نشست اخلاق پژوهی با موضوع اخلاق تبری استاد نوایی جلسه سوم

۹۸.۱۲.۱ – اخلاق تبری-استادنوایی– جلسه ۳


بسم الله الرحمن الرحیم


البته قبلش قبل از این که اون مقام تحقق اخلاق رو در تبری بایسته های اخلاق در تبری رو محضر مبارکتون عرض بکنم یک نکته رو اشاره بکنیم که اصول حاکم بر اخلاق چیست؟
یک اصولی بر اخلاق تبری حاکم است که اون ها پیشینی است اصول پیشینی بحث است که این اصول پیشینی رو هم من اشاره ای بگم خدمتتون بعد خود مقام تحقق رو انشاالله خدمتتون توضیح بدیم
یک چند تا اصل بر بحث اخلاق تبری حاکم است که علت این که ما می خواهیم تبری با اخلاق آمیختگی داشته باشد این موارد است یعنی بدون در نظر گرفتن این موارد اخلاق تبری حاکم نمیشه
بنابراین یک بحثی تحت عنوان اصول حاکم بر اخلاق تبری رو باید اشاره بکنیم
خب یک عبارت ۱ خطی ۲ خطی رو بگم مرقوم بفرمایید
اخلاق تبری دارای اصولی کاربردی است که در خقیقت همین اصول کاربردی به عنوان فلسفه ی حاکم بر اخلاق تبری را بیان می کند که عبارتند از
۱-مخالفان و معارضان معارضان با دین را ولی و سرپرست نگرفتن
تبری اصلش همینه ولی خب دایره ی اخلاق هم قابل تامل است یعنی اخلاق تبری اینه که ما اون مسئله ی مهمه اساسی رو که نباید اون ها رو ولی گرفت تلقون إلیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و إیاکم أن تؤمنوا مودت به اون ها القا نشه که اصلا القای مودت نشه
اینجاست که اون ها روسرپرست نگرفتن القای مودت و دوستی نکردن و اون ها رو ولیجه ولی و بطانه نگرفتن
این یک اصله مهم است بحث اخلاقی هم هست که انسان مومن انسان وارسته اون ها رو ولی و سرپرست خودش نمیگه
۲-پاسداری از نظم و انسجام ولایی
۵:۰۶ در داخل نظام اسلامی ما یک تعبیر خاصی داریم تحت عنوان نظام ولایی باید باید در نظام ولایی آحاد موجود در نظام ولایی آحاد و افراد موجود در نظام ولایی از گردونه ی نظم ولایی خارج نشود چون نظم ولایی قاعده اش این است که انسجام باشد وحدت باشد یکدلی باشد ارتباط با ولی باشد گسستگی نباشد چون اگر گسستگی حاصل بشه این نظم دچار خدشه و خلل خواهد شد
که حالا میخواید یک خطی هم عرض بکنم خدمتتون مرقوم بفرمایید سریع هم رد بشیم به اون بحث اصلی این جلسه برسیم
نظم ولایی آن است که جامعه ی توحیدی دارای تشکیلاتی است که بر حول محور ولی حرکت نموده و چرخش خود را تعیین می نماید چنین جامعه ای یک جامعه ی سیاسی است که در آن اتصال و هم بستگی وجود دارد که همین اتصال و هم بستگی به عنوان نظم ولایی مطرح می شود
۳-در اندیشه ی نجات بودن یعنی در عین این که در فرهنگ مخالف هضم نمی شود در صدد نجات آنان هم بر می آید
در فرهنگ مخالف هضم نمیشه ولی در صدد نجات اون ها هم قرار میگیره لذا اخلاق برای تشکیلات نظام ولایی یک اصل قرار میگیره
اعلام تبری آمیخته با اخلاق به ان ها نشان می دهد که جامعه ی ایمانی جامعه ای عقلانی و معنویت محور و انسان گرا است
چون ما یکجوری به آن ها تسهیم هم می کنیم و به اون ها نشون میدیم که در صدد رعائی و نجات شما هم هستیم خب این ها قواعدی است که حالا نکات دیگری هم هست که من رد میشم از این ها اجمالا فلسفه ی حاکم بر تبری حفظ موجودیت خود انتقال این عقیده که در فکر و اندیشه اون ها هم جامعه دینی است انسجام خودش رو نمیخواد از دست بده جنبه ی انسانی هم داره این اصول حاکم بر نظام ولایی
نکات دیگری هم نوشتیم که مطرح است این ها رو رد میشیم
-استاد ببخشید الان هدف اصلی که میخوایم اهم و مهم کنیم در اخلاق تبری سعادت بشر است؟
سعادت بشر است من دیشب بحث سعادت رو وارد نشدم
-پس بر میاد که همون نظم ولایی هدف اصلی است
بله ما اینجا نوشتیم که انسجام درونی جامعه ی اسلامی این یا هدفداری در انسجام درونیش اقتضا دارد سعادت بشر رو و خیر رسوندن به بشر را و اخلاق جز این که ما خیر رو هم میخوایم برای دیگران برسانیم جز این نیست خیر را فضیلت را سعادت را چون اخلاق بر سه محور قرار داره
۱۰:۱۸ محور های اصلی اخلاق این سه تا واژه اند خیر فضیلت و سعادت
اینجا هم کلی مطلب نوشتیم که دیشب نرسیدیم عرض بکنیم که حالا اینجا یک نکته ای رو بد نیست بگیم که چون سوال فرمودید این قسمت رو این عبارت رو بخوانم و لا تحصل سعادة هم مرحوم نراقی داره هم ابن مسکویه در تطهیر الاعراق داره و لا تحصل السعادة سعادت برای جامعه ی بشری حاصل نمی شود إلا باصلاح جمیع الصفات و القوی دائما فلا تحصل اصلاحها بعضا دون بعض و وقتا دون وقت سعادت حاصل نمیشه به این که بعضی از اخلاقیات را در خودتون ایجاد کنید بعضی رو رها کنید
بعضی انسان ها در خودشون ایجاد کنند بعضی رها کنند کما انه صحة الجسمیة و تدبیر المنزل چنان که صحت جسمانی سلامت جسم و سیاسة المدن و سیاست مدن لا تحصل الا بإصلاح جمیع الاعضاء و الاشخاص سعادت بشر حاصل نمیشه مگر این که همه اصلاح بشن همه ی بشریت اصلاح بشن فی جمیع الاوقات و الازمان و الامکنه در جمیع اوقات و زمان ها و مکان ها فسعید المطلق که منشا میشه برای سعادت دیگران من أصلح جمیع صفاته کسی است که همه ی صفاتش رو اصلاح کنه نه بعضیشو اصلاح کنه بعضیشو اصلاح نکنه الا و احواله علی وجه الثبوت و الدوام این اصلاحیات ثبوت و دوام هم داشته باشد بحث لا تغیره تغیر الاحوال و الازمان و الاشخاص تغیر حالات و زمان ها و اشخاص رو به تغییر نده
ما به این کافر که برخورد کردیم غضبناک نگاه کنیم به این مسلمان که برخورد کردیم جور دیگر اون أشداء علی الکفار رحماء بینهم موردش فقط مورد معارضه و محاربه است و مورد خاص چیز نیست که همیشه بگیم دائمی و همیشه باید این أشداء علی الکفار رو عمل کرد أشداء هست تبری درونی ذهنی و عقیدتی داره و لکن در صدد نجات است بحیث لا تغیره تغیر الاحوال و الازمان و الاشخاص فلا یزول صبره بحدوث المصائب و الفتن و لا شکره بورود نوائب و المهن و لا صداقته بالعداوه صدقش رو با عداوت در نیامیزد و لذا بحث مدارای با دشمنان در عقیده اسلامی خیلی جایگاه خاصی برای خودش پیدا میکنه
خب این یک بخش بخش دیگر یک عنوانی باز عنایت فرمایید بنویسید
نقش اخلاق در مواجهه با مخالفان
در مواجهه با مخالفان اخلاق نقش هدایت گرانه دارد چنان که در آیات کریمه قرآن به مسئله ی شرح صدر در مواجهه با مخالفان پرداخته شده فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ شرح صدر داره لذا با مخالف باید با شرح صدر برخورد کرد
حوصله از کوره در نرفتن فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ صدرش را سینه اش را برای اسلام فراخ می کند چون میخواهد دیگران را وارد جرگه خودی بکنه
۱۵:۰۱ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ گویا به آسمان داره میره به آسمان داره میره یعنی تنگنا پیدا میکنه نفسش چون هر چی که آدم میره بالا به فضای بالاتر که نزدیک میشه نفس کم میاره وبه حدی میرسه که به جو زمین میرسه خواهد مرد کانما یصعد فی السماء خب پس بنابراین یکی از بحث هایی که ما در مواجهه با مخالفان داریم در اخلاق شرح صدر است و به همین جهت است که علاوه بر این مسائل ما نقش اخلاق را در مواجهه ی با مخالفان با چند مسئله در می آمیزد این اخلاق با چند مسئله در آمیختگی پیدا می کند
۱-شرح صدر
۲-حکمت
۳- عدالت
۴-انصاف
این ها با در حقیقت مواجهه با مخافان این چند مسئله هم به شدت مورد تاکید است شرح صدر باید داشته باشه و لذا به پیغمبر اکرم این شرح صدر رو عنایت می کنه الم شرح لک صدرک خب اگه شرح صدر نمیداشت یک مخالف که نمیتونست بیاد وارد بشه اون شرح صدر داره که همه ی مخالفان رو در ضرب کمتر از ربع قرن این همه مسلمان پیدا میشه که در سال دهم هجرت ۱۶۰ هزار نفر خیلی عدد بالاست ۱۶۰ هزار نفر در حج وداع شرکت می کنند بی سابقه بوده دیگه در اون دوره و در اون تاریخ خب این شرح صدر بوده
لذا در مواجهه با مخالفان باز از صفات درونی فرد میتونه باشه ملحق به بحث دیشب شرح صدر الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک با همین شرح صدر تو بود که و رفعنا لک ذکرک فإن مع العسر یسرا إن مع العسر یسرا فاذا فرغت فانصب از کاری فارغ شدی به کار دیگر بپرداز و الی ربک فارغب اون هایی که از مردم فرار کردند قرآن هم داستانش رو بیان می کنه وذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین فاستجبناه له و نجینا من الغم و بعد در جای دیگر داره که اگر اینجوری نمی کرد اگر به مردم باز نمی گشت لَلَبِثَ في‏ بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون‏ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُليم‏ لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُوم‏ در شکم ماهی تا روز قیامت میموند ولی فنادی فی الضلمات از مردم فرار کرد از همون گمراه ها از همون فاسد ها خیلی مهمه قضیه و لو لا ان تدارکه رحمة من ربه للبث فی بطنه الی یوم یبعثون این همون شرح صدر است دیگه
یا مثلا موسی رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی عقده و گره از زبان من برطرف کن تا این ها قول من رو بفهمند عقده و گره در زبان موسی اون نبود که نمیتونست سخن بگه ولی برادرش هارون فصیح تر بود گفت وزیر من واجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی اشدد به ازری کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا و بعد در جای دیگر هو افصح منی لسانا اون نطقش از من بهتر است این شرح صدر است
پس در مواجهه با مخالفان شرح صدر ضرورت داره شما در است زمینه می تونید بست موضوع بدید اصلا یک مقاله یک پایان نامه نقش شرح صدر در هدایت گری مخالفان خیلی هم خوبه که نقش شرح صدر در هدایت مخالفان چقدر مهمه
۲۰:۰۱ دوم اصل حکمت است حکمت چیه حکمت حرکت و تصمیم بر مقتضای مناسب هر امر است هر امری اقتضایی دارد متناسب با اون امر تصمیم گرفتن اولا خود اون مسئله رو درک کردن و بعد در مقتضای اون هم حرکت کردن و بر مقتضای اون تصمیم گرفتن پس یک بحث هم بحث حرکت حکیمانه است
اون کاری که پیغمبر اکرم کرد کار حکیمانه بود واقعا چون میخواد بعلمه الکتاب و الحکمة هم میخواد باشه کتاب های حکمت میخواد بیاموزه با این پیشینه ها این شرح صدر هم بسیار مهم است که اگر از این حکمت از این شرح صدر برخوردار نبود یک نفر مخالف هم نمیتونست جذب بکنه و لکن خیلی عجیب بود که اون بیان اون حکمت اون صبر باعث این میشد که مخالف بیاد گوش کنه فقد بیاد توی خودشون بشینن بگن که ما کلامش رو شنیدیم که کلام بشر نیست این کلام کلام بشر نیست ان اعلیه لمثمر و ان فیه لجنات یک خاصیت بروزی داره یک اثر بخشی خیلی مهمی داره و ان اعلیه لمثمر کی گفته این شیبه گفته خطبه و شیبه که عمو های خود پیغمبر هستند که مخالفان سر سخت بودند این هم یک نکته که این هارو رد شیم
نکته ی سوم اصل عدالت است عدالت چیه عدالت رعایت حد وسط در مسائل است که رعایت حد وسط همون لذا میگن عدالت عقرب اشیاء به وحدت است یا بیان می کنند حد وسط به اخلاق عدالت است به مقتضای عدالت با افراد رفتار کردن یک جایی ما میبینیم طرف واقعا گمراه است نمیدانه اصلا اطلاع نداره بر مبنای اطلاع نداشتنش عمل کردن است
خب آیات کریمه ی قرآن در این زمینه دلالت های روشنی داره که اصل عدالت رو در مواجهه رعایت کردن
من خواص عدالة این عبارت هم ترجمه کنم اشاره کنم و من خواص العدالة و فضیلتها أنها عقرب الصفاتة إلی الوحده و شانها اخراج الواحد من الکثرات و التالیف بین متباینات تالیف میکنه بین امور متباین و تسویه بین المختلفات عدالت مختلف ها رو یکجا گرد می آورد و رد الاشیاء من ثلة و الکثرة و من النقصان الی الزیادة از نقص به زیادت از قلت به کسرت خارج می کند
این ها اجمالا در کنار هم ۷ ۸ تا اصل حاکم بر اخلاق تبری است یعنی اخلاق تبری رای این منظور ها با این اصول با این آمیزه ها با این آموزه ها با این اصول ۴گانه است که لذاست که شما می بینید در مسائلی مثل شرح صدر و این ها خیلی دیگه اثر بخشی هدایت گری افزایش پیدا می کنه این راجع به تتمه بحث دیشب که خدمت سروران عزیز داشتیم الان وارد بشیم به اون بخش دوم که عرض کردیم خدمتتون یک سلسله اخلاقیاتی در اصل تحقق مسئله ی برائت از برائت میخواد اعلام بشه یک اصول حاکمی این ها وجود داره که این اصول حاکم باید رعایت بشه
۲۵:۱۴ اصول اخلاقی حاکم بر تحقق اصل تبری خب ما وظیفه داریم که تبری بجوییم خب حالا اگه وظیفه داریم تبری بجوییم این اصول حاکمش چیه
۱-رعایت ادب در برخورد با مخالفان
عرض کردیم که ما اون طبقه بندی که دیشب انجام دادیم خدمتتون اون رو نتونستیم بحث کنیم اگر بشه یک جلسه ی مثلا حالا وقت دیگری زمان دیگری که اون نوع مواجهه ی با طبقات مخالف رو
-اون بحث باید مهم تر باشه
خب نه این بحث ما رو الان این تکمیل میکنه اون ۳ جلسه کافی نبود اون اول هم قرار بر ۵ جلسه بود تقریبا ۵ جلسه باشه خب این رو بگیم حالا اگر انشاالله یک فرصتی فراهم بشه خیلی خوبه
رعایت ادب در برخورد با مخالفان ببینید ادب چیه کلمه ی ادب به معنای دقیق واژه ادب عبارت است از انجام اعمال موزون و بدون کاستی ادب به معنای المؤدبة و ادب با مودبه هم خانواده هستند مودبه به معنای سفره است یعنی ادب رعایت نظمی اخلاقی رعایت شأن در طرف مواجهه انسان است که با رفتار هایی نظیر سلام احترام بلند شدن نشستن مکالمه و این ها ظاهر میشه الادب مودبة الله، ادب خداوند است
ادب باعث میشه که دیگران سر یک سفره بشینند لذا شما در خصوص پیغمبر اکرم مشاهده می کنید که اینجوری می فرماید إن الله تعالی أدب و نبیه و أکمل له الادب فلما أکمل له الادب قال إنک لعلی خلق العظیم ثم فوز الیه و امر الدین و الدنیا فی العباد لیسوس عباده خب رعایت ادب است که در رفتار ها قرآن مجید بیان میکنه عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما یا در وصایای لقمان به فرزندش داره که فلا تسعر خدک للناس و لا تمش فی الرضا مرحا انک لم تفرق الارض و لم تبلغ الجبال طولا این همون ادبه آداب الهی ادب خداوند چیه ادب خداوند احسان به همه است در حقیقت ادب همان پرورش یافتگی است رشدیافتگی است
رعایت ادب در برخورد با مخالفان سخن رکیک به اون ها نگفتن سخن احترام به اون ها گذاشتن حرمت و کرامت انسانی اون ها رو حفظ کردن که اصلا ادب باعث میشه که فرد در میان مردم محبوبیت پیدا بکنه میگن این چقدر دارای کرامت است حتی در بین مخالفان بیشتر در بین مخالفان باید خوش رو نشون بده این که امام صادق در توصیه های فراوانی به شیعه می فرماید کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا زینت ما باشید موجب خواری ما نباشید
۳۰:۰۶ وقتی که می بینند بگن این شیعه ی جعفر بن محمد است باید باعث افتخار ما باشه این رعایت ادب ادب پیغمبر اکرم خیلی عجیب بوده واقعا اون مرد بی ادب گستاخ دراز کشیده وسط مسجد الحرام مسجد النبی و البته آمده برای آزمون پیغمبر حالا شایدم بگیم بی ادب به اون معنا ولی بی ادبی کرد
گفت یا محمد ناخن های من رو بگیر ناخن های پاش اینجوری گفت ناخن هامو بگیر پیغمبر اکرم فرمود چیزی بیارید تا ناخن های پاشو بگیرم گفتند یا رسول الله شما گفت نه این کار رو بکنید بعد که ناخن ها رو گرفت و کار رو تمام شد بلند شد نشست گفت حرف تو چیه پیغمبر اکرم نکاتی گفت بعد گفت الله أعلم حیث علی رسالتة خدا داناتر است که رسالتش را در کجا در چه کسی قرار دهد
خب الادب عند المومن امام جواد علیه السلام این عبارت رو ببینید الادب عند المومن النطق بالمستحسنات لا غیر و الادب هو ادب الشریعة فتادبوا بآداب الله تکونوا ادباء حقا آداب الهی رو در حق خودتون ایجاد کنید
خب در برخورد با مخالفان پس ادب خیلی مهم است لازمه ی ادب اینه که حقد و کینه ها رو کنار بگذارند اصلا هیچی حقد و کینه ها رو کنار بگذارد بدی ها را نادیده بگیرد که خب داره که و إذا مر بالغو مروا کراما و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما این ها همه ادب است
یک جامعه ی مودب و آداب هرکی واردش میشه میبینه اینقدر جامعه ی طاهر و پاک است تشکیلاتی است منظم است سخن خوب دارن به هم دیگر میگن تحت تاثیر این جاذبه ی معنوی قرار میگیره و لذاست که این عبارت هم در قرآن مجید در آیات کریمه ی قرآن قابل تأمل است می فرماید که لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا إلیهم باز هم معلوم میشه که بحث اخلاق اینجاست لم یقاتلوکم باید باشه درباره اون ها عدالت به خرج بدید نیکی کنید به اون ها منتها نهی نکرده این رو سوره ممتحنه آیه ۸ خب رعایت ادب
اصل دوم در ادب خود ادب معیار انسانیت است معیار بلوغ است معیار شرف است معیار فضیلت است معیار شخصیت رشد یافته است ادب، ادب چیز ارزنده ای است معیار رشد شخصیت است معیار کمال شخصیت است ادب شاید بگیم شناسنامه ی انسان با شخصیت ادب است اصلا هویت انسان وارسته رو ادب تعریف میکنه خب این یک نکته خواجه ی نصیر درباره ی ادب خواجه ی طوسی در کتاب اخلاق ناصری یک بخش عمده ای رو اختصاص داده به ادب با مخالفان
جالبه من این ها رو در کتاب آوردم اسپینوزا این ها رو مطرح کرده فلاسفه پیشین حکماء مثل افلاطون این ها این ها رو مطرح کردند
۳۵:۰۸ که دیروز عرض کردم این ها جنس حرف هاشون جنس بشری نبوده جنس آسمانی بوده حرف هاشون حرف های این ها که نمونه هایی هم عرض کردم یک دو تا روایت هم خدمتتون عرض کردیم راجع به ارسطو و سقراط روایاتی از پیغمبر اکرم خیلی مهم است بالاخره ادب امر خداوند است معیار شخصیت است خواجه ی طوسی میگه ادب معیار شرافت و کرامت انسان است این است که رعایت ادب در مواجهه ی با مخالفان مسئله ی مهمی است
۲-رعایت اصل فطوت در مواجهه ی با مخالفان
فطوت یعنی جوانمردی که از سر بزرگی و کرامت صادر می شود شما علی علیه السلام رو میگید چی جوانمرد لا فتا إلا علی لا سیف إلا الذولفقار فتا جوانمردی آئین جوانمردی در عالم از علی علیه السلام گرفته شد
فتا جوانمرد رعایت جوانمردی فطوت که آمیخته شده با مروت این کار علی علیه السلام یک فطوت بود که چی از راه می رفت اون مسیحی همراهش شد گفت کجا میری فرمود من میرم کوفه فرمود شما کجا میری گفت من میرم شام سر دو راهی که رسیدند علی علیه السلام به راه کوفه نرفت همون راه اون بنده خدا رو طی کرد
همون راه رو رفت گفت شما گفتی که میرم کوفه حالا داری با من میای فرمود من دارم چند قدمی که با هم رفیق شده بودیم توی راه حالا توی راه هم رفیق شد اتفاقا علی علیه السلام نگو این مرتیکه مسیحی چی و چی چرا من با او برم هیچی هم بهش نگفت حالا تو مسیحی هستی بیا مسلمان شو چنین کن چنون کن شروع کنه به هدایت گری های اینجوری نه هدایت گری عملی بود
راهش رفت و بعد هم پشت سر او حرکت کرد گفت شما که اینجوری گفتی فرمود من وظیفه دارم که آداب این رفاقت رو به جا بیارم گفت آداب رفاقت چیه فرمود که یکی از آداب رفاقت اینه که اگر با کسی رفیق شدی با او او رو بدرقه کنی وقتی میخواد جایی بره گفت که این حرف ها حرف های عجیبیه این هارو از کی یاد گرفتین فرمود پیغمبر ما این رو به ما دستور میداد
علی علیه السلام که برگشت او هم باز برگشت با علی گفت من میام کوفه میخوام این حرف ها رو که گفتی خیلی عجیب بود میخوام حالا ازت کمال این حرف ها رو بگیرم بعد هم این مرد مسیحی مسلمان شد خیلی مهم بود که چنین
خب این هم خب خیلی مهمه که گفته اند موت و عرض کنم به خدمتتون فطوت با چند اصل در آمیخته است
فضیلت نشانه ی فضیلت فرد است
رجولیت یعنی بزرگواری مردانگی
باغیرت در آمیخته
با کرامت در آمیخته
و با عدالت در آمیخته
فرد فتا چنین فردی است این هم رعایت اصل فطوت
۳-رعایت صدق و اخلاص در مواجهه ی با مخالفان
در مواجهه ی با مخالفان صدق و اخلاص به خرج دادن
۴۰:۰۳ اخلاص در صدق به معنای راستی اون نفهمه که این راستی نداره حالا داره بازی با این در آورده نه صدق
-مثل این وحدت سیاسی که میگن با اهل سنت
خب بله دیگه هستش دیگه خب من میگم این هارو که با اهل سنت وحدت مهمه دیگه حتی وحدت ادیان مطرح است حتی ارتباط با ادیان نه وحدت با ادیان به اون معنای منفیش گفتگوی ادیان یا مثلا قرآن مجید داره آیه ی دیگری هست که قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُون‏ حالا داره که بایید که با هم دیگر چیکار کنیم مشارکت کنیم بر پرستش خدا همین آیه سوره ی آل عمران هم است ظاهرا سوره ی آل عمران است که خیلی عجیب است که ادیان بیان با هم گفتگو کنن گفتگوی بین ادیان صورت بگیره دیالوگ هایی که بین ادیان صورت میگیره که حالا وحدت شیعه و سنی که مسئله ی خیلی مفروغ عنه مسلم است ولی در برابر کفر جهانی امروز ادیان نقاط مشترک دارند
میان با این نقاط مشترکشون با هم وارد گفتگو بشن خیلی مهمه گفتگو های بین ادیانی باید صورت بگیره ما اون سال هایی که ساختمان مشغول کار های مجله بودیم که الحمدالله ۱۱۲ شماره هم همینجا منتشر شد میدونید کدوم مجله، مجله پژوهش های اجتماعی اسلام که اول اسمش اندیشه و حوزه بود بعد تغییر پیدا کرد به پژوهش های اجتماعی اسلام همین میشد ۱۱۲ شماره منتشر شد که بحمد الله من در این ۱۱۲ مقاله ۱۲۸ مقاله نوشتم
یعنی بعد از شماره هاش ۲ مقاله من می نوشتم حاج آقای عاملی هم از همون اول مسئولش بودند یعنی ساختمان این طرف کمیته امداد بود اینجا انبار بود که شما الان نشستید پر از جنس مثل یخچال و نمیدونم چی و چی همینجا بود همین اتاق بود
وقتی میومدی میدیدی کیپ تا همین جا یخچال هارو چیندن برای خانواده ها ما اون طرف بودیم که این مجلات ۱ ۲ شماره نوشتیم گفتگوی ادیان که خدمت مقام معظم رهبری رفته بود بعد مقام معظم رهبری فرمودند چیز فاخری است ارزنده ای است بعد اسم های ما رو هم گرفتند خب البته ما که خدمت مقام معظم رهبری در درس ها بودیم و می شناسند و لطف هم دارند ولی خب گفتند اسم این ها رو بدید اسم ها رو دادند اونجا و رفت و یک تجلیلی هم کردند همون سال گفتگوی تمدن ها مطرح شده بود اونجا ما یک بحث گفتگوی تمدن ها مطرح شد اون شماره اونجا
یک کار دیگر هم انجام دادیم انسجام امت اسلامی یک کار دیگر هم انجام شد اتحاد امت اسلامی اتحاد با انسجام فرق داره اتحاد امت اسلامی انسجام امت اسلامی گفتگوی ادیان
-آقای جامعی چاپ کردند کتابشو
نه الان هست الان شماره هاشو یادم نیست حالا میشه از توی اینترنت در آورد که گفتگوی ادیان رو نوشتیم
که من در گفتگوی ادیان ۳ تا مقاله نوشتم آئین گفتگو یک بخشی که من نوشته بودم آئین گفتگو بود این نکته ای که ایشون فرموده بودن منتقل شدیم از نظر ذهنی به اونور مجله که بحث اتحاد امت اسلامی انسجام امت اسلامی گفتگوی ادیان یک بحث دیگری هم بود گفتگوی ادیان گفتگوی تمدن ها بحث هم تمدن بود هم ادیان بود هم عرض کنم که انسجام امت اسلامی بود هم اتحاد امت اسلامی بود
انسجام امت اسلامی بود هم اتحاد امت اسلامی بود که یک تفاوت هایی با هم داشت لذا اینجوری نوشته شد
۴۵:۰۵ خب برخورداری از صدق و اخلاص که این ها رو سری رد شیم اخلاص در لغت صافی نمودن خالص ساختن چیزی از چیزی که غیر خود اوست می باشد مثل اینکه مثلا فرض بفرمایید البته در بعضی چیز ها نمیشه خالصش کرد مثلا اگر بگیم عسل باهاش مربا قاطی کرده باشن خب این رو نمیشه خالصش کرد
خب این اگر بخوایم بگیم یا مثلا طلا رو خالص نمودن لذا بهش میگن نقد نقره نقدین، نقدین یعنی چی یعنی جدا کردن سره از ناسره خلوص و نقد با هم در آمیختن خالص کردن نیت رو از غیر خدا خالی کردن این میشه همون اخلاص للله
با مخالف مخلصانه برخورد کردن او بفهمه این حس بهش منتقل بشه که چی آدم خوبی است واقعا این خوبی ها رو کافر زندیق هم میفهمه حالا بعضی به رو نمیارن مثل این مرتیکه ی دیوانه ی احمق بدترین شریر ترین خلق روزگار ترامپ هیچی درک نمیکنه از این مرتیکه واقعا الدنگ به تمام معنا است
-هیچ نمیفهمه
هیچ نمیفهمه اصلا و ابدا خلص خلوصا و خلاصا إذا صار خالصا من امر کما ان الماء صفی من الکدر و خلص شیء من شیء فسار خالصا اینجا میشه خالص و إذا طهر من الدنس طهر یعنی تطهیرش بکند طهر یعنی خودش پاک بشود میشه اخلاص که در انجام وظیفه ی هدایت گری اخلاص به خرج دادن که در طرف مقابل اثر بگذارد این همان چیزی است که با قصد قربت انجام میشه که در عبادات مناسکی با نیت حاصل میشه و در اعمال روزمره با گذرواندن نیت از قلب و ذهن انجام میشه در عبادات غیر مناسکی با للله بودنش برای خدا بودنش حاصل خواهد شد
خواجه ی طوسی یک نکته ای اره میگه که در همین کتاب عرض کنم اخلاق ناصری این عبارت رو ایشون بیان می فرماید هرکس، هرکس را بدان چه مستحق آن بود تلقی کردند به مصلحت نزدیک تر مثلا فسحا رو اون قومی باشنده که به نصیحت از تبرء نمایند قصد الهی کنند خدمت کنند و با مخالف مخالطت کند خیلی عجیبه ها با مخالف مخالطت کند مخالطت کند یعنی چی پیش این ها نشست و برخاست کنه
اصلا ما مرز قائل میشیم ها بیت خودمون و مخالف دیگه مرز قائل میشیم از کوچه ای که او بره ما نمیریم اصلا این مخالف است اصلا از هم فرار میکنند که بدترین اعمال اخلاقی است زشت ترین ضد اخلاق است و با مخالف مخالطت کند و سخن ایشان بشنود و بشاشت و ابتهاج به دیدار ایشان ظاهر گرداند بگه خیلی خوشحال شدم با شما نشستم خیل خوب بود صحبت های خوبی کردیم با هم دیگر شما آدم با ادبی هستید شما آدم با شعوری هستید اما در قبول حق قول او مسارعت نکند در قبول قول مخالف مسارعت نکند
۵۰:۰۰ بلکه ب مکالمتی ثواب دست یابد بلکه یک مکالمه ثوابی باهاش بکنه این ها ادب هایی است که جامعه ی اسلامی باید با اون ها مودب بشه و مزین بشه
-مصداقش توی اون فیلمه بود که حاج آقایی دختری رو به خونش راه داد دیگه هیچکس پشت سرش نماز نخوند فیلمش چی بود رسوایی الان آقای ظریف همینطوریه متهم میکنه
اره متهم میکنه فیلم چیو رسوایی من ندیدم چی بوده داستانش
-داستانش مفصله یک قسمتیش که ربط به بحث ما داره دختره
ها که روحانیش اکبر عبدی بود آها درسته بله واقعا هم جالب بود
-خب آدم از این جاش میترسه که عقب نشینی نمیکنه
خب نه یعنی این هم با اصل حکمت که اشاره کردیم در قسمت قبل که پاک کردیم با اصل حکمت اگر در آمیخته باشه هیچ منعی نداره مرحوم حاج سید مهدی قوام در تهران منبر می رفت پای منبرش هم اون قدر جمع می شدند که دیگه سوزن انداز نبود شب عاشورایی اون هم مسجدش طرف لاله زار بود
لاله زار قبل از انقلاب از محلات بد تهران بوده که بعد مرحوم آقا سید مهدی قوام ماشین که میاد دنبالشون راننده هست و سید مهدی قوام هست و یک نفر دیگر بعد کنار خیابون زن ها می ایستادند که این ها رو ببرند مثلا آقا سید مهدی قوام هم گفت این زن سوارش کنید گفتند عه آقا این اصلا خیلی بده اصلا سوار کنیم ببینند میگن اصلا چرا سید مهدی قوام این زن رو سوار کرد گفت نه سوارش کنید
سوارش کردند بعد اون همراه راننده و خود راننده تعجبا میگه دیدیم که آقا سید مهدی قوام رو به این طرف آورد دخترم داری چیکار میکنی یک پاکت اون پاکت منبرش که بهش داده بودند از جیبش در آورد گفت این تقدیم به شما این ها پول امام حسین است تا وقتی که این پول تموم نشده کنار خیابون نایست
بعد خیلی عجیب نقش باز میکنه که میگه که آقا سید مهدی قوام از دنیا رفت بعد یکدفعه دیدیم همین راننده اون همراه آقا سید مهدی که پای تابوت گریه می کرده این نقل میکنه میگه دیدم یک خانم بسیار مجلله و محجبه ای آمد چنان گریه میکنه مث ابر بهار که گویا دختر این است یا همسر این هست اینجوری داره گریه میکنه اون میگه منو شناخت اومد گفت آقا منو میشناسی گفتند نه خانوم خیلی محجبه و خیلی لباس چادر و چی و این ها گفت من همون زنی هستم که آقا سید مهدی منو نجات داد من هرشب پای منبرش می آمدم ناشناس می آمدم پای منبرش بعد از اون مینشستم
این ها خیلی اثر داره ما جون هامون چرا فرار می کنند تبدیل میشن به صف مخالفین این نقص ما است خب با ایشان مخالطت کند خیلی عجیبه بره با مخالف بشینه
-بشاشت هم بکنه
بشاشت هم بکنه صورت خوش نشون بده خنده بکنه بگو بخند داشته باشه با این ها خب سریع رد بشیم این ها رو راننده اومده دنبالمون داره زنگ میزنه
قال باقر (ع) من عبد این هارو رد شیم دیگه
-استاد مطرح کنید این هارو حالا تبیینش بمونه تیتر هاشو مطرح کنید
تیتر هاشو مطرح میکنم بله
نتیجه اخلاصه که میتونه طرف چجوری مقابله کنه اخلاص که داشتی میدونی با مخالف هم چجوری رفتار کنی ما این هارو در خشکی معنا می کنیم همش، همش میزنیم به جاده خاکی در معنای روایات درست هم نمیتونیم این هارو هر چیزی در جای خودش واذکر فی الکتاب إبراهیم إنه کان صدیقا نبیا اون گبر پارسا اون گبر عرض کنم چیز رو منحرف رو آورد تبدیل به یک پارسای هدیات یافته کرده
به خانه آورد گوسفند براش ذبح کرد قربانی کرد چون ابراهیم علیه السلام خیلی مهمان رو پذیرایی می کرد همیشه در خانه اش مهمان بود
۵۵:۱۰ یک شبی رفت گبری رو آورد و این گبر رو رسیدگی کرد و غذا بهش داد و چی و چی اون گبر وقتی این رو دید گفت بابا ما کی هستیم این کیه تبدیل به یک پارسای اونجوری شد و اذکر فی الکتاب إدریس إنه ذکان صدیقا نبیا و اذکر فی الکتاب إسماعیل إنه کان صادق الوعد و کان رسول نبیا خب این سه
۴-در راه نجات مخالفان سعی بلیغ ورزیدن
حرف داره که فرصت نداریم ۲ ۳ صفحه مطلب از کتاب کتابی که نوشتیم خلاصه اش کردیم که ۱۲ مطلب راجع به سعی بلیغ
یکی از معیار های سعی بلیغ در هدایت گری این است که مشقت های او رو به جان بخرد باری به جایی ببره برداره نانی نداره بهش بده لباسی نداره بهش بده مخالف کافر بله این کار انبیاء بوده انبیاء همین کار ها رو انجام میدادند
۵-نیکو سخن گفتن سخن نیکو گفتن
این آیات رو ببینید و قولوا للناس حسنا وقل لعبادی یقولوا التی هی أحسن و قولوا لهم قولا معروفا و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید این ها دیگه کم نیست ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة کلمه ی پاک باشه
-پس هم نیکو سخن بگوید هم سخن نیکو بگوید
هم نیکو سخن بگوید هم سخن نیکو بگوید که هر دو رو میرسونه اتفاقا یقولوا التی هی أحسن هردوش رو میگیره هم سخن نیکو رو میگیرد هم نیکو سخن گفتن را می گیرد اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا اینجا نوشتیم خصوصیات انسان های متناسب با این معیار ها ۸ ۹ تا خصوصیت هم اینجا نقل کردیم که وقت نیست و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة کأنه ولی حمیم، ادفع بالتی هی أحسن،لا تستوی الحسنة و لا السیئة پاک و ناپاک با هم مساوی نیستند ادفع بالتی هی أحسن دفع کن به اون چیزی که از همه بهتر است بقول أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة ناگاه می بینید کسی که بین تو و بین اون عداوت هست کأنه ولی حمیم تبدیل به یک دوست مهربان میشه
۶-دوری گزیدن از فحش و ناسزا گویی
که باز و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم این آیه در این باره نازل شد که اصحاب پیغمبر اکرم به بت پرست ها که می رسیدند دشنام می دادند به این ها فحش می دادند به این ها و بد و بیراه به این ها می گفتند آیه نازل شد لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر کسانی که غیر از خدا را می پرستند دشنام ندید که فیسبوا الله عدوا بغیر علم اون ها خدا رو بدون علم موردصب قرار میدن و لذا در قرآن مجید این واژه ها اومده صب عتل فاحشه راعنا هجر این ها قابل تامل است
۱:۰۰:۰۰ صب عتل، عتل بعد ذلک زنیم یعنی بعد از این ها فحش دهنده ی سرکش است فاحشه کلمه ی فاحشه هم باز بر این کلمات بار شده راعنا، لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و هجر اگر هجر هم میکنید هجر نکنید و لکن هجر می کنید واهجرهم هجرا جمیلا هجر جمیل باشه خب یا هماز مشاء مناع و لا تطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد أثیم
ناسزا گویی در جامعه اگر رخت بر بندد یک آنومی از جامعه رخت بر بسته ناسزا گویی در جامعه یک آنومی است بحران اخلاقی است که معرف شخصیت جامعه است
مردمی که بهم برسند سلامشون با هم دیگر فحشه هشتند دیگه توی جامعه زیاد هم هستند نوشته ایم که ناسزا گویی نشانه ی شخصیت آدم است معیار و وزن و ارزش جامعه رو نشون میده زبان هر قدر با فطرت منطبق باشد منطقی تر و عقلانی تر می نماید
واژگان واژه هایی که بکار میبره آدم در کیپ شناسی رفتار بیشترین اثر رو دارند زبان معیار مقبولیت یا ترد است تغییر زبان زبان ملی و بومی رسالتی بزرگ است که باید این رسالت بزرگ انجام بگیرد

برچسب ها: , , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست