دوره تربیت پژوهشگر اخلاق پژوهی استاد قراملکی جلسه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم


عنوان برنامه: دوره تربیت پژوهشگر اخلاق پژوهی – دکتر قرا ملکی – تاریخ ۱۲ دی – کلاس دوم


۳:۲۷ من به حول و قوه خداوند در بحث قلمروی اخلاق اینکه قلمروی اخلاق کجا را شامل می شود بحث می کردم.
گفتیم دو تا دیدگاه عمده وجود دارد، یکی را گفتیم دیدگاه حکما مسلمان ببنید حکمای مسلمان همان دانشمندان مسلمان نیستند، چون دانشمندان مسلمان بسیار اعم هستند.


دیدگاه حکما مسلمان این بود که قلمروی اخلاق خلق ملکه نفسانی است که تعریف کردیم.
و بعد یک دیدگاه عرض کردیم که دیدگاه بسیاری از فیلسوفان اخلاق معاصر غرب است که آن هم این است که موضوع اخلاق و قملروی اخلاق رفتار است، این نکته را اضافه کنم که در تمدن اسلامی خیلی از جریان های اخلاقی دنبال رفتار بودند تا دنبال خلق و غالب در روایات رفتار است یعنی اساسا انسان بخواهد اخلاق روایی را کار کند، می بیند بیشتر روی رفتار خیلی کار شده است.
-بین رفتار و اخلاق و اخلاق و آداب تفاوتی است؟
این بحث امروز ما است و توضیح می دهم.
بعد سه تا سوال طرح کردیم یکی این بود که آیا اینها منع خلو دارند؟
دوم این است که آیا اینها منع جمع دارند؟
سوم این است که شما کدام را ترجیح می دهید؟
آیا برای این سه سوال رویش فکر کردید؟
برای اینکه سه تا سوال را بتوانیم جواب دهیم، یک سوال کلیدی دیگری می خواهد: دقیقا نسبت بین خلق و رفتار چیست؟


به این مطلب اشاره کردیم که خلق گویی مبدا فعل است از نظر خیلی از حکما و بعد هم اشاره کردیم از نظر برخی به ویژه با توجه به تعبیر قرآن در قل کل یعمل علی شاکلته شاید مبدایت نباشد بلکه الگو بودن مثل نقشه بودن باشد، می خواهیم حالا نسبت را عمیقتر بیان کنیم.


-من فکر کردم بین رفتار و خلق، یعنی همان ملکات اخلاقی رابطه تفاعل است به این معنا که هرچه رفتار ما بیشتر باشد، خلقیات بیشتر می شود، یعنی ملکات بیشتر می شود و هرچه ملکات بیشتر شود رفتار بیشتری از ما سر می زند.
این فکر خوبی است و گفته شده است. و به آن خواهیم پرداخت.
پس موضوع بحث ما نسبت به رفتار و خلق است.


یک مفهومی می خواهم طرح کنم که شاید اولین بار است که می شنوید ولی از مفاهیم علم روانشناسی است و کلیدی است: ما یک رفتار داریم و یک چیزی به نام سطح بالاتر از رفتار، ببنید اگر هرمی در نظر بگیرید این هرم، انسان باشد که تعبیرهای خیلی مختلف دارد و این رفتار باشد، این بالا یک چیزهایی وجود دارد که سطوح بالاتر رفتار است، حالا من سطح بالاتر از رفتار را تعریف می کنم ، سطح بالاتر رفتار یک امری درونی در انسان است که فعل یا بر وفق آن است یا متاثر از آن است.


پس سطح بالاتر از رفتار یک امر درونی است که فعل ما، رفتار ما یا بر وفق آن است یا متاثر از آن است، اگر این تعریف اعم را در نظر بگیرد خود به خود خواهید دید ملکه هم همین است، منتهی ملکه یکی از مصداق این است و مصادیق مختلف دارد.


بین علم یعنی یک دیدگاه علمی بین یک دیدگاه علمی، و بین یک دیدگاه در واقع غیر علمی، یک اختلافی است یعنی حتما می دانید که منظور من از علم، علم تجربی است، یک زمان یکی اظهار نظر درباره احکام شرعی در چارچوب علم فقه می کند که می گوئیم این دارای دیدگاه علمی است و یک همینطوری یک حکمی از منبری شنیده و همین را می گوید.


۹:۵۵ در دیدگاه علمی، دوستان عزیز ما یک دغدغه داریم به نام تبیین که این واژه خاصی است که به کار می بریم، تبیین به معنای بیان علت یک امر است، در پرتوی یک قانون علمی، باز کلمه علمی به معنای تجربی نیست، من اگر یک امری را بتوانم علتش را بیان کنم، ولی علت در پرتوی یک قانون عام یا قاعده عام باشد، حال این قانون فلسفه باشد، هرچه باشد، این را اصطلاحا می گویند تبیین.


در دیدگاه علمی یک دغدغه ای داریم تبیین، تبیین تعریف بیان علت یک امر است در پرتوی قانون علمی.
بر اساس این دغدغه همیشه دانشمندانی که رفتار را بحث می کنند، یک دغدغه دارند که سطوح بالاتر از رفتار را پیدا کنند تا این رفتار تبیین شود. مثلا اطباء قدیم ما می دیدند در بدن یک حالات و کنشها و رفتاری است ضربان اینگونه می زند و قلبها می لرزد، می رفتند که ببینند کدام امر درونی است که منشا این است و به مزاج می رسیدند، مزاج سطح بالاتر از رفتار است، آن وقت حکمای مسلمان ما در تبیین رفتار رفتن سراغ ملکه پس جا افتاده که چرا دنبال ملکه بودیم، چون ملکه تبیین می کند رفتار ما را، و جالب این است که وقتی قرآن می فرماید قل کل یعمل علی شاکلته این یعمل تبیین می کند بر شاکله، یعنی شاکله یک سطح بالاتر از رفتار است.
-شاکله ملکه است؟
همه تفاسیری که می توانستم بررسی کنم ۱۵ دیدگاه است که شاکله چیست، یکی ملکه است، تفاسیر روایی گفته اند نیت است و تفاسیری فلسفی گفته اند ملکه است.


من می خواهم مفهومی بالاتر از سطح رفتار است، قران وقتی می گوید قل کل یعمل علی شاکلته، دارد ما را پیوند می دهد که در فهم رفتار سراغ سطح بالاتر بروید که شاکله می باشد، سطح بالاتری که حکما می گویند رفتار است، سطح بالاتری که متعلق به حوزه طب است، مزاج است.
حال چون بحثهای قرآنی شد، ظلم است اگر نگویم یک دقت معجزه آسایی در آیه قرآن است و آن این است که قرآن گفته هر رفتاری علی شاکلته، نگفته کل عمل علی شاکلته، فرمود کل یعملُ چرا؟


برای اینکه یعمل ترکبی است از رفتار و شیوه رفتار. هم رفتار در طبق شاکله است و هم شیوه رفتار. ببین وقتی فعل مضارع به کار می بری، می گویی یعمل که به ما می گوید فعلی انجام می شود در یک چارچوب ساختار و شیوه ای و لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی، صدقه اقدام است و من و اذی شیوه همراه با صدقه است، طبق منطق قرآن هم صدقه از شاکله آب می خورد و هم صدقه با منت.
یعنی هم اقدام و هم شیوه اقدام.
-برای ما جا نیفتاد چگونه این اتفاق از یعمل می افتاد؟
۱۴:۵۶ یعمل با عمل چه فرقی دارد؟ عمل اسم مصدر و حاصل آن است، یعمل فعل مضارع است که بر فرایند تحقق فعل دلالت می کند نه خود فعل.
یعمل فعل مضارع است با عمل فرقش این است که یعمل دلالت بر فرایند تحقق فعل می کند و فرایند مرکب است از انجام دادن و شیوه انجام دادن و این خیلی مهم است.
برخی چیزها است که انسان باید تحلیل کند، من می گویم تفاسیر از اول تا به حال خواندم درباره آیه شاکله، تا آنجا که یادم است هیچ مفسری سوالی طرح نکرد که چرا عمل نگفته و یعمل نگفته، اصلا سوال را طرح نکرده اند، حال شما بروید فکر کنید که فعل با یفعل چه فرقی دارد، فرقهایش را لیس کنید، ده ها فرق است، و بعد خواهید دید وقتی ما در صیغه مضارع یا ماضی یا مستقبل می گوئیم در آن فرایند است.
-الان بعد از کل یک چیزی حذف شده، کل انسان است یا کل موجود است؟
ای کاش از آیه حرف نمی زدم.
کل، ۱. وجه اضافه چیست؟ هیچ مفسری این را جواب نداده است.
مضاف الیه محذوف چیست؟ فیه اقوال: مفسران اولیه گفته اند بلاتردید انسان است.


ولی همینطور که تفسیر جلو رفته حدس های دیگر زده اند گفته اند خدا را هم می گوید چون شیخ طوسی از عارفی نقل می کند که بشارت آمیزترین آیه همین است چون شاکله خدا جود است، چس معلوم است مضاف الیه محذوف کل، خدا هم هست و شامل می شود.


ملاصدرا در شواهد الربوبیه گفته این آیا مطلقا شامل واجب و ممکن می شود و هم جامدات را شامل می شود.
برگردیم به بحث، من داشتم یک مفهومی را توضیح می دادم به نام سطوح بالاتر از رفتار، و در واقع می خواستم این تحول بزرگ را بگویم که شما بگوئید قلمروی اخلاق، رفتار است یا سطوح بالاتر از رفتار است که خیلی فرق می کند و بعد من می خواهم سه دیدگاه را برایتان مقایسه کنم در جستجو از سطوح بالاتر از رفتار، این سه دیدگاه را در واقع هست.


۲۱:۴۵ سه تا دیدگاه در جستجو از سطوح بالاتر رفتار دارم عرض می کنم:
یکی سطوح بالاتر از رفتار با استفاده از آموزه های اسلامی است و این یک پیشنهاد است نه اینکه نتیجه یک تحقیق و نظریه باشد و درگیر می کنم تا مطالعه کنید. چون اینها برای بحث اخلاق بسیار مهم است.
در آموزه های اسلامی: ۱. بالاتر رفتار دیده شده است، این خودش مهم است، یعنی جستجو شده است و نشان داده شده، یکی از مفاهیم مهم شاکله است، بالاتر از شاکله، این بالا گونه های نفس است، گونه های نفس، نفس اماره نفس لوامه نفس مطمئنه، یعنی در قرآن گونه های نفس مطرح شده و این گونه های نفس سطح بالاتر از شاکله است، یعنی شاکله من تابع نفس اماره است یا تابع نفس مطمئنه است و بالاتر از نفس های گوناگون انسان است، اینجا می نویسیم انسان در منطق قرآن انسان هست که مالک مملکت وجود خودش است، این نفس لوامه نفس لوامه این انسان است،
-در واقع روح است.


من ترجیح می دهم بگویم انسان چون روایاتی جلوی چشمم می آید که خیلی بحث دارد و اجازه بدید وارد نشودو الا داستان دارد.
من خاطرم جمع نیست که می توانم وارد بحثهای خیلی ظریف فلسفی بشود یا خیر. فرق است بین دو جمله: انسان دارای روح است؛ انسان همان روح است.
یکی حمل اشتقاق ذوهو است یکی هم مواطات است.
در منطق قرآن معلوم نیست کدام است، فیلسوف گفته انسان همان نفس است نه اینکه دارای نفس است، از نظر فیلسوف مشاء، انسان دوتاحقیقت است نه دارای دو تا حقیقت، انسان همان جسم است و انسان همان نفس است به حمل مواطاتی.


۲۴:۵۵ اما فوری فلسفه خوانده ها این را تحمیل به قرآن کند، اولا در قرآن نمی دانیم روح یعنی چی و ثانیا و نمی دانیم قرآن می خواهد بفرماید انسان همان روح است یا دارای روح است. وقتی گفته شود دارای روح است، یعنی انسان یک حقیقتی است که از جمله دارای روح است و تردیدی نیست که دارای این نفس ها است.
ولذا احتیاط کردیم بالاتر از مرتبه نفس ها نوشتیم انسان.


این سطوح بالاتر از رفتار است، در آموزه های اسلامی برداشت من این است که قلمروی اخلاق، قلمروی جمیع اینجا است، از نظر آموزه های اسلامی هم رفتار در قلمروی اخلاق است و هم شاکله و هم نفس مطمئنه.
بریم در سطوح بالاتر از رفتار، نزد روانشناسان، البته روانشناسها خیلی زیاد هستند، گونه های مختلف و مکاتب مختلف هستند و سعی می کنم نقشه را به گونه بگویم که روانشناسان هر چه بیشتر وفاق داشتند.
در روانشناسی رفتار، تحت تاثیر سبک رفتاری است، سبک یعنی چه؟ اگر ادبیات خوانده باشید، سعدی یک سبک سخن دارد فردوسی یک سبک دیگر دارد.
کسی سبک راه رفتن دارد، کسی سبک لباس پوشندن دارد.


سبک را می توانید بگوید یک قالب و یک مدعی که از تکرار هم حاصل می آید. وقتی من یک جور راه رفتن را تکرار کنم سبک راه رفتن شکل می گرد. به این سبک یا پترن گفته می شود می توانید بگویید مدل و الگو شاید بگویید رویه.


خود سبکهای رفتاری تابع منش هستند، منش در روانشناسی عدل ملکه در فلسفه است، بدون آنکه مبانی فلسفی داشته باشد، آن کارکتریوس یونانی ترجمه شده به منش و کارکتر انگلیسی، منتها در روانشناسی گروهی است که به آنها اناکرانیستها گفته می شود که در ایران هم رواج دارد، اینها به جای منش، می گویند تیپ های شخصیتی، تیپ شخصیتی، نه تیپ شخصیتی تعریف کرده اند که می گویند رفتار و سبک رفتاری ما تابع تیپ شخصیتی است.
پس روانشناسها رفتار و سبک رفتاری دارند، در سبک رفتار روانشناسها با هم فرق دارند،برخی می گویند چهار سبک رفتاری داریم:قاطعیت، سلطه گری سلطه پذیری و پرخاشگری. این ها را چهار سبک عمده می دانند.
ممکن است روانشناسان دیگر سبک های دیگر بگویند.


مهم این است از رفتار بالاتر می رویم و سراغ سطح بالاتر با این تعریف، سطح بالاتر امر درونی است که فعل یا بر وفق آن است یا متاثر آن است. فعل ما بر وفقش سبک رفتاری است، سبک رفتاری تحت تاثیر منش یا تیپ های شخصیتی هستند که اینها تحت شخصیت پرسونالیتی هستندیعنی من بر وفق شخصیتم عمل می کنم بالاتر از شخصیت چیزی قرار می دهند که طبق بسیاری از روانشناسهای انسانی نگر و روانشناسهای جدید به آن می گویند سلف ، من این هم سطوح بالاتر از رفتار است نزد روانشناسان.
منتها روانشناسان کار با حسن و قبح و خوب و بد ندارند بلکه بحثشان است که رفتاری که اثر بخش و سازنده است و رفتاری که مخرب و زیانبار است تبیین می کنند.
۳۰:۲ در مورد حکمای مسلمان من نظر ملاصدرا را انتخاب کرده چون با سلف خود اختلاف جدی دارد در اسفار، ج ۳، ص ۱۷ بحثی باز می کند که با بحثها ربطی ندارد، دارد قوه و فعل را می گوید و یکهو می گوید بحث فی مبادی الافعال و چند فصل در اینجا دارد، این فصل مبادی افعال انسان است با اینکه قید انسان را در عنوان نیاورده است.


ایشان می گوید رفتارها از کجا ناشی می شود؟ سطحی که اول معرفی می کند عادات و رویه ها است، می گوید رفتارهای ما بر وفق عادات ما است این عادات و رویه ها عدل سبکهای رفتاری است و عادات از کجا ناشی می شود از تکرار فعل ناشی می شود این عادات و رویه ها از کجا ناشی می شود؟ از نظر ملاصدرا، عادات حالتهای عارضی هستند که بر ما عارض می شود. عارض می شوند یعنی عارض می شوند بر نفس، عادات یک روز حالات عرضی هستند اما عادات از کجا می آیند؟ از نظر ملاصدرا عادات تحت تاثیر ملکات هستند.
این فرق فریق بین ملاصدرا و فارابی هست، فارابی تحت تاثیر فضای یونانی معتقد است که خود عادات تبدیل به ملکه می شوند و جدا کردن عادت از ملکه تقریبا نمی بینیم.


اما ملاصدرا خیلی تفاوتها گذاشت و تفاوت مهمش آگاهی است، ملکات چه رذیله باشد و چه فضیله باشد با آگاهی توام است، یعنی اگر کاری را ندانم بد است یا خوب، تکرار کنم می شود عادت، عن علم انجام شود می شود ملکه.
این نکته اول، و این خیلی دقت بالای ملاصدرا است، یعنی کسی که عن علم دارد یک رفتاری را تکرار می کند در واقع خودش را به آن شکل می سازد و لذا ملکات عرضی نیستند، از نظر ملاصدرا بر خلاف حکمای دیگر، ملکات جوهری نفس هستند.
-استاد فرقها واضح نشد.
یکی عادت صرف تکرار است، اما ملکات قید دارد تکرار عن علم. طوطی عادات دارد به این حرف.
-رابطه ملکات و عادات چه می شود؟
دارم عرض می کنم.


سطح بالاتر فقط این است تعریفش و چیز دیگری اضافه نکنید، یک امر درونی است که فعل ما تحت تاثیر آن است، سطح بالاتر که نوشتیم نه اینکه از پایین به بالا می آییم، شمول آن بیشتر می شود، یعنی شمول این نفس به عنوان مدبر، شمولش بر همه چی است یعنی نفس می تواند عادات و ملکات ما تدبیر کنند و ملکات می تواند عادات ما را تدبیر کند، یعنی کسی می تواند از طریق ملکاتش بر عادت فائق آید.
-داشتید می گفتیم مثلا منش های تیپ های شخصیتی که سبکهای رفتاری را شکل می دهند ولی اینجا آن روند را نداریم.


اینجا دقیقا اینگونه نیست تمام العله را بیان کنیم شخصیت و منش ها هزار و یک عامل دارند.
تفاوت از این ناحیه شد که این ملکات یک نوع آگاهی است، چون نکته زیادی است در آموزه های اسلامی مهم است رفتاری که اگاهانه باشد یا غیر آگاهانه.
وفاداری سگ را اخلاقانه نمی دانیم چون عنصر علم ندارد، بی وفاداری گربه را بی اخلاقی نمی دانیم چون عنصر علم ندارد.
۳۴:۵۵ اما موجودی که بداند این کار خلاف است، بداند و انجام بدهد و یا بداند که خوب است، این قلمروی اخلاق است.
ملاصدرا در واقع اینجا یک تدبیرهای جالبی می اندیشد.
فرق دومی که ملاصدرا می گوید این است که ملکات ربط به آموزش و صناعت و تعلیم دارد، لذا می گوید ملکات، ملکات صناعت هستند، یعنی رانندگی عادت نیست ملکه است، خیاطی عادت نیست و ملکه است.


حال این صناعات که فقط صناعت رانندگی و خیاطی نیست، مهارت منطقی هم یک نوع صناعت و ملکه ای است، مهارت درست علم کردن.
اینها یک نوع صناعت هستند، یعنی در واقع اخلاق مال عقل عملی است و تحت آموزش است که ملکات به وجود خواهند آمد و این خیلی خیلی مهم است، یعنی به نظر بنده تمایز عادت و ملکه، یک پیشرفت بزرگی در اخلاق فلسفی بوده است، حال این را کی کرده، ما بر اساس مطالعات محدود می گوئیم ملاصدرا ممکن است اسنادی باشد که قبل از ملاصدرا هم بوده.


برای من مهم این است که نباید گفت که عادت همان ملکه است، یا عادات بعد می شود ملکات، ملکات سنخا تفاوت دارند، به همین دلیل از نظر ملاصدرا ملکات در واقع جوهری انسان هستند، ببنید در اینجا یک بحث بود که شاکله چیست، تفسیرهای فلسفی گفتند شاکله همان ملکه است، من می پرسم ملکه به تفسیر ملاصدرا یا فارابی؟
و خیلی مهم است و فخر رازی جمله عجیبی اینجا دارد، در مفاتیح الغیب در ذیل این آیه می گوید شم تفسیری من اقتضا می کند که بگویم شاکله جوهری است نه عرضی اما به لحاظ فلسفی عاجز از تبیین هستم. ملاصدرا می گوید می توانم تبیین کنم چون نزد ایشان ملکات جوهری هستند و جوهری بودن به دلیل علم و آگاهی است و البته مونه های دیگری که ملاصدرا دارد و بحث ما این نیست.


در نظریه فیلسوفان بالای ملکات نفس است، که حقیقت انسان است، کدام نفس؟ نفس ناطقه.
منتهی اینجا بین ملاصدر و فیلسوفان سلف فرقی است و آن این است که نفس ناطقه نزد فیلسوفان سلف در واقع مشکک نیست و متواطی است، یعنی ما انسان تر نداریم، اما از نظر ملاصدرا ملکات که جوهری هستند می توانند تحمل وجودی در ما بیاورند و تفاوت پیامبر نازنین با یک آدم عادی تفاوت در اعراض نیست که انسانیت یکی باشند.


یعنی ملاصدرا قائل می شود که ما تفاوت بین افراد، تفاوت نوعیه داریم، یعنی افراد می شوند انواع و این راه را باز می کند که در این هرم دیدگاه های عرفانی را هم بیاورید چون در دیدگاه های انسانی جسم و نفس حیوانی، حقیقت انسان نیستند و انسان دارای اینها است و انسان از قلب شروع می شود، روح است، قلب است سر است اخفاء است خفی است. اینها را می دانید.


اینها تحولات وجودی است که انسان از فضائل اخلاقی و بحثهای دیگر عرفا پیش می آید.
من فقط می خواهم جمع بندی کنم، خلاصه حرفی این است قلمروی اخلاق کجاست؟ یک مسئله مهم است که باید پژوهش شود؟
جواب قاطبه حکما قلمروی اخلاق، خلق و ملکه است.
جواب غالب فیلسوفان اخلاق معاصر خود رفتار است.
بعد چه فرق می کند؟ فرق با مفهومی به نام سطح بالاتر از رفتار، سطح بالاتر از رفتار را تعریف کردیم.
برای شما که می خواهید محقق اخلاق باشید یک نکته عرض می کنم:
۴۰:۱۰ بدون نظریه پردازی در سطح بالاتر از رفتار نمی توانید کار کنید، و دانشمندان ما نظریه پردازی در سطح بالاتر از رفتار کرده اند این نظریه پردازی روانشناسان هستند و این نظریه پردازی فیلسوفان است که در توضیح تفاوت فیلسوفان سلف و ملاصدرا گفتم. این هم پیشنهادی خام برای مطالعه سطوح بالاتر از رفتار در قرآن. خود این ایده بسیار مهم اس که کسی رساله دکتری یا کتابی کند و نظریه پردازی کند درباره سطح بالاتر از رفتار در قرآن که کار جدی تا به حال نشده و می شود کار خیلی خوبی انجام داد که در واقع این صورت خیلی خام است که بیان کردم.


تا اینجا اگر سوالی است بفرمائید و بحث قلمروی اخلاق را تقریبا دارم پایان می برم و فقط سه سوال را داریم جلو می بریم، کدام ترجیح دارد، اینها منع خلو هستند یا منع جمع و سوالاتی که دیروز طرح کردیم فکر کنند. این را جواب می دهم که کل بحث گستره عینی اخلاق تمام شود.
-این نظریه ملاصدرا بین ملکات و عادات کدام یک از نسب اربعه است؟
تباین، از نظر نسب اربعه. چون طبق تعریف ملکات، حتما قید علم دارند، قید آگاهی دارند، اما در عادات چنین قیدی نداریم و صرفا تکرار است و به همین دلیل ملاصدرا عادت را ملکه نمی داند.
-نظریه ملاصدر، مفهوم ملکات چگونه استفاده می شود؟
ملکات در واقع مشکک هستند و این فقط مال ملاصدرا است، کلا فضایل و رذایل در اخلاق فلسفی مشکک هستند.
-فارابی فرمودند متواطی است؟
بحث در نفس بود، این نفس نزد مشاء متواطی است یعنی انسان تر نداریم و همه انسان در انسانیت یک سان هستند الشیء اذا جاز حقه انقلب ضده، این متواطی و این مشکک هست چون اعراض هستند از نظر ملاصدرا این جوهری است و مشکک و این هم مشکک است. ولذا انسان تر داریم.
حال دیگر جایش نیست که مبانی ملاصدرا چیست، چون ما یک وادی دیگری داریم.


اگر سوالی نیست، من با اجازتون درمورد منع جمع و منع خلو اینها هم یک راهنمای کنم چون ایده های تضمین کنم نمی خواهم جواب کامل بدهم و دوستان این ایده ها را بگویند به عنوان انجام تحقیق جدید روی این ایده.


ببنید ما هم راه جمع داریم هم راه سوم داریم. به عبارت دیگر، این دیدگاه حکما که قلمروی اخلاق، خلق است و این دیدگاه اغلب فیلسوفان معاصر جز فضیلت گرایان که قلمروی اخلاق، رفتار است، نه منع خلو دارند و نه منع جمع به نظر ما.
من اول جمع را می گویم، جمع این است که در اخلاق ما بر نامه تربیت به عبارت دیگر اینگونه می گویم اگر در اخلاق برنامه تربیت اخلاقی داشته باشیم در کوتاه مدت، باید سراغ رفتار برویم در بلند مدت باید بریم سراغ خلق و اینها در عرض هم نیستند اصلا آن مثلا پرستاری را می گویم.


دیروز گفتم یک دانشکده پزشکی سالیان سال در مورد خلق اخلاق پرستاری کار میکند، یعنی برنامه شون اخلاق پرستاری است، ولی وقتی کار را شروع می کنند تصورشان از قلمروی اخلاق، خلق است در نتیجه مسئله اخلاق پرستاری تبدیل به خلقهای پرستاری می شود ورویش کار می کنند و بعد چند سال چشم باز می کنند که این پرستارشان صبح در بیمارستان دولتی، رفتار غیر اخلاقی می کند و بعد از ظهر در بیمارستان خصوصی رفتار اخلاقی می کند. می پرسند چرا؟
۴۵:۲۷ من جواب اینگونه دادم شما ۲۰ سال دارید برنامه ریزی و کار می کنید، کاری به رفتارهای اینک و حالا در بالین پرستار را ندارید، و چون این رفتار رها شده و تکرار رفتار خود به خود ملکات آنوری را تشدید می کند، شما باید دو تا برنامه همزمان می داشتید هم برنامه برای خوب وبدی رفتار و هم برنامه برای رذیلت و فضیلت خلق.
پس راه جمع این شد بگوئیم قلمروی اخلاق هم رفتار است و هم خلق. پس اخلاق علمی است که از هم خوب و بد رفتار بحث می کند و هم از خوب و بد خلق منتهی در دو سطح، یکی در سطح کوتاه مدت و یکی در سطح بلند مدت، به تعبیر دیگر، مدرسه اخلاق، پایه های اول رفتار است و پایه های بالاتر خلق است.


حتی آقای مطهری بر اساس این هرمی که نشان دادم می گوید بالاتر هم می توان گفت می توان گفت مدرسه اخلاق در پی تحول وجودی انسان است یعنی از ملکات هم بالاتر می توانیم ادعا کنیم.
بنابراین اگر بگوئیم اخلاق را سطح بندی کنیم، قابل جمع می شوند در یک سطحی رفتاری قلمروی اخلاق است و در سطحی خلق.


به دیگر سخن، خلق در واقع یا ملکه منافات و ناسازگاری و به شرط لا از رفتار نیست. این راه جمع است.
راه سوم هم این است کسی بگوید شما یک رفتار داشتید و یک خلق، خلق چی بود؟ این جا یا گذاشتید و فکر کردید راه سوم نیست. خلق سطح بالاتر از رفتار است با تعریفی که گفتیم، چه اشکال دارد ما یک سطح بالاتر از رفتار دیگری به میدان بیاوریم، مثلا بگوئیم قلمروی اخلاق، سبکهای رفتاری است، قلمروی اخلاق سبکهای رفتاری است، آن وقت سبکهای رفتاری نه خلق است و نه رفتاری، منع خلوی هم بین اینها است.


معنایش این است که یا بین اینها که یکی مسلمترین مفاهیم در درسهای اخلاق است که دوستان آشنا می گویند یا خلق یا رفتار، این اول کلام است. بله به لحاظ تاریخی قدماء اکثرا می گفتند خلق امروزی ها می گویند کنش و رفتار اما من نباید این را به یا تبدیل کنم، اگر مرادتان از یاد خلو است، این بن بست موهوم یا است و منع خلو نیست و اگر منع جمع است، امکان جمع وجود دارد.


سوال: حالا ما در نظریه پردازی چه باید کنیم؟ در نظریه پردازی ببنید دوستان یک زمان هست که شما یک مسئله کوچک اخلاق را بر می دارید و می خواهید کار کنید، منظور از کوچک، دامنه کوچک است. مثل کار استاد عزیزمان در خود حرمتی.
یک موقع شما برای نظریه اخلاقی می آیید، اینجا می پرسند خود حرمتی را مبتنی بر اخلاق خود محو، رفتار محور، سبک محور می کنید؟ آن وقت خیلی فرق دارد.
یعنی شما خود حرمتی را در کنش ها طرح می کند یا سطح بالاتر از کنش هم می خواهید بدید. سطح بالاتر از کنش ها کجا قرار می خواهید بگیرید؟
من اسم این را انتخاب بزرگ، چون تمام اندیشه های اخلاقی شما از این آب خواهد خورد. فیلسوفان به تبع یونانی ها و از جالینوس هم متاثر شده اند و تصمیم بزرگ گرفته اند و گفتند کل اخلاقشان را رای بدهید.
۵۰:۱۱ حال کسی که گفته اند خلق نه و رفتار، اینها یک انتخاب بزرگی کرده اند و پشت سر آن باید وجه باشد، یعنی باید خودم را قانع کنم وجه این انتخاب چیست، من وقتی می خواستم اخلاق حرفه ای را در کشور شروع کنیم از سال ۷۶ تا ۸۰ می اندیشیدم از کجا شروع کنم، تصمیم گرفتم از سبک شروع کنیم.
لذا کارنامه اخلاق حرفه ای من، ببنید اخلاق را تعریف کرد به سبک رفتار ارتباطی مبتنی بررعایت حقوق طرف مقابل.


در پژوهش نامه اخلاق در شماره ۱۰ یک مقاله ای چاپ شده که دو نفر نوشته اند خانم دکتر ابوالحسنی آقای دکتر شجاعی آن مقاله با رویکرد انتقادی نسبت به بنده گفته اند چرا قراملکی تعریف اخلاق به ملکه را رها کرده و گفته سبک رفتاری.
من از این جهت این مقاله را خوشم آمد که فهمیدن تصمیم بزرگ و انتخاب بزرگ است.
پس به عنوان تربیت محقق اخلاق همینجا بایستید، دوست من گفتن محجة البیضاء و… بخوانیم حرفهای شما حاصل است؟ می گویم شما باید ببنید بین محجة البیضاء و تهذیب الاخلاق یک تفاوت جدی است.
محجة البیضاء از این حیث راه غزالی رفته است، احیاء علوم یک مبنا دارد، تهذیب الاخلاق یک مبنای دیگر. منتهی ممکن است مبنایش را یکی بگوید و یکی مبنایش را نگوید.
بحثی ارائه خواهد شد با یکی از نویسندگان کتاب شناخت اخلاق تحت عنوان جریان های اخلاقی، که اگر این را شناختید می توانید بپرسید در تک تک این جریانها، مبدا آغاز چیست، مبدا اخلاق سلوکی عرفانی، مبدا آغازش چیست. نگاهش به انسان چیست. اینها همه نگاه به انسان است.
اینها مبانی مهمی هستند که قلمروی اخلاقی را تعریف می کردند.
هذا تمام الکلام فی هذا المقام.
من گستره موضوعی و عینی اخلاق را سعی کردم تمام کنم.
منتقل می شوم به بحث دوم اگر سوال نباشد.
-ابهامی وجود دارد که فرض اگر قلمروی اخلاق را به عنوان اشکال دانستیم در تعریف خوب و بدی، تفاوتش به چی می شود؟ اگر بحث کمال طلبی را داشته باشیم اگر کنش ها خوب باشد در کمال هم اثر گذار است یا خیر؟
خیلی تفاوت دارد، ببنید در نظریه پردازی برای اخلاق، در تمدن اسلامی، از حیث این مبنا و این تصمیم بزرگ من سه جریان را مقایسه می کنم.
یکی جریان، جریان طب انگاری اخلاق است. یعنی نقاشی و انگاره شان از اخلاق، طبابت است، اینها اساسا انتخاب بزرگشان سلامت نفس است و پیشگیری و درمان از بیماری های نفس. و این بیماریهای نفس همان زذایل اخلاقی است و السلام.


بنابراین قلمروی اخلاقی، قلمروی رذایل اخلاقی است، یعنی هر چه سلامت نفس را تهدید کند، موضوع عالم اخلاق است.
اما یک عده آمدند در پی کمال گشتند، یعنی اخلاق را کمال نفس دانستند، که خود این دو دیدگاه دارد، یک دیدگاه کمال ثانی بودن وی کی کمال اول بودن.
یعنی دیدگاه ملاصدرا، دیدگاه قبل ملاصدرا.
حال اینها گفته اند بحث سلامت نفس مقدماتی است برای کمال، پس قلمروی اخلاق است اما به عنوان مقدمات، این نوع کتابها از رذایل اخلاقی هم بحث می کند اما به عنوان مقدمه.
بعد فضائل اخلاقی هم می آید به میدان، یعنی اینها هم از رذایل بحث می کنند هم از فضائل و هم بحث استکمال نفس دارند، سعادت دارند بجای سلامت. یعنی به جای واژه سلامت در پی سعادت هستند.
این طب انگاری اخلاق در فرهنگ ما نمونه بارزش محمد بن ذکریا رازی است اما غالب فیلسوفان مثل ابوعلی مسکویه و ابن سینا و کندی و… سعی کردند کمال نفس را مطرح کنند.
۵۵:۴۶ اما یک جریان دیگر هم می توان گفت که می گویند خوب و بد بر می گردد به وظیفه، یعنی به وظیفه عمل کردی، خوب است و به وظیفه عمل نکردی، خوب نیست. انگاره فقهی را در نظر بگیرید، که دنبال وظیفه هستیم، این وظیفه، وظیفه فقهی نیست و وظیفه اخلاقی است، این وظیفه را ممکن است که تعریف کنیم بر اساس حقوق افراد، حقوق به معنای قانون نه، به معنای حق طبیعی، محمد بن ذکریا رازی که در طب روحانی، طب انگار است، اما وقتی اخلاق پزشکی می نویسد، می گوید اخلاق پزشکی وظیفه پزشک در قبال وظیفه بیمار است، یعنی تصمیمش را عوض می کند. یعنی نظریه اخلاقی که می دهد در اخلاق حرفه ای مجبور است بیاید به حقوق افراد.
رسالت الحقوق امام سجاد وظایف را به ما می گوید وظایف فقهی یا اخلاقی؟
-اخلاق را می گوید.
چرا فقه را نمی گوید؟
چون هیچ فقیهی به رسالة الحقوق استناد نکند.
و در رسالة الحقوق امام سجاد، یک دایره ای می بینیم یک کنش گری این کنش گر در مرکز دایره ای است که هر کی در این دایره است صاحب حق است، حقوق ترجمه می شود به بایدهای اخلاقی، حق الله، حق نفس، حق همسر، حق همسایه، همه اینها ترجمه می شوند به حقوق، بنابراین اینجا یک مدل اخلاقی می بینیم، یک مدل می بینیم برای زیست اخلاقی و گفتم که علامه مجلسی باهوشمندی تمام متوجه می شود اصلا این یک مدل جامع برای زیست اخلاقی است. و لذا ج ۷۱ بحار در کتاب العشرة با این مدل شروع می کند تا وسط ج ۷۳.
این مدل خوب و بد را یکجور می گوید و ایم مدل یک جور می گوید و این مدل یک جور می گوید.


امیدوارم وقتی درس جریان های اخلاقی ارائه شد کاملا ببنید ما اگر این جریان ها را از هم جدا نکنیم، می افتیم در التقاط و ما باید تصمیم بگیریم، یعنی شما اگر می خواهید تخصصی، مثلا می خواهید تخصصی شود صاحب نظر و دیدگاه و نظریه پرداز در اخلاق it مبنا را چی گرفتی؟ التقاط باحث می شود اصلا شما نتوانید نظریه اخلاقی بدهید. چون یکی از شرایط نظریه پردازی انسجام است و آن خط ها از این نقطه عبور کرده است.
-بخش پایانی که بحث وظیفه است یک سوالی می ماند هدف از انجام وظیفه چیست؟
بحث ها فلسفه اخلاق است.
-معراج السعاده را می فرمایید کدام است؟
اساس و بنیان معراج السعاده اخلاق فلسفی است، در پی خلق است و خلق هم در قوه شهویه و غضبیه و ناطقه وعادله افراط و تفریط و حد وسط با همین ملاک می رود ولی به دلیل اینکه یک فقیه بسیار آشنا با معارف اسلامی نوشته از آیات و روایات هم در آن خیلی فراوان است اما نمی توانیم بگوئیم اخلاق قرآنی است و برای نوشتن اخلاق قرآنی باید این سوال جواب داده شود که مبدا قرآن برای اخلاق چیست و بعد روی آن بتوانیم نظام را درست کنیم.
۱:۰:۲۰ ولی ما جمله ای را از شاگردان حضرت امام شنیده بودیم که ایشان با کتابهای اخلاق فلسفی بی مهر بودند و مخالف بودند این کتابها در حوزه وارد شود و این را من از آقای محمدی گیلانی و صبیه حضرت امام پرسیدم، گفتم از امام این را بپرس و هر دو هم تایید کردند که خیلی حضرت امام به اخلاق فلسفی روی خوشی نشان می دهند، می گفتند اینها دگرگونی نمی آورد.

بحثش ادامه دارد.

هست، تصویر دارد و این هم بعدا دیده اند.

  • شما که می گوئید منظور از اخلاق، اصلاح رفتار است، این آیه قرآن را چه جور معنا کنید قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم. رابطه قول سدید با اعمال چیست؟ قرآن می گوید رفتار را اگر می خواهید اصلاح کنید، مقدمه اش این است که قولتان، قول سدید باشد.
    ببنید یک نکته مهم وجود دارد، دو نکته هم موضع دعوا است. در این آیه تصریح شده که قول سدید رفتار را اصلاح می کند اما دو چیز در این آیه نگفته است، یکی اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند، یعنی حصری نیست، نفرموده برای اصلاح اعمال فقط قول سدید. دوم اینکه در این آیه قرینه ای نیست که شروع، قول سدید باشد. آن وقت اخلاق فلسفی به ما می گوید قول سدید تحت تاثیر خلق است، شما قول سدید درست کنید و اعمالتان درست می شود.
    این تفصیل را می گذارند چون در این آیه هیچ دلیل که گام اول و آغاز است نیامده و فقط آمده قولوا قولا سدیدا و تمام، بنابراین یکی نفی ما عدا نکرده، یکی هم آیه دال بر آغاز قول سدید در اصلاح رفتار هم نیست، ممکن است آغازهای دیگر باشد و جای دیگر گفته است.
    ممنونم هم مشارکت ها خوب بوده و هم جلو برویم ما تا ۹ و نیم باید ادامه بدهیم.
    پس ما یک نظریه تلفیق گرا می توانیم داشته باشیم که بایستگی کنشی بر وفق نظر فیلسوفان اخلاق معاصر است و بگوئیم اخلاق کنش رفتار است و باید رفتاری است و هم می توانیم بگوئیم شایستگی های منشی یعنی فضائل خلق و این را می توانیم به عنوان یک نظریه تلفیق گرا از آن سخن بگوئیم. درست است من در کتاب اخلاق حرفه ای راه سوم به نام سبک رفتاری را گرفته ام ولی معتقدم می توان یک نظریه جامع گرا و تلفیق گرا در قلمروی اخلاق ایجاد کرد که هم کنش و هم خلق را شامل شود.
    ۱:۴:۱۵ بحث دوم که قرار بود از صبح شروع کنم، قلمروی به مثابه گستره معرفتی است.
    تا حالا من قلمروی عینی اخلاق وقلمروی موضوعی اخلاق را بحث کردم، حال می خواهم ببینم دانش اخلاق، گستره معرفتی یعنی دانش، می خواهم ببنیم خود دانش اخلاق در جغرافیای معرفتی بشر، قلمرویش کجا است؟
    بشر تمدن و سیاست ساخت و یکی چیزی به نام دانش ها ساخته و دانشهای خیلی زیادی داریم، حال بحث این است که گستره، قلمرو، حد و مرز دانش اخلاق در این جغرافیای معارف کجا است؟
    اولین نکته ای که باید بگوئیم ما علم اخلاق نداریم. علوم اخلاق داریم. آنقدر دانش اخلاق توسعه یافته در دنیای امروز، ما علوم اخلاق داریم، و این چیزی است که خیلی ها به آن توجه ندارند، مثل علوم زیستی، یک زمانی فکر می کردیم یک علم زیست شناسی داریم ولی آنقدر علوم زیستی توسعه پیدا کرده که ما علوم زیستی و علوم رفتاری داریم.
    ما علوم اخلاق داریم، این علوم اخلاق چگونه است؟
    اگر بخواهیم بگوئیم، علوم اخلاق در روایت دوستانی که متاثرند از فرهنگ مغرب زمین و ناظر به فرهنگ معاصر مغرب زمین هستند، می گویند ما یک فرا اخلاق داریم، یک اخلاق هنجاری داریم، یک اخلاق کاربردی داریم، یک اخلاق توصیفی داریم. این تقریبا نهایت نکته ای است که گفته می شود و بعد گفته می شود فرا اخلاق و فراهنجاری اخلاق فلسفی هستند.
    دوستان که با من بحث اخلاق کاربردی داشته اند، من نقد کردم این را.
    من در اینجا این روایت را می خواهم بازسازی کنم، می خواهم روایتم واقع بینانه باشد وبا واقعیتی که در جهان اسلام و غرب وجود دارد تطبیق بدهم، به همین دلیل جوری دیگری عرض می کنم، بنده معتقدم که بحث ما در دانش اخلاق است. یک زمان شما اندرزنامه می نویسید این دانش اخلاق نیست، شما یک زمان منبری تهیه می کند این دانش اخلاق نیست.
    لذا می نشینید در موضوع اخلاق کار علمی دارای نظام تولید می کند که این دانش است. دانش مجموعه ای از مسائل هم خانواده و عام و روش مندی است که در یک علم دور هم جمع می شوند و به نحو روشمند اثبات می شوند به این معنا اگر بگوئیم دانش، ما معتقدیم یکی از قلمروهای علوم اخلاق، اخلاق وحیانی است، که در این روایت جایش خالی است، و این اخلاق وحیانی سعی می کنم تعریف کنم.
    اخلاق وحیانی چیست؟
    پس ما یک اخلاق وحیانی داریم، یک اخلاق فلسفی داریم که خودش دو بخش دارد، بخش فرا اخلاق دارد، بخش اخلاق هنجاری دارد. اخلاق هنجاری نظری.
    اینها را یک تا آنجایی که لازم باشد توضیح می دهد ولی در دوره پیش بینی شده که در مورد اینها قشنگ کار شود.
    کتابش هم تعریف شده و استادش هم تعریف شده و بحث خواهد شد ان شاء الله.
    یکی قلمروی اخلاق هنجاری کاربردی است که بیشتر معروف است به اخلاق کاربردی و ما قید هنجاری را آوردیم که پیوندش را با اینها نشان دهیم و نهایتا اخلاق توصیفی است.
    این چهار تا حوزه و قلمروی معرفتی اخلاق است.
    ۱:۹:۳۳ من سعی می کنم قشنگ توضیح بدهیم، اما نکته این است که محقق اخلاق باید بداند کجا کار می کند، هر جا کار کند، اقتضا و شرایطی دارد، این قلمرو کاملا با هم ارتباط دارند، دوست عزیز دیروز گفتند فقه و اخلاق ارتباط دارند، اینها در چهار علم جدا با هم ارتباط دارند و بده و بستان دارند اما معنایش این نیست که چهار علم نیستند، چهار علم و چهار روش و چهار مبنا هستند. من سعی می کنم یک نقشه هوایی بدهم تا بتوانم و تا ظهر بتوانم اینها را تعریف کنم.
    در واقع می توان گفت یک تعاملی بین اینها وجود دارد، ممکن است بگوئید دانشمندان سکولار در این تعامل بیفتند، اتفاقا چون در علم ظروف به هم متصل حاکم است قانون ظروف به هم متصل مایعات، در واقع در اخلاق وحیانی هر چه می گذرد به عنوان یک منابعی دانشمندان دیگر استفاده و نقد و بحث می کند، بنابراین یک تعاملی وجود دارد.
    این اسلاید برای شما مهمترین خصلت چهار علم را نشان می دهد.
    مهمترین خصلت اخلاق وحیانی هویت واسطه ای است که اگر این را از دست بدهیم اخلاق وحیانی را از دست داده ایم و هویت واسطه ای جنس قریب برای کلام و فقه و اخلاق است. یعنی این سه دانش واسطه هستند که توضیح خواهم داد.
    اخلاق فلسفی مهمترین ویژگی آن رویکرد تحلیل است، اسمش را از این گرفته، به این دلیل اخلاق فلسفی است که به روش فیلسوفانه رفته، یعنی تحلیلهای منطقی و انتقادی و به هر حال آن سبقه اصلی حاکم بر اخلاق فلسفی تحلیلگری فلسفی است.
    اخلاق کاربردی، ده ها ویژگی می تواند داشته باشد که از نظر بنده مهمترین ویژگی میان رشتگی بودن است. یعنی همانگونه که اخلاق فلسفی بدون رویکرد تحلیل دیگر اخلاق فلسفی نیست و اخلاق وحیانی بدون هویت واسطه ای اخلاق وحیانی نیست، اخلاق کاربردی بدون رویکرد میان رشتگی عقیم و نا کارآمد و نازا است و به همین دلیل خیلی مهم است.
    و اخلاق توصیفی هم روش غالبش تجربی بودن است، روانشناسی اخلاق، جامعه شناسی اخلاق، اینها از مصادیق اخلاق توصیفی هستند که همه به روشهای تجربی استوار هستند.
    یک نکته کوچک: من محقق کجا قرار دارم؟ این خیلی تصمیم مهمی است، ببین بنده واقعیتش این است که سال ۷۶ پابوس حضرت رضا شدم و خدمت ایشان خودم را جلوی خودم گذاشتم گفتم خجالت نمی کشی این همه خرج برایت شده، دنبال چی هستی؟ این سوال را باید جواب بدهی؟
    دنبال این هستی که استاد راهنمای رساله دکتری شوی، اسفار درس بدهی، فلان و بهمان. آنجا به این نتیجه رسیم که خودم را وقف اخلاق کنم اما تدریجی به امام رضا عرض کردم تدریجی است و صد در صد نیست، هر سال که می گذرد درصد وقف به اخلاق را بیشتر خواهم کرد. بلا فاصله پرسیدم وقف کدام اخلاق؟ این تصمیم است که باید گرفت البته من خودم را وقف حوزه کوچکی از اخلاق کاربردی به نام اخلاق حرفه ای کردم.
    این خودم را عرض می کنم شما هم خود دانید.
    البته ممکن است چرا خودت را وقف این نکردی شما فلسفه خوانده بودی و طلبه هستی. این بحث را مطرح نمی کنیم.
    نکته ای که می خواهم بگویم شما تصمیم این است که متخصص یکی از اینها باشید، این درست است و واجب هم است که متخصص در حوزه خاص شوم، یعنی من در قلمروی معرفتی اخلاق باید یک حوزه ای متخصص شوم اما بی خبری از سایر حوزه ها بخشودنی نیست.
    ۱:۱۴:۵۱ از طرفی من حتما باید متخصص شوم و شکی نیست اما بی خبری از حوزه های دیگر آسیب زا است. می دانید منظورم چیست؟ آدم در همه این چهار تا نمی تواند متخصص شود، حتی معتقدم در همه حوزه های اخلاق کاربردی متخصص شود، اخلاق شهروندی، خانواده تا برو اخلاق مهندسی هوا و فضا. ببنین یکی را فرستادیم چین و فوق لیسانس هم با من گرفت و رفتم چین دانشگاه را بازدید کردم و گفتم شما خودتان وقف کنید برای اخلاق هوا وفضا در دانشگاه مهندسی در گروه فلسفه مهندسی استادهایی پیدا کردیم رساله ای شد و ما هم از ایران کمک کردیم گفتیم ایران در هوا وفضا خیلی سرمایه گذاری می کند و باید متخصص در این هوا و فضا باشد. این حوزه کوچکی است اما از طرفی باید تخصص باشیم اما از طرف دیگر بی اطلاعی از این حوزه ها نمی شود.
    پس هدف این دوره این است که دوستان را نسبت به این حوزه ها، نه اینکه اطلاعات کافی و لازم را بدهد، یک نگاهی می اندازد، خود دوستان باید به حسب نیازشان جلوتر بروند و این بی خبری را نداشته باشیم.
    به ترتیب شروع می کنم و این چهار تا را می خواهم یک مقدار کار کنم و اخلاق چهار تا حوزه را روشن کنیم.
  1. اخلاق وحیانی می تواند به دو اعتبار بحث شود، یک اعتبار به مثابه دانش، یعنی ما یک دانش ایجاد کنیم همانگونه که فقه و کلام است و یک دانشی ایجاد و تاسیس کنیم.
    یکی نه به مثابه دانش.
    به نظرم خیلی فرق می کند و ما در دومی بحث نمی کنم. یعنی اخلاق وحیانی در حد پند و اندرز و بیان دیدگاه ها بحث نمی کنیم، این بحث بدی نیست اما هدف ما تربیت مبلغ اخلاق نیست و تربیت محقق اخلاق است، و محقق اخلاق کسی است که تعلق دارد به دانش اخلاق.
    مثلا اخلاق محتمشی را دیده اید، این اخلاق به اینجا مربوط است، چهل تا مفهوم اخلاقی را خواجه طوسی برداشت و هر مفهوم یک آیه و چند روایت تا امام صادق و ظاهرا در زمان اسماعیلیه این کتاب را نوشته و آدرس روایات به امام صادق ختم می شود.
    خواجه طوسی کتابی می نویسد به نام اخلاق ناصریه که ترجمه آزاد و با دست بردن است تهذیب الحکام ابوعلی مسکویه کتاب اخلاق ناصری یک نظام معرفتی دارد که مربوط به اینجا نیست یعنی اخلاق وحیانی نیست و اخلاق فلسفی است. من می خواهم این دو کتاب را مقایسه کنید تا ببنید وقتی می گویند دانش اخلاق و وقتی می گویند نه مجموعه ای از دیدگاه های اخلاقی فرقش چیست.
    از نظر من احیای علوم و تحصیل احیا اینها یک نظام حرکتی هستند و وحیانی هم هستند، به وحیانی بودن می خواهیم کم کم معنا کنیم.
    اخلاق وحیانی به مثابه دانش است، پس دانش جنس بعید آنها است ولی دانش اما دانش واسطه ای است، هویت واسطه ای دارد، این هویت واسطه ای خیلی مهم دارد.
    اجازه دهید که مثالهای زیاد بیاورم.
    ۱:۱۹:۲۶ ببنید جناب محمد بن ذکریا طب روحانی می نویسد، این کتاب هیچ هویت واسطه ای ندارد، یک مجموعه از دیگاه است که علم است و تبیین داردو نظریه پردازی دارد و دانشی است ارائه می شود. منطق هویت واسطه ای ندارد، فلسفه ندارد، ریاضیات ندارد ولی به فقه که می رسیم هویت واسطه ای دارد، علم کلام بر خلاف فلسفه هویت واسطه ای دارد، هویت واسطه چیست؟ هویت واسطه ای است که واسطه است بین وحی و مخاطبان وحی و حتما این وحی تعین دارد، یعنی وحی اسلامی. اگر بگوئیم وحی مسیحی، غلط است و دانش دیگری خواهد شد.
    بنابراین علم اخلاق و کلام و فقه، هویت واسطه ای دارد، یعنی به مخاطبان می گویند وحی چه می گوید. و احیانا بگویند وحی چرا چنین می گوید.
    شما فقه را در نظر بگیرند، تمام فقه تلاش است که واسطه شود بین شارع مقدس و مکلف. مخاطبی که فقه دارد، مکلف است، و وحی هم در واقع از نظر فقیه، شارع است، کل ما حکم به العقل حکم به الشرع از اینجا است.
    برگشت عقل به همین وحی و کتاب و سنت است.
    بنابراین فقه، هویت واسطه ای دارد بین وحی و مخاطب به وحی، کلام هم اینگونه است ما فلسفه اینگونه نیست برای فیلسوف مهم نیست که واسطه باشد یا نباشد، اما علم کلام خودش را موظف می داند که بین آموزه های اعتقادی وحی و ذهن و زبان مخاطبان واسطه شود ولی در کلام مخاطب دیگر مکلف نیست، و قلمروی در علم کلام، همه بشر هستند.
    سوال: مخاطب وحی در فقه، مکلفین هستند، مکلف بودن یعنی چی را شما می دانید که دعوا داریم که ابو لهب مکلف است یا خیر که دعوا است. مخاطبان کلام، قید مکلف بودن ندارند. حال مخاطبان اخلاق وحیانی چی هستند؟ قیدی دارند یا نه، انسان است مطلقا و عام یا مقید است یا تخصیص دارد، کدام است؟
    -انسان است.
    -انسان غیر معصوم است.
    بله، چون هویت واسطه ای بین وحی و وحی نیست و بین وحی و مخاطبین است و این را از قبل اخذ کردیم.
    -انسانی باشد که وحی را قبول داشته باشد.
    کلام این گونه است؟ در کلام شرط این است که وحی را قبول کند؟ نه. به این فرق اخلاق و فقه توجه کنید. مشتریان و کاربران فقه مومنان هستند که مکلف هستند. من بحث را تبدیل به کاربر کردم یعنی کسی که از رساله عملیه استفاده می کند و کسی که از منابع فقهی استفاده می کند. مسیحی دنبال شما نمی آید.
    اما علم کلام، کاربرانش می توانند عام باشند، اخلاق چی؟ سوال من این است مخاطبان، کاربران و مشتریان و… تحقیقات اخلاق وحیانی کی ها هستند؟
    ۱:۲۴:۲۵ -می توانیم بگوئیم وحی برای همه است و فقط مسلمانان عمل می کنند.
    گفته اند که خطاب های یا ایها الذین آمنوا بیشتر فقهی هستند و خطابهای یا ایها الناس، اخلاقی هستند. گاهی یا ایها الذین آمنوا گفتند به جای یا ایها الناس است.
    حال من این سوال را مقدمه کردم که یک سوال اعتقادی بپرسم که فکر کنم بعد از زنگ تفریح و توزیع پذیرایی آقای وطن دوست برای دوستان توضیح می دهند. اقای وطن دوست این کتابهایی که برای اخلاق نوشته می شود، این عام بودن کتابهای اخلاق اسلامی، کتابهای اخلاق اسلامی که در حوزه و دانشگاه نوشته می شود، چه درسی و چه غیر درسی، عام بودن مخاطب را لحاظ می کنند؟ اگر لحاظ می کنند التزام به شیء التزام به لوازمش هم شده؟
    یعنی نویسنده این کتاب ملتزم به لازمه این مخاطب است؟
    سوالم روشن است؟
    ان شاء الله بعد از زنگ تفریح استاد وطن دوست پاسخ را خواهند داد.
برچسب ها: , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست