نشست اخلاق پژوهی با موضوع تربیت اخلاقی استاد عالم زاده جلسه دوم

۹۸.۱۱.۲۳ استاد عالم زاده – تربیت اخلاقی – جلسه ۲


بسم الله الرحمن الرحیم


در جلسه گذشته، عرض شد سه تا علم هستند که به هم نزدیک هستند ولی با هم تفاوت دارند، علم انسان شناسی، علم اخلاق، علم تربیت اخلاقی.
اینها سه علم هستند اما به هم نزدیکند و در کتب کهن ما با یکدیگر بحث می شده اند اما قابلیت دارند با توجه به سنخ موضوعاتشان از هم دیگر تفکیک و تمایز پیدا کنند، و ما الان که نگاه می کنیم، می بینیم علم انسان شناسی درباره انسان در مبدا و ویژگی های موهوبی خداوند پیش از حرکت اختیاری صحبت می کند، اخلاق درباره برخورداری های انسان پس از حرکت اختیاری صحبت می کند، درباره خوبها، بدها، بایدها و نبایدها و تربیت اخلاقی درباره صیرورت و حرکت و تحول و تغییر انسان صحبت می کند و انسان در حال حرکت که از دامنه به سمت قله روان شده است، مبدا گرفته و به سمتش حرکت می کند.
چند نکته مقدماتی دیگر که چه بسا لازم باشد بیان شود تا ما وارد خود محتوای تربیت اخلاقی شویم.
وقتی گفته می شود اخلاق، اخلاق درباره خوب و بد صحبت می کند، معنایش این است گزاره اخلاقی یه جمله اخلاقی اگر بخواهیم بگوئیم، درس اخلاق اگر بخواهیم بگوئیم، یک گزاره اخلاقی بخواهیم درست کنیم، یک موضوعی دارد و یک محمولی دارد.
موضوع گزاره اخلاقی، عبارت است از یک رفتار (فعل) یا یک صفت اختیاری، محمول گزاره اخلاقی هم، یک مفهوم ارزش گذار است که به نوعی داوری و ارزیابی می کند آن فعل یا صفت اخلاقی را، خوب و بد، بایسته و نبایسته، حسن و قبیح، درست و نادرست (خطا)، روا و ناروا، شایسته و ناشایسته، این مفاهیم، مفاهیم محمولی در اخلاق هستند، یعنی در صدد ارزش گذاری یک چیزی هستند، چه چیزی است که قابلیت ارزش گذاری اخلاقی دارد؟
آن فعل یا صفت اختیاری است که قابلیت ارزیابی اخلاقی دارد، اگر فعل یا صفت نباشد، قابلیت ارزیابی اخلاقی ندارد، مثلا لاستیک ماشین، خوب است، این ارزیابی اخلاقی نیست و جنس را بیان می کنند و اخلاق نمی باشد. اگر خوب محمول واقع شود برای یک فعل انسانی، مثلا راستگویی خوب است، این می شود درس اخلاق و ارزیابی اخلاقی.
یا مثلا بگوئیم احسان به پدر و مادر، شایسته است، کار خوبی است یا فلان صفت، فضیلت است یا فلان صفت رذیلت است.
اینها محمولاتی هستند که در واقع به نوع مدح و مذمت می کنند افعال یا صفات انسانی را.
۵:۱ کلماتی که در محمول واقعی می شود، برخی از آنها صریح هستند و برخی کلمات صریح نیستند اما مفاهیم محمولی در گزاره اخلاقی هستند، مثلا بر و اثم که در قرآن به کار رفته است، حسن و قبیح شاید به کار نرفته باشد، ولی بر و اثم به کار رفته است، تقوا و فجور، که تقوا یعنی خوب است و فجور یعنی بد هست، معروف و منکر، اینها به کار رفته در قرآن کریم.
اینها همه مفاهیم محمولی هستند که یک موضوع اخلاقی را ارزش گذاری می کنند که موضوع اخلاق، موضوع اختیاری است.
اگر فعل یا صفت نباشد، موضوع اختیاری نیست، مثل لاستیک و اگر فعل و صفت باشد اما اختیاری نباشد، باز هم اخلاقی نیست، مثلا شجاعت حضرت اباالفضل، که بخشی که ارثی و ژنتیکی است، اخلاقی نیست، من هم اگر مادرم ام البنین بود و پدرم امیرالمومنین بود، خیلی خوب بودم، اتفاقا شمر هم مال همین قبیله بوده و این شجاعت را داشت، هر دو مال قبیله بنی کلاب بودند.
این شجاعتی که شمر به صورت ژنتیک و حضرت اباالفضل به صورت سرشتی و از ناحیه پدر و مادر دارد، اخلاقی نیست. بله بعد از دارای اولیه که خداوند به شمر و حضرت اباالفضل داده است، اینکه این را کجا به کار بگیریم و چگونه تقویت کنیم، نیاز به تربیت اخلاقی دارد، حضرت اباالفضل، سرمایه وجودی خودش را با تربیت یافته خاندان وحی بودن، در جای خوبی به کار گرفت و شمر همان شجاعت را داشت و تربیت نشده بود و در جای بد به کار گرفت.
بنابراین اخلاق که می گوئیم، مبتنی بر اختیار است، از موقعی که اختیار، اراده انسان را به رسمیت می شناسید، از آن موقع اخلاق آغاز می شود، آن ویژگی های سرشتی که در وجود انسان است با تفاوت، خداوند انسان ها را به گونه های متفاوت و سنخ های متفاوت آفریده است، اینها را در انسان شناسی باید بحث کنیم.
اما آنچه که در اختیار ما است و قابل تضعیف و تقویت دارد یا قابلیت ایجاد دارد، این قسمت اخلاقی می شود، در تربیت اخلاقی ما این کار را انجام می دهیم، یک صفتی را که ممکن است بنیادش در فطرت ما وجود داشته باشد، تقویت می کنیم اگر وجود ندارد، ایجاد می کنیم یا وجود دارد زائل یا کم یا تضیف یا کنترلش می کنیم. اینها مربوط به تربیت اخلاقی است و همینطور افعال. یک فعلی را انسان سعی می کند انجام بدهد.
یک بحثی است تحت عنوان تفاوت بین اخلاق و تربیت
من الان برای شما یک معیار دادم که شما اخلاق را از تربیت بشناسید، اخلاق قله ها و کمالات وجودی و تبعش بدها و ضعفها و نقایص وجودی را می شناساند، چیزهایی که قابلیت مدح و ذم و ستایش و نکوهش را دارند، می نماید.
تربیت هم شد حرکت و صیرورت به سمت کمالات.
برخی از بزرگان تفاوت دیگری بین اخلاق و تربیت گذاشته اند، آن برخی، آیت الله اعرافی مدیر حوزه های علمیه که شما می دانید ایشان سالهای است در زمینه تربیت زحمت می کشند، شاید بیش از ۲۰ سال و حدود ۳۰ سال باشد در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ایشان در گروه تربیت آنجا حضور داشته اند و مسئول بودند و کتب متعددی پدید آورده اند و یک تفاوت دیگری بین اخلاق و تربیت مطرح کرده اند که باید ملاحظه ای نسبت به آن داشته باشیم و قابل قبول نیست ولی ما باید این را هم بیان کنیم.
۱۰:۲۵ می فرمایند که اخلاق عبارت است از خود سازی و تربیت عبارت است از دیگر سازی، آنجایی که شما تلاش می کنی جان خود را به سمت کمالات سوق بدهی، یعنی کمالی را در جان خودت پدید بیاوری، آنجا داری اخلاق می ورزی و آنجایی که تلاش می کنی دیگران را به سمت کمال دهی، آنجا داری تربیت می کنی، مثلا فرزند خودت را به سمت کمالی حرکت بدهی، کمالاتی را در وجود فرزندت یا متربیانت، دانش آموزانت یا طلبه ها ایجاد کنی، اینجا کار تربیتی انجام می دهی اما وقتی روی خودت اعمال می کنی، می شود کار اخلاقی.
در واقع ما در اخلاق، یک فاعل مختار داریم و در تربیت دو فاعل مختار داریم، یکی مربی، یکی متربی، مربی دارد از اختیار خودش استفاده می کند نقشی را بر جان متربی بیاندازد و مربی یک سنگ نیست که فقط نقش بپذیرد و اختیار و اراده دارد و با پای اراده و اختیار خودش به سمت کمال حرکت می کند.
آن موقعی که یک سنگ تراش یا یک خراط، سنگ یا چوبی را دارد نقش می اندازد، آن سنگ یا چوب کاملا منفعل است، آن سنگ دست این سنگ تراش است، هر نقشی که سنگ تراش اراده کند، می اندازد و آن هم منفعل محض است و هیچ از خودش تصمیمی نمی تواند بگیرد در این فرایند نقش گرفتن هیچ دخالتی ندارد، همانطور خودش را رها کرده و سنگ تراش روی آن نقش می اندازد.
در مقام تربیت اینگونه نیست، متربی یک مربی، ان انسانی که تحت تربیت واقع می شود منفعل محض نیست و کسی رویش نقش بیاندازد، این هم اختیار دارد و دو فاعل مختار داریم، یک فاعل مختاری که تربیت می کند و یکی با اختیار خودش دارد تربیت می پذیرد.
آقای اعرافی معقتدند که به دومی تربیت می گویند که دو فاعل متختار داریم و به اولی خودسازی و اخلاق می گویند.
من اگر جسارت نباشد که حتما نیست، می خواهم یک تعلیقه و ملاحظه ای نسبت به این فرمایش داشته باشیم. به نظرم این تمایز و تفکیک بین اخلاق و تربیت پذیرفته نیست، چون این مقدار تمایز کافی نیست برای پدید آوردن دو علم، شما می خواهد دو علم اخلاق و تربیت پدید بیاورید و هر کدام برای خودش یک رشته می شود، این برای خودش می شود یک دپارتمان درست می کند و طلبه و دانشجو می گیرد و متون آموزشی دارد و استاد جدا دارد و آن هم برای خودش یک تشکیلات مستقل دارد و یک مرز باید بین این دو باشد.
اگر مرز بین اخلاق و تربیت، خود سازی و دگر سازی باشد، با یک مسئله دیگر مواجه می شویم که ۹۵ درصد مباحث دگر سازی و خودسازی یکی است، یعنی اهداف خودسازی با اهداف دیگر سازی فرق می کند؟ فرقی نمی کند، روش های خودسازی با روش های دیگر سازی فرق می کند؟ خیلی کم. اصول خود سازی با اصول دگر سازی فرق می کند؟ خیلی کم. مراحل خودسازی با مراحل دیگر سازی فرق می کند؟ خیر، عوامل، موانع، ساحت ها، افعال، اینها فرق می کند؟ نه.
همه مباحثش تکراری است الا ۵ درصد، حدود ۵ درصد ممکن است اختلاف داشته باشد، ولی نوع مباحث مشترک است، شما دو تا علم درست کنید، دو تا دستگاه علمی درست کردید که همه مباحثش مشترک است، یعنی هر کس در هر کدام از دو رشته رفته، همین مطالب را می خواند، این تمایز بین دو علم نشد، دو علم باید سنخ گزاره هایشان با هم فرق کند، بله ممکن است هاشور مشترک در حد ۳۰ درصد، اما نه در حد ۹۵ درصد.
۱۵:۱۷ این معیار، معیار متمایزی نیست، معیار تمایز بخشی برای تفکیک دو علم نیست، ما بگوئیم خودسازی و دیگر سازی.
بنابراین پیشنهاد ما این است که فرق بین اخلاق و تربیت را اینگونه بگوئیم: اخلاق دانش معرفی خوبها و بدها است و تربیت دانش تعالی بخشیدن به انسان و تغییر و تحول ایجاد کردن در جان انسان است.
این اختراع خودمان نیست، و سوابقی هم دارد، مثلا الان این علم اخلاق شناخته شده که در غرب هم مطرح می شود کاملا متمرکز بر همین خوبها و بدها است و از این بیرون نمی زند، و تربیت هم علم تحول انسان است.
-این تفکیکی است که گفتید در گذشته اخلاق دو قسم بود: نظری و عملی، حال تفکیک شده و اخلاق عملی را به عنوان تربیتی داده شده و در واقع یک عدول از گذشته است.
این تعبیر قشنگی است، آن چیزی که به آن اخلاق عملی می گفتند امروزه تبدیل شده به تربیت اخلاقی با این تفاوت که این تربیت اخلاقی امروز هم شامل اخلاق عملی به معنای خود سازی می شود و هم شامل تربیت اخلاقی غیر می شود، شامل هر دو می شود.
اخلاق عملی باز انصراف داشت به عملیاتی که انسان با خودش انجام می دهد، یعنی می گوید من برای اینکه ارزش های اخلاقی در جان خودم پدید بیاورم، این مراحل را طی می کنم، باید محاسبه و مراقبه و مشاهده و تذکر داشته باشم و… اما این اشکالی الان حاج آقا دارند یا سوالی که دارند این است که ما از آن اصطلاح قبلی دست برداشتیم به نوعی این عدول از اصطلاح قبلی، به نوعی ما را با کتب کهن و تراث کهن خودمان قطع می کند، در تراث کهن ما با هم آمیخته بوده است.
من دفاعی که در جلسه قبل هم عرض کردم، اگرچه ما الان اصطلاحمان با اصطلاح قدیمی ها مختلف شده اند، در قدیم وقتی می گفتند اخلاق، کل این بستر را در بر می گرفته اما حکمتی داریم که سنخ این گزاره ها با هم فرق می کند، یک جایی خوب و بد را می خواهد ثابت کنید، می شود اخلاق، یک جایی درباره انسان می خواهی بحث کنی که موضوع فرق می کند و موضوعش سه انسان است، انسان آنگونه که خدا آفریده قبل از حرکت اختیاری، یکی انسان در حال تغییر و تحول و انسان بعد از تحول اخلاقی. یعنی سه انسان است و حکیمانه است که تمایز بین اخلاق بگذاریم و ارتباطمان به یک معنا با تراث قطع می شود اما می خواهیم تراث گذشته را دقت بیشتری ببخشیم و احساس می کنیم عالمان گذشته به مرز این سه مقوله و گزاره دقت زیاد نداشته اند و ما دقت بالاتری را می آوریم و قابل توجیه است.
اما آنچه حاج آقای اعرافی می فرمایند، توجیه پذیر نیست و انسان نمی تواند از آن دفاع کند.
بیائیم سراغ خود تربیت اخلاقی، به نظرم تعریف از تربیت اخلاقی و مراد ما معلوم شد.
۲۰ وقتی می گوئیم تربیت اخلاقی، مطلق علم تربیت مد نظرمان نیست که شامل سیاسی و اقتصادی و… شود و خصوص تربیت اخلاقی مد نظر می شود و منظورمان اخلاق و انسان شناسی نیست، یعنی دنبال این نیست فضائل و رذائل را ثابت کنیم و بگوئیم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است، هر چه که خوب است، همان اگر را خواستیم در جان یک انسان پدید بیاوریم، چه باید کنیم، این را می خواهیم بحث کنیم.
علم تربیت، به نحو مطلق نوشتم، خصوص تربیت اخلاقی را ننوشتم، به نحو مطلق که شامل همه اقسام شود، اجزائی دارد یا عناصر و مولفه هایی دارد، یعنی اگر شما بخواهید نظام تربیت اسلامی را بنویسید، این مولفه های را باید بنویسید:

  1. مبانی تربیت
  2. اهداف تربیت
  3. اصول تربیت
  4. روش های تربیت
  5. مراحل تربیت
  6. عوامل یا موانع تربیت
  7. ساحت ها یا ابعاد تربیت
  8. کانون ها یا نهادهای تربیت
  9. برنامه های تربیتی
    در علوم وقتی صحبت از مبانی می شودف مراد از مبانی، گزاره های هستند توصیفی، یعنی گزاره های اخباری، نقطه مقابل آن، انشائی، دستوری، توصیه ای. هنجاری هم به آن می گویند. اینها گزاره های توصیفی هستند یعنی از مقوله هست و نیست هستند.
    یعنی در واقع نسبتی که بین این گزاره ها است، یک چیزی برای چیزی ثابت می شود، الف، ب هست یا نیست و یا سلب می شود.
    این گزاره ها، در خود علم، ثابت نمی شوند و باید در علم دیگری ثابت شده باشند، اینجا مطرح می شوند، این از ویژگیهای مبانی است که مبانی را یک جای دیگر ثابت می کنند و در این علم مصرفش می کنند.
    در واقع مبنی یعنی محل بناء این علم کجا بناء می شود، روی این بنا می شود و اگر این نباشد این علم بنا نمی شود، بنابراین این خارج علم است مبنای علم، خارج علم است و در خود علم نیست و محل بنای علم است.
    مثلا یکی از مبانی علم تربیت، اختیار و اراده انسان است، اگر انسان اختیار و اراده نداشته باشد، اصلا تربیت معنا ندارد، گفته بود جنس بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است. اگر معتقد باشید انسانی که جنسش بد است هیچوقت نیکو نمی شود و تربیت کردن آن مثل قرار دادن گردو بالای گنبد است که هیچوقت نمی ایستد، اگر معتقد به این حرف باشید علم تربیت بی معنا است.
    ۲۵:۱۳ محل بنای علم تربیت اختیار انسان است، یا گفته بود بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ، اگر میخ آهنین بر سنگ نمی رود و انسان هم سنگ است، همانطور که خداوند افریده السعید سعید فی بطنه امه و الشقی شقی فی بطنه امه، یعنی هیچ تغییری نمی کند، این جبر می شود و چرا پیامبر فرستادی، امر به معروف و نهی از منکر، اخلاق، تربیت و… چیست کلا ولش کن برود، این بنیاد علم تربیت را از هم می پاشاند، اگر قائل به جبر باشیم، جایی برای تربیت نمی ماند.
    مبنای علم تربیت، اختیار انسان است، این اختیار را کجا باید ثابت کنیم؟
    -کلام
    نه
    -انسان شناسی
    در انسان شناسی باید در باره ویژگی های اولیه انسان که ثابت می کردیم، می گوئیم انسان مختار آفریده شده است البته بحث می کنند که این اختیار، بی نهایت نیست و هرکاری دلش بخواهد انجام بدهد، این اختیار محدودیت است، جبر است و اختیار، امر بین الامرین است، یعنی لا بلای هزاران جبر، یک مقدار اختیار دارد، همان مقداری که به او اختیار دادند به تناسب همان مقدار اختیار، تکلیف دارد.
    برخی از مباحثش کلامی می شود، از جهت اینکه تکلیف دارد، کلامی می شود و از آن جهت که مربوط به ویژگی های انسان است، می شود انسان شناختی.
    مبانی، دو چیز درباره آن گفته است:
    یکی اینکه گزاره توصیفی از مقوله هست و نیست است انسان مختار است که از مقوله گزاره است.
    یکی دیگر اینکه در علم دیگری ثابت می شود و در این علم پیش فرض گرفته می شود، مبنا و اصل موضوع گرفته می شود و در علم دیگری ثابت می شود.
    مبانی را معمولا تقسیم می کنند مبانی هستی شناختی، انسان شناختی، معرفت شناختی، و چیزهای دیگر. معروفترین این سه تا است.
    -سوال: بین شناختی و شناسی چه فرقی است؟
    این سوال خیلی خوب است مخصوصا برای ما طلبه ها که باید کلمات را دقیق استفاده کنیم.
    ببنید، وقتی که به صورت صفتی به کار می رود در جمله به عنوان صفت به کار می رود، شناختی به کار می رود و وقتی خودش اسم است شناسی به کار می رود.
    مثلا شما به عنوان اسم دانش می گوید روانش شناسی و گاهی صفت قرار می دهید می گوئید مبانی که این صفت را دارند مرتبط با علم روان شناسی است می شود مبانی روان شناختی. باید دقت کرد برخی با اعتماد به نفس اشتباه به کار می برند.
    کما اینکه بین تشریف و تشرف یک تفاوتی است، نمی گویند مشهد تشریف آوردید، مشهد شرافتش به امام رضا است، باید بگوئیم مشهد مشرف شدید. خونه ما تشریف آوردید یعنی با آمدن شما خونه ما شرافت گرفت. اما با آمدن من به مشهد، مشهد شرافت نمی گیرد و شرافت مشهد به امام رضا است و من مشهد می آیم تا شرافت بگیریم.
    این تفاوت های جزئی بین کلمات است که در زمان به کار بردن، باید دقت شود.
    اینجا هم همینجوری است وقتی در مقام صفت به کار می رود شناختی است اما وقتی به عنوان اسم به کار می رود، شناسی است، علم انسان شناختی، گزاره های انسان شناختی و…
    عرض شود، مبانی هستی شناختی، یعنی باورهایی که مربوط می شود به شناخت هستی. اینکه خدایی در این عالم هست، این یک مبانی هستی شناختی ما است.
    ۲۹:۵۸ ما که می خواهیم در علم تربیت اسلامی کار کنیم، فرق داریم با کسانی که در عالم الحادی نشسته اند و خدا را نفی می کنند و می خواهند در زمینه تربیت کنند، ما در تربیت اسلامی، خدا را مفروض گرفته ایم و در علم کلام ثابت می شود، و ما خدا را مفروض گرفته ایم و جزء مبانی تربیت اسلامی است، ممکن است در تربیت سکولار این مبنی نباشد، یا مبنای معرفت شناختی، ما معتقد هستیم یکی از منابع معرفت ما قرآن و حدیث است، این مبنای معرفت شناختی ما است، در دنیای غرب ممکن است این را قبول نداشته باشند. برای تحقیق تربیت، با ادله تجربی و آزمون و خطا، تربیت می نویسند، اما ما که تربیت در دنیای اسلامی می نویسیم ما یک مبنای معرفت شناختی داشتیم، آن این است که همانطور حس و تجربه و عقل را ابزار معرفت می دانیم، همانطور آیات و روایات و وحی را ابزار معرفت می دانیم، پس اگر چیزی در آیه ای از قرآن خلاف تجربه بشری بود، ما کوتاه نمی آییم چون مبنای ما با مبنای دنیای غرب فرق می کند.
    دنیای غرب آیات و روایات را کنار گذشته و با کلیسا قهر کرده است و به نوعی کنار گذاشته اند، آیه شریفه می گوید فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، یعنی دلشان خوش است به علمی که دارند، شادند به علمی که دارند، پیغمبران آمدند حرف زدند که ما به شما احتیاج نداریم، ما زندگی مان دارد می گذرد، حرف جدیدتان چیست، ما زندگی خودمان را اداره می کنیم و احتیاجی به شما نداریم، جمع کنید برید، اصلا حرف پیامبران را گوش نمی کنند. این اتفاقی بودکه در قدیم اتفاق افتاده بود و قرآن نقل می کند.
    در علم جدید هم این اتفاق افتاد بعد از زمان رسانس، علم جدید با کلیسا قهر کرد، به کلیسا پشت کرد، یعنی منابع دینی را کنار گذشت، البته تحریف شده بوده و ظرفیت های لازم را برای همراهی با پیشرفت ها نداشت و کنار گذاشتند و فرحوا بما عندهم، خودمان عرضه داریم علم تولید کنیم و خودمان را اداره کنیم و به بهره های علمی دلخوش بودند.
    -استاد اینکه …….
    بله علوم پیشین و علوم بنیادی است. خود علم هستی شناسی، علم معرفت شناسی و علم انسان شناسی که مبنا می شوند برای این موضوع، علوم بنیادین هستند. یعنی ما قبل از اینکه تربیت بحث را کنیم، باید اعتقادات بحث کرده باشیم، یک سری اعتقادات آموزه های بنیادین هستند که آنجا مطرح می شوند و بعد آن مبنا می شوند ما اختلافمان با غربی ها در علم تربیت، اختلافات مبنایی است و رو بنایی نیست و زیربنایی است و دعوا با یکدیگر داریم.
    بله در آن علوم باید بحث کنیم، ما در دو مرحله بحث می توانیم کنیم، یک موقع اشکالات بنایی بگیریم و یک موقع اشکالات مبنایی بگیریم.
    گس ما یک اختلاف مبنایی با غربی ها در تربیت داریم که ما آیات و روایات را منبع معرفتی می دانیم و آنها نمی دانند.
    در انسان شناسی هم همینطور که اختلاف مبنایی دارند آنها انسان را من التولد الی الموت تعریف می کنند و ما تعریف می کنند از بی نهایت و تا بی نهایت ان الله و ان الیه الراجعون، یک انسانی که هشتاد سال عمر دارد با انسانی که بی نهایت گستره وجود دارد، با هم بی نهایت فرق دارند.
    بنابراین ممکن است حرفهایی که ما در زمینه تربیت می زنیم خیلی متفاوت باشد با حرفهای ادبیات غربی که بیان می شود و اختلافات بنادین می شود.
    این سه دسته مبنی، مبانی اصلی در زمینه تربیت هستند، مبانی دیگری مثل فرجام شناختی و… است. که یک منبع معرفی می کنیم که یک دور بسته کاملش را ببینید به این کتاب مراجعه کنید، به کتاب فلسفه تعلیم و تربیت در اسلام زیر نظر آیت الله مصباح یزدی نوشته شده است، البته توسط سه تا شاگردانشان تدوین شده و ایشان اشراف عام داشتند و نشر مدرسه چاپ کرده است.
    ۵۵:۵ این کتاب بسته کامل را مطرح کرده است و این مباحثی که من الان می گوئیم آنجا می توانید کامل ملاحظه کنید، کتاب خیلی خوبی است برای کسانی که می خواهند در زمینه تربیت کار کنند از منابع مهم و چه بسا مهمترین منبع تلقی شود.
    این شد مبانی.
    بنابراین مبانی، خارج علم هستند، در علم نیستند، ولی ما در علم به مبانی خودمان اشاره می کنیم، چون بگوئیم ما این تمایزات را با سایر مکاتب داریم.
    بریم سراغ اهداف تربیت، همانطور که از اسمش مشخص است، نقاطی هستند که می خواهید بعد از تربیت به آن نقاط دست پیدا کنید که می شوند اهداف تربیت.
    این که اهداف تربیت ما چی باشد، ممکن است برخی از اینها را پیش فرض بگیریم، ما این را هم در علم دیگری بررسی می کنیم، اهداف تربیتی را ممکن است در علم دیگری بررسی کنیم و باید اینجا پیش فرض بگیریم. مثل اهداف تربیت اخلاقی را در علم اخلاق بحث می کنند. علم اخلاق اهداف را نشان می دهد و دست تربیت می دهد و می گوید مبانی را کسی دیگری صادر کرده و اهداف را کسی دیگر پیدا کرده و بعد دست عالم تربیت می دهند و می گویند این خمیر اولیه به آن صورت نهایی شکل بده، این آدم را از این دامنه به سوی آن قله حرکت بده، اینجا تربیت درست می شود، غالبا اینجوری است که اهداف را خارج از علم بررسی می کنند.
    مثلا اهداف تربیت بدنی، این را ممکن است در علم پزشکی بحث کنند، درباره سلامت انسان در علم پزشکی بحث کنند، ولی عالم تربیت بدنی باید از اهداف اطلاع داشته باشد، یعنی در علم تربیت این را ذکر می کنند ممکن است اثباتش در علم دیگری باشد، ولی باید ذکر کنند، چون تربیت مثل مفاهیم متضایف می مانند و پایش به جای دیگری بند است، تربیت چیزی است حد وسط بین مبانی و اهداف، چون این وسط را می خواهد بگوید، باید اطلاع از مبانی و اهداف داشته باشد که بتواند مسیر را طی کند.
    پس باید این دو را در علم تربیت بگوئیم و لو اینکه در جای دیگری ثابتش می کنند، پیش فرض ما باید گفته شود و هدف باید گفته شود و لو اینکه جای دیگری ثابت شود.
    اهداف، چند رقم هستند: اهداف میانی و اهداف غایی. یعنی در مسیر حرکت دادن به سمت قله نهایی، ممکن است اهداف میانی گذاشته شود که باید در خود علم تربیت بیان کنیم.
    اصول تربیت، اصول تربیت بر خلاف مبانی، گزاره های دستوری یا توصیه ای هستند، گزاره های توصیه ای هست یا نیست نیستند، باید و نبایدها هستند، از مقوله باید و نبایدها هستند.
    اصول چارچوب حاکم است، یعنی باید و نبایدهایی که همواره امر تربیت در آن چارچوب اتفاق می افتد، از آن چارچوب نباید بیرون بزنید، این محدوده ای است که کاملا باید شما رعایت کنید.
    بایدی است که اگر شما رعایت نکنید، امر تربیت خراب می شود، مثلا می گویند یکی از اصول تربیت، عبارت است از تکریم، شما وقتی می خواهید یک کسی را تربیت کنید، باید به او حرمت بنهی و برای او ارزش قائل شوی او متربی شما یک انسان صاحب اراده و صاحب اختیار است، شما نباید فکر کنید تربیت انسان مثل تربیت گوسفند است، یا تربیت انسان مثل تراشیدن سنگ است.
    ۴۰ او از خودش اختیار و اراده ندارد و تو بر روی او اعمال می کنی، این دو با هم فرق دارد. برای اینکه شما تربیت را به خوبی انجام دهی، باید کرامت را رعایت کنی.
    این تکریم متربی، یکی از اصول حاکم بر تربیت محسوب می شود که همواره باید رعایت شود.
    روش های تربیتی هم، گزاره های توصیه ای هستند، از مقوله باید و نباید هستند، منتهی باید و نبایدهای جزئی، موقعیتی، و جایگزین پذیر.
    برخلاف اصول که کلی هستند، همیشگی هستند، اصول، چهارچوب حاکم کلی و همیشگی است و روشها موقعیتی و جزئی و جایگزین پذیر هستند.
    این خیلی مهم است که بتوانید تمایز بدهید بین اصول و روش ها عالمان تربیتی که کتاب نوشته اند در این زمینه ها بعضا اختلاف دارند، یکی گفته اصل است یکی گفته این روش است، اصرار دارند که روش است، باید یک تمایز قاطع بین اصل و روش داشته باشیم.
    روش آن چیزی است که از اصل تمایز می دهد، جزئی بودنش است، روش جزئی است و اصل کلی است، منتهی با جزئی و کلی نمی توانید تمایز پیدا کنید، چون جزئی اضافی داریم، جزئی خودش نسبت به جزئی پایینترش کلی می شود، اگرچه نسبت به بالاترش جزئی است، پس با جزئی و کلی نمی توانید تمایز ایجاد کنید.
    پس تمایز، به جایگزین پذیر بودن است، شما می توانید از یک روش دست بردارید و روش دیگری جایگزین کنید، اصل کلی این است که به متربی تکریم و اکرام کنی که روشهایی دارد، با چه روشی می خواهید تکریم کنید، یک روش این است که هر وقت از در وارد شد برایش بلند شود.
    حال یک نفر پایش در می کند و نمی تواند بلند شود، روش جایگزین دارد که بلند نشود ولی قشنگ تحویلش بگیر و مودبانه صدا کن و سلام کن و مهربانی کن و این روش جایگزین است.
    روش ها به حسب موقعیت های مختلف فرق می کنند، حتی در طول تاریخ، بر اثر ظرفیتیهای تاریخی و زمانی و مکانی، و ظرفیتهای تکنولوژی و ابزاری فرق می کنند، مثلا در دنیای جدید بخاطر دسترسی به ابزارهای جدید، از روش های تربیتی پیشرفته تری استفاده کنیم.
    در زمانهای گذشته، این روشها را نمی توانستند استفاده کنند، چون نبوده، مثلا می توانیم از فضای مجازی برای تربیت استفاده کنیم که زمان قدیم نبوده است. ولی الان هست، امکانات جدیدی در اختیار ما قرار گرفته که روش های جدیدی می توانیم پدید بیاوریم.
    پس تفاوت شد، تمایز مهم که می تواند مرز قاطع ایجاد کند، جایگزین پذیری است.
    مراحل تربیت، عملیات تربیت را وقتی شما شروع می کنید، بر روی یک نوزاد، می گویند تربیت از قبل تولد شروع می شود، برای اینکه شما نقش دهید بر وجود انسان و بتوانید این را به سمت کمال خودش حرکت دهید، می توانید قبل از تولد این اقدامات را انجام بدهد و مربی می تواند قبل از تولد مداخله کند در تربیت اسلام از ملاحظات قبل از حمل برای پدر و مادر و دوران جنین و نوزادی و هفت سال اول و دوم و سوم.
    در طول زمان این عملیات تربیت ممکن است بخاطر مقتضیات انسان شناختی، بخاطر ویژگی هایی که این آدم دارد، ممکن است تفاوت پیدا کند. یعنی در واقع ما فکر می کنیم ابتداءا با یک انسان طرف هستم که اول جنین است و بعد متولد می شود و بعد نوزاد است و نوپا می شود و بعد نوجوان و جوان و کامل مردم و پیرمرد و…
    ۴۴:۵۵ ما فکر می کنیم یک انسان داریم، در حالی که مراحل رشد انسان، از انسان، آدم های متفاوتی پدید آورده و انسان در هفت سال اول ویژگی هایی دارد که در هفت سال دوم خیلی فرق دارد ویژگی هایش و در هفت سال سوم، کاملا یک موجود دیگر می شود، اینقدر فرق می کند که عملیات تربیتی ما در هفت سال اول با هفت سال دوم باید فرق کند چون دو موضوع داریم و موضوع عوض شده.
    این مراحل تربیتی است، آنجایی که عملیات تربیت اینقدر تفاوت می کند که گویا کار دیگری انجام می دهیم، مرحله جدیدی از تربیت شروع می شود.
    عوامل و موانع تربیت، یعنی چیزهایی که به نوعمی اثر می گذارند بر روی این شکل دادن به وجود انسان، تغییر و تحول ایجاد کردن در وجود انسان، مثلا فرض کنید که لقمه حلال، کلا خوراکی ها و غذاهایی که انسان می خورد در تربیت اثر دارد.
    این در واقع، رابطه پزشکی با تربیت و اخلاق از گذشته مد نظر بوده، بحث مزاج ها و خوراکی ها، طبایع از گذشته مد نظر بوده که اینها بند به یک دسته از فعالیت های اختیاری است، یعنی ما بخاطر ارتباط دو جانبه ای که بین جسم و جان است، اگر بخواهیم روی جان اثر بگذاریم، باید تا یک اندازه ای جسم را برایش مدیریت کنیم، با دستکاری هایی که ما در جسم انجام می دهیم، می توانیم یک صفاتی را در جان تغییر دهیم مثلا اگر طبعش را معتدل کنیم برخی از رذایل اخلاقی ممکن است ناشی از این باشد، اینکه تند است و زود پرخاش می کند ممکن است با توصیه و تجویز برخی از خوراکی ها تعدیل کنیم.
    یکی از مبانی بسیار مهم انسان شناختی تربیت، رابطه دو جانبه جان و تن است، این خودش مبنا است اینکه بین اولا انسان از دو بُعد جان و تن تشکیل شده است این یک مبنایی است و بعد بین این دو بُعد دیوار نیست و خیلی با هم رابطه دارند.
    ظاهر وجود ما در باطن مان اثر می گذارد و باطنمان در ظاهرمان اثر می گذارد، رابطه دو جانبه، یعنی تن در جان و جان در تن اثر می گذرد، ظاهر در باطن و باطن در ظاهر اثر می گذاردو بیرون در درون و درون در بیرون اثر می گذارد.
    مثالهای خیلی ساده ای عرض کنیم. وقتی آدم حمام می رود و بدنش تمیز می شود، نشاط روحی پیدا می کند، این رابطه جسم و تن است و قتی انسان کثیف و ژولیده و موهای شانه نکرده و لباس شل و ول، یک حسی دارد و وقتی شانه می کند و بدنش تمیز است و یک لباس سفت پوشیده یک حس دیگری دارد، مثلا یک جوراب شل پوشیده که از پایش همش بیرون می آید و یا کمربند محکم نبسته و شلوارش افتاده، لباسش را اتو نکرده و چرک و چروک پوشیده، حس آدم فرق می کند با موقعی که لباس شیک و نو پوشیده و اتو کرده، حس آدم فرق می کند. این رابطه جان و تن و رابطه درون و بیرون است.
    یا فرض کنید آدم پشت یک ماشین گران قیمت مدل بالا بنشیند تا پشت یک پراید زوار در رفته ای که رنگش رفته و اطرافش هم خورده، بنشیند، پشت آن بنشیند یک حس دارد، پشت یک ماشین گران بنشیند، یک حس دیگری دارد.
    اینها در تربیت مهم است و باید لحاظ کرد، اگر شما پذیرفتید بین تن و جان و بیرون و درون، باطن و ظاهر انسان و… انسان رابطه است، بعد از توی آن یک سری توصیه های تربیتی در می اید.
    یک کسی به یک مدیر نهاد بزرگ دولتی توصیه می کرد می گفت، حتما در نماز جماعت شرکت کن، وقتی که پشت میز می نشینی، دائم احترام می بینی، هر کس وارد اقاق تو می شود با سر کج و حالت التماس می آید و کارش گیر تو است و دائم اینگونه با تو مواجه می شوی، و تو هم پشت میز نشستی و نمی توانی برای هر کدام یک بار بلند شوی و احترام ارباب رجوع کنی و آرتوروز می گیری.
    ۵۰:۲۷ حتما در نماز جماعت شرکت کن، این مدیران بخاطر اینکه ارباب رجوع دارند و سرشان شلوغه و می خواهند خدمت کنند و کار راه بیاندازند و نماز جماعت شرکت نکند و خراب می شود.
    چون وقتی نماز جماعت شرکت می کنی، روی زمین می نشینی، بعد هم کنار آبدارچی، کنار همون کارمند آخر آخر، طبقه آخر، کنار هم می نشینند، هرچی افاده و کبر و غرور نزدش است خالی می شود، این دستور تربیتی است و خیلی مهم است.
    به مدیر می گفت اینکه تو هر روز از در خانه ماشین میاد دنبالت، تا در اتاقت می آوردت تو را خراب می کند، برو توی صف اتوبوس بایست برای توی مدیر لازم است، در صف نون سنگک کنار مردم بایست آدم می شوی.
    اینکه هر روز سوارت می کند، یک ماشین تمیز شخصیتی، در خانه سوارت می کنند تا در اتاقت بعد تا وارد اداره شدی، همه تعظیم می کنند، نگهبان هم که انگار خدا آمد. این جوری با تو مواجهه می شوند تو از نظر تربیتی خراب می شوی.
    به او توصیه می کند حتما یک برنامه معنوی هفتگی داشته باش، یا دعای ندبه یا دعای کمیل یا دعای توسل یا… یک برنامه اینجوری شرکت کن و در کنار مردم بشین نه در بخش شخصیتی و الا خراب می شوی.
    این اتفاقات در کشور ما افتاده. از سر نیت خالصانه آمدند برخی از مناصب حکومتی را به بچه حزب الهی سپردند که امور را درست کنند، این مبنایش درست که متدینین و حزبی الهی ها باید بیایند کار در نظام جمهوری اسلامی در دست بگیرند، اما باید توصیه هایی به اینها می کردیم، اینها را سر مناصب حکومتی قرار دادیم و زمینه خراب شدنشون را فراهم کردیم، دعای کمیل و ندبه می رفت و نماز اول وقت و قرآن صبح می خواند.
    از موقعی که مدیر شده، فرصت دعای کمیل و ندبه و درس اخلاق ندارد و مطالعه آزاد ندارد، اینقدر باید وقت بگذارد که حیطه مدیریتی خودش را آباد کند و نماز اول وقت هم نمی رود، این برای خراب شدن کافی است، همینها را از زندگی اش بکنی تمام می شود و می رود دیگر.
    این عوامل تربیت است. چیزهایی که در تربیت اثر دارند، عوامل و موانع تربیت هستند که باید فهرست کنیم و بشناسیم.
    چه چیزهایی مسیر تربیت را تسهیل می کند و چه چیزهایی مانع درست می کند.
    ساحت ها و ابعاد تربیت
    این را برخی ذیل اهداف برده اند، یعنی گفته اند اهداف تربیتی چند مقوله درشت دارد، مثلا ساحت تربیت بدنی، ساحت تربیت اجتماعی، ساحت تربیت اخلاقی، معنوی، ساحت تربیت اعتقادی و دینی، ساحت تربیت هنری و… تا ۱۵، ۱۶ تا شمرده شده است اگر بخواهید مطالعه کنید جایی را، این دانشگاه المصطفی قم کتابی دارد با عنوان نظام نامه تربیتی المصطفی، تحقیق زیبایی انجام شده که فهرست مفصلی از ساحت های تربیتی آنجا آمده که مفصل تر از همه جا آمده است. برخی ۴ تا یا ۶ تا یا ۷ یا ۱۰ یا ۱۱ گفته اند آنجا تا ۱۵، ۱۶ ساحت تربیتی شمرده شده است.
    ۵۵:۵ برخی گفته اند ساحت های تربیت، تقسیم بندی اهداف تربیتی است، یعنی می توانیم اهداف را در حوزه های مختلف در نظر بگیریم.
    یک انسان اگر می خواهد به هدف تربیت خانواده برسد، چگونه باید در خانواده حضور داشته باشد، می شود تربیت خانواده، نسبت به جسم خودش می شود تربیت جسمی و…
    من همه ۱۵، ۱۶ تا را حفظ نیستم، اصل معنایش مشخص است، حاله هایی از اهداف تربیتی هستند بخاطر همین در برخی کتب این عنوان را نمی بینید و در تقسیم بندی اهداف تربیتی این را بیان کرده اند.
    -در مورد مراحل تربیتی، کتابهای آقای فلسفی چطور است؟
    مطالب و نکات خوبی دارد، صورت بندی علمی ندارد، خطابی دارد، ایشان خطیب قدرتمند بوده است، از نظر علمی، ارزشمند است محتوایش منتهی صورت بندی عالمانه با اصطلاحات فنی و… صورت نگرفته.
    -پس خودش قابل استفاده است؟
    بله.
    -نظریه رشد
    در روانشناسی رشد هم هست که به روش تجربی مطرح شده است منتهی روشش فرق می کند.
    همه حرفهایی که در باره انسان شناسی گفتیم درباره تربیت هم می توانیم بگوئیم. در آنجا گفتیم به چهار روش می توانیم انسان شناسی کنیم:
  10. عقل
  11. شهودی
  12. تجربی
  13. وحیانی
    عین همین حرفها درباره تربیت است که همین مبانی را دارد، می توانیم قواعد و اصول و روش های تربیتی را از عقل با تاملات عقلانی یک روش تربیتی کشف کنیم می توانیم از نقل استفاده کنیم، می توانیم از تجربه استفاده کنیم کما اینکه در علوم تربیتی جدید از تجربه استفاده کرده اند و می توانیم روشهای شهودی استفاده کنیم کاری که مثلا اساتید عرفان در طراز های بالا آنجا وقتی می خواهد دستورالعمل بدهد، یک بخشی تجربیات شخصی خودش است، یک بخشی هم شهودی است، می گویند استاد وجود این فرد را اسکن می کند با چشم ملکوتی و متوجه نقطه ضعفش می شود و دستور متناسب صادر می کند. البته خیلی اینجوری نیست و بخشی اینجوری است و بیشتر قاعده مند است و بر اساس تجارب ثبوتی خودشان است و گاهی اینگونه است در مراحل خیلی خاص و نادری این اتفاق می افتاد.

آنجا یک تجربه سلوکی شهودی محسوب می شود تجربه عرفانی محسوب می شود.

من مقسم را عرض کردم، کل تربیت را، رویکرد ما در این تربیت، ممکن است عقلی باشد، ممکن است شهودی باشد، ممکن است نقلی باشد، ممکن است تجربی باشد.
حال ما یک پیشنهادی داریم که اگر موقعیتش شد، عرض می کنم که تلفیقی باشد، بهتر آن است که ما در مقام تربیت، تلفیقی عمل کنیم. شاید حاج آقای احمد پور در نوبت گذشته این را مطرح کرده باشند، یعنی ما به صورت انحصاری از یک منبع معرفتی استفاده نکنیم.
خداوند متعال امکانات متعددی در اختیار ما قرار داده است و از همه استفاده کنیم و شکر کنیم و درست از آنها استفاده کنیم، از همه امکانات و تجهیزات معرفتی که داریم استفاد کنیم و به رسمیت بشناسیم.
البته ما که طلبه هستیم و متکفل فهم دین و متخصص شناخت قرآن و احادیث هستیم، طبیعتا بیشتر تمرکزمان روی آیات و روایات است ولی حق نداریم نفی دست آوردهای علوم دیگر را کنیم و بلکه باید استفاده کنیم.

۱:۰:۱ اتفاقا علوم متعددی که با روشها و از منابع مختلف شکل گرفته باید با هم هماهنگ شد، اگر هر کدام یک سازی می زند، معلوم می شود یک جایی گیر دارد، یا عالم تجربی در تجربه اشتباه کرده است یا من طلبه در برداشت قرآن اشتباه کرده است، حقیقت یک چیز بیشتر نیست، نمی شود هر دو درست باشد، اگر او برای خودش یک دستور و من یک دستور می دهد، یکی اشتباه کرده و باید داستان اصلاح شود.

ممکن است خودش شهود داشته باشد و ممکن است از دیگران استفاده کند، ولی ضابطه دارد. یعنی یک تجربه به اصطلاح معنوی محسوب می شود.
من شهود را اگر فرصت شد در آخرین جلسه یک کمی توضیح می دهم.

-می توانیم اینها را به منابع علم تربیت قرار دهیم؟

اینها منابع معرفتی ما هست که در مبانی معرفت شناختی مطرح می شود و جایگاه اصلی آن آنجا است و جزء علم تربیت نیست، شما وقتی علم تربیت را می گوئید باید درون مایه اش را بگویید، این را در ذیل علم تربیت نمی گویند، جزء مبانی معرفت شناختی است اگر قبول کردید که این چهار منبع را به عنوان ابزارها و تجهیزات معرفت شناختی خودتان می شناسید، آن وقت در تربیت استفاده می شود.

ببنید فلسفه تربیت با فلسفه علم تربیت، فرق می کند. فلسفه تربیت این است که ما داریم می گوئیم. فلسفه علم تربیت، درباره علم صحبت می کند، آن وقت این علم یک موضوعی دارد، محمولاتی دارد، روشی دارد و آنجا روش، روش تربیت نیست، روش تولید گزاره است.
-موضوعات و محمولات چگونه باید باشد.

یعنی روش موجه سازی و مستند سازی گزاره ها، اینجا روش تربیت را بیان می کنیم.

توی مبانی معرفت شناختی.
-یعنی ذیل مبانی تربیت
ذیل مبانی تربیت، مبانی معرفت شناختی بحث می شود.
-یک مشکلی که به بحث تلفیق داریم، اختلاف تلفیق با التقاط است که مرزش سنگین است و انسان دچار التقاط نشود. توصیه چیست؟
اگر اجازه بدهید، فردا می گویم تفاوت تلفیق و التقاط.
مسئله بعدی کانون ها و نهادهای تربیتی
کانونها و نهادهای تربیتی، در واقع محیطهایی هستند که عملیاتهای تربیت آنجا رقم می خورد، مثلا خانواده، هیئت، مسجد، مدرسه که همه یک کانون تربیتی است، فضای مجازی یک کانون تربیت امروزه محسوب می شود، یعنی محیطی که عملیات تربیت آنجا رقم می خورد. مربی می تواند از ویژگی های محیط برای تربیت استفاده کند.
کانون ها یا نهادهای تربیتی، هر کدام ویژگی ها و مقتضیاتی دارند که با دیگری فرق می کند. محیط خانواده یک امتیازاتی دارد و محیط مسجد یک ویژگی های دیگری دارد یک کارهایی در مسجد می توان انجام دادم در خانواده نمی شود وهم چنین برعکس که عالم تربیت باید بشناسد.
برنامه های تربیتی
برنامه های تربیتی، یک مجموعه یک پارچه و منسجمی هستند که مربی می آید عوامل را کنار هم قرار می دهد و توصیه های کلی تربیتی تبدیل به جزئی می کند، صورت جزئی توصیه های کلی است.
برنامه، صورت جزئی توصیه های کلی است.
۱:۵:۱ یک قانونی در انسان شناسی داریم می گویند که اراده، به امر کلی تعلق نمی گیرد، این را شاید شنیده باشید، این ذیل یک قانون فلسفی است که در کتب فلسفه ای می گویند الشیء ما لم یتشخص لم یوجد و همه آشنا هستید. تا یک چیزی تشخص پیدا نکند، محقق نمی شود. یک قانون معروف فلسفی است.
قوانین فلسفی استثناء پذیر نیستند.
این را در عالم اراده انسانی هم پیدا کرده اند، الشیء ما لم یتشخص لم یوجد را پیاده کرده اند و گفته اند اراده به امر کلی تعلق نمی گیرد. مثلا شما بگوئید من باید در زمینه تاریخ سیاسی معاصر باید بخوانم ان شاء الله، این یعنی هیچی. چون بخاطر ان شاء الله یک کتاب، خیلی کلی است، اراده هم به کلی تعلق نمی گیرد، پس هیچی.
خیلی می خواهد صادقانه بگوئی، بگو نمی خواهم کتاب بخوانم، صادقانه بگو چرا می گوئی می خواهم بخوانم. اگر می خواهی بخوانی، باید جزئی کنی تا اراده به آن تعلق بگیرد.
می روی یک کتاب از بازار می خری کتاب تاریخ سیاسی معاصر جلال الدین مدنی و روی میز می گذاری و می گوئی ان شاء الله یک روزی این کتاب را باید بخوانم، این هم یعنی هیچی. چون اراده به این تعلق نمی گیرد. چون یک روز، چه روزی است، فردا، پس فردا و… است و اراده به امر کلی تعلق نمی گیرد.
چند تا کتاب دارید که روی میز است که یک روزی باید بخوانم. پس تجربه هم ثابت کرده که اراده بامر کلی تعلق نمی گیرد.
اگر واقعا می خواهید بخوانید، باید جزئی کنید، مثلا بگو جمعه صبح بلافاصله بعد از دعای ندبه همین جمعه این کتاب را می خوانم به مدت یک ساعت.
این، اراده به آن تعلق می گیرد. البته ممکن است در همان زمان موانعی بیاید و خراب شود، مثلا جمعه صبح مهمان می آید و خراب می شود اما قابلیت تعلق اراده دارد برخلاف دو تای قبلی که اساسا اراده به آن تعلق نمی گرفت. یعنی شدنی شد، اگر مانعی آمد بحث دیگری است.
چیکار کردیم؟ یک توصیه کلی را تبدیل کردیم به جزئی، به این می گویند برنامه، برنامه صورت جزئی توصیه های کلی است که به آن اراده تعلق می گیرد.
می گویند شما این چیزها و توصیه های کلی که در ذهنتان است تبدیل به برنامه کنید و برای آن زمان و مکان و موضوع مشخص قرار دهید که بشود و الا من یک روزی باید فلان کنیم از یک روزی باید شروع کنم و به مرور این کار را انجام می دهم بعدا انجام می دهم، این از نظر عملی معادل با هر گز انجام نمی دهم است. بگوئید انجام نمی دهم نه اینکه بعدا انجام می دهم. خیلی صریح گفتم.
برخی از این سوء استفاده یا حسن استفاده هم می کنند، مثلا یک نفر پیچیده به پای شما که یک وقتی به ما بده که می خواهم صحبت کنم، شما هم نمی توانید، می گوئید باشد بعدا خدمتتان می رسیم، یعنی برو پی کارت و کلا تمام می شود.
شیطان هم از همین استفاده می کند، هر زمان می خواهید کار خیری انجام دهید می گوئید بعدا انجام می دهم دیگر، تسویف همین تکنولوژی است.
اتفاقا می گویند با شیطان همینجوری مواجه شوید و همین بلا را سرش دربیاورید، وقتی شما را به گناهی توصیه می کند بگوئید باشد برای بعد، از شرط شیطان نجات پیدا می کنید.
-مشکل این است که بعد انجام می دهیم.
۱:۹:۴۶ بعد مربی باید قدرت برنامه سازی داشته باشد، یعنی بتواند توصیه های کلی را تبدیل به صورت های جزئی کند، خدای متعال این کار را کجا انجام داده است؟ گفته اذکروا الله ذکرا کثیرا زیاد به یاد خدا باشید، این یعنی هیچی، این در مقام عمل بدرد نمی خورد و کافی نیست و برای اینکه بدرد بخورد خداوند این را برنامه کرده است، گفته روزی پنج بار، هر دفعه چند رکعت، هر رکعت یک رکوع و دو سجده، دقیقش کرده و ما انجام می دهیم.
یا گفته ۳۴ بار الله اکبر ۳۳ مرتبه الحمدلله و ۳۳ مرتبه سبحان الله این درست شد و عمل می کنیم.
اما اذکروا الله ذکرا کثیرا عملیاتی نمی شود و برای عملیاتی شدن باید برنامه داشته باشد.
یکی از اساتیدی می گفتند خدمت یکی از اولیاء مرحوم شده رسیدم، شاید شیخ عباس تهرانی را می گفتند که در حرم حضرت معصومه دفن هستند، فرمودند از ایشان خواستم این ذکر یونسیه، مدرکش کجاست؟ می گویند چهارصد مرتبه در سجده این ایه لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمینف را بخوانید و می گویند موثر و مجرب است و بزرگان اهل معرفت این دستور را به شاگردانشان می دادند.
گفت خدمت آن آقا رسیدم گفتم که مدرکش کجا است. ایشان گفت این مدرکش قرآن است مگر خداوند نگفت: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏، یونس آنجا این حرف را زد فی الظلمات، در ظلمات و غم و غصه و بیچارگی بود، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنين‏، اجابت کردیم و او را از غم بیرون آوردیم و مومنین را هم همینگونه از مشکلات و ظلمات نجات می دهیم.
اگر می خواهی از مشکلات و ظلمات نجات پیدا کنید راهش همین است.
گفت من دوباره خدمت استاد عرض کردم این درست است، سجده را از کجا در آورید که در سجده این آیه را خوانده اید. فرمودند از روایات که می گویدَ وَ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ إِذَا كَانَ فِي السُّجُودِ. نزدیکترین حالت انسان به خداوند، سجده است، یک ارتباط خصوصی در سجده با خدا برقرار می شود و انقطاع خاص و تذلل کامل پیش می آید.
گفت چهارصد از کجا در آمد؟ مدرک این کجاست؟ فرمودند این هم از قرآن است. اذکروا الله ذکرا کثیرا، چهارصد کثیر است دیگر.
ببنید چیکار کرده، تکنولوژی را ببنید یک مربی توصیه های کلی را گرفته است، َوَ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ إِذَا كَانَ فِي السُّجُودِ. و کذلک ننجی المومنین و اذکروا الله کثیرا، اینها را جمع کرده و با هم یک صورت جزئی داده این می شود برنامه تربیتی.
این کاری است که مربی در باشگاه انجام می دهد، میگوید شش مرتبه دور میدان بدو، ده تا شنا برود، سه دقیقه این کار را کن. ببنید دستور ورزش به صورت کلی روشن است که تحرک باید باشد تا ورزیده شود، اگر شما از جسم خودت کار بکشی، ورزیده می شوی، حال کدامیک از ما به این دستور عمل می کنیم؟ علم نمی کنیم تا زمانی که باشگاه می رویم و استاد جزئی می کند، شش دور، ده دقیقه، سه تا و…
اراده به امر جزئی تعلق می گیرد نه به امر کلی، اگر خداوند نمی گفت ۳۴ مرتبه، ۳۳ مرتبه، تعلق نمی گرفت، ۴ بار سبحان الله می گفتیم و می گفتیم بس است و گفتیم. باید جزئی کرد تا اثر بگذار.
این می شود برنامه تربیتی.
خود برنامه سازی برای تربیت فرمول و حساب و کتاب دارد و هر کس نمی تواند برای تربیت برنامه سازی کند و باید در علم تربیت بررسی شود و بحث کمی در این زمینه داریم و منبعی نمی توانیم معرفی کنیم که کمک کنید. اینها خلاءهای دانش تربیت ما است که چگونه یک برنامه کلی را جزئی کنیم.
۱:۱۵:۱۵ الان فقط نقشه کلان را می گوییم و برخی باکسهایش خالی است و برخی پر است، مثلا بحث مبانی و اصول و روشها پر است ولی برخی خالی است.
یک وعده کردم درباره شهود هم عرض کنم، اگر بحث تربیتی خارج است منتهی چون آخر وقت است مطرح می کنم.
عرض شود ما یک علمی داریم در تراث اسلامی به نام علم عرفان که می دانید مقداری محل بحث و مناقشه دارد خصوصا در مشهد.
من می نویسم علم عرفان که دقیقا مشخص کنیم عرفان، یک علم است، علم یعنی کلاس دارد، کتاب دارد، واحد می گذرانید و مطالعه می کنید و یاد می گیرید و امتحان می دهید و بیست می شود. مثل علم ریاضیات و فیزیک و فقه و اصول که می رویم یاد می گیریم و می خوانیم و امتحان می دهیم.
علم عرفان، دو بخش دارد:
یکی عرفان نظری
یکی علم عرفان عملی
این عرفان عملی، علم است، یعنی کتاب دارد، متن دارد، می خوانید و استاد می آید درس می دهد و یاد می گیریم و امتحان می دهیم. ما به علمش کار داریم و با عملیات عرفانی کار نداریم.
علم عرفان نظری، می گویند حاصل مشاهدات و یافته های عارف است بعد از سلوک معنوی. عارف یک مسیر سلوکی را طی می کند بعد از آن ارتباط برقرار می کند با عالم معنا و یک حقایقی را می بینید، همان پشت پرده را، وقتی می گوئیم می بیند با این چشم نیست، حقیاق معنوی قابل مشاهده حسی و چشمی نیستند، آن یک ادراک باطنی و معنوی است، یک ادراک ملکوتی است، یک ادراک غیبی و ماورایی هست، یعنی چشم دیگری می خواهد، گوش دیگری می خواهد، ذائقه دیگری، شامه و لامسه دیگری می خواهد، ما به محاذات پنج گانه که داریم، می گویند حواس پنج گانه غیبی داریم، چشم و گوش ملکوتی داریم که صدای اهل جهنم و ضجیح آنها را می توان بشنود، چشم ملکوتی داریم: هم و الجنة کمن قد رآها و هم فیها منعمون و هم و النار کمن قد رآها و هم فیها معذبون. گوش ملکوتی صدای اهل جهنم زفیر آتش را می شنود.
شامه ملکوتی از طریق بینی نیست، شامه ای است که حضرت یعقوب گفت انی لاجد ریح یوسف لولا ان… آن شامه چیست که هیچ کس نمی فهمد با اینکه کنارش هستند ولی حضرت یعقوب می گوید من ریح یوسف را استشمام می کنم آن چیست.
همینطور لامسه معنوی داریم که ممکن است عذاب و سوزش آتش را درک کند.
ذائقه ملکوتی داریم که ممکن است مزه برخی از نعمتها را درک کند.
حال می گویند عارف بعد از سلوک و حرکت و سیر معنوی خودش، یک سری مشاهدات و یافته هایی دارد، آن یافته هایی که بعد از مشاهده به دست آورد، آنها را خیلی علاقمند است به دیگران هم بیان کند و بگوید یک خبرهای دیگری هم هست.
۱:۲۰:۸ آنها نوشته اند و شده عرفان عملی، کلیات را نوشته اند و جزئیاتش علم نمی شود چون می گویند علم باید کلی باشدو جزئی علم نمی باشد.
عرفان عملی چیست؟ عرفان علمی سفرنامه سلوک است یعنی این مسیری را که عارف حرکت کرد تا به مشاهده رسید، این مسیر یک تجربه خیلی ویژه بود برایش، سفرنامه خودش را می نویسد، مراحل سیر، مراحل و قواعد سیر تا رسیدن به آن مشاهدات، اینها را نوشته اند، سفرنامه خودشان را نوشته اند و شده عرفان عملی.
یک مسئله ای وجود دارد و آن اینکه این به چه درد می خورد و چه حجیتی دارید، من بدانم فلان عارف از این مسیر رفته و فلان عارف از مسیر دیگر رفته است. این علم نیست که سفرنامه ناصرخسرو علم نیست یا سفرنامه مستشرق فرانسه که ایران آمده و رفته و نوشته علم است مگر؟ عارف هم سفرنامه را نوشته، علم نیست که.
فرض کنید که یکی روز جمعه بلند شده رفته کوه، مثلا قم بوده مثلا کوه خضر یا دو برادر رفته است و بعد توضیح می دهد که ما رفتیم جمکران صبح جمعه دعای ندبه شرکت کردیم و بعد به سمت قبله خواندیم، یک خیابان دهور است و یک کوهی است که دو قله بهم چسبیده دارد که به آن کوه دو برادر می گویند.
به این کوه که نگاه کردیم یک خطی بود شبیه کانال که به سمت آن رفتیم که یک در یک متر بود و حرکت کردیم و فکر کردیم به قله رسیدیم و بعد دیدیم یک مرحله بالاتر دارد و رسیدیم.
اولش که آدم می رود، گرمش می شود بعد بالاتر می رود نسیم خنک می آید و بعد بالای بالای سرد و باد شدید بود نزدیک بود بچائیم و خوب شد لباس گرم بردیم.
ببنید این سفرنامه برای شما ارزش علمی دارد یا خیر؟ الان شما احساس می کنید دارید استفاده می کنید، یعنی احساس می کند اگر بخواهید کوه را بروید باید جمکران بروید، بعد رو به قبله بعد شیار می بینید و اولش گرم است و بعد نسیم و بعد خنک و باید لباس گرم تا بالا بروم.
یک نفر دیگر همین مسیر را رفته و اینگونه توضیح می دهید: قسم اول خاک است وا گر باران زده باشد، گل است و کفش سنگین می شود و بعد به شن می رسیم و پای آدم سر می خورد و بعد صخره سنگی است و خطرناک است که زمین نخورد انسان و الا بد می شود.
هر دو توصیف درست است آن بر اساس هوا بود و این بر اساس زمین است هر دو سه مرحله بود تصادفا و ممکن است کسی چهار مرحله ای کند.
این ارزش علمی دارد، خصوصا اگر تراکم پیدا کند، یعنی اگر این توصیف توسط افراد متعددی صورت بگیرد، برای شما ارزش علمی پیدا می کند، شما تقریبا مطمئن می شوید، مخصوصا افرادی که راستگو هستند و سالم رفتند و برگشتند.
بعد هم شما با نقشه تطبیق می کند، می بینید حرفشان می خواند و بعد اطمینان می کنید.
داستان از این قرار است که ما توصیه هایی در آیات و روایات داریم که عده ای تصمیم گرفته اند به اینها عمل کنند، بعد عمل کرده اند، بعد افت و خیز هایی داشته است و آزمون و خطاهایی داشته است و برخی رسیدند و برخی نرسیدند به نتایج، برخی که رسیدند تجربیات خودشان را بیان کرده اند، این تجربیات به همان نحو ارزش علمی دارد، همانطور که از تجربیات کسانی که به سمت کوه رفته اند استفاده می کنید، از تجربه های این ها هم استفاده می کنید. در جزئی سازی کلیات این تجربه ها برای ما مفید است.

بله آیه قران نیست و احتمال خلاف دارد اما اینجوری نیست لغو باشد، مخصوصا اگر این تجربیات را با آیات و روایات تطبیق دادیم و دیدیم همخوان هست که طبیعتا اعتماد م یکنیم و اگر همخوان نبود، کنار گذاشته میشود.

۱:۲۵:۲۸ آیات و روایات کلیات را بیان کرده است اما امکان دارد صد در صد دستورالعمل برای همه انسانها نگفته است. این تجربه بشری می شود در اجرای آیات و روایات، مثل این است که فرض کنید یک سری کلیاتی در زمینه تربیت به معنای مطلق در تربیت فرزند است، آنها را به اقتضای شرایط موجود تطبیق می دهیم و برخی تجربه های قشنگی دارند و یک نفر در مسجد یا مدرسه یا طبیعت اجرا کرده و شد مدرسه طبیعت یا مدرسه مسجد محور.

شنیدن این تجربه های از نظر مدل سازی و برنامه سازی به ما کمک می کند، یعنی در مقام عقلانیت عملی به ما کمک می کند.

عرفان این است، عرفان روشش همین است، یعنی عرفان نظری، یافته های بعد از سلوک است و عرفان عملی نحوه حرکت کردن است.

ان هم قابل مطالعه است، ولی طبیعتا تجربه علامه طباطبایی و مرحوم سید علی قاضی و میرزا جواد تبریزی ملکی، جواد اقای تهرانی، این بزرگانی که اعتماد به آنها داریم از جهت التزام به شریعت، تجربه اینها قابل اعتمادتر است تا کسی که خدا را قبول ندارد، آن به فرهنگ ما نزدیک تر است و از اینها می توانیم بیشتر استفاده کنیم چیزهایی از آنها هم ممکن است برای ما قابل استفاده باشد اما ضعیف تر و با فاصله های بیشتر.

وقتی که بالای کوه قرار می گیرد یک منظره می بیند و آن را توصیف می کند، من که دامنه هستم آن را نمی بینم، شروع می کند آن را توصیف کردن و من از توصیف او سر در نمی اورم خیلی و اگر می خواهیم لذتی که او درک کرده را باید خودت تا قله بروی تا لذت را درک کنی. اما آنها توصیف ارائه کرده اند از چیزهایی که دیده اند که سه امر کلی است:
یکی بحث وحدت شخصیه وجود، عرفا می گویند ما رفتیم دیدیم که یکی هست و هیچ نیست جز او، وحده لا اله الا هو، ادعایشان این است که ما رفتیم و وقتی مسیر راطی کردیم، حقیقت برای ما آشکار شد و متوجه شدیم که اصل وجود، وجود پروردگار است و مابقی ظهورات و تجلیات هستند، مابقی آیات الهی هستند و وجودی ندارند و آیات وجود هستند و تجلیات وجود هستند، اینها در عرض او قرار نمی گیرند و به اینها نمی توانیم وجود بگوئیم، این ها تجلیات خدا هستند.
من و شما را موجود نمی دانند و می گویند ما این را دیدیم و چه جوری به شما بگوئیم و به شما خبر می دهیم و سعی می کنیم توضیح بدهیم ولی می دانیم شما نمی فهمید، این دیدنی و شنیدنی است.
دوم مراتب هستی است، مراتب هستی یا چینش نظام عالم، دومین چیزی که دیدن، می گویند دیدیم این عالم مراتبی دارد، یک مرتبه خیلی پایینش که اینقدر دنی و پست است که به آن دنیا می گویند، مرتبه عالم ماده است، یا عالم دنیا.
۱:۳۰:۱۶ بالاتر دیدیم و حجاب را شکافتیم و بالاتر عالمی هست که به آن عالم مثال می گویند، منتهی این عالم مثال در اختیار امثال بنده نیست، یعنی من نمی توانم به آنجا اشراف داشته باشم، او می گوید دیدم اینها را و بالاتر حجاب را اگر بشکافید، بتوانید بالاتر بروید، یک عالمی هست، عالم ارواح می گویند عالم عقول و فرشتگان می گویند.

و بالاتر از آن اگر حجاب را بشکافید و بالاتر بروید، بالاتر هم خبرهایی است که به آن عالم اله می گویند. آن کسی در این عالم ماده است، تجسد دارد یا تجسم دارد، یعنی ویژگی های جسدی و جسمانی دارد، آنکه در عالم مثال است، تمثل دارد، یعنی ویژگی اجسام مثالی را دارد، فتمثل لها بشرا سویا مال اینجا است، آن کسی که در عالم ارواح تروح دارد و آن کسی که در عالم اله تاله دارد، صدر المتالهین مال عالم اله است.

بله این آقا عرض کردم در عرفان نظری، اینها یافته های خودشان را می گویند که ما علم کردیم به شریعت اسلام وقتی علم کردیم آرام آرام چشم دل که باز شد اینها را دیدیم، اتفاقا اینها ار که دیدیم کاملا بر آیات و روایات تطابق داریم، این چیزهایی که آیات و روایات آمده اینجوری می توان فهمید به این معنا که خیلی از اینها اشاره ها و سرچشمه هایش، در آیات و روایات آمده بوده اما بدرد همگان نمی خورد به صورت ضمنی و اشاره ای و کنایه ای آمده است مثلا فتمثل لها بشرا سویا، تمثل که اتفاق افتاده در عالم جسمانی افتاق نیفتاده، اگر کسی بغل حضرت مریم بود، فرشته را نمی دید، ملاقات در عالم دیگری بوده مریم از عالم ماده بالا رفته و فرشته از عالم بالا تنزل الملائکه کرده و نزول کرده و ملاقات اینجا صورت گرفته است و به صورت یک وجود مثالی روح القدس را دیده است.
یا پیامبر اکرم اوائل جبرئیل امین را به شکل کلبیه می دیدند.
-این مطالب نسبت به اباذر و سلمان هم رخ داده است. اینکه بعد از چهارده قرن می گویند عرفان در قبل هم رخ داده است…
اینها معتقدند که برای هر انسان کاملی این اتفاق می افتد.
-چرا نیست پس؟
منتهی عرض می کنم برخی گفتنی نیست و به زبان در نمی آید، مثلا فرض کنید می گویند من گرگ خواب دیده و عالم تمام کلب، من یک چیزی دیدم در عالم خواب، گنگم و زبان بیان ندارم و عالم هم کر است و نمی تواند بشنود.
اینها گفتنی نیست من چی بگم، این ها حلوای تنتنانی است تا نخوری ندانی.
-پس چرا گفته اند؟
این را با یک زبان خاص برای خواص گفتند و بنایشان بر این نبود که عمومی شود و عمومی هم نیست و عموم هم اگر بشنوند چیزی درک نمی کنند، منتهی اتفاقات دیگری هم افتاده است.
سومی بحث انسان کامل است، سومین بحث در عرفان نظری بحث انسان کامل است که جلسه قبل مطرح کردیم.
این سه فصل انسان کامل.
بحث مراتب انسان و اینکه انسان چی است در عالم خلقت، عرفا می گویند دیدیم، انسان اینی نیست که شما می بینید، انسان زیارت جامعه و کتاب الحجه کافی است، تمام آنچه که برای انسان در عرفان گفته شده در کتاب الحجه و زیارت جامعه می خوانیم و الان این چیزی که در وجود من است ملحق به حیوان است.
-تربیت اخلاقی انسان درست می کند یا…
تربیت اخلاقی در فرهنگ اسلامی بالمآل با تربیت معنوی گره می خورد و انسان کامل را می سازد.

برچسب ها: , , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست