نشست اخلاق پژوهی با موضوع اخلاق تبری استاد نوایی جلسه دوم

۹۸.۱۱.۳۰اخلاق تبری- توسط استادنوایی– جلسه ۲


بسم الله الرحمن الرحیم


در بحث ادامه ی بحث قبل با توجه به نگاه اخلاقی به بحث تبری در دو محور دیگر مربوط به این بحث در دو محور باید بحث انجام بشه
یکی یعنی بحث شرایط تبری شرایط تحقق تبری و از نظر اخلاق با نگره ی به اخلاق با نگاه به اخلاق که یکی شرایط خود تبری کننده است که چه شرایطی داشته باشد این شرایط هم صبغه اخلاقی دارند.
کسی که میخواهد تبری بجوید با صبغه ی اخلاقی با واجد بودن شرایطی خاص از نظر اخلاقی باید به این بحث نگاه بشه و از نظر اخلاقی شرایطی در تبری کننده وجود دارد.
دوم شرایط تحقق تبری است این شرایط نفسی است در تبری کننده یک شرایط عملی در واقع اون شرایط تحقق تبری که در مقام عمل فرد تبری کننده میخواد تبری رو با زینت اخلاق آراسته بکنه و با توجه به شرایط اجتماعی و مواجهه ای که می کنه مواجهه ی اخلاقی باشه بنابراین به شرایط تبری کننده باید برسیم کسی که تبری می کند میخواهد متبری باشد از وصفی صفتی و در حقیقت مقابل رو ببیند و بر اساس اون نقطه ی مقابل خودش تبری بجوید باید واجد یک سلسله صفات اخلاقی در خود تبری کننده باشیم و هست مثل این که مبلغ میخواد تبلیغ کنه شرایطی در خودش باید باشه امر به معروف ناهی از منکر باید شرایطی در او وجود داشته باشد چون تبری داخل میشه در بحث امر به معروف و نهی از منکر در واقع لذا همه ی شرایطی که در آن آمر به معروف و ناهی از منکر است باید وجود داشته باشه که من چند تا شرط رو خدمتتون عرض بکنم و یک مقدار توضیح بدیم.
شرط اول فرد تبری کننده این است که از اون چیزی که تبری میخواد بجوید علم به اون رو داشته باشد علم به مذاهب دیگر علم به مکاتب دیگر علم به جهان بینی های دیگر ایداولوژی های دیگر علم به اون داشته باشد بداند این طرف مقابل در چه حدی قرار داره آیا از گروه هایی که بعدا نام خواهید برد از کدام گروهه اون طرف مقابلش
۱-روشن بینی و روشن اندیشی نسبت به چیزی که میخواهد از اون تبری بجوید روشن اندیشی نسبت به اون داشته باشد مثل علم به منکر میشه علم به منکر داشته باشه درجاتش اعتباراتش ساختش و اون نوعیتی که داره باید اون نوعیت رو فرد تبری کننده نسبت به اون مسئله آشنا باشد.
۵:۱۶ چون بدونید ای قضیه اصلا تبری یا به درستی انجام نمیشه یا تبری ناقص انجام میشه و بد انجام میشه میخواد دفاع کنه بد میشه میخواد در دل از اون متبری باشه امکان پیدا نمیشه از این قضیه این یک شرط که بنابراین متبری متبرع کسی که تبری می جوید علم به اون چه که میخواهد از اون تبری بجوید داشته باشد همینجور بی اطلاع و بی دانش یک چیزی رو بخواد ازش بیزاری بجوید این امکان نداره شاید اون مورد، موردی باشد که با ۴ تا تذکر چند تا رفتار خوب اون مورد از وضعیتی که داره خارج بشه لذا این علم به طرف خیلی مهم است.


۲-داشتن همت و اراده ی بلند همت بلند میخواهد در تبری جستن برخورداری از این همت یک ضرورت است همت بلند داشتن همه ی افراد جامعه از نظر صدق و اخلاص در یک درجه نیستند شما مثلا موردی که این اخیرا دیگه در کشور ما به وجود آمد شهید قاسم سلیمانی سردار شهید پر افتخار پر آوازه با خونش هدایت گری کرد
واقعا همه ی افراد از نظر صدق و اخلاص و وفا و اینا در یک درجه نیستند درجات صدق درجات متفاوتی است بعضیا فرماندهی جز خدا از درون ندارند بعضی هوای نفسشون دخیل در قضایا میشه و لذا اون حاکمیت خدا بر ضمائر وجودی کسی بر ضمیر کسی بر وجود یک کسی حاکمیت خدا خیلی مهم است.
پس ما در اینجا چند تا صفت رو صفات اخلاقی فرد تبری جوینده این صفات اخلاقی در واقع اینگونه صفات اند
۱-علم به موردی که میخواهد از ان تبری بجوید اون اگر علم نداشته باشد که اون چیست تبری اش هم اثر گذار نخواهد بود این ها چون زیاده من سریع باید موارد رو رد بشم
۲-مورد صفت دیگر این است که برخورداری از همت و اراده ی بلند یعنی در تبری از جبهه ی مخالف و رو در روی خود باید همتی بلند داشته باشد امام حسین علیه السلام در گرما گرم روز عاشورا فرمود: إن الله تعالی یحب معالی الامور و یبغض سفساهها خداوند همت های بلند را دوست میدارد ولی همت های پست را مبغوض می شمارد همت رو باید بلند کرد قدر رجل علی قدر همته قدر انسان منزلت انسان قدر همت اوست.
۱۰:۱۰ تبری میخواهد چی بجوید چگونه میخواهد تبری بجوید در تبری خشم و رحمت با هم در آمیخته اند تبری را به گونه ای اعمال می کند و انجام می دهد که در درون از اون مکتب و راه سیره و روش متبری و بیزار است ولی در بیرون این بیزاری رو جوری ابراز نمیکنه که طرف رو بلغزاند.
شاید در او امید رحمتی باشد که با یک تلنگر او به راه بیاید این است که تبری جوینده باید از این اراده ی بلند برخوردار باشد اراده چه باشد این همت و اراده ی بلند همان هدایت گری فرد مخالف است فرد مخالف رو میخواد هدایت کنه هدایت گری نسبت به فرد مخالف میخواهد داشته باشد لذا چون میخواهد از او در اون این اثر رو بگذاره هدف اینه که او رو برانگیزاند این صفت صفتی است که بعضی ها چنان در این راه از خودشان همت نشان می دهند که برای نجات طرف مقابل دغدغه به خرج می دهند شب می رود روز می رود گاه می رود بیگاه می رود در فکر است که چگونه طرف مقابل رو نجات بدهد.
تبری جسته از او از راه او از مذهب او از کیش او از آئین او تبری جسته ابراهیم با عمویش آزر سال های سال زندگی کرد می دانست که این الان هم بت می فروشد هم بت می تراشد همه را می دانست.
ولی در حین حال وقتی که دیگه دید اثر نمی گذارد تبرء منه وقتی که دید فلما تبین له و أنه عدو للله تبرء منه بعضیا اینجوری نیستند بعضیا صرف مخالفت رو دارند ناآگاه اند نا آشنا اند باید در تبری با ناآگاهان به منزله ی طبیبی بود که راجع به پیغمبر اکرم داره طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و أحمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة عند من قلوب صم و آذان عمی اینجوری رفتار می کرد این است که این صفت باعث میشه که این صفت در مقامات عالیه اش سبب هدایت گری فرد مخالف می شود حالا یک مقداری پایین ترش بیاید اصلا با جوونا آیا میشه اینجوری برخورد کرد؟
یک داستانی نقل می کنند از آقا رحیم ارباب با جوون ها میشه اینطور برخورد کرد جوون هایی که الان همین جوون هایی که الان مخالف روحانیت اند بعضی مخالف نظام اند اصلا شما اصلا مخالف رو نبرید روی قضیه که کافر است عنود است متریالیست است لیورال است مسیحی است یهودی است وهابی است این هاست نمیشه به اونجا برد در همین داخل کشور نقل می کنند این مرحوم شهید تندگویان نقل میشه که شهید تندگویان وزیر نفت بود دوران جنگ اوایل انقلاب سال ۶۱ و ۶۲ ایشون رو عراق دستگیر کرد بعد توی اون جایی که نگه می داشتند کمپ اسرا به شهادت رسید در کمپ اسرا از بس کتکش زدند شهید شد.
او خاطره نقل میکنه میگه که ما دوران قبل از انقلاب که به دانشگاه می رفتیم عده ای که جوان مذهبی بودیم در دانشگاه تصمیم گرفتیم گفتیم که بعد از این نماز رو به فارسی بخوانیم یعنی چه عربی الحمد الله رب العالمین بسم الله الرحمن الرحیم الحمداللهربالعالمین اینجوری برای چه بخوانیم.
۱۵:۲۰ میگیم به نام خداوند بخشنده و مهربان ستایش ما را اختصاص به خدای جهانیان دارد اینجوری نماز می خوانیم یک چند نفر بودیم و بالاخره تصمیم بر این گرفتیم نماز هم فارسی میخوندیم بعد پدرهامون چون تهران خیلی قبل از انقلاب افراد میتونستند هم دیگر را زود پیدا کنند و او که پدر های ما بر قضیه خیلی ناراحت شده که ما داریم نماز رو به فارسی میخوانیم پدر من با دو سه تا از پدرای دیگر که این هارو میشناخت بچه هاشون هم با ما رفیق بودند تصمیم گرفتند مارو هدایت کنند گفتند که نماز رو به فارسی نمیشه که بخوانید باید به عربی بخوانید
گفتند ببریمتون بیاین بریم با یک روحانی که امام جماعت این محل است بریم با او صحبت کنیم هر چی او گفت همون رو انجام بدیم ما قبول کردیم ۳ ۴ نفری که ما بودیم پدرا هم ۳ ۴ نفر باهم حرکت کردیم رفتیم مسجد تجریش محل تجریش مسجد اونجا رفتیم.
امام جماعت نمازش که تموم شد پدر من که با امام جماعت یک مقداری آشنا بود رفت باهاش صحبت کرد گفت که ما یک مطلبی داریم شما بعد از نماز یک مقداری بایستید کار داریم با شما اون که ایشون گفت باشه
بعد از نماز رفتیم نشستیم پدر من به این امام جماعت گفت که این ها جوون های ما هستند این ها تصمیم گرفتند نماز رو مدتیه به فارسی دارن میخونن عربی نمیخونن میگه اصنبا یک قضیه عجیبی رو به رو شدیم امام جماعت گفت این ها خبیث اند این ها گمراه اند پاشین برین پاشین گم شید از این جا ما رو بیرون کرد پدرای ما ناراحت شدند چرا اینجوری برخوردی گفتند ملعون اند اصلا این ها نماز را کسی به فارسی بخواند
خلاصه که آمدیم ما تصمیم گرفتیم که دیگه بیشتر اصرار ورزیدیم بر خوندن نماز به فارسی این اخوند جماعت اینجور برخورد کرد
میگفت پدر من خیلی نگران ماجرا بود بالاخره چکار کنیم چکار نکنیم با ۱ ۲ تا از ای پدرا تماس گرفت چکار کنیم اون ها گفتند اون زمان به فکر بچه هاشون هم بودند حالا ول است همه چیز دیگه بالاخره گفتند این هارو ببریم پیش آقا رحیم ارباب
آقا رحیم ارباب در مقام اجتهاد بود شخصیت خیلی برازنده مثل آقای سید مهدی قوام و اینا اینا شخصیت های معنوی و عرفانی بودند گفتند بریم پیش آقا رحیم ارباب و بالاخره حرکت کردیم گفتیم باشه اشکال نداره این جلسه رو هم میایم پیش آقا رحیم ارباب و اسمشم شنیده بودیم خیلی بزرگ و اینا رفتیم پیش آقا رحیم ارباب قضیه رو پدرای ما به آقا رحیم ارباب نقل کردند بعد آقا رحیم ارباب فرمود که خب شما پدرای عزیز برین اون اتاق و ما با این عزیزانمون کار داریم
خلاصه ما رفتیم توی اون اتاق و ایشون با این ها نشست خب باریکلا ماشاالله ماشاالله چقدر جوون های پاکی هستید شما چقدر خوبید شما نماز میخوانید الان من شنیدم در دانشگاه ها نماز نمی خوانند هی باریکلا بر شما خیلی خوبید ولی شنیدم نماز رو شما دارید به فارسی میخوانید بهتره که به عربی بخوانید نماز رو اصلا به فارسی نخوانید و بعد گف خب حالا معرفی کنید خودتون رو بگید چی میخواین چجوری هست از اینجا شرو کردند و یکی یکی گفت مثلا من رشتم فیزیک است یکی گفت شیمی است یکی گفت ریاضی است یکی گفت چیه مثلا اینا آقا رحیم ارباب رو کردند به یکی که فیزیک بود گفت خب پسر جان فیزیک یعنی چی در فیزیک حرکت وجود داره حرکت حرکت تناوبی در فیزیک چیه و فلان از این سوال ها من موندم بعد خود ایشون شروع کردند حرکت تناوبی در فیزیک رو مفصل توضیح دادند من که دیگه خلع سلاح شدم اون یکی دیگه شیمی رو هم همینطور سوال کرد یکی دیگه از ریاضیات همینطور سوال کرد همه رو خلع سلاح کرد و میدونید بابا چیزی در چنته ما نیست خب حالا شما نماز رو به فارسی میخوانید مثلا میگیم بسم الله الرحمن الرحیم
خب مثلا بسم الله کلمه ی خدا اصلا درسته میگفت نشست صحبت کرد بالاخره خدا درسته خدا یعنی خود آ قبلا نبوده حالا آمده کلمه ی خدا اصلا کلمه ی درستی نیست ما باید الله بگیم خدا مخفف کلمه ی خود آ است یعنی خودش آمده پس یک وقتی نبوده آمده آیا وقتی خدایی بوده نبوده؟
۲۰:۱۰ رحمان رو بگیم بخشنده رحیم رو بگیم مهربان مثلا من اسمم رحیم است آقا رحیم ارباب بوده دیگه من اسمم رحیمه به من بگن آقای مهربان صبر کن تا با شما صحبت کنیم حالا اینجا یکمی میشه کنار آمد ولی ممکنه من ناراحت بشم براچی به من میگه مهربان آقا رحیم بگه نه ترجمه اسم من رو خلاصه یکی یکی رو گفت الحمد ال چیه حمدش چیه للله یعنی چی رب یعنی چی عالمین یعنی چی همرو که ما گفتیم دیدیم بابا این دریای علم و عظمت است و همه ی این ما رو خلع سلاح کرد و یک جوری با ما صحبت کرد که گریمون گرفت خب آقا بعد از این توبه کردیم دیگه از این به بعد نماز رو به عربی میخوانیم
بعضی مخالف های بعدی ولی مثلا اینجورین گفت باید اینجا همت به خرج داد برای نجات او این یک مسئله
۳-برخورداری از غیرت دینی این یکی از صفات کسی است که میخواد با مخالف برخورد کنه غیرت دینی دو سو دارد کلمه ی غیرت رو شما معنا کنید غیرت یعنی چی یکی از دوستان غیرت رو معنا کنه
-دفاع از ارزش ها
خب حالا معنای لازم غیرت است معنای صریح واژه ی غیرت نیست
-تعصب بر ارزش هایی که داریم
خب اون هم معنای لازمش است غیرت به معنای من الغیر أن مشارکة أمر یخص بشخصة أو بمذهبا أو بملتة و امثال این ها اینکه غیر در اون مشارکت کنه
غیرت یعنی کسی که از مشارکت غیر در نگاه کردن به همسرش دچار ناراحتی میشه منع میکنه غیر را از مشارکت فی أمر یخص از امری که مخصوص اوست الغار یغیره است الاکراه أن مشارکة غیر اکراه از مشارکت غیر است که از صفت عاشقان و کاملان و عارفان واصل است امام حسین غیور بود إن الله تعالی غیور و لغیرته حرم الفواحش خدا خیلی غیرت داره به خاطر غیرتش هست که فواحش رو بدی هارو بر بندگانش حرام کرده خدا بر بندگانش غیرت داره دوست نداره بندگانش هر کاری رو انجام بدن و لغیرته حرم الفواحش به خاطر غیرتش بدی ها رو بر انسان ها حرام کرده است و در جایی دارد که پیغمبر اکرم فرمود إن ابراهیم کان غیورا ابراهیم خیلی غیرت داشت و أنا أغیر منه و من از او غیرتمند ترم
غیرت رو کیا دارند نفوس أبیه و انوف حمیه دارد نفوسی که ابا از مشارکت غیر و انوف حمیه انسان های با حمیت این ها این غیرت رو این ها دارند امام حسین غیرت داشت لذا در اون جمله ی معروف داره که ابن هذا الدعی و ابن الدعی قد رکز بین الاثنتین بین السلة و الذلة هیهات من الذلة یابا الله ذلک لنا و الرسول و المومنون و هجور تابت و طهرت و نفوس أبیه و انوف حمیه من أن ناصر طاعة لئام علی مسارع الکرام
این میشه غیرت پس غیرت دو صفت داره دو وجه داره
۱-برخورداری از غیرت دینی امام حسین در همون رز عاشورا همش در صدد نجات اون ها بود
۲۵:۰۰ واقعا این امام دردانه هستی دردانه عالم هستی همون روز عاشورا که اگر همه شهید شده بودند تنها خودش اگر مونده بود اون ها میومدند باز می بخشید اون ها رو خخوشحال میشد که شهادت این ها باعث شد این ها آدم بشن با مخالف اینجوری بود لذا در روز عاشورا کسی میاد از حضرت از همون جبهه ی مخالف میاد از حضرت سوالی از توحید میکنه براش شک بوده که توحید رو ائمه نفهمیدند اون فهمیده حضرت باب توحید رو با چند کلمه براش باز کرد و او برگشت برای چند نفری برگشتند از جمله حر بود اون بود افراد دیگر بود أبی مطعم بن نمیدانم کی که برگشت و جزو شهدایی است که نام او برده نشده شهید شد در این راه شاید جزو ۷۲ نفر هم باشه
خب این خیلی مهمه که در غیرت دینی نسبت به مخالف یکی اینکه این غیرت این صفت رو داره
الف:از مشارکت مخالف در فکر و ذهن و اندیشه ی خود ممانعت می کند
ب:به دلیل غیرت داشتن و گمراهی را برای مخالف نپسندیدن درصدد هدایت او بر می آید این خیلی مهمه که غیرت اینجوری ست و اینجاست که این عبارت رو من از مرحوم نراقی یک عبارت از افلاطون بگم بعد مرحوم نراقی عبارتی ازش نوشتم خیلی عبارت جالبیه راجع به غیرت در مواجهه با مخالف غیرت چجور نشون دادن
افلاطون میگه دو تا اسب ناهمگون و مخالف را در نظر بگیرید یکی رو عقل در نظر بگیرید یکی رو غیرت دو تا اسب ناهمگون و مخالف رو مهار کردن ببخشید یکی شهوت رو بگیرید یکی غیرت رو که قرار است اون ۲ اسب ناهمگون رو رام کند که یکی مظهر غیرت است که رام است و اصیل و نجیب است و دیگری مظهر شهوت است که سرکش است
افلاطون می گوید کار عقل آن است که بین اون ها تلائم است و تناسب ایجاد بکند اون سرکش را رام کند و این مقتضی کمال نفس است مقتضی کمال نفس همینه که این سرکش رو رامش کنی همش این نیست که لعنت بر شما خدا شما رو ذلیل کنه باید شما رو کشت و اینجور چیز ها این راهش نیست در تبری جستن غیرت به خرج دادن
حالا مرحوم نراقی در جلد یک جامع السعادات عبارت قشنگی اصلا جامع السعادات کتاب عجیبی است بخوانید مطالعه کنید اون در اخلاق و اخلاق نظری و اخلاق عملی غوغا کرده مرحوم نراقی در جامع السعادات از ابن مسکویه در تطهیر الاعراق خیلی بالاتره اون میگه مقتضی الغیرۀ حمیة فی الدین أن یجتهد فی حفظه من أنبذۀ المبتدعین غیرت دینی این است که دین را از بدعت، بدعت کاران نجات بده و قصاص المرتدین و اهانة من یستخف به من المخالفین مخالفانی که اهانت می کنند به دین اون ها رو از اهانت باز بدارد با کی و ارشاده با ارشاد خودش و رد شبهه الجاهلین و رد شبهه آن ها منکران را باید شبهاتشون رو رد کرد و یسعی فی ترویجه سعی کند در ترویج شریعت و نشره احکامه و یبالغ و مبالغه کند فی بیان حلاله و حرامه و احکامی و مصالحه و لا یتسامح فی الامر بالمعروف و نهی عن المنکر در امر به معروف و نهی از منکر با مخالف هیچ تسامحی نورزد
۳۰:۲۱ مع رد قلیلة با اینکه عقیدشو رد میکنه و تبری از عقیده او می جوید در هدایت او چکار کند مبالغه کند تاکید کند عقیدش رو قبول نداره رد میکنه عقیدش رو قبول نداره اصلا از مشارکت او در حوزه ی اسلام و اینکه در ذهنشان بخواد ورود کنه هم ممانعت کنه ولی و رد شبهه الجاهلین و یسعی فی ترویجه و نشر احکامه و یبالغ فی تبیین حلاله و حرامه و لا یتسامح فی الامر بالمعروف و نهی عن المنکر للمخالفین با مخالفین مبلاغه کند در امر به معروف و نهی از منکر و هذا مقتضی الغیره این مقتضای غیرت است
امام حسین غیرت الله بود دیگه واقعا شما قبول دارید این رو که اگر تنهای تنها مونده بود یک گروه می آمدند که کشته بودند اگر فرض می کنیم که کشته بودند فرزندان و برادران و همه رو کشته بودند می آمدند و توبه می کردند و اون هارو قبول میکرد چرا که حر رو قبول کرد چون غیرت الله چون میخواد اونا انحراف نداشته باشند و لا غیرتی حرم الفواحش به خاطر غیرتش بود که خدای متعال به خاطر غیرت خداست که فواحش رو حرام کرده این هم صفت سوم
خب پس این الف میشه این هم ب میشه من ۲ نوشتم
الف: از مشارکت مخالف در فکر و ذهن و اندیشه ی خود ممانعت کردن
ب:به دلیل غیرت داشتن و گمراهی را برای مخالف نپسندیدن
چقدر باید مهربان باشه آدم چقد باید کرامت داشته باشه انسان که با مخاف اونقدر مهربان باشه که او بیاد موحد بشه
-با مخالفین قشنگ ما برخورد مهربانانه می کنیم استاد
شما یعنی قبول دارید برخورد مهربانانه می کنید نقض است واقعا ما اینجوری نیستیم
-چرا استاد رئیس جمهورمون اینجوریه
رئیس جمهور برای خودشه اون یک عالم دیگری داره اصلا اون رو معیار قرار ندین اون معیار هیچی نیست واقعا معیار هیچی نیست
-ادب ازکه آموختی از بی ادبان
بله همونجوری هست ما باید جامعه رو باید جوری بار آورد ما غیرت ببینید غیرت ناموسی غیرت ملی داریم غیرت دینی داریم غیرت کیش و وطن و ملیت داریم حتی ملت ایران غیور اند حتی حاضر نیستند که مثلا فرض کنید دیگران بیان در ایران رخنه کنند این مال غیرته دیگه ولی در عین حال یا مثلا انبیا ائمه علیهما السلام چقدر غیرت دیگه اوج غیرت الله اند دیگه این ها مظهر غیرت الهی اند ولی در عین حال همون پیغمبر اکرم در چیز در طائف سنگ به پیشانی زدند دندون هاشو با سنگ شکستند این خیلی عجیبه باز میگه دیدم حداث میگه دیدم دعا میکنه و گریه میکنه اللهم اهد قومی
فإنه لا یعلمون این ها رو هدایت کنید این ها نمی دانند اگر بدانند که اینکار ها رو نمی کنند همونجا باز با مهربانی
میگه یک مدارایی با پیغمبر عجیب بوده قاطعیت با معاند داشته پیغمبر مدارای با مخالف داشته با معاند قاطع و کوبنده با معاند و معارض قاطع و کوبنده با مخالف در نهایت مدارا تعجب کرده بودند دیگه اون مرد آمد وارد مسجد مدینه شد گفت کدام یک از شما محمد هستید پیغمبر اکرم کان یجلس بین ظهرانی اصحابه ظهرانی یعنی همه دایره وار می نشستند وقتی کسی وارد میشد نمی دونست کدوم یکی باید بگرده یا بپرسه کی پیغمبر است
۳۵:۰۶ پیغمبر رو نشون دادند او آمد چنین گفت گفت تو باز دوباره آمدی کاخ کسری و قیصر راه انداختی تو هم از جنس همون ها هستی و شروع کرد به فحاشی و هتاکی و هتاکی که عرب و عصر جاهلی داشت هرچی به دهنش رسید به پیغمبر اکرم گفت
یکی از اصحاب گفت یا رسول الله اجازه بدید ادبش کنیم این خیلی بی ادبی میکنه فرمود نه من می دانم با او چه کنم گفت خب ای مرد یا اعرابی تو خسته هستی از راه رسیدی تشنه هستی گرسنه هستی بهت هم یک چیز هایی گفتن باور کردی اون ها رو بیا بریم خانه ما امشب رو خانه ی ما نه نمیام نه فلان پیغمبر یک جوری راضیش کرد بردش این ها فیلم ساخته بشه جالبه آمد یک نگاهی کرد دید عه این چه خانه ایه اون کاخی که تو ذهنش منتقل شده بود تبلیغات سو کرده بودند این ها نیست
یک کوخه سقفش از لیف خرماست و داخلش هم یک حصیر انداختند و یک سبوی آبی هم اونجاست همسرش هم در خانه ی کوچک اونور هم مطبخ نام قرار داره پیغمبر به اون مرد میگه من این وضع رو دیده بودم خانه ی تو همینه این حرف هایی که راجع به تو میگن پیغمبر مبالغه کرد در پذیرایی من و بعد میگه مرد من گریه افتادم
گفتم که یا محمد من اشتباه کردم من فریب خوردم اشتباه کردم تو فلان و بهمان و تو انسان بزرگی هستی رسالتت رو به من بگو چیست رسالتت پیغمبر همه رو گفت و بعد گفت خب حالا من که آمدم میخوام مسلمان برگردم اجازه بدید برگردم پیغمبر گفت نه باش تو اینجوری بری داخل کوچه الان اگر کسی تو رو ببینه توی مسجد دیده باشه اذیتت میکنن بذار صبح با هم میریم
صبح رفتند مردم دیدند باز همین نفر رو پیغمبر داره میاره بهش گفت پیغمبر حاضری همین حرف هایی رو که زدی در مسجد بگی که اذیتت نکنند گفت بله یا رسول الله بله حالا شده یا رسول الله بله یا رسول الله من همین حرف هایی که گفتم در مسجد هم میگم ایستاد رو به روی جمعیت و حرف ها رو گفت و بعد جمعیت خنده کردند پیغمبر اکرم فرمود داستان من و این مرد داستان اون مردی است که شترش فرار کرد دوستان آن مرد دویدند از اطراف که شتر رو بگیرند نه نه نه ندویید این بدتر میشه یکی چوب برداشته یکی سنگ برداشته نه نکنید این کار رو باشه من خودم میرم شتر رو رامش می کنم اون مرد یک مقدار علف به دستش گرفت و آهسته آهسته رفت و مهار شتر رو گرفت و رامش کرد گفت داستان من و این مرد این داستانه
بالاخره این خیلی مهمه که در پرورش مخالف به موافق انسان اینقدر تلاش کنه یبالغ فی نشر احکامه و ترویج سنته و این ها
-استاد شناخت حد و مرز مخالف و معاند
این ها رو من انشاالله اگر برسیم میگم که اگر امروز نرسیم فردا صبح میگم انشاالله
نوشتم یک بخشی به نام تمیز معاند و معارض و مخالف مخالف رو از چیره های مختلف مخالف مسلمان مخالف غیر مسلمان مخالف متریالیسم مخالف یهودی مخالف نصرانی همرو نوشتم که
-برای غیرت دو وجه بیان فرمودید بعد بخش دومش مربوط به صفات اخلاقی باشه در تبری جستن هم حتما عنوان هدایت هم باشه اما وجه اول منشا تبری است یعنی تا کسی غیرت را نداشته باشد اصلا تبری نمی جوید پس ما میتونیم جه اولش رو جزو مثلا علل یا منشا تبری بیاریم نه جزو صفات اخلاقی
ببینید ما میخوایم بگیم که غیرت دو ساحت داره
-خب چون ما داریم ذیل صفات اخلاقی منظور از وجه که میگیم اون بخش از صفات اخلاقی است اون وجه دوم یعنی ب جزو صفات اخلاقی است چون بخوایم غیرت داشته باشیم بخوایم تبری بجوییم
۴۰:۴۱ اصلا خود غیرت جزو مباحث اخلاق میاد مطرح میشه فیض کاشانی در کتاب مهجة غیرت رو جزو مباحث اخلاق شمرده هم ابن مسکویه هم خواجه خواجه ی طوسی خواجه نصیر در اخلاق ناصری غیرت رو همین جا مطرح کرده بنابراین صفت اخلاقی خود غیرت خلق کریم اخلاقی ست مثل عدالت که در اخلاق بحث میشه مثل کرامت که در اخلاق بحث میشه خود وصف غیرت یک وصف ارزشی و بلند اخلاقی شمرده میشه خب
۴-رعایت اعتدال و حد وسط در تبری خود فرد تبری جوینده باید اعتدال و حد وسط رو در تبری بکار ببره ببینید یک از بحث هایی که در اخلاق مطرح میشه تمییز حد وسط در غیر آن است
این مثلا چیز سقراط در اخلاق نیکو ماخوسی معیار حد وسط را آمده در اخلاق بیان کرده بعد علمای ما هم عالمان اسلام هم از سقراط خیلی بر گرفتند خیلی اصلا افرادی مثل سقراط و ارسطو این ها آدم های عادی نبودند خیال نکنید این ها آدم های عادی بودن مثل کانت اصلا و ابدا اینجوری نبودند میگه اون چیز پیغمبر عمروعاص رو فرستاد به اسکندریه او رفت اسکندریه وقتی که برگشت پیغمبر اکرم از عمروعاص پرسیدند که یا عمر در اسکندریه چی دیدی منظور اسکندریه مصر گفت من مردمی گمراه را در اسکندریه دیدم که کلمات مرد زندیقی را به نام ارسطاطالیس برای خودشون حلقه های گردهمایی هاشون نقل می کردند و گوش می دادند و ازش صحبت می کردند از مرد زندیقی به نام ارسطاطالیس سخن می گفتند خب مصر اون زمان خیلی پیشرفته هم بوده به لحاظ مبانی کار های فکری مصر خیلی پیشرفتگی داشته
مثلا شما همین فیلم حضرت یوسف رو که میبینید، میبینید عزیز مصر آدم فرهیخته ای است یک چنین چیزی بوده بینشون یا مثلا به فکر نجات بودند فکر این کار ها بودند بعد حضرت وقتی که این رو شنیده پیغمبر اکرم فرمود مه یا عمر ساکت باش این چه حرفیه داری میگی إن ارسطاطالیس یعنی همون ارسطو إن ارسطاطالیس کان نبیا لم یعرف و اهل زمانه پیغمبری بود که اهل زمانشون قدر اون رو نشناختند
این تو همین بحث های غرب شناسی من همین هفته ی قبل دانشگاه گیلان دعوت کرده بودند ببخشید گلستان دعوت کرده بودند ۲ روز رفتم اون جا غرب شناسی بحث کردم روزی ۸ ساعت ۱۶ ساعت غرب شناسی برای این ها بحث کردیم که غرب شناسی غرب زدگی و غرب ستیزی که از تالس انکسیمانوس انکسیماتولس این ها بحث ها رو که نقل می کردیم که این ها یونان قدیم بوده یونان باستان غرب قدیم
۴۵:۱۰ بعد اونجا نقل کردم گفتم غرب جدید وقتی آمد تعالیم این ها رو اصلا نادیده گرفت اصلا تعالیم این ها مطرح نبود چیا رو این ها آوردند از غرب قدیم در غرب قدیم خب مثلا زن بارگی بود گلادیاتور ها بودند آدم می کشتند چیکار میکردند شکم پاره می کردند قلب در می آوردند گلادیاتور ها الهه پرستی بود زئوس پرومته بتیمته ونوس و هرکول و امثال این ها خدایان المپ بود که بازی های المپیک همون الم برگزار شد که غربی ها المپیک آوردند که بازی های المپ المپیک گلادیاتور ها در عروسی پسر حاکم یونان قدیم روم باستان در عروسی پسر او ۱۰۰۰ تا گلادیاتور رو برای جشن عروسی آوردند وسط میدان بزرگی گفتند بزنید همدیگر رو بکشید ۵۰۰ ۶۰۰ نفر از این ها کشته شدند الباقی هم توی دست و پا قطع شده و اینا این جشن عروسی بود همینکار ها رو غربی های الان دارن ازین هاشو گرفتند ولی دیگه حکمته تالس انکسیمانوس انکسیماتولس سقراط و افلاطون رو این ها نگرفتند دیگه که در حقیقت میخوام این رو بگم من به مناسبت حد وسط در اخلاق که گفتیم سقراط حد وسط را در اخلاق مطرح کرده بر علمای ما هم اومدن مطرح کردن میگه که حرفای عجیبی سقراط داره من توی کتاب نوشتم ولی دیشب با عجله یک گرته برداری از کتاب کردم توی این نوشته کاشکی متن اون رو میاوردم میخوندم خیلی جالب نوشته
آوردم نقل کردم که سقراط حد وسط در اخلاق رو شایدم ارسطو و این ها افلاطون شاگرد سقراط آمدند حد وسط رو در اخلاق مطرح کردند حد وسط در هر یک از این ها مثلا در غضب حد وسط داره در شجاعت حد وسط داره حکمت حد وسط داره عدالت خودش معیار حد وسط است خیلی قشنگ بحث کردن اون ها رو در تبری هم حد وسط باید رعایت بشه نه در تبری جوری بزنی که طرف رو ناک اوت کنی فرار کنه دیگه بکشی و نابودش کنی و نه همچین میدون رو باز بذاری که اون بیاد بر تو چیره بشه حد وسط رعایت اعتدال و حد وسط در تبری یعنی این حکیم میخواد این کار رو بکنه یک کسی که میخواد این کار رو انجام بده خودش باید متصف به بهره ای و یک شمه ای از حکمت رو داشته باشه که بتونه اینجوری برخورد کنه
لذا این ببینید الان مثلا مرحوم نراقی حالا من نمیدونم اون عبارت از نراقی از متن برداشتم اینجا نوشتم یا خیر نه ننوشتم او راجع به حکمای اوائل نکاتی رو نقل میکنه و بعد میاد به بحث تبری که میرسه دیگه تبری هم مانند حرف حکمای اوائل باید از این حد وسط تبعیت کنه نه می توانی تسلیمشون بشی و نه می توانی نابودشون کنی حد وسطش این است که با مدارا با اون ها رفتار کنی و مداراة الناس معنیش همین است مداراة الناس نه مداراة المسلمین یک بخشی مداراة المسلمین است
مداراة الناس مدارا با کافر رو هم شامل میشه اطلاق داره روایاتی نظیر مداراة الناس از اطلاق مداراة الناس استفاده کنیم مدارای با مخاف رو هم نشون میده که پیغمبر اکرم مگر با مخالف مدارا نمی کرد چقدر مدارا خاک روبه سرش می ریزند بعد اون نفر مریض میشه گوشه ی خونه میفته ۲ روز پیغمبر آمد دید نه خاک روبه ای نریختن سوال کرد این بنده خدایی که سر ما خاک روبه میریخت امروز کجا رفته گفتند مریض است آمد رفت به خبرگیریش
۵۰:۰۳ إنک علی خلق العظیم یعنی همین دیگه که غیر از این معنای دیگری ما نمیتونیم بکنیم إنک علی خلق العظیم إن الله تعالی أدب نبیه و أکمل له الادب فلما أکمل له الادب قال إنک علی خلق العظیم ثم فوز إلیه أمر الدین و الدنیا و العباد لیسوس عباده عبادت کنندگان را سیاست کند بندگان همه را سیاست کند عباد الله اند همه و اعلم أن الغایة فی تهذیب النفس عن الرذائل و تکمیلها بالفضائل و هو الوصول بالخیر و السعادة آها اینجا اینجا و سلف من الحکماء من دنبال همین کلمه سلف من الحکماء یادم اومد نوشتم دیشب من دیدم تو این صفحه خیال کردم است
و سلف من الحکماء منظورش سقراط و افلاطون است شارحین گفتند که اتیشون از سلف من الحکماء میاد قالوا إن خیر علی قسمین خیر دو نوع است مطلق و مضاف خیر مطلق است خیر مضاف است مطلقش مربوط به خودمون است مضافش مربوط به مخالف است
خیلی عجیبه ها یعنی ببینید مطلقش مربوط به خودمون است خیر مضافش مربوط به مخالف است مخالف رو موافقش کنید این چه لمی داره که ما بتونیم مخالف رو تبدیل به موافق بکنیم خیلی حد بالا است خیلی حد بالایی است واقعا حد کمان مهمی است بعد که میگیم مضاف که هست برای چی برای اینکه همه ی بشر سعادت رو نیاز دارن اگر چه در معنای سعادت دچار انحراف اند
پس همه سعادت رو میخوان شما کاری کنید که همه را به سعادت برسانید همه رو برسونید به سعادت جذب حداکثری واقعا همینجور است دیگه جذبشون کنید جذب و انجذاب باشه و هو وصول کل شخص سادت هم حاصل نمیشه مگر بوصول کل شخص بحرکة الارادیة نفسانیه با حرکت ارادی خودش یعنی اینقدر آگاهی شما بهش بدید که با حرکت ارادی خودش بیاد که این تکلیف و وظیفه ما ها رو خیلی سنگین میکنه که در تبری هم باید اخلاق رعایت بشه
گفت شمشیر از پی حق میزنم بنده ی حق هستم نه مامور تنم گفت شمشیر از پی حق میزنم بنده ی حقم نه مامور تنم اینجوری که با حرکت ارادی خودش طرف بیاد مثل همون شتره که با حرکت ارادی خودش اومد مثل همون آدمه که با حرکت ارادی او رو مخالف برد موافق آورد دشنام دهنده برد ستایش کننده آورد درسته دیگه نه
تبری البته نسبت به معاند سرکش لجوج مثل داعش باید اون رو همونجور بلا به سرش آورد ولی همونجا هم اگر راهی برای بازگشتش کسی ببیند باز برای بازگشتش تلاش باید بکند چون رحمت للعالمین است دین پیغمبرش هم رحمت للعالمین است دینش هم رحمت للعالمین است خدا هم رحمان و رحیم است
خب حالا یک چیز هایی نوشتیم اینجا که این رو رد بشیم
۵-مدارای حد اکثری با مخالفان مدارای حداکثری گاهی کاسه ی صبر ما هم یک قطره آب نمیگیره میگن کاسش آب ور نمیداره گاهی اینجوری میشه
۵۵:۳۷ مدارای حداکثری با دشمنان یک عبارتی بگم بنویسید مدارا کلمه ی مهمی است از درء گرفته شده یعنی برخورد آمیخته با درایت پس مدارا معناش معلوم شد نه از کلمه ی درء گرفته شده که با کلمه ی درایت هم خانواده است مدارا یعنی رفتار آمیخته ی با عقل و محاسبه ودرایت که خودش به معنای نهایت تحمل در مواجهه با دشمنان مخالف عقیده ی اسلامی است که از جمله ی مهم ترین نماد ها و علائم رشد شخصیت آدمی است کمال شخصیت آدم در مدارا فهمیده میشه
در مدارا عفو است سهو است صحبت خوب است لین الجانب قول حسن است قول احسن است قول کریم است در مدارا همه ی این ها هست همش هست لازمه ی مدارا قولا له قول لینا است و قولوا للناس حسنا یقول لتی هی أحسن جالبه
این درایتش همونه دیگه زمان و مکان و اشخاص و نوع حرف ها همه رو در نظر گرفتند اصلا وقتی میگه با عدالت ببخشید با مدارای آمیخته با حکمت و عقل و حجاب در آمیخته شده همینه که علی (ع) میگه من به شما میگم اگر من از این ضربت از دنیا رفتم به شما وصیت میکنم یک ضربت بزنید او یک ضربت زده مثله اش نکنید که من اگر خوب بشم میدونم چیکار کنم یعنی چی میبخشم دیگه واقعا آدم جدا دیگه گریش میگیره از این رفتار
-چرا امام حسن اینکار رو نکردند
خب امام حسن دستور داده اون قتل کرده دیگه قتل کرده آیه ی قرآن هم هست که قصاص باید بشه
-قصاص که واجب نیستش دیگه
چرا دیگه واجب است دیگه لکم فی القصاص الحیاة
-در ادامش میگه اگر ببخشید بهتره
نه البته در قرآن داره من تعفوا خیر لکم و لکن این باب خلیفه کشی و امام کشی رو راه مینداخت توی تاریخ و لذا حضرت فرمودند اگر من مردم اگر به شهادت رسیدم فاضربوه ضربة بضربة و لا تمثلوا بالرجل و لا تمثلوا و لو بالکلب العقور مثله نکنید ولو اون سگ هار را ولگرد را سگ هار را مثله نکنید ولی اگر من خودم یا مثلا داره که به جز از علی چه گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون و اسیر کن مدارا فرمود از شیری که برای من آوردید برای او هم ببرید اینکه خیلی فریب خورده حضرت میگه فریب خورده است خوارج نهروان جهود و کفرشان مانند کفر ابوجهل نبود یک جور دیگر بود سیستمش فرق میکرد حضرت با درایت این رو کاملا میدونه چیه ولی در عین حال چون کشته آدم کشته باید لکم فی القصاص حیاة یا اولی الباب علی از این راه خارج نمیشه هرگز
۱:۰۰:۴۲ -استاد ببخشید اگر بخواهیم مدارا با بحث تبری بخوایم مدارا بکنیم پس همه ی انچه که در سیره ی معصومین به عنوان تبری بوده رو نمیشه سرایت داد زمان حال
خب بله حالا مثلا تعویلات هست تنزیلات هست اینجا بر اساس تطبیق و این ها میشه عمل کرد چیزی میخواد یک روشن بینی میخواد مثلا شما میبینید که ایران خدا اون روح مطهر امام رو با پیغمبر محشور کنه و وجود مقدس مقام معظم رهبری رو انشاالله وجود با برکت ایشون رو برای ما حفظ کنه انشاالله برای جهان اسلام حفظ کنه شما ببینید مثلا این در تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا خب اون ها همه ی جنایت ها رو اون ها کردند دیگه توی ایران کاردار عملیات جنایت بودند دیگه اگر کسی رو در زندان می خواستند بکشند این ها دخیل بودند
ولی در عین حال با چه رفقی با چه مدارایی این ها ازاد شدند خیل عجیب بود مسلم است که این ها اثر خودش رو داره در همین رابطه این نکته باید اشاره شود که ما برای اهداف مقدس نمی توانیم از وسایل نا مقدس استفاده کنیم هدف مقدس است نجات اون است ولی از فحش و وسیله نامقدسه دیگه از فحش و کتک و ناسزا و تهمت زدن و نمیدونم کار های اینجوری ما نمیتونیم استفاده کنیم
خب این ها آمدند اخیرا داعش رو درست کردند تا اون بحث اسلام هراسی رو که راه انداخته بودند بگن نه این ها هم مسلمون اند دیگه داعش میگن ما میخوایم دولت اسلامی رو در شام و عراق ایجاد بکنیم پس بنابراین ببینید این ها الان مظهر مسلمانی اند
این ها از مظاهر واقعا از تفکر اسلامی حساب میشن پس بنابراین این ها که خودشون رو به عنوان مظهر اسلامیت دارن معرفی می کنند شما ببینید حالا که چطوری ظاهر شد این قضیه و لذا یکی از جنبه های مهمی که در تفکر اسلامی وجود داره نسبت برخورد با مخالف مداراست که گفتیم از کلمه ی چی گرفته شده؟
-درء
درء به معنای چی
-درایت
درایت ممانعت حکیمانه از مشارکت غیر در حریم خود و در حوزه ی خود و او رو به گونه ای برخورد کنی که وارد کنی در یک حریم پاک این نهایت کلمه ی مداراست خب پس مدارای حداکثری در اخلاق تبری با مخالف مدارا حداکثری ست اما با معاند معارض برای اینکه جلوی عناد معارضه و قتل و کشتار جلوی جنایت هاشون رو بگیری اون جا دیگه قاطعیت است لذا پیغمبر اکرم قاطعیت در بحث ما مواجهه با معاند داشتند ولی با مخالف نهایت مدارا رو داشتند
۱:۰۵:۰۸ و لذا شخص تبری جوینده از این صفات باید برخوردار باشه حالا یک واژه ی دیگر هم هست که این رو من باز در محضر مبارک شما عرض بکنم
۶-برخورد آمیخته با رفق مدارا معمولا باهم به کار برده میشن در بحث های اخلاقی که مرحوم عرض کنم نراقی در جامع السعادات رفق و مدارا رو باهم بکار برده ابن مسکویه در تطهیر الاعراق این کار رو کرده و در اخلاق نیکوماخوسی سقراط هم رفق و مدارا با هم بکار برده شده شده مثل همین حکیمان اینجوری اینا حرف هاشون از جنس بشری نبود این ها سری در و آسمان داشت
لذا عرض کردم غرب وقتی که غرب معاصر آمد زنده شد به وجود آمد حرف های حکماء همه رو ریخت کنار افلاطون رفت کنار تالس رفت کنار انیکسمانوس رفت کنار انیکساماندولس رفت کنار ارسطو و سقراط و افلاطون همه کنار افتادند کیا آورده شدند افرادی مثل فریکلس و امثال این ها رو آوردند وارد میدون کردند افذادی که این ها خودشون کسایی بودند که در بازی های گلادیاتور ها نقش داشتند گلادیاتور ایجاد کردند اصلا و لذا اونجا اخلاق رفت از بین رفت اخلاق فضیلت جاشو به اخلاق رذیلت داد به زن بارگی و شهوت رانی و امثال این ها این اخلاق تبدیل شد متاسفانه در غرب معاصر
اخلاق شد اخلاق پست نسبی و امثال این ها خب پس بنابراین ما در اخلاق تبری یک سلسله صفات داریم که این صفات جزو لاینفک فرد تبری کننده است که این صفات اند خیلی خلاصه من عرض کردم انشاالله به فضل الهی اون کتاب ۳۰ ۴۰ صفحه ی دیگر من بنویسم تمام است
حدودا یک کتاب در حد ۳۵۰ صفحه میشه که این خلاصه اون کتابه است که خدمتتون عرض می کنم خب این یک بخش از بحث حالا فکر میکنم یک ۱۰ دقیقه دیگری بشه نه
حوصله دارید یا نه
-بله تا صبح هستیم استاد
خب حالا یک چیزی بنویسید من سر فصل هاشو میگم بحثش رو میذارم برای صبح انشاالله
بنویسید حدود رق و مدارای با مخالف همون اخلاق تبری دیگه این حدود رق و مداراش کجاست اصلا با چه وزنی این رق و مدارا باید صورت بگیره چگونه صورت بگیره نسبت به کی صورت بگیره نسبت به کی نباشه لذا باید ما مخالف رو تقسیم کنیم یک عنوانی بنویسید
بنویسید حدود رق و مدارای با مخالف: در این خصوص لازم است که اشاره کنیم برای فهم رفق و مدارای با مخالف باید یک تقسیمی نسبت به گروه های مخالف انجام بدهیم گروه های مخالف به چند نوع اند البته این همین تقسیم بندی خودش یک مقدار میشه برای محک زدن همه ی گروه های مخالف و نوع مواجهه با این ها و نوع برخورد با این ها و نوع وظیفه و رسالتی که این ها مبلغ دین یک عالم دین در برابر این ها رسالت داره ما نمی تونیم سرمون رو بندازیم پایین بریم جلو همین درسای خودمون رو هم بخوانیم البته این درس ها باید خیلی خوب خونده بشه ملا بشه آدم واقعا
۱:۱۰:۳۵ ولی اکتفا به ملا شدن هم خود زنی است یک کسی حالا میگم اصلا کفایتین رو از بر کنه حفظ باشه اولا اینکه این کفایتین که خیلی خوبه و امهات اجتهاد رو داره آموزش میده ولی وحی منزل که نیست اگر اخوند خراسانی ۱۰ تا باب دیگر افزوده می کرد یک ۱۰ تا باب دیگر غیر از اصول عملیه و غیر از مباحث الفاظ و غیر از مباحث انسداد باب علم و غیر از مباحث تعادل و تراجیح غیر از اصول عملیه و امارات و اینطور چیز ها مثلا ۱۰ تا مسئله ی دیگر به ذهنش میومد که ۴ جلد دیگر کتاب بشه خب ما باید همین ۶ جلد رو ۱۲ سال صرف می کردیم میخوندیم به همون شکلش اصول باید خونده بشه قواعد باید خونده بشه ولی اون چه که مهمه پیاده کردن این ها در صحنه ی چی هست در صحنه ی اجتماعی و عمل است خب مثلا ما با اصول اجتهادی چگونه مخالف ها رو طبقه بندی کنیم مخالفان رو چگونه طبقه بندی کنیم بعد مواجهه ما با مخالفان چگونه باشد
این عنوان رو که نوشتید این عناوین دیگر هم ذیلش بنویسید که ما بحثش رو بذاریم برای بعد انشاالله اگر برسیم چون فردا ۲ ۳ تا بحث مهم دیگر داریم ۱ جلسه هم بیشتر نداریم میخوایم اصلا آئین تبری رو آئین اخلاقی خود تبری رو گفتیم در تبری دو قسم مسئله مطرح است نه یکی خود فرد تبری کننده چه صفاتی داشته باشه صفات نفسانی تبری کننده چی باشه یکی این که در مقام مواجهه تبری چگونه صورت بگیره اخلاق تبری چگونه تجلی کنه مثل فحش ندادن لعن نکردن تهمت نزدن مثل با اون ها دل رو بدست آوردن تألیف قلوب کردن
آقا این تألیف قلوب رو بابا ما نباید یادمون بره دیگه زکات رو که اسلام تشریح کرده گفته یک بخشش رو بدید به مولفة قلوبهم دیگه بله تالیف قلوب کنید شما تالیف القلوب مال کیه مال مسلمانان چند آتشه نه این ها که آمدند تالیف قلوب مال اون هایی است که وارد جرگه ی ایمان نشدند تالیف قلوب مال اون هایی است که ورود به اسلام پیدا نکردند این ها تالیف قلوب معنا پیدا میکنه نه تالیف قلوب برای جبهه ی موافق که نیست قطعا برای جبهه ی مخالف است
مثلا حالا خود مرحوم صاحب جواهر در تالیف قلوب مولفة قلوبهم خیلی بحث داره بحث های قشنگی مولفة قلوب رو مطرح میکنه که این ها اسناف مولفة قلوبهم رو میشماره که این ها کسانی هستند که تالیف قلب باشه مخالفان اهل بیت این ها باید تالیف قلب بشن مخالفان اسلام باید تالیف قلب بشن مخالفان حاکم اسلامی باید تالیف قلوب بشن خب این هارو بنویسید بریم فردا انشاالله بحث کنیم
گفتیم برای اینکه حدود رق و مدارا رو تعیین کنیم باید ما گروه های مخالف رو شناسایی کنیم نسبت به هر مورد ویک بحثی بکنیم کجا باید رق زیاد باشه کجا کمتر باشه کجا رق و مدارا نداره اصلا معارض است محارب است قاتل است مسمم بر قتل مسلمین این جا دیگه رق و مدارا نداره و اغلظ علیهم غلظت است این جا دیگه اغلظ علیهم و لیجدوا فیکم غلظة باید در شما درشتی ببینند
۱:۱۵:۰۴ خب بنویسید گروه های مخالف چند گروه اند
۱-کافران غیر محارب این ها همه بحث داره و این ها بحث های اجتهادی هم داره جدا ها یعنی لازم میاد در درس های خارج باید بحث بشه جا داره برای بحث جای خیلی مفصلی هم داره اتفاقا کافران غیر محارب
۲-کافران معارض
۳-کافران معارض محارب
۴-کافران معارض محارب معاند
۵-مخالفان مسلمان در داخل حوزه ی اسلامی غیر محارب غیر معارض غیر معاند
الان اهل سنت ایران خیلی هاشون بندگان خدا اصلا معارض و محارب نیستند سنی است دیگه حیله تسنن داره دیگه
۶-کافران مخالف ادیان و نحله های آسمانی مسیحی ها کلیمی ها و این ها و مواجه شدن با هریک از این ها آدابی داره برای خودش واخلاق تبری که میخوایم بحث کنیم من کتابی که نوشتم که البته انشاالله دعا بفرمایید تموم بشه و حوزه هم به فکر بیفته چاپ کنه من ۵ جلد کتاب آماده دارم برای چاپ بالاخره به قول افغانی ها در کار نیست و الا خودمون چاپ می کردیم بحث پولش خیلی مهمه این پول حرف اول رو در بعضی کار ها میزنه
۷-مخافان گمراه که با نام مسلمانی گمراهی را طی می کنند مثل همین ها که الان در جامعه ی خودمون گمراه های زیادی که مخالفه روحانیت است بعدشم کاملا مخالفه اسم مسلمانی دارند اصلا نماز هم نمیخوانه این ها هر گروهی از این ها رسالتی است حالا این بحث رو طبقه بندی کردیم فردا همن فکر نکنم بتونم این رو بحث کنم فردا یک بحث مهم تری میخوام مطرح کنیم که این دو بحثی که گفتیم دو گونه صفت این تکمیل بشه اگر خواستند اضافه کنند هفته ی آینده این جلسه باز باشه این ها رو میشه در اون هفته ی آینده قشنگ بحثشون کرد
فردا یک جلسه من بیشتر خدمتتون نیستم چون بعدش ما یک جلسه ای داریم ما ۳ ۴ تا کار گروه الان راه انداختیم که کار گروه فقه تمدن راه انداختیم ۱۵نفر دارن کار می کنند یک کار گروه فقه تربیت راه انداختیم ۱۳ ۱۴ نفر دارن کار می کنند یک کار گروه دیگر هم فردا میخوایم انشاالله فقه اجتماعی رو راه بندازیم دیگه ببینیم این تعدادش چند نفر میان چون تعدای یک ۲۰ نفری دعوت کردیم چند نفر بیان که انشاالله این فقه اجتماعی هم مطالعاتش رو راه بندازیم و سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

برچسب ها: , , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست