نشست اخلاق پژوهی با موضوع آشنایی با فلسفه اخلاق آقای دکتر طالقانی جلسه سوم

در این جلسه مروری می کنیم مهمترین نظریات اخلاقی در فلسفه اخلاق به تعبیری غربی که البته می شود تطبیق هایی هم داشت، شاید یکی از دلائل اینکه این جلسات به این منظور برگزار شده که مروری شود فلسفه اخلاق معاصر تحلیلی که شاید خصوصا امروز نکاتی از فلسفه معاصر قاره ای هم در آن باشد، در خصوص نظریه کانت اگرچه معاصر نیست اما به هر حال مورد توجه فیلسوفان قاره ای و هم تحلیلی است و این طبقه بندی هم امروزه خیلی پررنگ نیست، به هر حال یکی از دلائل این است که رشته ای فلسفی با عنوان فلسفه اخلاق در مغرب زمین صورت بندی شده است و کتابهای مختلف در آن تدوین شده و دوره های آموزشی تعریف شده و… داردف این مسائل در سنت ما بوده هم در فلسفه، هم در کلام و هم در اصول و فقه ولی نظام مند نشده و یک دستگاه معرفتی سامان مند را شکل نداده.
هرچند در این سالهای اخیر و چند دهه اخیر با توجه به آشنایی اهل نظر با فلسفه اخلاق در مغرب زمین پیدا کرده اند وآثاری منتشر کرده اند اما همچنان قوام لازم را پیدا نکرده و لازم است همچنان مخصوصا دیدگاه اعاظم متکلمان و حکما و فیلسوفان بازخوانی شود و در قالب نظامات معرفتی تنظیم شود و بر اساس ان کار شود.
یک حسن دیگه اش هم اینه است که بدونیم فعلا اجمالا در مغرب زمین چه می گذرد و چه می گویند از این مقدمه بگذریم
پس قرار است که نظریات مهم فردی رو در باب اصول احکام اخلاقی درست مرور بکنیم و چنان که گفتیم این زمینه رو امروزه با نام اخلاق هنجاری می شناسند
البته اخلاق هنجاری چون که گفتیم بمعنی الاخص نه بمعنی الاعم که شامل اخلاق عملی یا اخلاق کاربردی هم میشه مثل تعیین حکم اخلاقی سقط جنین برای مثال
خب امروزه در حال حاضر نظریه های اخلاق هنجاری به سه دسته ی کلی تقسیم میشن نظریه های مبتنی بر تکلیف یا دیوتی بیست و نظریه های نتیجه گرا یا کانسکیاشلالیسم و نظریات فضیلت یا مبتنی بر فضیلت ورچوافیکس یا ورچو بیست که البته هر کدام از این نظریه ها خودشون روایت های مختلفی دارند و طرفداران هر کلان نظریه با هم تفاوت دیدگاه دارند و ان قلت و قلت در باب هر نظریه بسیار است
۵:۳۵ در این فرصتی که داریم به اختصاراین سه کلان نظریه رو من توضیح میدم و مهم ترین تقاریرش یا روایت هاش رو هم مرور می کنیم بنابر نظریه ی مبتنی بر تکلیف یا نظریات تکلیف گرا یا وظیفه گرا فعل اخلاقی ادای تکلیف یا انجام وظیفه اس بدون توجه به نتایج آن
نظریات نتیجه گرا می گویند فعل اخلاقی فعلی است بر اساس نتایج مفید آن نه بر اساس نیات و نظریات فضیلت می گویند در اخلاق و حیات اخلاقی یا زیست اخلاقی اون چه که مهم است بارور کردن فضائل در خود و پیراستن خود از رذائل است و نه صرفا اعمال
به تقریر دیگر یک دو قطبی با بیان شبه ژورنالیستی اگر بخوایم بگیم یک دو قطبی اول اینجا وجود داره دو جریان اصلی وجود داره عده ای که حیات اخلاقی رو مبتنی میکنن بر رفتار اخلاقی و عده ای که حیات اخلاقی رو مبتنی میکنن بر فضائل اخلاقی این دو گروه هست
اون هایی که حیات اخلاقی رو مبتنی میکنن بر فضائل اخلاقی نظریات فضیلت اند که چنان که دیروز اشاره شد مکین تایر یکی از برجسته ترین شخصیت های این گرایش است و این گرایش خودشون رو احیاگر اخلاق ارسطویی میدونن و با توجه به اینکه اخلاق اسلامی یعنی اون چه که ما در برای مثال اخلاق ناصری اخلاق محتشمی خواجه نصیر میبینیم یا در آثار مرحومین نراقیین میبینیم امثال این آثار این ها متاثر و چه بسا بر گرفته از اخلاق ارسطویی و از نیکوماخوس ارسطو هستند
بنابراین یک سنت اخلاق پژوهی و اخلاق نگاری و نظریه ی اخلاق در جهان اسلام هم بوده است که ربط وثیقی و مناسبات جدی با این اخلاق فضیلت یا ورچو افیکس داره
اما دیدگاه دیگر تاکید میکنه بر عمل اون چه که در حیات اخلاقی مهم است رفتار اخلاقی است خب اردوگاه طرفداران عمل و رفتار نیک خودشون به دو گروه مهم و اصلی تقسیم میشن که البته اکثریت با یکی از این دو گروه است
۱۰:۱۴ این دو گروه یک از نظر تاریخی و شکل گیری تاریخی بخوایم بگیم نظریه های مبتنی بر تکلیف است دیوتی بیست تئوری هست که دو روایت اصلی دارد یک روایت اخلاق مسیحی و دو روایت کانتی که البته روایت کانتی هم ریشه در همون اخلاق مسیحی داره ولی سعی کرده اون رو بر پایه های مستقل از دیانت مسیحی و در واقع به نحوی سکولار بنیان گذاری بکنه و اون رو مستقل بکنه از اخلاق مسیحی که این نظریه های مبتنی بر تکلیف در واقع تاکید می کنند بر اینکه فعل اخلاقی ادای تکلیف و وظیفه اس بدون توجه به آثا و نتیجه اش
یعنی ممکن است راستگویی من منجر به نتایج فاجعه باری بشه ولی همچنان وظیفه ی اخلاقی من راستگویی است چنان که بعدا اشاره خواهیم کرد
یکی از مهم ترین اشکالات دستگاه کانتی خصوصا نه اخلاق مسیحی دستگاه کانتی این است که موارد تزاحم که در اخلاق هم بسیار زیاد است و جدی است راه حلی نداره
خب در مقابل نظریه های مبتنی بر تکلیف نظریه های مبتنی بر نتیجه است و نظریه های نتیجه گرا که می گویند اعمال بر اساس نیات ارزیابی نمی شوند و بر اساس نیات خوب و بد نمی شوند بلکه بر اساس نتایج خوب و بد می شوند
خب البته باز بین گروه نتیجه گرا اختلافات زیادی هست گرایش های مختلفی است که در ادامه توضیح میدم
پس در یک طبقه بندی کلی می توان گفت که نظریه های اخلاقی به دو دسته ی مبتنی بر فضیلت و مبتنی بر عمل نیک تقسیم میشه دیدگاه های مبتنی بر عمل نیک خودشون به دو دسته ی مبتنی بر تکلیف و مبتنی بر نتیجه تقسیم می شوند حالا من زیر قسمت های هر کدوم رو توضیح میدم
خب نظریه های مبتنی بر تکلیف دو روایت مهم دارند که عمدتا در کتاب های مقدماتی این دو روایت مورد بحث قرار میگیره و توضیح داده میشه یکی اخلاق مسیحی و دیگری اخلاق کانتی اخلاق ایمانوئل کانت یا دستگاه اخلاقی ایمانول کانت فیلسوف بزرگ و صاحب نام المانی که به ویژه از جهت تاثیر گذاری بر اندیشه و عمل غرب متجدد شخصیت کم نظیر است
به هرحال اون چه که ما در حال حاضر و در این چند صده اخیر در غرب می بینیم در وجوه مختلف اخلاقی فرهنگی سیاسی و با بنیانهای فلسفی و ایده اوئولوژیکش مدیون یا تحت تاثیر کانت است
خب اخلاق مسیحی در واقع خب یک اخلاق شرعی است و بر پایه اون گفته میشه که هر آنچه که خدا میخواهد درست است و هر انچه که نمی خواهد یا نهی میکند از ان نادرست است هر آن چه که مامور الهی است از نظر اخلاقی نیکو است و هر آنچه که از آن ها نهی می کند از نظر اخلاقی ناپسند و قبیح است
۱۵:۱۶ و حالا تعبیر داستایوفسکی نویسنده ی مشهور روس هم جالب است در اینجا که و خیلی گویا به هر حال اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است و این موضوع بسیار بسیار بسیار مهمی است این بین داستایوفسکی و به نظرم نه تنها مهم که درست است ولی اینکه از این بیان داستایوفسکی میشه حسن و قبح شرعی رو نتیجه گرفت یا نه اون موضوع دیگری است فکر میکنم این بیان بیان خنثی است
ولی به هر حال مورد استناد طرفداران اخلاقی دینی از جمله اخلاق مسیحی هم قرار گرفته خب البته این یک موضوع دراز دامنی است و باستانی است و چنان که فکر کنم جلسه ی قبل یکی دو جلسه ی قبل اشاره شد این مسئله در فلسفه ی یونان با عنوان مسئله ی اوفوفرون شناخته میشه که سقراط بهش پرداخته و سوال در واقع این است که خدا کارهای نیک می کند چون نیک است یا کارها نیک است چون که خدا می کند به تعبیری همچین چیزی است
خداوند کارهای حسن رو انجام میده و قبیح رو انجام نمیده چون حسن است یا اینکه چون خداوند انجام می دهد حسن است و به تعبیر دیگه چنان که در ادبیات فارسی هم داریم هر چه ان خسرو کند شیرین بود که این البته همون اختلافی است که ما در سنت خودمون با عنوان حسن و قبح شرعی و حسن و قبح عقلی می شناسیم که خب البته یک لایه ای از بحث است که خب الان خیلی واردش نمیشم چون احتمالا دوستان هم خب نسبت به این موضوع سابقه ی بیشتری دارند وارد موضوعات دیگه ای بشیم که احتمالا کمتر شنیدن
و اما اخلاق کانتی که یک نوع اخلاق سکولار مبتنی بر تکلیف است این که کانت یک اخلاق سکولار طراحی کرده و خب نبوغ خودش رو هم در این جهت نشون داده هر چند چنان که اشاره شد در سازمان دادن به این نظریه ی اخلاقی به این شدت تحت تاثیر اخلاق مسیحی بوده ولی خب سعی کرده اون رو از ریشه های مذهبی جدا بکنه و این خودش خب یک کار قابل توجهی بوده صرف این کار مستلزم این نیست که ملحد باشه او اتفاقا از راه اخلاق به خاطر مشکلات نظری که در فلسفه پیدا کرده بود از راه اخلاق به خداوند روی اورد اینکه این روی آوردن از راه اخلاق به خداوند به چه نتایجی در کانت منجر شد یا می تواند منجر شود و اون نتایج چه نسبتی دارد با باورهای مذهبی که ما صحیح می دانیم اون موضوع دیگری است که در این مجال نمیشه بهش ورود کرد
ولی به هرحال این دستگاه کانت دستگاه قابل اعتنایی است و از روزگاری که او این دستگاه رو ساخت و پرداخت و معرفی کرد تا کنون میشه گفت پیوسته و نا گسسته موضوع تامل پژوهشگران حوزه ی اخلاق و فلسفه ی اخلاق بوده و روایت های مختلفی هم ازش داده شده و بحث درباره اش بسیار زیاد است
۲۰:۰۹ ده ها کتاب و صدها بلکه چه بسا هزاران مقاله درباره اش نوشته شده و سخنرانی شده و این ها در خود ایران ما هم فکر میکنم بله باید گفت صد ها رساله ارشد و دکتری و مقاله و این ها درباره اش نوشته شده
خب به طور کوتاه از منظر کانتی فعل اخلاقی فعلی است که بر اساس حس تکلیف انجام شود نه بر پایه ی تمایل یا عاطفه یا منفعت نه صرفا بر اساس حس تکلیف بنابراین نیت و انگیزه ی فاعل بسیار بسیار مهم است و این نیت و انگیزه است که تعیین کننده ی وضعیت اخلاقی عمل است نه خود عمل به خودی خود و نه نتایج عمل خب شاید الان کسی به ذهنش بیاد که خب این هم مثل اینکه یک ریشه ای در سنت ما داره دیگه که میگیم الاعمال بالنیات ولی خب این نتیجه گیری خیلی شتاب زده است
ولی در هر حال این شعار الاعمال بانیات یکی از موضوعات سخت قابل تامل و جدی است به هر حال خب حالا یکی از در واقع نکاتی که در این دستگاه با تاکید بر نیت و حس تکلیف بهش اشاره میشه که در واقع تعریضی است هست به نظریات نتیجه گرا این است که و در واقع انتقادی است به نظریه های نتیجه گرا این است که نتایج اعمال از کنترل ما خارج است تحت اختیار ما نیست بنابراین ما نسبت به اون ها مسئولیتی نداریم
چی در اختیار ما است چی در کنترل ما است نیات تلاش برای نجات یک کودک در حال غرق اخلاقا حسن بلکه واجب است ولو اینکه به نتیجه ی مطلوب نرسد ولو اون که اون طفل خدایی نکرده از بین برود در هر حال این عمل نیکو است چرا چون این نیت نیکو است چون این حس تکلیف این مل را نیکو کرده است چه به نتیجه ختم بشود چه به نتیجه ختم نشود
خب البته چنین نیست که نتیجه گرایان برای این نوع اشکالات پاسخی نداشته باشند بهش میرسیم
نکته ی دیگر این است که به زعم کانت خب ما تکالیف بلکه یک تکلیف واحد مطلق نامشروط داریم که هیچ تکلیف دیگری نمی تواند این تکلیف را مقید کنه چنان که مثلا در اصول میگیم مطلق و مقید داریم یا عام و خاص داریم ما یک حکم اخلاقی عام کلی و مطلقی داریم که هیچ مقیدی و هیچ مخصصی ندارد و نمی تواند داشته باشد که اصطلاحا به این تکلیف مطلق می گویند امر تنجیزی یا کته گوریکال ایمپرتیو و این امر تنجیزی بنیادی جالب این است که بر گرفته از قاعده ی طلایی یا گلدن رول در مسیحیت است
۲۵:۰۳ قاعده ی طلایی اخلاق چه است همواره چنان عمل کن که دوست داری با تو رفتار کنند برپایی این قاعده ی طلایی امر تنجیزی بنیادی رو که در قالب اصل کلیت پذیری یا یونیورسازی زبیلیتی بیان شده صورت بندی کرده و اون اصل کلیت پذیری این است فقط مطابق قواعدی عمل کن که در همان حال بتوانی بخواهی که به قواعدی کلی و جهان شمول تبدیل شوند
یعنی یک قاعده ی سوری و فرمال به ما میده که این خودش یکی از موضوعاتی است که مورد انتقاد قرار گرفته که سوری است صرفا سوری است اون حکم کلی اخلاقی و اون امر تنجیزی بنیادی که مطلق است و هیچ قید و شرطی بر نمی دارد این است که براساس قواعدی عمل کن که اون قواعد بتواند از منظر تو قواعدی کلی و قوانینی کلی و جهان شمول باشند یعنی اینکه فقط برای تو نباشند دیگران در موقعیت های مشابه هم از نظر تو باید بر اساس اون قاعده عمل بکنند
و به بیان دیگر برای اینکه فعلی اخلاقی باشد باید قاعده ی نهفته در اون فعل کلیت پذیر یا تامین پذیر باشه این ضابطه ی در واقع تکلیف مطلق و نامشروط یا اون امر تنجیزی است و البته روشن است این شرط لازم فعل اخلاقی است این شرط کافی فعل اخلاقی نیست یعنی چی یعنی اینکه هر فعل اخلاقی باید مبتنی بر یک قانون کلیت پذیر باشد ولی اینجوری نیست که هر فعل مبتنی بر یک قاعده ی کلیت پذیر فعل اخلاقی باشه این نسبت از اون طرف برقرار است ولی معکوس برقرار نیست
از منظر کانت هر فعل اخلاقی مبتنی بر یک قاعده ی کلیت پذیر است ولی هر فعل مبتنی بر قاعده ی کلیت پذیر فعل اخلاقی نیست از این طرف برقرار نیست
یکی از اشکالاتی که به این تقریر شده و اشکال مهمی هم هست این است که این قاعده صرفا سوری است و لذا بی محتواست یعنی به هیچکس نمیگه که چگونه عمل کن هیچ محتوایی در مورد اینکه چه کاری خوب است و چه کاری بد بیان نمیکنه
این اشکال با این تقریر دفع شده که امر تنجیزی یک صورت بندی مبتنی بر وسیله غایت هم داره یعنی چی یعنی این صورت بندی که با انسان ها همچون غایات فی النفسه رفتار کن نه همچون وسائلی برای رسیدن به غایات
۳۰:۰۹ به تعبیر دیگه با انسان ها همچون ابزار رفتار نکن با انسان ها همواره همچون غایات برخورد کن استفاده ی ابزاری از انسان ها ممنوع با این قاعده ی کلی و این یک قاعده ی کلی طلایی تخصیص نابردار تقیید نابردار است گویا که اگر هرکس در هر شرایطی با انسان ها با عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگری هر نوع هدفی این مهم نیست که اون هدف نازل باشه یا هدف عالی باشه مقدس باشه نه با هر هدفی حتی برای اهداف مقدس برخورد نکرد هروقت هر کس با هیچ انسانی به عنوان ابزار برخورد نکرد او اخلاقی عمل کرده
خب اشکالات متعددی داره این نظریه هم ولی یکی از مهم ترین اشکالاتش این است که به هیچ وجه نمیتونه تزاحمات اخلاقی رو توضیح بده حل بکنه روشن است که ما تزاحمات اخلاقی داریم همون تزاحمی که در اصول در فقه مطرح است در اخلاق غیر دینی هم مطرح است این اختصاصی به اخلاق دینی نداره
مثلا فرض بکنید مثالی که بهش اشاره هم شد راستگویی و از دست رفتن جان بیگناهان یا دست کم متضرر شدن بیگناهی خب من برای اینکه با مخاطبم به عنوان یک ابزار وسیله برای رسیدن به یک هدفی مثلا نفع شخصی خودم برخورد نکنم لازم است که با او راستگو باشم چون اگر به او دروغ بگویم گویا اون رو وسیله ای برای رسیدن به یک هدف و غایتی قرار دادم که اون مثلا منافع خودم است یا دفع مضرات از خودم است و امثال این ها
پس خب طبق امر تنجیزی من نباید به او دروغ بویم و باید راست بگویم ولی مسئله این است گاه یک راستگویی منجر به قتل عده ای بیگناه می شود شما اطلاعات درست رو در اختیار جنایت کاری قرار می دهید که این وسیله ای می شود برای قتل نفوس محترمه خب این رو نمیتونه توضیح بده از اون طرف اگر قرار باشه شما نسبت به اون انسان های بی گناه امر تنجیزی رو رعایت بکنین و با اون ها چون غایات فی نفسه رفتار بکنید چون وسایلی برای رسیدن به غایات خب باید به این شخص دروغ بگین بعد این شخص رو وسیله قرار دادین برای یک سری غایات دیگه لذا از این جهت اشکالاتی داره
خب بگذریم و اما نظریه های نتیجه گرا صرفا مرور میکنیم دیگه به اختصار تمام این نظریات رو که هر کدامش دنیایی از ریزه کاری و جزئیات و ان قلت و قلت داره این ها داستان ما در این سه روز داستان کسی است که می خواهد اصول الفقه را در سه روز بگوید خب ببینید چیکار باید بکنه و چی بگه دیگه یعنی چقدر باید سر و ته مطالب رو زد و یک کاریکاتوری نهایتا راهی کرد اون چه که بنده دارم توی این سه جلسه سه روز هم نه سه جلسه عرض میکنم شبیه همون کاری است که کسی بخواهد در سه جلسه اصول الفقه رو بگه خب نظریه های نتیجه گرا چنان که عرض شد اعمال رو نه بر اساس نیات بلکه بر اساس نتایج ارزیابی می کند
۳۵:۰۸ شاید خوب باشه قبل از این که من وارد این بشم یک نظریه وظیفه گرایی دیگه رو هم معرفی کنم که خیلی خوب است و متفاوت است اون دو نظریه ای که عرض شد هم نظریه ی امر الهی یا نظریه ی اخلاق مسیحی و هم نظریه ی اخلاق کانتی این ها وظیفه گرایی قاعده گرا هستند و به تعبیری رولدئونتاجیکالی هستند
در حالی که ما یک سری نظریات وظیفه گرای ناقاعده گرا یا به تعبیر دیگه عمل گرا داریم این عمل منظور مصداق عمل است نه کلی عمل خب طبق این نظریه قواعد کلی وجود نداره برای عمل بلکه هر موقعیتی از نظر این گرایش منحصر به فرد است و حکم خاص خودش رو داره
لذا اول باید موقعیت خاص و منحصر به فرد و ویژه ی کاری رو که حکمش رو میخوایم مشخص کنیم در نر بگیریم شرایطش رو موقعیتش رو خصوصیاتش رو و بعد با اصولا یکی از این دو شیوه یا با یک نوع شهود آن چنان که شهود گرایان می گویند و دیروز توضیح داده شد یا بر اساس تصمیم چنان که مورد نظر اکزیانالیست ها است حکم کرد به درستی یا نادرستی شایستگی یا ناشایستگی حسن یا قبح اون عمل پس گویا دو گام اصلی وجود داره یکی تعیین دقیق شرایط مشخصات و موقعیت منحصر به فرد اون فعل و سپس صدور حکم اون فعل با استفاده از شهود اخلاقی یا تصمیم خب کسی مثل پیریچالد از وظیفه گرایان عمل گرا است به این معنا که در واقع به مصادیق اعمال نظر می کنند نه قواعد یا عمل ها به طور کلی و اما نظریه های نتیجه گرا
خب نظریه های نتیجه گرا در یک طبقه بندی کلی به دو گروه مهم تقسیم میشن هر چند گروه های مهم بیشتر از این ها هستند ولی فرصت پرداختن به اون ها نیست ولی حالا فعلا من این سه تارو بگم نظرات خود گرا اگوایست نظریات فایده گرا یا سود گرا یوتیالیتاریسم و نظریات دیگر گرا در مقابل نظریات خود گرا
خب نظریات خود گرا به تعبیری می گویند که آنچه که یک عمل را خوب می کند یا آنچه که بدان عمل نیک، نیک می شود حسن افرین است به تعبیری البته شاید باعث سوتفاهم بشه این تعبیر حسن افرین کسب بیشترین خیر برای خویشتن است و تاکید میکنند که خود گروی خود پرستی نیست چه بسا خود گرا خیر خود را در پیروی از فضائل اخلاقی متعارف در جامعه بدونه که لازمه اش مثلا از خود گذشتگی است
۴۰:۲۰ ولی چرا از خود گذشتگی می کند برای اینکه خیر خود را می خواهد نه خیر دیگران را خب ببینید این دیدگاه کاملا مقابل دیدگاه کانت است کانت می گوید اگر کسی هر عملی رو انجام بده فقط برای اینکه نفعش به خودش برسه نه به خاطر اینکه وظیفه و تکلیفش بوده اون عمل غیر اخلاقی است
اون چه که مهم است این است که باید بر اساس حس تکلیف عمل کرد نه برای اینکه فاید اش به خودم میرسه از بین به تعبیری فیلسوفان باستان اپیکور از بین فیلسوفان جدید غرب هابز و از بین فیلسوفان جدیدتر نمیشه گفت معاصر ولی جدیدتر نیچه که خصوصا خیلی معروف و نام بردار است این ها اگوایست هستند خود گرا هستند
به تعبیر دیگه از این منظر عمل یعنی مصداق عمل و بلکه قاعده ی عمل یا عمل به طور کلی تنها در صورتی درست است که شاید این خب بیان دقیق تری باشه در صورتی درسته یا حسنه است خوب است که در دراز مدت دست کم به اندازه ی هر بدیل دیگر برای خود فاعل غلبه خیر بر شر را ایجاد کند غلبه ی خیر بر شر نه اینکه لزوما خیر مطلق باشه یعنی ممکن است همراه با شر هم باشه ولی خیرش بیشتر از شرش باشه
فیودی که در اینجا ذکر شد خب قابل ملاحظه است دیگه اولا در درازمدت ثانیا در مقایسه با هر بدیل دیگر نه فی نفسه در مقایسه با بدیل دیگر غلبه ی خیر بر شر رو ایجاد بکنه ولی این غلبه ی خیر بر شر رو برای خود انسان ایجاد بکنه خب اگر این صورت بندی رو مبنا قرار بدین اون دو گرایش دیگه رو هم میشه تعریف بکنیم یعنی گرایش فایده گرا یا سود گرا تیلیتیاریسم و گرایش دیگر گرا
بنابر گرایش فایده گرا عمل یا قاعده ی عمل تنها در صورتی درست است که در درازمدت این یک تقریر است در دراز مدت دست کم به اندازه ی هر بدیل دیگر غلبه ی خیر بر شر را در کل جهان ایجاد کند نه برای شخص فاعل منجر بر غلبه ی خیر بر شر در کل جهان بشه یا احتمالا مجر بر غلبه ی خیر بر شر در کل جهان می شود
این روایت خب یک روایت باز حداقلی تری است به تعبیر دیگه متواضعانه تر است و لذا خب کمتر هم میتونه در معرض انتقادات سهمگین قرار بگیره و دیگر گرایی در واقع این است که عمل یا قاعده ی عمل یعنی عمل به طور مصداقی یا عمل به طور کلی تنها در صورتی درست است ثواب است حسن است که در درازمدت دست کم به اندازه ی هر بدیل دیگر غلبه ی خیر بر شر را برای دیگری ایجاد کند
۴۵:۳۳ پس اینکه غلبه خیر بر شر برایفاعل باشد برای من عامل باشد یا برای همه باشد برای کل جهان باشد یا برای دیگری باعث شده است که گرایش های نتیجه گرا متفاوت بشوند
خب خود گراها دلایل مختلفی دارند هر کدام از این ها دلایل مختلفی دارند و البته باز زیر روایت های متعدد من اجمالا در همین فرصت کوتاهی که داریم بعضیشو عرض میکنم و بعضی از انتقاداتی که بهش وارد است
در مورد خود گروی یک استدلال استدلال روان شناختی است بنابر استدلال روان شناختی ادعا این است در واقع حب ذات به تعبیری در سرشت انسانی نهفته است و این اساسا تکوینی است که هدف نهایی تمام فعالیت های انسان های آگاه مختار کسب خیر برای خویشتن است خیلی دیگه الان من خوب فکر کنم این استدلال رو عرض کردم حالا به جای این واژه هایی که من بکار بردم میشه یک سری واژه هایی رو بکار برد که خب تضعیف کننده این رویکرد است دیگه
اون ادعا این است که پس ما از منظر روانشناسانه خودگرا هستیم تکوینا مقدمه ی دیگر استدلال این است که بی تو جهی به این اصل در اخلاق مقابله با واقعیت و تکوین ماست اساسا نشدنی است
خب اشکالات متعددی به این استدلال وارد است یکی از اشکالات برگرفته از رویکرد هیوم است و تفکیک قاطعی که بین هست و باید میکنه یا بین فکت ها و ارزش ها بین واقعیات یا تکوینیات و بین ارزش ها که امور تکوینی نیستند البته خب این مبتی بر این دیدگاه و با استفاده از این قاعده ی منطقی که نمی توان ارزش هارو یا باید هارو از هست ها نتیجه گرفت
خب فرض کنید که ما تکوینا و از منظر روان شناختی خودگرا هستیم این چرا نتیجه می دهد که عمل خودگرایانه اخلاقا نیکو است خب ممکن است عمل خودگرایانه اخلاقا ناپسند باشه اخلاقا قبیح باشه بیان دیگر استدلال هیوم اون چیزی است که مر جورجد واردمرد که دیروز هم ذکر خیرش گذشت تحت عنوان پرسش گشوده یا اپن کوئسشن مطرح میکنه یک تقریر دیگری از استدلال بر همین مطلب است خب و اشکالات دیگر از منظر های دیگر از جمله اون اشکالاتی که از منظر کانتی بهش اشاره شد و این ها
۵۰:۰۷ و اما در مورد فایده گرایی یا سود گروی یا یوتیلیاتاریسم که خب جان اسوارت میل شاید برجسته ترین فیلسوفی است که بنیان های این گرایش رو تحکیم کرد و به نظر میرسه رایج ترین دیدگاه نظریه ی اخلاقی در غرب مدرن است و بر اساس همین نظریه سیاست گذاری ها در عرصه ی فرهنگ در جامعه و قانون گذاری ها و حتی تنظیم قوانین قضائی و این ها صورت پذیرفته و بسیار بسیار مهم است
گاه چنان که توضیح هم دادم بر اساس توضیحی که داده شد فایده گرایی یا سود گروی همه گروی اخلاقی هم خونده شده که توضیحش رو عرض کردم خب این فایده گرایی یا سود گرایی روایت های مختلفی داره که یک روایت اون لذت گرایی است در واقع یک سوال اساسی ناظر به یوتیلیاتاریسم این است که این فایده این یوتیلیتی که شما ازش سخن میگید چیه اصلا خود این فایده یوتیلیتی چیه
آیا مثلا شامل خیرات و نعمات اخروی هم میشه یا نمیشه اینجا به صراحت می گویند شامل اون ها نمی شود فقط دنیوی خب از چه جنسی خب تفاوت هایی وجود داره روایت های مختلفی وجود داره
یک روایت بر در واقع افزودن یا بیشینه کردن ماکسیمال کردن لذت یا شادکامی تاکید میکنه یک روایت بر کمینه کردن یا مینیمال کردن یا تقلیل مرارت و رنج و ناشادکامی و الم تاکید میکنه خب این باعث شده که این فایده گرایی دو روایت پیدا بکنه یک روایت ایجابی یک روایت سلبی روایت سلبی یا نگتیو یوتیلیاتاریسم اون روایتی است که می گوید بهترین عمل یا عمل نیک در هر وضعیتی در هر اوضاع و احوالی عملی است که من حیث المجموع کم ترین رنج و مرارت در پی داشته باشد این میشه فایده گرایی سلبی
خب یکی از اشکالاتش ظاهرا این است که خب پس ظاهرا بهترین کار خودکشی است چرا چون شما با از بین بردن زندگی کلا تمام مرارت ها و ناکامی ها و رنج ها رو اساسا بلا موضوع می کنیم خصوصا اگر کسی سکولار باشه البته اگه کسی آخرت باور باشه اون وقت میگه که خب این بیشترین مرارت رو داره ایجاد میکنه
۵۵:۰۹ ولی کسانی که فایده گرا هستند چنین که عرض شد از یوتیلیتی فایده دنیوی می فهمد نه فایده ی اخروی تامین داده نمیشه به جهان آخرت خب اما حالا فایده گرایی مثبت از جنس فایده گرایی که میل ازش حرف میزد
میل از اصل فایده مندی حرف میزنه پرینسافیوتیلیتی که این اصل فایده مندی به این نحو قابل بیان است که هر آنچه که بیشترین شادکامی را یا لذت را در پی داشته باشد یا به بار آورد خوب است در واقع داره خوب رو حسن رو یا فعل حسن رو تحویل میبرد یک نظریه تحویل گرا است به اینکه هر اون چه که هر فعلی که بیشترین شادکامی و لذت و بهره مندی از خوشی ها رو در پی داشته باشد و به بار آورد اصل بیشترین شادمانی یا شادکامی یا لذت گریتست هپینس اینسیپل
خب این رویکرد هارو میشه با بیان هایی هم تقریر کرد که بعد نسبتی برقرار کند با سنت ما و قرابتش رو از دست بده مثلا اگر به جای هپینس به جای شادکامی بذارید بهجت و بعد به یاد آورید اشارات ابن سینا را فی البهجة و السعادة خب در سنت ما هم بهجت یک ارزش مهم بوده و به نظر میرسه دستگاه سینوی بهجت شاید والاترین ارزش باشه که یا والاترین غایتی باشه که همه ی ارزش ها بر اساس اون باارزش می شود
خب شعارهایی هم دیگه به نفع فایده گرایی داده شده زیاد از جمله اینکه مثلا فایده گرایی هم به دیگران اهمیت می دهد هم به افزایش خیر اهمیت می دهد و به تعبیر دیگه شعارش این است که بیشترین خیر برای بیشترین مردم خب ولی خب روشن است که اشکالات متعددی این فایده گرایی داره اولا باید توجه کرد که این فایده گرایی با نتایج محتمل اعمال سروکار داره نه با نتایج قطعی اعمال چون به نظر میرسه نمیشه نتایج قطعی هر عمل رو از پیش تعیین کرد و بنابراین این مشکل معرفتی به وجود میاد که ما نمی توایم به طور قطعی مشخص کنیم که چه عملی نیک است و چه عملی بد خب مسئله ی دیگه این است که سنجش و مقایسه ی شادکامی افعال نسبت به افراد مختلف متفاوت است و این سنجش و مقایسه ی شادکامی و شادمانی به تعبیری بهجت این افراد با هم دیگه خیلی دشوار است
۱:۰۰:۲۱ خصوصا وقتی ما نظرات صاحب نظران این رویکرد رو بررسی می کنیم مثل مثلا جره بیمنتام که بعد از جان اسوارت میل یا بعد در واقع یعنی شاید از جنبه ی اهمیت بعد او باشه یعنی جان اسوارت میل نقش پررنگ تری دست کم در توسعه ی دیدگاه فایده گرایانه و یوتیلیاتاریسمی ایفا کرده خب ولی بنتام هم نقش بسیار مهمی داره از نظر بنتام شادکامی یک حالت روانی لذت بخش است یک حالت روانی است یعنی درونی است مگر اینکه ما رفتارگرا باشیم و بعد بگیم که حالات روانی همون رفتار ها هستند ولی اگر حالات روانی رفتارها نباشند اساسا سنجش این وضعیت های روانی و حالات روانی چگونه ممکن است و چگونه میشه تشخیص داد که این شادمانی بیشتر است این شادمانی کم تر است بیشترین شادمانی رو برای بیشترین افراد در پی داره نداره به نظر شبیه شعار میرسه این عملیاتی نیست
نکته ی دیگه این است که اساسا قبل از اینکه ما نتایج شادمانه ی تک تک اعمال رو تک تک انواع اعمال رو اگر باز ما بخوایم از فایده گرایی عمل گرا سخن بگیم که هنوز واردش نشدیم ما از فایده گرایی انواع اعمال الان داریم حرف میزنیم نه مصادیق اعمال قبل از اینکه شادکامی انواع اعمال رو بسنجیم باید ببینیم که چگونه می توان آثار و نتایج خود آثار و نتایج افعال رو سنجید
برای مثال در سنت خودمون که از ضرب الیتیم داریم صحبت می کنیم خب چه نتایجی دقیقا به بار میاره صرفا بر اساس شادکامی ما در سنت خودمون میگیم که ضرب الیتیم تعدیبا خوب است ولی در غیر این صورت نه ظلم است خب این آثار و نتایجش رو چگونه میشه احسا کرد
مثال هی نقض زیادی ام بهش وارد شده ازجمله مثلا یک دونه عرض کنم و عبور کنم وقتم تمام شد اینکه خب به نظر میرسه که با عدم وفای به عهد شادکامی خوبی ایجاد میشه و اگر همه به عهدهاشون وفا نکنند خب خودهاشون شادمان میشن و بنابراین با عدم وفای به عهد برای از سوی همگان بیشترین شادمانی برای بیشترین مرد حاصل شده پس عدم وفای به عهد اخلاقا خوب است این از جمله مثال های نقضی است که به این رویکرد وارد شده
۱:۰۵:۰۰ یک روایت دیگه از این فایده گرایی وجود داره که همونطور که اشاره کردم این است که هیچ قاعده ی کلی برای رفتار نیکو وجود نداره بنابراین نمیشه گفت که دروغگویی در همه ی موارد بد است بلکه مصداقی هر مصداقی از عمل هر مصداقی از دروغگویی رو باید سنجید و دید که این مصداق خیراتش بر شرورش برتری دارد یا برتری ندارد اگر برتری دارد خوب میشه که خب این از جهتی برتری داره بر اون روایت قبلی که بر نوع عمل متمرکز است ولی از این جهت کار رو دشوارتر میکنه که تشخیص خیراتت تک تک مصادیق و مقایسه ی اون با مضراتش خیلی دشوارتر میشه
و یک روایت دیگه از فایده گرایی فایده گرایی قاعده مند است یا رول لاتارینیزم است می گوید که میزان سود و زیان قواعد اخلاقی است نه اعمال چه کلی عمل چه مصداق عمل اساسا سود و زیان اعمال مهم نیست سود و زیان قواعد اخلاقی مهم است
مثلا امانت داری خوب است اگر بشه گفت چنان چه همیشه امانت دار باشیم به بیشترین خیر دست خواهیم یافت خب اگر این قاعده ی اخلاقی سودش بیشتر از زیانش باشه بر اساس این قاعده ی اخلاقی اون اعمال مندرج در این قواعد اخلاقی ارزش اخلاقی پیدا میکنند حالا یا ارزش اخلاقی حسن یا ارزش اخلاقی قبح خب دیگه وقت گذشت
والسلام علیکم و رحمة الله

برچسب ها: , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست