پوشانی داره با اون
خب پس بنابراین توی یک طبقه بندی کلی نظریه های هستی شناسانه به دو دسته واقع گرا و ناواقع گرا تقسیم میشن نظریات واقع گرا به فروکاهش گرا و نافروکاهش گرا تقسیم میشن فروکاهش گراها خودشون به دو دسته تقسیم میشن که توضیحاتش گذشت
ناواقع گرایان یعنی کسانی که می گویند ما اساسا واقعیت های اخلاقی نداریم در جهان خارج مثل حکمای مسلمان مثل ابن سینا و همین جور بگیرید تا مرحوم محقق اصفهانی ما واقعیت های اخلاقی نداریم چین آرای محموده
خب آرای محموده یعنی چی یعنی جملات اخلاقی که ما میگیم گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند یا نه این ها فکر می کنند گزاره های بنابر یک تفسیر و با در نظر گرفتن سخنان ابن سینا مثلا در نجات بله گزاره های صدق و کذب پذیر رو اظهار می کنند ولی خب سوال این است این گزاره های صدق و کذب پذیر چی هستند ظاهرا نمیخواد ابن سینا بگه که همه ی این گزاره های صدق و کذب پذیر کاذب اند
آیا این گزاره های صدق و کذب پذیر امور ذهنی رو بهش ارجاع میدن به نظر میرسه اینو میخواد بگه چه نوع گزاره های ذهنی فردی جمعی یعنی اساسا بشری یا الهی یا ایده آل نظریه امر الهی رو که نمیخواد بگه لذا دیدگاه ابن سینا و تابعانش هر چند زیر مجموعه ی دیدگاه های ذهنیت گرا قرار می گیرند یعنی سابجکتیویستی هستند و ناواقع گرا هم هستند ولی بر خلاق حسن و قبح شرعی اشاعره که اون ها هم سابجکتیوستی هستند و ناواقع گرا هستند متفاوت اند ولی در واقع زیر مجموعه های یک دیدگاه مشترک اند یعنی دیدگاه حکمای مسلمان دیدگاله اشاعره اشتراکات زیادی دارند و در یک اردوگاه قرار می گیرند در مقابل دیدگاه متکلمان عدلیه من المعتزلة و الامامیه
خب به هر حال توی این طبقه بندی اگر بخوایم مقایسه بکنیم نظریه امر الهی هم دیدگاه سینوی نیست ولی روشن نیست که دیدگاه فردگرایانه است یا دیدگاه فرهنگی است شواهدی وجود داره در خود اشارات که به نظر میرسه دیدگاه فرهنگی نیست چون مثال هایی میاره در توضیح و اون رو رد میکنه که گویا دیدگاه فرهنگی هم نیست خب بنابراین یا باید دیگاه فردگرایانه باشه که به زعم من نیست و بنابراین گویا دیدگاهی است غیر از این جهار دیدگاهی که ما به عنوان زیرمجموعه ی دیدگاه های ذهنیت گرا توضیح دادیم خب امیدوارم که خیلی گیج کننده و ملال آور نبوده باشد و در خدمت عزیزان هستیم سوالی هست من یک اشاره ای بکنم به اون مسئله ای که آقای برومند مطرح کردند و گفتند این نوع قوه ی شناخت اخلاقی که این شهود اخلاقی که مور میگه یک بخش از مغز است من نمیدونم که مور دوئالیست است یا فیزیکالیست است
۱:۰۵:۲۱ ولی حتی اگر دوئالیست هم باشه و قائل به یک نفس مجرد باشه مطمعننا اون نفس مجرد در ارتباط با جسم ما و از جمله مغز ما هست روشن است فکر نمیکنم هیچ دوئالیستی وجود داشته باشه که بگه اون روح مجرد هیچ نسبتی با مغز ما نداره ولو به صورت یک هماهنگی پیشین بنیاد یعنی حتی پارائلیست ها یا موازی انگاران مثل لایبریست فکر می کنند که همزمان در نفس ما و مغز ما داره اتفاق های متناظر رخ میده درسته بینشون رابطه علی نیست ولی تناظر دارند لذا به هرحال همزمان با اون وضعیت یا متناظر نگم همزمان متناظر با اون وضعیت در نفس مجرد یا ذهن غیر مادی اتفاقاتی در مغز مادی میفته یا در بدن میفته
بنابراین یک تناظری داره حتما یک چیزهایی اینجا هست که خب این بخشش میتواند موضوع مطالعات علوم به تعبیری عصب شناختی هم باشه بله نورولوژی هم میتونه توی این زمینه کار بکنه و واضح است هیچوقت یک نورولوژیست نمیتونه بگه که این اتفاقاتی که توی مغز داره میفته یک متناظری در نفس مجرد نداره
چون اساسا حوزه ی مطالعات عصب شناس موضوعاتی از جنس اینکه ما نفس مجرد داریم یا نداریم نیست اساسا با تجربه نمیشه در این باره سخن گفت اظهار نظر کرد این یک موضوع فلسفی است با استدلال های فلسفی میشه درموردش اظهار نظر کرد یا یک موضوع الهیاتی است به هر حال از جنس موضوعات تجربی نیست که با روش های تجربی ولو با استدلال هایی از جنس اکسپکترنیشن این ها تجربی در موردش داوری کرد
نسعلکم الدعاء و السلام علیکم و رحمة الله

برچسب ها: , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست