نشست اخلاق پژوهی با موضوع تربیت اخلاقی استاد عالم زاده جلسه سوم

۹۸.۱۱.۲۴استادعالم زاده–تربیت اخلاقی– جلسه ۳


بسم الله الرحمن الرحیم


قرار بود مقداری در مورد تربیت اخلاقی صحبت بکنیم عرض کردیم که تربیت ارکان و عناصری داره این عناصر رو تقریبا در ۹ عنوان به شرح ذیل در جلسه ی گذشته بیان کردیم گفته شد که تربیت مشتمل است بر

  1. مبانی تربیت
  2. اهداف تربیت
  3. اصول تربیت
  4. روش های تربیت
  5. مراحل تربیت
  6. عوامل و موانع تربیت درباره عوامل فکر کنم عرض شد که در واقع فرقشون در مثبت و منفی بودنشونه عوامل اون هایی هستند که تاثیر مثبت دارند در فرایند تربیت موانع عوامل منفی هستند عواملی که به نوعی تضعیف می کنند فرایند تربیت رو
  7. ساحت ها یا ابعاد تربیت که اینم عرض شد دربارش که این ساحت ها و ابعاد رو معمولا بعضی ها ذیل اهداف شمردند اهداف تقسیم بندی هایی میشه و حوزه هایی داره که اون حوزه های اهداف ساحت ها هستند بعضی ها هم که به طور مستند ذکر کردند
  8. کانون ها یا نهاد های تربیت
  9. برنامه های تربیتی و نهایتا که درباره برنامه گفته شد که برنامه ها صورت جزئی توصیه های کلی هستند تا توصیه های کلی در قالب های جزئی ریخته نشوند قابلیت اعمال و اجرا ندارند چه شخص درباره زندگی اخلاقی خودش و چه مربی در تربیت اخلاقی متربی خودش باید به این مسئله توجه بکنه که توصیه های عام اخلاقی تبدیل بشن به برنامه های جزئی خب این اون چیزی بود که در جلسه ی گذشته مفصل توضیحش داده شد این چیزی که اینجا گفته شده نسبت به فضای تربیت عام است یعنی هر گونه تربیتی که شما بخواید انجام بدید یک چنین اصلوبی رو باید داشته باشید یعنی باید مبانی داشته باشید اهدافی داشته باشید مثلا تربیت بدنی حتی تربیت بدنی که مربوط میشه به جسم انسان اون هم همینطوره یک مبانی داره یک اهدافی داره یک اصولی داره یک رفتاری داره یک روش هایی داره یک برنامه هایی داره نهاد هایی داره همه ی این حرفا در آن است در خصوص تربیت اخلاقی هم ما همین نکته رو داریم که همین در واقع مسئله های تربیت اخلاقی همین هاست
    لذا موضوعات مد نظر تربیت اخلاقی همین است منتها نسبت به بعضی هاش حالا میخوام توضیحاتی عرض بکنم مثلا درباره ی اهداف تربیت اخلاقی معضلات و مشکلاتی وجود داره که شما فکر نکنید اهداف تربیت اخلاقی خیلی روشنه دیگه ما چه اهدافی باید دنبال بکنیم مثلا باید تقوا در جان یک متربی ایجاد بشود یا تواضع پدید بیاید براش یا آدم شجاع سخاوتمندی بشه یا مثلا فرض کنید غیرت دینی پیدا بکنه
    ۵:۱۵ درباره ی اهداف مسئله های مهمی وجود داره یکی ازین مشکلاتی که ما الان داریم اینه که اساسا نظام ارزش های اخلاقی دستکاری شده و لرزان شده و ابهام های جدی دربارش پدید آمده
    مثلا یک زمانی میگفتن که ایاک و کسرة ذهک فإنه یمیت قلب خنده ی زیاد دل را می میراند میگفتن خنده ی زیاد دل رو می میراند و پرهیز میدادن از خنده ی زیاد کردن امروزه میگن خنده بر هر درد بی درمان دواست مثلا یک روش خنده درمانی ما داریم و به لطف صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامه هایی درست کردند که اساسا قهقهه فروکش نکنه صدای قهقهه در بین جمع فروکش نکنه
    قهقهه زدن توصیه میشه در حالی که یک زمانی میگفتن القهقهة من الشیطان ولی الان توصیه میشه ببینید اینجا کی باید بیاد مشخص بکنه که اهداف اخلاقی اهداف تربیت اخلاقی یا ارزش های اخلاقی چی هستند کی باید اینو بیان بکنه این کار عالمانه اخلاق و تربیت این جزو اهداف تربیت اخلاقی که دچار ابهام شده به تعبیر پیغمبر اکرم
    فرمودند: یک زمانی فرا میرسه که معروف منکر میشه منکر معروف میشه همین آشفتگی ارزشی که الان پدید آمده یک کسی میگفت انشالله راست نباشه میگفت یک آقای عمامه به سری در اینترنت مسئله ی هم جنسگرایی رو ورود کرده و توجیه کرده و به اصطلاح براش ادلَه پیدا کرده انشاالله که راست نیست ولی توی این عالم عجایبی که اتفاق می افته یا مثلا نگاه بکنید که یک زمانی می گفتند قد أفلح المومنون ألذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم فی لغو المعرضون اعراض از لغو اعراض از لهو و لعب یک زمانی ارزش بود امروزه چی امروزه دستگاه های پیشرفته و ابزار ها و تجهیزات فراوان برای در واقع پدید آوردن لهو و لعب و لغو پدید اومده یعنی اهداف تربیتی دچار لرزش شده و عالم یک جور دیگری شده خلاصه خیلی خیلی از مسائل ارزشی که توی دنیای جدید مسئله پیدا کرده خب این ها در واقع جزو اهداف تربیت است که باید روش کار بشه.
    بعضی هاش یک ظرافت هایی داره مثلا فرض بکنید که ایجاد حساسیت اخلاقی یک هدف تربیتیه یعنی شخص نسبت به مسائل ضد اخلاقی که پیرامونش رخ میده حساس باشه بیخیال نباشه این خودش یک هدف تربیتی اخلاقیه یعنی شما که میخواید بچرو تربیت بکنید یا یک نوجوان را که تو مسجد مثلا تو مسجد محل شما میاد میخواید باهاش ارتباط برقرار کنید یا تربیتش بکنید اینجوری بار بیارید که نسبت به مسائل اخلاقی حساس باشه خب این مقدار کافی نیست حساس بودن کافی نیست میدونید چرا بخاطر اینکه اون کسانی که خیلی زیاد حساس اند زجر می کشند اون کسانی که زیاد حساس نیستند زجر می دهند.
    یکم مثالش رو توضیح بدم ببینید حساسیت اخلاقی بعضی ها هستند خیلی حساسیت های اخلاقیشون بالاست واقعا زندگی کردن براشون سخت میشه به معنایی که وقتی این مظاهر غیر اخلاقی رو توی جامعه می بینند واقعا منقلب میشن
    ۱۰:۰۰ یکی از دوستان ما میگفتش که من هر روز صبح از فلان جا مثلا از خونه حرکت می کنم به سمت محل کارمون یک چیزی هست فلکه ای است که توش کارگرا می ایستند برای اینکه مثلا کارگرای ساختمونی می ایستند برای کار میگفت من هرروز که اینها رو می بینم زجر میکشم چرا بخاطر اینکه این بیچاره برای پیدا کردن یک لقمه نون باید سرمای شدید که گوش آدم داره کنده میشه که آدم داره فریز میشه میاد اونجا می ایسته گاهی وقتا مثلا فرض بکنید یک ماشینم میاد از جلوشون رد میشه همه ی کارگرا دورش جمع میشن التماس میکنن که منو ببر هرکس قیمت پایین تری میگه که اون بره بعدم گاهی وقتا یک آدم نامردیم پیدا میشه اینارو اذیت میکنه ماشین توقف میکنه بعد که اینا میخان بیان دنبالش میره جلوتر میره جلوتر اذیتشون میکنه بعدم میبینین تا ظهر تا غروب اینا اونجا وایسادن کار پیدا نکردن این زن داره بچه داره اینو آدم میبینه دلش ریش میشه دیگه یعنی وجدان اخلاقی انسان تحث تاثیر واقع میشه و کم له من نظیر همه جا اگر حساسیت اخلاقی انسان بالا باشه دائم زجر میکشه اگه حساسیت اخلاقی انسان پایین باشه یعنی سیب زمینی باشه این چیزارو میبینه انگار نه انگار روش اثر نمیگذاره.
    انواع و اقسام مسائل خلاف اخلاقی که براش پیش میاد همه جا اثر نمیگذاره این هم هیچوقت تلاشی برای اصلاحش نمیکنه و هیچ اقدامی نداره برای این مسئله اینکه حساسیت اخلاقی رو ما ایجاد بکنیم کافی نیست مقدارشم باید گفت یک چالش اینجوری داریم باید دقیقا مشخص بکنیم که ما تو چه رتبه ای حساسیت اخلاقی ایجاد بکنیم اون حد وسطش کجاست این تو اهدافه مثلا موضوع حد وسط یک چالش خیلی خیلی مهمی داره که شما دیدید هرکس که تو هر نقطه ای واقع شده اون نقطه رو حد وسط تلقی میکنه مثلا اون کسی که خیلی اهل احتیاطه یک نوع وسواسی داره و خیلی محافظه کاره دیگران رو کله شق و متهور و مثلا تلقی میکنه تند رو تلقی میکنه اون آدمی که تند رو و کله شقیه همه ی دیگران رو متهم میکنه به محافظه کاری حد وسطش کجاست که میگن حد وسط حد وسطش کجاست که میگن نه افراط باشد نه تفریط باشد این رو کی باید مشخص کنه اینکار عالمان است عالمان اخلاق این اهداف تربیتی رو باید تنقیح کرد که دقیقا ما چه صفتی رو میخواهیم پدید بیاریم.
    خب اون کسی که خیلی دست و دلباز و ول خرجه دیگران رو متهم میکنه به خسیس بودن و تنگ نظری و ناخن خشکی و این ها اون کسی که خیلی خسیس و مثلا فرض بکنید تنگ نظر و بخیله دیگران رو متهم میکنه به اینکه آقا همه ول خرجن و من حاضر نیستم پولمو سگ خور کنم یعنی دیگران دارن پولشونو سگ خور میکنن این حد وسطش کجاست این اهداف تربیتیه ها اهداف تربیتی حد وسطش کجاست خیلی روشن نیست خیلی روشن نیست یعنی ما زبان گویایی نداریم که این قاعده رو قشنگ تبیین بکنیم در مقام تربیت گیریم حتی خودمون هم در مقام عمل گیریم اینم از این
    یا یک مسئله ی دیگه ای که ما در اهداف تربیتی داریم الان من متمرکز شدم یکم رو اهداف تربیتی اشکالی هم نداره تجمل تا چه مقدار یعنی همش در ذیل حد وسط میگنجه که ما باید چقدر نسبت ب ظواهر خودمون یا نسبت به تجملات زندگی باید رسیدگی بکنیم و ملتزم باشیم و از کجا به بعد دیگ ما کنار بگذاریم این روشن نیست حدش معلوم نیست کلا این حد وسط یک ابهامی داره و باید براش یک فکری کرد در مقام در واقع تبیین اهداف تربیتی صرف اینکه ما بگیم از افراط و تفریط دوری کنید باید این افراط و تفریط رو مرزشو مشخص کرد چون اینجوریه که هرکس که در هر نقطه ای واقع شده اونجارو وسط تلقی میکنه بعد ما بقی رو یا در حد افراط یا در حد تفریط میشناسه
    ۱۵:۰۴ خب ببینید بالاخره شما مربی هستید میخواید بچرو تربیت کنید حالا یا بچه خودتونه یا نوجوان های مسجد محلتون هستند یا توی کانون تربیتی که هستید میخواید تربیت کنید هدف تربیتی رو چی قرار میدید خب میخوایم یک نسخه جداگانه ای بنویسیم خب من یک نسخه جداگانه ای مینویسم وقتی میخوام یک نسخه جداگانه برای هر کدوم شما ها بنویسم بر اساس سلیقه خودم بنویسم ده بیست سی چهل بکنم بنویسم بر اساس به اصطلاح فرا خور مخاطب یعنی چی باید توضیح داد یعنی چی یعنی چه قاعده و فرمولی داره چه چیزی در مخاطب باعث میشه که من توصیه بکنم بخل را یا به این توصیه بکنم دست و دلبازی را اونو باید مشخص بکنم.
    -این تجمل که دوستمون فرمودند خب میگن همسری که انتخاب میکنیم متناسب با خانواده خودش اسباب لازم رو براش فراهم بکنیم مثلا قدیم جایی به قول معروف در یک جایی اسراف نباشه در یک جایی اسراف باشه
  • فراگیر باشه مثلا در مورد همین تجمل گرایی یعنی حد وسطی باشه که بگیک حاج آقا تا این حد تجمل گرایی محسوب نمیشه از این حد به بعد تجمل گرایی چه بچه پولدار چه بی پول
    ما میایم خودمونو راحت میکنیم میگیم حد وسط رو رعایت کنید میگن فضیلت حد وسط میان افراط و تفریطه سعی بکنید نه افراط بکنید نه تفریط اما مسئله اینه اون کسی که محافظه کاره همرو تند رو کله شق و متهور تلقی میکنه اون کسی که آدم مثلا فرض کنید تند روییه همرو محافظه کار و دست به عصا و مثلا ترسو تلقی میکنه ما باید چه فرمولی بدیم که دقیقا مشخص بکنیم که اون مدل مطلوب کجاست اون مدل مطلوب که هدف تربیتی ما واقع میشه کجاست این فرموله یک مقداری ابهام داره باید روشن تر بشه حالا این یک سوژس یک سوژه ی پژوهشی در واقع محسوب میشه که میشه روش کار کرد من یک حرفایی دارم که اینجا منتها چون محل بحث ما نیست الان نمیخوایم خیلی متمرکز بشیم این یک سوژس تعیین حد وسط حد وسط رو بر اساس چی تشخیص بدیم بر اساس شهود یعنی مثلا اون استاد اخلاق اون مربی اخلاق شهودی تشخیص میده که باید به این چی بگه بر اساس ذوق وشوق شخصی و تجارب گذشته ی خودم یا بر اساس یک قاعده که اون قاعده چیه اگه قاعده منده اون قاعده چیه
    یک نکته دیگه که درباره اهداف تربیتی است که باز نکته ی مهمیه و خودش منشأ پدید آوردن یک اصطلاح جدید توی فضای تربیت شده اینه که اهداف تربیتی بسیار زیاد اند متعدد و متکسر چند تا هدف تربیتی بیان بکنیم ده تا بیست تا سی تا هدف تربیتی بیان بکنیم اهداف تربیتی که شما در متربیان خودتون دنبال میکنید
    – رستگاری سعادت تقوا
    اون که ته تهشه باید داشته باشیم
    نظم: مثلا فرض کنید متربی ما یک آدم شلخته و بی انضباطیه ما میخوایم اونو تربیت کنیم که آدم منظم و اهل حساب و کتاب بشه
    خوش خلقی صداقت ارتباطات اجتماعی قوی تقوا خویشتن داری نیت الهی تواضع اخلاص تفویض أمر إلی الله توکل غیرت اطاعت از پدر و مادر احسان اینا اهداف تربیتین دیگه ۲۰:۱۴ اهداف تربیتی چند تاست فکر میکنید هزارتا خیلی زیاده هر صفت خوبی یک هدف تربیتی ست یکی دو تا سه تا ده تا صدتا نیست که خیلی زیاده شما باید مثلا بردارید فهرست کتاب جامع السادات رو فهرست کتاب المحجة البیضاء فهرست کتاب های اخلاقی رو بردارید هر صفت خوبی هر کمال نفسانی یک هدف تربیتیه اهداف تربیتی خیلی زیاده این یک از یک طرف یکی از اصول تربیت که بیان می کنند میگن ما در مقام تربیت تدریجی باید عمل بکنیم یک باره و خلق و الساعه یک آدم تربیت نمیشه یعنی شما انتظار نداشته باشید این یکی از این جزو اصول تربیته پس به تدریج همواره باید بر فرایند تربیت تدریج رو حاکم بکنیم نباید انتظار داشته باشیم یک آدم یک باره عوض بشه نمیشه آدم یکباره عوض نمیشه آرام آرام تغییر میکنه.
    نقش زمان رو در تربیت رو باید توجه بکنیم زمان لازمه ی تغییر و تحول است در تربیت برای اینکه یک صفت رو در جان یک متربی شما عوض بکنید باید یک مدت زمان نسبتا طولانی با او همراهی بکنید بعضیا فکر می کنند با یکدونه بخش نامه میتونن آدمارو عوض بکنن با یک سخنرانی حماسی میتونن آدمارو عوض بکنن نه با بخش نامه نه با سخنرانی حماسی آدما عوض نمیشن مدت زمان طولانی باید باهاشون همراهی کرد همراهی به معنای اینکه متمرکز شد روی یک صفت اون صفت رو اینقد بگیم و بگیم و بگیم و تاکید بکنیم تا آرام آرام در وجود یک انسان نقش ببنده و جان بیفته و نهادینه بشه پس تربیت احتیاج به تدریج داره تدریج در تربیت و تمرکز ذهنی و روانی ببینید.
    شما اگر که یک کتاب هزار صفحه ای جامع السادات رو بیاید بدید دست یک نفر که برو آدم بشو اینکه آدم نمیشه پونصد تا مطلوبیت و صفت خوب تربیتی رو فهرست بکنید آقا برو این هارو در جان خود پدید بیاراینجوری که آدم تربیت نمیشه میگن سنگ بزرگ علامت نزدنه اصلا طرف وحشت میکنه این همه من صفت این همه شخصیت من کمبود داره باید اینارو بدست بیارم سنگ کوب میکنه میره باید دونه دونه ی این ها در جان متربی پدید بیاد یعنی ما برای هر کدومش نیاز داریم به تمرکز ذهنی و روانی باید باری هر کدومش یک عملیات تعریف کرد مثلا فرض کنید همین نظمی که مثال زدن طرف میبینه بچش خیلی شر و بی انضباطه برای اینکه این بچه منظم بشه شما نمیتونید با یک سیلی کار رو حل بکنید یک دونه سیلی کفایت نمیکنه یا یکبار که سر سفره نشستیم به بچه نصیحت بکنیم پسر جان این شلختگی خوب نیست تو باید از این به بعد وسایلت رو درس بگذاری و اینقد شلخته هم نباشی فکر نکنی اینکار تموم شد برای اینکه این نظم در وجودش نهادینه بشه باید مدت زمان طولانی شما باهاش همراهی بکنید یعنی دائم بهش تذکر بدید مساجد رو نشونش بدید گاهی وقتا توبیخ کنید گاهی وقتا تشر بزنید گاهی وقتا انگیزه ایجاد بکنید تشویقش بکنید مثلا فرض بکنید هدیه ای بهش بدید خلاصه مدت زمان طولانی توجه این رو به مسئله بی انضباطی و شلختگی جلب بکنید تا آرام آرام این صفت از وجودش بره
    گاهی وقتا ممکنه یک سال طول بکشه کما اینکه در بعضی از روایات داریم که همین کلمه یک سال رو بیان کردن إثنا عشری هلالا اینجوری فرمودند تعبیر روایت اینه که ۱۲ ماه باید زحمت بکشید تا یک چیزی تو ظرف وجود شما وارد بشه خب از یک طرف اهداف تربیتی متعدد اند از یک طرف برای اینکه هر صفت تربیتی رو شما هر صفتی رو در جان متربی بخوای ایجاد بکنی احتیاج به یک عملیات طولانی داری که در اون مدت زمان طولانی شما تمرکز تمرکز ذهنی و روانی پدید بیاری و روی اون موضوع متمرکز بشی و در جان متربی خودت بگذاری
    ۲۵:۰۵ این اصطلاحا در زبان عرفان بهش میگن مقام یعنی باید روی یک صفت اقامت بکنی مقامات عرفانی یا منازل سلوک باید منزل بکنی اقامت بکنی اینقد بمونی بمونی بمونی تا این صفت برای تو نهادینه بشه بعد از این منزل به منزل بعدی بری حالا برو رو اون کار کن اینقد رو اون کار کن کار کن تا اون نهادینه بشه همینکاری که ما با فرزندان خود میکنیم یک پدری که نسبت به همه ی مسائل اخلاقی حساسیت داره هی مرتب توصیه صادر میکنه نسبت به نظمش نسبت به نماز اول وقتش نسبت به اطاعت از مادرش نسبت به دروغگوییش دست تو دماغت نکن نمیدونم شلوارت تمیز باشه هی همه چی داره میگه که این هیچگاه موفق نمیشه این آدم هیچوقت موفق نمیشه اگر میخواید موفق بشید در مقام تربیت نسبت به یک چیزایی بیخیال شو یا متمرکز بشو روی یک موضوع اقامت کن منزل کن مقام کن روی یک موضوع این موضوع رو یک دوره ای بگو بگو بگو بگو بگو بگو تا این در جان او درست بشه بعد که درست شد برو روی مسئله ی بعدی حالا برو رو نماز اول وقت نماز اول وقتش رو که درست کردی برو روی مسئله بعد برو روی مسئله فلان درست شد میرن میگن
    حالا تو زبان عرفان بهش میگن مقام یا منزل این چیز تربیتی مثلا ببینید نیروی انتظامی میخواست مسئله ی کمربند رو درست بکنه کمربند بستن رو میخواست فرهنگ بکنه فرهنگ سازی بکنه یک مدت زمان طولانی کار کردند تا الان فرهنگ شد از ابزار های مختلف هم استفاده کردن نمیدونم تراکت و تبلیغات و نمیدونم برنامه های تلویزیونی و کارتونی و این حرفا تا جریمه و تبلیغات های خیابانی و این ها به کار گرفتند تا آرام آرام دیگه الان مردم کمربندشون رو میبندن نوعا ۹۰ درصد میبندن این یک جوری تقریبا فرهنگش کرد اخیرا مدتی متمرکز شدن بین خطوط حرکت کردن اینو مثلا براش دارن کار میکنند دیگه مردم یاد بگیرند بین خطوط و منظم حرکت بکنند
    -رذائل هم همینطوریه یا سرعت اون ها بیشتره معمولا
    سرعت بر کندنشون یا نه
    -نه ایجاد شدنشون
    نه اون ها همینطوریه ممکنه حالا یکمی بیشتر باشه ولی اینجوری نیست که یک باره پدید بیاد
    پیغمبر اکرم فرمودند:که هر کار بدی که شما انجام میدید یک نقطه ی سیاهی در جان شما میزنه خیلی احساس نمیکنید یک لکه ست بعد دومی که تکرارش میکنی یک لکه دیگه میشه بعد که تکرار میکنی یک لکه دیگه دیگه دیگه تا دل انسان رو سیاه میکنه تا میرسه به اونجایی که سواء علیهم أأنذرتم أم لم تنذرهم لا یومنون ختم الله علی قلوبهم عرض می شود تا به اونجا برسه و الا اینجور نیست که بار اول انسان نسبت به بار اولی که یک غلطی میکنه اتفاقا خیلی خودش رو خیلی مذمت میکنه و ملامت میکنه و ناراحته ازینکه اون کار رو کرده همون سیاهی رو میبینه تو صفحه ی سفید لوح وجود خودش اون سیاهی رو میبینه ولی بعد مثلا دو تا سه تا سیاهی که بود بعد یکی دیگم بهش اضافه بشه دیگه دیده ام نمیشه بعد همینطوری هی اضافه میشه اضافه میشه اضافه میشه تا دل انسان سیاه میشه و کثیف میشه
    اونم دقیقا همینطوریه به تدریج حاصل میشه البته ممکنه دواعی وجود داشته باشه که آدم یک مقداری مثلا نسبت به اون ها تسامح بیشتری بکنه به خاطر لذت هایی که ایجاد میشه ممکنه تسامح ایجاد بشه خب الان مسئله ما اینه از یک طرف شما میگید اهداف تربیتی خیلی زیاد اند هزارتا از یک طرف شما میگید برای اینکه هر صفت در جان انسان پدید بیاد و نهادینه بشه باید مدت زمان طولانی سرمایه گذاری کرد خب اگه اینجوری باشه ما هزار سال وقت میخوایم تا یک آدمو تربیت اخلاقی بکنیم در حالی که مجموع عمر یک آدم در خوش بینانه ترین حالت هشتاد سال بیشتر نیست در خوش بینانه ترین حالت بنابراین این حرف یک نوعی انسان رو ناامید میکنه از تربیت اخلاقی این معضل رو عالمان اخلاق مثل شما باید حل کنند شما ها باید برای این راه حلی پیدا بکنید که اینو چیکارش بکنید چی به نظرتون میرسه در پاسخ به این سوال
    -به نظرم این رذائل ریشه ایه اگه اونو بزنید بقیه هم متوقف میشن فضای اجتماعی فضای تربیتی اگه درست باشه خیلی از این ها همزمان درست میشه یعنی فراهم کردن یک بستر مناسب برای تربیت در جامعه شاید خیلی موثر تر باشه تا برخورد کردن
    ۳۰:۰۸ ولی باز وقتی تقسیم کار می کنید و تشتت پدید میارید تو ذهن مخاطب درسته که مربی ها براشون تشتت وجود نداره ولی تو ذهن متربی شما تشتت وجود داره یعنی اون احساس میکنه هم باید حواسش به این باشه هم حواسش به اون باشه کلافه میشه حواسش به هیچکدوم نیست
    امیر المومنین علی (ع) فرمودند: من اوما الی متفاوت خذلته حیل یعنی کسی اگر کسی اشاره به امور مختلف داشته باشد حواسش بخواهد به همه چیز باشد این در مقام چاره اندیشی ناکام میشه نمیتونه به نتیجه برسه
    شما باید حواست رو به یک چیز جمع بکنید تا بتونید اگه بخواید به همه چیز حواست باشه نمیشه این جور در نمیاد به نظر میرسه اون دو تا پاسخ اولی که داده شد درسته یکی این که ما یک جو تربیتی پدید بیاریم یک بستر تربیتی سالم پدید بیاریم یک فضائل توی اون بستر آسان شود اونو الان بحث نمیکنم یک مقدار رو اون متمرکز بشیم اون مربوط بحثش به سبک زندگیه که بعد بهش خواهیم پرداخت
    عرض شود که اما اون موضوع اولی رو که فرمودند ما باید بیایم روی فضائل مهم تر سرمایه گذاری بکنیم یعنی یکی از چیز هایی که انتظار میره از عالمان اخلاق تربیت که حتما بهش بپردازند و براش فکری بکنند اینه که اون فضیلت های مهم تر رو از فضیلت های درجه ی دو و سه و چهار تشخیص بده این خیلی مهمه اصطلاحا به این میگن فقه الاولویات که تو اخلاق هم خیلی کاربرد داره من این بحث رو موقتا این جا مینویسم بعد پاک می کنم فقه الاولویات یعنی ما یک مثال بزنم برای شما میگن تو علوم سیاسی یک نظریه ای هست به نام نظریه دومینو تو علوم سیاسی مطرح می کنند میگن یک سیاست مدار هوشمند اون کسیه که لا به لای حوادث متنوعی که توی جامعه اتفاق میفته اون حادثه تاثیر گذار تر و مهم تر رو شناسایی بکنه و زور خودش رو روی اون متمرکز بکنه اگر شخص بتونه اون رو خوب مدیریت بکنه بعد با مدیریت کردن او انگار مابقی رویداد های اجتماعی تحت مدیریت او قرار میگیره و براش ساده میشه
    یعنی به صورت یک زنجیره ی متوالی به اون ضربه بزنه و اون رو مدیریت بکنه به صورت یک زنجیره ی متوالی ست سایر حوادث هم خود به خود تحت اختیار او واقع خواهد شد باید بدونه سیاست مدار هوشمند باید بدونه یک راهبر باید بدونه کجا تاکید بکنه کجا بیخیال بشه اینو باید بدونه روی چه موضوعی انگشت اشاره بگذاره و اون رو به عنوان شعار سال مطرح بکنه مثلا حالا توی این اصطلاحات امروزی شعار سال که ما توی یک سال بر روی اون متمرکز بشیم اینو باید بشناسیم بعد اگه اینو بشناسه اونوقت دومینو درست میشه دومینو یعنی به صورت یک زنجیره متوالی سایر مسائل تحت اشراف او قرار بگیره ما مشابه این حرف رو در زمینه تربیت میخوایم دنبال بکنیم در زمینه تربیت اون اولویت اصلی شخصیت آدم کجاست اگر ما تمام زور تربیتی خودمون رو اونجا متمرکز بکنیم مابقی ویژگی های اخلاقی انگار آسان می شود و به صورت یک زنجیره متوالی در جان او پدید می آید اون دیگه خیلی هزینه و سرمایه گذاری نخواد آیا یک همچین چیزی هست یا نیست؟
    اگر ما بتونیم یک همچین چیزی رو پیدا بکنیم یک عنوان جدید به این عناوین اضافه می شود البته ذیل اهداف تربیته ها ذیل اهداف تربیتیه ولی بحث راهبرد تربیت یعنی اون هدف کلیدی حیاطی اون گردنه ای که اگر اون گردنه رو شما فرض کردی وجود اون رو فتح کردی مثل گردنه احد مثلا اگر اون رو از دست دادی کاملا شکست خوردی اون کجاست توی جان یک انسان اون کجاست
    ۳۵:۱۱ خب حالا من قبل از اینکه اونو بگم اینو داشته باشید فعلا قبل ازینکه اونو بگم یکمی پرانتز باز میکنید یکم میریم تو خاکی یک چیز دیگرو عرض میکنم بعد دوباره بر میگردیم به این موضوع
    کلا عالمان اخلاق و تربیت همانطور که موظف هستند خوب ها و بد ها رو مشخص بکنند گفتیم علم اخلاق علم شناخت خوب ها و بدهاست دیگه حسن وقبیح و بایسته ها و نبایسته ها همانطور موظف هستند خوب را از خوب تر و بد را از بدتر مشخص بکنند یعنی حالا به قول امروزیا به قول این کلمات جدید امروزی رنکینگ ارزش ها طبقه بندی و رتبه بندی ارزش ها نظام رتبی فضائل رو باید یک عالم اخلاق بلد باشه و عرضه بکنه آیا حرف شنیدن از پدر و مادر مهم تر است یا نماز اول وقت این باید معلوم بشه آیا مثلا فرض بکنید رعایت نظم و انضباط مهم تر است یا فرض بکنید که درخواست برادر مومن رو اجابت کردن این باید معلوم باشه آیا ادب ورزیدن در مراودات اجتماعی مهم تر است یا انسان مودبانه و متین برخورد بکند یا اینکه بدست آوردن دل مردم گاهی وقتا این دوتا باهم تزاحم پیدا می کنند شناخت اهم و مهم چند جا مصرف داره
  1. در تزاحم یعنی خیلی وقتا این ارزش ها باهم دیگه جمع نمیشن آدم باید بتونه تشخیص بده که پای کدوم بایسته از کدوم دست برداره من یک موقعی به دوستان طلبه گفته بودم که سر ساعت میام اگر یک ثانیه من دیر اومدم تو کلاس کلاس تعطیل میشه قبل از این تربیتی هم داشتم میخواستم که مثلا طلبه ها ملزم بشن به اینکه سر وقت در جلسه شرکت بکنند بعد نگاه کردم دیدم که با این التزامی که برای خودم پدید آوردم دارم یک سری از وظایف رو انجام نمیدم مثلا از در خانه می آمدم بیرون خب همسایه هم اومده بیرون علی القاعده ما باید یک سلام گرمی بکنیم احوالی بپرسیم و مثلا با هم دیگه یک گفتگویی داشته باشیم من یک سلام خیلی خشک و خالی میکردم و به سرعت بزنم بیام یعنی اون وظایف خودم رو برای اینکه که سر وقت به چیز برسم وظایف خودم رو انجام نمیدادم یک دسته ای از وظایف مهم تر رو انجام نمیدادم به خاطر اینکه یک التزام بیخودی اینجوری برای خودم گذاشته بودم این درجه ی اهمیت و ضریب اعتبار ارزش های اخلاقی مهمه در تزاحم تو زندگیه ما طلبه ها پیش میاد از یک طرف ما پدر هستیم نسبت به فرزندان خودمون وظیفه داریم که مثلا اسباب تفریح و این هارو تامین بکنیم پارک ببریمشون از این طرف هم نسبت به این لباسمون وظیفه داریم که حرمت این لباس رو نگه داریم با بچه هایی که میریم پارک میبینیم یک موسیقی چیزی گذاشتن تو پارک که خب من اگه اونجا حضور داشته باشم در واقع به این لباس من به نوعی موید اون موسیقی محسوب میشه آدم توی تزاحم میفته برم نرم با بچه که میریم پارک مثلا میریم اون پارک که موسیقی نذاشتن چرخ فلک داره کار میکنه میگه بابا بیا تو هم سوار شو خب من الان سوار بشم نشم از این تزاحم ها خیلی پیش میاد تو زندگی ما چه زندگی شخصیمون چه مراعات های اخلاقی و چه زندگیمون در مثلا ارتباط با خانواده در ارتباط با صنف خودمون این ها خیلی زیاد پیش میاد به این ها میگن تزاحم اخلاقی در تزاحم های اخلاقی آدم باید اهم و مهم رو تشخیص بده این یکی بود
    دومین جایی که بدرد میخوره در مقام تبلیغه در تبلیغ شما یک فرصت تبلیغی خیلی محدود اندکی دارید که معارف الهی رو برای مردم بیان بکنید مثلا فرض بکنید یک دهه که شما برای مردم تبلیغ میرید این دهه چقدر میتونید با مردم ارتباط برقرار کنید توی این فرصت باید مهم ترین معارف رو مطرح بکنید اینجا شناخت اهم و مهم بدردتون میخوره که از کجا شروع کنم به چی تاکید بکنم چه چیزی رو اصلا نگم حالا بذاریم بعدا خودشون یاد بگیرن توی یک کتابخونه ای بعضی از جوون ها آدم میره نگاه میکنه میبینه که کتاب دارن حلیة المتقین آداب اسلامی نمیدونم فضائل صلوات بر محمد و آل محمد من گاهی وقتا دعوا میکنم با جوون ها میگم که قبل ازینکه کتاب هارو بخونی باید بری کتاب های شهید مطهری رو بخونی بنیاد اعتقاداتت هنوز درست نشده رفتی یک چیز فرعی داری میخونی این ها مراتب بعده توی به اصطلاح تربیت توی مراتب بعده اول باید یک چیزای اصلی رو درست بکنی تا بعد به این ها برسی
    ۴۰:۱۳ سوم در مقام تربیت در تربیت یک مربی اگر اهم و مهم رو بدونه نسبت به یک چیز هایی توافل میکنه نسبت به یک چیز هایی تاکید میکنه مثلا فرض کنید پدر و مادرا دیدید مادر ها مخصوصا به موضوع نظم و ارتباط خیلی تاکید دارند که حتما کمدت مرتب باشه اینجا مثلا جارو کرده باشه لباساتو درست بپوشی به این ها خیلی تاکید دارند به مسئله دروغگویی بچه هاشون خیلی اهمیت نمیدن بچه دروغگو بار اومده اصلا انگار نه انگار که بچه داره دروغ میگه نسبت به این حساسیت ندارند ولی نسبت به نظمش خیلی این غلطه همینجا مشکل داریم اولویات رو خوب نشناخته که باید تاکیدش روی چی باشه مربی اگر اولویت هارو شناخته باشه تاکید و تمرکز خودش رو میبره روی اون مسائل اصلی و نسبت به خیلی چیز ها توافل میکنه خود توافل یکی از روش های تربیتیه که آدم خیلی شروع نکنه سر متربی رو روی یک چیزای اصلی
    و چهارم در مقایسه ی مکاتب گاهی وقتا دو تا مکاتب اخلاقی در عناصر با هم مشترک هستند اما در چینش و آرایش با هم فرق می کنند مثلا فرض کنید محبت کردن در اخلاق اسلامی است هم در اخلاق مسیحی است دئر اخلاق اسلامی توصیه کردند که نسبت به همدیگه مهربان باشید و محبت بکنید به همدیگه در اخلاق مسیحی هم بکنید فرق در چیه فرق در جایگاه چینش و آرایششه توی اخلاق مسیحی محبت در رأس رأس رأس قرار گرفته اصلا معروف شده به اخلاق محبت اخلاق مسیحی رو میگن اخلاق محبت یعنی مهم ترین فضیلت توی اخلاق مسیحی محبت کردن به دیگرانه اما توی فرهنگ اسلامی ما همچین چیزی نداریم ما همانطور که جاذبه داریم دافعه هم داریم ولایت داریم برائت هم داریم سلام داریم لعن هم داریم رحماء بینهم داریم أشداء علی کفار هم داریم اینجوری نیست که نسبت به همه محبت کن خاکشیر مزاج صلح کل همچین چیزی ما نداریم جایگاهش فرق میکنه ببینید جایگاه فرق میکنه اون برده رأس رأس نشونده ما آوردیم در عرض یک چیزی مقابلش قرار دادیم این احتیاج داره به فقه الاولویات این یک بحثیه اولویت ها را ما بشناسیم و خب طبیعتا این اولویت هارو باید از منابع دینی شناخت دیگه یعنی باید مستند به منابع بود در اخلاق و تربیت اسلامی چند تا کتاب توی زمینه فقه الاولویات نوشته شده و چند تا پایان نامه هم اخیرا نوشته شده کتابی توی دنیای عرب ما داریم که همین کلمه فقه الاولویت رو توی با اینکه بحث بحث کاملا جدیدیه و اخیرا بهش توجه شده ولی توی اینترنت بزنین چهارتا پنج تا کتاب پی دی اف پیدا میکنین در زمینه فقه الاولویات همین یکیشو یوسف القرضاوی نوشته عالم اهل سنت عرض شود که دیگران هم نوشته اند توی شیعه هم نوشته شده اخیرا هم تو همین بچه هایی که رشته اخلاق و تربیت میخونند پایان نامه هایی در این زمینه پدید اومده تو مراکز مرتبط پدید آمده که کار کردن روی نظام رتبی فضائل خب این داخل پرانتز بود که گفتیم پرانتز رو ببندید برگردیم به بحث خودمون
  • بحث باز ریشه ای تر از اینم داریم که باز ما تاکیدمون روی رذائل باشه یا روی فضائل باشه به نظرم باز هم اون توی همین ها میگنجه
    بله بله اینکه از کجا شروع کنیم اول به قول این ها میگن اول از تخلیه شروع کنیم یا تحلیه یا تجلیه کدوم یکی از این ها مقدم است اینم بحث کردم اینم بحث شده که معمولا گفته میشه اول از فضیلت شروع بکنیم بعد به فضیلت بپردازیم این ها باید البته بحث بشه این ها هنوز تمام شده نیست این ها باید بحث بشه و کار بشه
    عرض به خدمت شما که خب پس ما تا به اینجا برای حل این مسئله رسیدیم به راهبرد تربیت یعنی یک نقطه ی کلیدی کانونی پیدا بکنیم ضربه ی تربیتی خودمون رو اونجا وارد بکنیم اون راه رو باز بکنه برای بقیه تاکید رو بر روی اون بگذاریم و امید داشته باشیم که اگر اون سنگر رو در وجود یک آدم فتح کردیم دیگه مابقی امور دیگه خود به خود آسان بشود و حالا اگه درس نمیشه لااقل آسان بشه او کجاست در پاسخ به این سوال که اون راهبرد تربیتی چیست یعنی ما این مسئله رو که میخواستیم حل بکنیم رسیدیم به اون هدف راهبردی یا راهبرد تربیت در پاسخ به این سوال یک چیز هایی گفته شده نظریاتی گفته شده تراث کهن ما یکه رشته ای هست به نام آئین خطوت و اخلاق جوانمردی
    ۴۵:۱۳ این ها معتقد بودند که اون راهبرد تربیت اخلاقی یعنی اون نقطه ی موثری که اگر اون رو در وجود یک نفر شما فتح بکنید وجودشو فتح کردید و راه رو برای سایر فضائل باز کردید اون عبارت است از مردانگی شما اگه شما یک فرصت تربیتی در اختیار دارید این صفت رو در جان متربی خودت ایجاد کن سرمایه ی خودت رو بگذار رو این صفت مرد بارش بیار اگه یک توصیه ی تربیتی میخواید بکنید بهش بگو نامردی نکن نامرد نباش مرد باش اینو ایجاد کن اینو که ایجاد بکنی بقیه ی چیز ها هموار خواهد شد این بقیش دومینو میشه اگر شما موفق بشید ولی توی ده سال ده سال زحمت بکشی این صفت مردانگی و ارتشش رو به جان اون مخاطب ایجاد بکنی اون وقت چه اتفاقی می افته این آدم شجاع هم خواهد شد این آدم غیور هم خواهد شد این آدم اهل وفا هم خواهد بود وفای به عهد چون بی وفایی کردن نامردیه این آدم اهل مثلا فرض بکنید امانت داری هم خواهد شد چون به اصطلاح حفاظت نکردن از امانت مثلا نامردیه این آدم ظلم نمیکنه این آدم دفاع از مظلوم میکنه این آدم یک انبوهی از صفات اخلاقی ذیل این مردانگی میگنجه شما اگه روی این سرمایه گذاری کرده باشید اینو مرد بار آورده باشی خود به خود این ها درست شده تو وجودش تو جریان فرهنگی اینجوری ما توی سابقه ی فرهنگی خودمون داریم که شما میدونید این از یاران و پهلوانان و لوتی ها و داشمشکی ها و ورزش باستانی و این جریان این جریان در واقع ایدشون این بوده که اون لب اللباب فضائل اون أم الفضائل این صفت مردانگیه لا فتی إلا علی لا سیف إلا ذوالفقار نام امیر المونین علی (ع) هم اینجا دارند و از این هم استفاده می کنند و این رو سعی کردند در بیارند
    و مثلا تو همون ورزشه باستانی و این حرفا این صفت مردانگی خیلی مهم بوده این جریان خیلی ریشه داریست کتاب های متعدد دربارش نوشته شده ها فک نکنید مثلا یک آداب و رسومی بوده و فلان نه کتاب های متعدد چیزش کرده و بنیاد نظری داره و ازش به اصطلاح به صورت تئوریک دفاع کردند عبید الرزاق کاشانی خصاصة الفتیان نوشته خیلی ما کتاب زیاد داریم در زمینه خطوت و جوانمردی که به خاطر اینکه اینو خیلی محوری و ریشه ای شمرده اند این یک جریان پاسخ دیگه ای به این سوال داده شده سوال ما چی بود این بود که راهبرد تربیت اخلاقی چیست؟ یعنی اون نقطه ی محوری کانونی و حیاطی که ما اگر از اون طریق شروع بکنیم مسیر تربیت اخلاقی هموار می شود و اون تعدد و تکسر اهداف رو به نوعی ما میتونیم جبران بکنیم اون چیست مرحوم شهید مطهری برای این یک پاسخی دادن و بسیار خوشحالم که این پاسخ رو کشف کردم ظاهرا اولین کسی است که این رو مطرح کرده و جاهاییم یک طوری صحبت میکنند که معلومه خیلی از این کشف خودشون مشکوفند و اون اینه که کی یادشه
    -عزت نفس و کرامت
    عزت نفس و کرامت احسنت توی ۵ آثارشون این مطلب اومده کتاب تعلیم و تربیت حماسه حسینی و فلسفه اخلاق و جاهای مختلفی ایشون این رو فرمودند که اون نقطه ی محوری با همین تعبیر هم دارن میگن اون نقطه ی محوری و کلیدی اخلاق اسلامی موضوع کرامت نفسه کرامت به معنای ارزشمندیه إن أکرمکم عند الله أتقاکم یعنی ارزشمندترین شما در پیش خدا میگن اگر شما میخواید یک آدم رو اخلاقی بکنید بیاید به اون ارزش جانش رو ارائه بکنید یعنی متوجه بشه که این نفسش چقدر نفیسه چقدر ارزشمنده چقدر قیمتیه میدونید چرا من این نفس نفیس خودم رو بد استفاده میکنم و حرومش می کنم و خرابش میکنم به خاطر اینکه ارزشش رو نمیدونم اگر باورم بیاد خیلی این گوهر ارشمندیست که من دارم خوب ازش مواظبت میکنم مثلا فرض بکنید که شما یک قالی ابریشمی خیلی گران قیمت دارید قیمتش رو نمیدونید تو آشپزخونه پهن کردید یا مثلا فرض بکنید توی اتاق خواب پهن کردید تخت گذاشتید فلان
    ۵۰:۰۶ یک نفر میاد خونتون که اینکاره ی یک آدمی که تاجر فرشه میاد خونتون میگه فلانی این فرش شمارو من حاضرم سه میلیارد ازت بخرم میگه واقعا این سه میلیارد می ارزه آره این یک چیز عتیقه ایه سه میلیارد شما میدونید اونم کلاه سرش نمیره ۵ میلیارد می ارزه که اون میخواد سه میلیارد بخره اینم متوجه میشه خب از این بعد نسبت شما با این قالیچه عوض میشه دیگه تو اتاق خواب آشپزخونه پهن نمیکنید توی پذیرایی هم پهن نمی کنید اینو قاب میکنید میزنید به دیوار یعنی از اون موقعی که شما ارزش رو متوجه بشید در بکارگیری اون خیلی دقت می کنید این همون فرمایش امام معصوم علیه السلام که فرمودند: من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته کسی که نفس خودش رو ارزشمند ببیند دست برداشتن از شهوات خیلی برایش آسان می شود شهوات در نظرش خیلی پست میشه هانت پست میشه ضعیف میشه اینکه ما اینقدر راحت جان خودمون رو توی امور مختلف مصرف می کنیم بخاطر اینکه ارزش جون خودمون رو نمیدونیم خب اگه این راهبرد تربیت باشه شما در مقام تربیت فرزندانتون یا در مدرسه علمیه که شما اونجا مربی مثلا تهذیب هستید
    یا فرض کنید توی مسجد محلتون که با جوون ها سر و کله میزنید اینجا باید روی این موضوع کار بکنید که به بچه ها بگید بچه ها این جون ما خیلی می ارزه ها ما میتونیم حتی برتر از فرشته ها بشیم ها میتونیم به مرکزی دست پیدا بکنیم که فرشته ها آرزوشو میکنن شیطان تا مرتبه ی فرشته ها بالا رفته بود ابلیس تا مرتبه ی فرشته ها بالا رفته بود یعنی چی فرشته ها توی یک طبقه ای نیستند ساکنان یک طبقه ای نیستند که طرف رفته باشه تا اون طبقه از پله ها رفته باشه بالا در زده باشه تق تق کیه منم ابلیس بفرمایید شما در جمع ما که میگفتند که ابلیس در جمع فرشته ها می زیست معناش این نیست که اون ها در سالنی هستند و باید وارد سالن شد به مرتبه ی فرشته ها دست پیدا کرده بودند یعنی چی میدید آنچه فرشته ها می دیدند می شنید آنچه فرشته ها می شنیدند می فهمید آنچه فرشته ها می فهمیدند و میتوانست آن کاری رو انجام بده که فرشته ها می تونستند انجام بدن تا اون مرتبه رفته بود انسان از این مرتبه میتونه بالاتر بره یعنی چی بالاتر بره انسان از فرشته ها مرتبش بالاتره یعنی میتواند چیزی را ببیند که فرشته ها نمیتونن ببینند چیزی را بشنود که اونها نمیتوانند بشنوند چیزی بفهمد که اونها آرزوشو دارند کاری میتونه انجام بده که اونها نمیتونن انجام بدن معناش اینه به ما گفتند ای انسان تو مسجود فرشته ها هستی یعنی فرشته ها در مقابل تو کم میارند و آرزوی رسیدن به مرتبه تورو دارند تو به اینجا میتونی برسی بعد اومدی اکتفا کردی به دانه و لانه
    وقتی ما راهبرد تربیتمون کرامت و عزت نفسه این حرفا خیلی جایگاه پیدا میکنه میگن که یک کسی توی مسافرت ها بالاخره لانه ی یک عقابی رو پیدا کرده بود و سر شیطنت رفته بود اونجا و تخم عقابرو برداشته بود آورده بود زیر پای مرغاش گذاشته بود بعد از چند وقت جوجه های این مرغه سر از تخم در آوردند جوجه ی این عقابه هم سر در آورد و نگاهی کرد به اطراف خودش و فکر میکرد اون مرغه مامانشه و اون خروسه هم باباشه و این جوجه ها هم خواهر ها و برادراش هستند بعد همون ادا اطواری که بقیه داشتند اونم در میاورد حالا خیلی توجه نداشت به اینکه این فرق می کنه و اون ادا و اطوار رو در میاورد این ها دنبال هم میدویدند اینم دنبالشون دونه میخوردند اینم میخورد و حتی تا دیوار بالای مزرعه می پرید بعد مدتی که گذشت این جوجه ها تبدیل شدن به مرغ ها و خروس ها مرغ و خروس بالغ این عقابه هم تبدیل شده بود به یک عقاب بالغ منتها با ادا و اطوار مرغو خروسی با عادت های مرغ و خروسی یعنی همین توی مزرعه دنبال دانه و لانه و نهایتا تا بالای دیوار میپرید یک روز وسط مزرعه نشسته بود نگاه می کرد آسمان دید یک پرنده ی خیلی باشکوهی توی اوج آسمون ها توی اون بالای بالا بال های خودش رو باز کرده و با چه شکوه و جلالی داره پرواز میکنه خیلی تعجب کرده بود که اون دیگه چی چیه کسی نبود به این عقابه بگه تو هم از همون جنسی ها یعنی اون بال های توانمندی که او داره توام داری اون منقار و چنگالی که برای شکار داره توام داری و اینکه تو الان اینجوری هستی بخاطر اینکه هی خودت رو مقایسه میکردی با این برادران و خواهران ناتنی خودت و به این دانه و لانه اکتفا کردی توام تا اونجا میتونسی بری این حکایت ماست این داستان حکایت ماست
    ۵۵:۱۷ماها بعضی وقتا مثلا یک انسانی از اولیای خدا میبینیم که به چه مقام و مرتبی دست پیدا کرده خیلی تعجب میکنیم کسی نیست به ما بگه که بیچاره تو هم همون سرمایه ها رو داری همه ی اون سرمایه هایی که داشته که به اون مقامات رسید توام داری ولی از این سرمایه ها و ظرفیت ها استفاده نکردی و تو میتونی خیلی بزرگتر از اونی باشی که گمان میکنی خیلی بزرگتر از اونی هستی که گمان میکنی آقای قرائتی یک زمانی می فرمودند: که اگر به شما بگن بلند شوید بدویید یک دو سه کیلومتر میدویید و بعد خسته میشی و نفس نفس میزنی و میفتی و آخ مردم و فلان و از این حرفا و میشینید اما اگر یک گرگ دنبالت بکنه ۲۰ کیلومتر خوش نفس میری چه فرقی کرد این آدم همون آدم بود ها این آدم همون آدم بود چه فرقی کرد الان ۲۰ کیلومتر رفت؟ توی اون شرایط فشار استعدادش آشکار شد معلوم میشه که ظرفیت های وجودی ما خیلی بیشتر از اون مقداریست که گمان می کنیم ولی ما همیشه در حق خودمون ارفاق می میکنیم همیشه کم میگذاریم یعنی همین به همین دانه و لانه اکتفا کردیم و اوج نمیگیریم در حالیکه خیلی میتونیم اوج ببینیم اگر یک انسان ارزش وجودیش رو شما بفهمونید اون خیلی انرژی پیدا میکنه برای کار اخلاقی در مقام تربیت اخلاقی اون نقطه ی محوری و راهبردی و کلیدی به تعبیر مرحوم شهید مطهری کرامت است باید روی این سرمایه گذاری کرد این رو شما سرمایه گذاری بکنید راه برای بقیش باز میشه این هم نظر ایشون
    نظر سومی که اینجا وجود داره درباره ی این موضوع وجود داره بعضیا روی موضوع محبت به اهل بیت روی توسل سرمایه گذاری میکنند ولایت اهل بیت
    -کرامت و عزت نفس منبعی هم داره
    خود آثار شهید مطهری رحمة الله علیه بله عرض کردم شما همین کلید واژه رو جستجو بکنید توی آثار ایشون ۵ تا از کتاب هاشون خیلی مفصل پرداخته اند خیلی مفصل عرض شود که آقای فرهادیان رضا فرهادیان یک کتابی توی این زمینه داره کتاب های دیگه ای هم نوشته شده جاهای دیگه ای هم نوشته شده
    دیدگاه سوم در زمینه راهبرد تربیت اخلاقی موضوع ولایت و توسل و محبت به اهل بیته بعضی ها معتقد هستند که در تربیت اخلاقی اون نقطه ی کلیدی اینجاست بکم فتح الله و بکم یختم و کل زیارت جامعه و خلاصه تمام این معارف ولایی که ما توی فرهنگ شیعی داریم رو به خدمت گرفتند و ما نودی بشیء مثل ما نودی بالولایة به خدمت گرفتند برای اینکه بگن که در تربیت انسان این موضوع خیلی مهم است شاخص این در واقع دیدگاه کیه آقای میر باقری آقای میرباقری چند هم کتاب در زمینه اخلاق دارند شاید دیده باشید مثلا سلوک ذیل زیارت عاشورا یک همچین عنوانی چند تا کتاب اخلاقی هم دارند که بر این تاکید می کنند که در تربیت اخلاقی اون نقطه ی محوری و کلیدی موضوع محبت به اهل بیت و ولایته خب چون با این موضوع آشنا هستید خیلی تاکید نمیکنیم این یک دیدگاهه
    -غربی ها چه دیدگاهی دارند
    حالا بذارید من این هارو بگم تا بعد برسیم به غربی ها
    خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله خوشوقت رو ایشون خب آثار مکتوب خیلی شاید زیاد ندارند توی زمینه اخلاق ندارند ولی به هر حال یک مربی کار کشته ی خیلی موفقی بودند در تاثیر گذاری بر جان انسان ها و تربیت انسان ها خیلی موفق بودند ایشون باز این سوال رو به صورت مستقیم ازشون نپرسیدند که مثلا یک مصاحبه بکنند بگن که حاج آقا شما نظرتون درباره ی راهبرد تربیت دینی چیست؟ بعد ایشون مستقیما جواب داده باشن ولی یک دعوی داشتند از اون دعوشون میشه یک استنباطی کرد دعوشون این بود که ایشون تاکید ویژه داشتند بر موضوع تقوا یعنی اگر هزار تا سخنرانی ایشون رو دعوت می کردید موضوع هر هزار تا سخنرانیش تقوا بود بدون شک بدون شک البته تکراری هم حرف نمی زدند
    ۱:۰۰:۰۰ یعنی خیلی زیبا بلد بود متنوع بگه ولی یک کلام بیشتر نداشت کلامش تقوا بود همین رو به صورت های مختلف بیان می کرد آخرش به این میومد متمرکز میشد کلا ایشون کلید واژه ی تکراریه بسیار بسیار مهمی که دیگه هر کس ایشون رو میشناخت میتونست پیش بینی بکنه همین کلید واژه ی تقوا بود تقوا رو هم ایشون معنا میکرد در واقع به پرهیز از محرمات و انجام دادن واجبات میگفت در مرحله ی اول تقوا این است این رو محور قرار داده بود برای تربیت اخلاقی آیت الله بهجت باز این سوال ازشون به صورت مستقل پرسیده نشده بود یعنی کسی با ایشون مصاحبه نکرده بود که نظر شما چیست در این زمینه ولی باز از دعو ایشون از نوع مواجهه ایشون با شاگردانشون بر میومد که ایشون تاکیدشون بر روی چیه؟ کی میدونه
    -عمل
    عمل به دانسته ها می گفتند که به همون ک میدونید عمل بکنید بقیش براتون آشکار میشه شما مشکلتون اینه که اهل عمل نیستید تاکید بر این داشتند برید اهل عمل بشید این رو به عنوان تقریبا میشه بهشون نسبت داد به عنوان راهبرد تربیت تون تیکه کلامشون بود توی دستور العمل های مکتوبی هم که ازشون چاپ شده کم و بیش اینه که چپ و راست ایشون بر این تاکید می کنند که به دانسته های خودتون عمل بکنید
    یک جای فرمودند که ما هر کدوممون همینطور موعظه بشنویم برای شنیدن نشستند و گفتند و برخواستند پی مصلحت مجلس رو آراستند که چی همه نشستند و گفتند و برخواستند کسی اهل عمل نیست بله یک کسی طلبه ای به ایشون خیلی پیله کرده بود که آقا به ما یک دستور العملی بدید ایشون هم فرمودند به همون چیز هایی که بلد هستید عمل بکنید و این حرفا یک بار دو بار سه بار هی اصرار کردند که آقا همین رو فرموده بودند بعد یک بار عصبانی میکنند آقا رو که مثلا هی پیله میکنه و میگه هی دستور العمل به ما بگید و ما اهلش هستیم چنین و چنان بعد آقا ناراحت شده بودند که ببینید شما از من انتظار دارید که من ببرم تورو توی یک خلوتی به تو توصیه ای بکنم یک دستوری بدم که نه تو قرآن اومده نه توی روایت اومده نه هیچ عالمی گفته فقط من اینو به تو بگم تو بری به صورت یک اکسیر تاثیر گذار این رو مثلا انجام بدی نه آقا دستور همین هایی که هست مشکل ما در این نیست که دستورات رو نمیدونیم اینه که اهل عمل نیستیم توی بعضی از بیانات اومده که اصحاب پیغمبر اکرم میومدند یک توصیه می گرفتند می رفتند با اون یک دونه توصیه زندگی می کردند با یک دونه توصیه می رفتند زندگی می کردند بعد که اون خوب نادینه شد بعد یک توصیه دیگه می کردند یعنی پیغمبر اکرم یک جوری مردم رو بار آورده بودند که اهل عمل باشند پیش از اینکه اهل علم و اهل شنیدن باشند اهل عمل اینم در واقع یک مبنا محسوب میشه برای اخلاق یک صفت محوری محسوب میشه برای اخلاق که ما بر روی این تاکید کنیم به جای اینکه تاکید بکنیم روی خرد موضوعات اخلاقی تاکید کنیم بر روی یک موضوع محوری راهبردی که عبارت باشه از عمل اینو اگر پدید بیاریم ما بقی خود به خود درست میشه یعنی این حساسیت پیش بیاد که هرکس هرچی شنیده میخواد بره توی زندگی خودش اجرا کنه
    دیدگاه ششم آقای پناهیان یک مجموعه ی بحثی دارند تحت عنوان راهبرد تربیت دینی به همین موضوع پرداختند یا تحت عنوان تنها مسیر هم بعضا گفته میشه به همین موضوع پرداخته اند ۷۰ جلسه سخنرانیه توی سایتشون هم هست پیاده شدن یعنی هم صوتش هست هم متنش هست متن پیاده شدش هم هست خیلی به نظرم خوندنی ست برای کسانی که میخوان تو این زمینه تخصصی کار بکنند واقعا پر محتوا و پر مطلبه ایشون چی مطرح کردن در پاسخ به همین سوال اهداف تربیتی متعدد و متکسر ما همشو نمیتونیم دنبال کنیم باید هدف راهبردی پیدا بکنیم هدف راهبردی در تربیت اخلاقی چیه؟
    -محبت رنج
    رنج جزو کلید واژه های درجه دو محسوب میشه هست ولی درجه دو
    -لذت از زندگی
    آره جهاد با نفسه جهاد با نفس
    ۱:۰۵:۰۰ جهاد با نفس یعنی اون چیز راهبردی که باید دنبال بکنه اینه که جهاد با نفس بکنه یعنی اینکه دنبال عرض شود که هوا های خودش نباشه و به تعبیر ایشون بحث رنج رو هم وسطش مطرح می کنند که خودش رو آماده بکنه برای رنج ها چون جهاد با نفس جهاد سختیه جهاد اکبر جهاد سختیه رنج داره رنج رو اینجا مطرح کردن خیلی خیلی در واقع پیوسته ی به بحث و عرض شود که نهایتا می فرمایند که از این لذت ها که دست بر میداره یک لذت بالاتری نصیبش میشه بحق لذت و رنج و این هارو در ذیل همین مطرح کرده ول اون ۷۰تا خیلی مهمه ۷۰ جلسس خیلی خوندنیه به نظرم همه ی دوستان اون بحث رو ببینند یعنی یک صورت زیبایی داره
    دیدگاه دیگه ای اینجا مطرح شده
    -کتاب نشده؟
    کتاب نشده ولی توی سایت هست من خودم این هارو از سایت گرفتم توی یک فایل وردی همرو کپی کردم توی یک فایل وردی یک دستش کردم شد حدود ۳۵۰ ۳۶۰ صفحه یعنی به اندازه ی یک کتاب به عنوان تنها مسیر عنوان زدن تنها مسیر راهبرد تربیت دینی عرض شود که مطلب دیگه ای نظریه دیگه ای مرحوم امام ایشون تاکیدشون روی جهاد با نفس نیست یعنی اینکه جهاد با نفس رو در یک حدیث کنار بحث اخلاص و توکل و در کنار چهل تا حدیث دیگه مطرح کرده اند معلوم نیست تاکید ایشون تمرکز ایشون روی جهاد با نفس بشه چون بلاغت تبیینی نداره تبیینی که نشون بده این صفت محوری محسوب بشه این تاکید به تربیت اخلاقی باید اینجا باشه شاید مثلا بحث ریا و اخلاص ایشون خیلی توجه مخاطب رو بیشتر جلب میکنه تا بحث به اصطلاح جهاد با نفسشون یعنی همه مباحثشون قشنگه توجه هست معمولا توی همه کلام عارفان منتها توی فرمایشات امام توی هر بحثی که آدم میاد اهمیت همون بحث جلوه میکنه دوباره بحث بعدی اهمیت همون بحث جلوه میکنه بحث بعدی اهمیت خودش اینکه توی یک نظام مقایسه ای بیان بیان بکنند که اخلاص مثلا تاثیر گذارترین صفت اخلاقی ست و باید از این شروع کرد توی نظام مقایسه ای بیان نکرده احتمالا تک تک و بریده ی از هم اونجا مطرح شده یعنی اینجوری نبوده ولی مثل شهید مطهری به صورت مقایسه ای پرداخته و بحث کرامت نفس رو مطرح کرده
    آقای پناهیان همینطور به صورت مقایسه ای نظام ارزشی درست کرده نظام رتبی درست کرده و این رو ادعا کرده که این در رأس همه ی فضائل قرار داده آقای جوادی آملی یک کتابی دارن تحت عنوان مراحل اخلاق در قرآن دو تا کتاب دارن یکی مراحل اخلاق در قرآن یک مبادی اخلاق در قرآن دوتا کتاب دارند اون مراحل اخلاق در قرآن اونو بر اساس کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی نوشتند همون ۳۱ مرحله ای که خواجه نصیر در اوصاف الاشراف داره همون رو آوردند اما خب با مستندات روایی خواجه نصیر فقط فصل ادعاش رو تنظیم کرده ترتیب رو از اون گرفتند منتها با مستندات قرآنی آیت الله جوادی آملی مطرح کردند و الا اینجوری با این نگاه من ندیدم لااقل توی آثار جوادی آملی خیلی هم جستجو نکردما ولی ظهور نداشته لااقل که ایشون یک نقطه ی راهبردی در تربیت اخلاقی قائل باشن
    -آقای صفایی چی منبعشون
    دقیق نمیدونم ولی ایشون بر موضوع تفکر تاکید می کردند یعنی لااقل باز پاسخ مستقیم به این سوال که کلیدی ترین محوری ترین و موثر ترین اقدام تربیتی چیست پاسخ مستقیم به این ندادند ایشون چند قدم ذکر میکنه که قدم اولش تفکره استقلال فکریه
    یگ نگاه دیگه ای باز پدید اومده تحت عنوان تربیت حماسی
    ۱:۱۰:۰۱ تربیت حماسی این مبلغش کیه این یک نگاه عالمانه تر تربیت حماسی رو آقای علی اکبری که الان امام جمعه موقت تهران هستند اون زمانی که ایشون رئیس سازمان ملی جوانان و رئیس انجمن های اسلامی دانش اموزی بودند خب میلیون ها جوان در اختیار ایشون بود در واقع به یک معنا روی این فکر می کردند که ما توی دنیای امروز اگر بخوایم جوان های خودمون رو تربیت کنیم به چی باید تاکید داشته باشیم ایشون اونجا یک چیزی شبیه جوانمردی منتها با عنوان حماسه مطرح کردند به تربیت حماسی تاکید کردند بعد ها این رو جاهای مختلف ایشون مطرح کردند و سخنرانی هایی کردند و بعدا کتابی هم نوشته شده تحت عنوان تربیت حماسی که در اون کتاب چند بخش داره یک بخشش رو خود آقای حاج علی اکبری در واقع از بیانات ایشون استخراج کردند نوشتند غنی ترین بحثشم همونجاس همون قسمتی که مربوط به خود ایشونه ایشون بر تربیت حماسی تاکید می کنند تربیت حماسی یعنی اینکه شما همت بزرگی به جوان بدید و اون رو در واقع بر انگیزید به صورت حماسی اون افق بزرگ رو دنبال بکنه اینو اجمالا داشته باشید با این دومی با مدیگه توضیحشون میدم با این آخری که میخام بنویسم با هم دیگه توضیح میدم شاید در یک راستا قرار بگیرند اینو باهم توضیح میدم
    فقط یک مقداری ابهام داره تربیت حماسی چی چیه یک آقایی کتاب نوشته تحت عنوان استراتژی انتظار آقای کیه کتاب مال کیه آقای آقایی در همون بافت آقای حاج علی اکبری کار میکنه همون دیدگاه رو داره آقای شفیعی سروستانی کتابی نوشته با عنوان استراتژی انتظار حالا یک مقداری نزدیک میشیم به بستر سازی که آقا سید فرمودند ایشون بحثش درباره ی تربیت اخلاقی نیست ما الان بحثمون درباره ی راهبرد تربیت اخلاقی بود یا راهبرد تربیت دینی یا اخلاقی ما الان بحثمون این بود ایشون بحثش تربیت اخلاقی نیست بحثش راهبری اجتماعیه میگه یک راهبر اجتماعی در صورتی موفق است که بتونه اراده یک امت رو بر روی یک نقطه ی محوری متمرکز بکنه راهبری اجتماعی یعنی پدید آوردن یک اراده جمعی تا مادامی که هرکسی ساز خودش رو میزنه اراده جمعی پدید نمیاد اراده جمعی باید همه باهم دیگه رو به یک هدف حرکت بکنند و راهبر اجتماعی باید هنرش این باشه که این اراده هارو جمع بکنه رو به یک مقصد باید این هنر رو داشته باشه
    میگه حضرت امام پیش از انقلاب اینا تطبیق میکنه بر زندگی حضرت امام میگه حضرت امام در راهبری اجتماعی از همه مراجع موفق تر بود از همه ی کسانی که اون زمان فعالیت می کردند موفقیتش بیشتر بود چرا بخاطر اینکه یک حرف زد و پای این یک حرف ایستاد و دست از اون برنداشت تا به سرانجام رسید اون حرفش چی بود حرفش این بود که رژیم باید عوض شود شاه باید برود این حرف این بود دیگران کارهای متفرقه کار های خوب انجام میدادند ولی مجموعه ای از کار های خوب رو انجام دادن آدم رو به سرانجام نمیرسونه یک دونه کار خوب اساسی رو پی گرفتن تا به سرانجام رسوندن یک دونه کار خوب رو به سرانجام رسوندن این کاری که حضرت امام انجام داد در راهبری اجتماعی این بود که امت رو بسیج کرد همه ی اراده ها رو شکل داد برای اینکه این اتفاق بیفته
    میگن مرحوم محمد جواد مقنیه شیخ محمد جواد مقنیه ایشون خودش تعریف میکنه میگه که وقتی که امام در نجف بودند من یک سفری به نجف داشتم اون جا از امام وقت گرفتم و رفتم پیش حضرت امام و برای ایشون وضعیت شیعه رو در جهان بیان کردم گفتم تو فلان کشور اینقدر جمعیت داره اینجورین اونجورین فلان و این حرفا تا جغرافیای کل جهان تشیع رو بیان کردم بعد حضرت امام حرف های من رو خوب شنیدند بعد از اینکه صحبت های من تموم شد خیلی ایشون خوب گوش کرد بعد از اینکه صحبت های من تموم شد ایشون سرشون رو پایین انداختند و تکون دادند و بعد فرمودند که بله آقای مقنیه همه ی فرمایشات شما درسته یک دوتا هم اضافه کردند
    ۱:۱۵:۱۶ گفتند من این هارو کم و بیش میدونم این ها هم هستند که شما نفرمودید اینارو میدونم ولی به نظر من میرسه که ما باید تمام تلاش خودمون رو متمرکز بکنیم این شاه رو از ایران بیرون بکنیم این رژیم طاغوتی رو برداریم محمد جواد مقنیه میگه من خیلی بدم اومد خیلی بدم اومد احساس کردم این پیرمرد سوزنش یک جایی گیر کرده و هی حرف خودش رو میزنه و انگار همون افغانستان هست هم همه چیز رو میخواد برگردونه به اون و یک جوری با لب و لوچه آویزون از خدمت حضرت امام اومدم و خوشم میومد از برخورد ایشون من دارم چی به شما میگم شما چی میگید من کل جهان اسلام رو برای ما پهن کردم نقششو دارم بیان میکنم هی میگید شاه باید بره و شاه باید بره حرف دیگه ای بلد نیستید میگه گذشت گذشت تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ اعلام کردند که انقلاب در ایران پیروز شد یکدفعه به خودم اومدم دیدم عجب اتفاقی افتاده ها این تشیعی که ما سنگشو به سینه میزدیم کل عالم الان قدرت سیاسی پیدا کرد چه اتفاق بزرگی افتاد بعد هزار ها سال عذر میخوام بعد صد ها سال بعد صد ها سال چه اتفاق بزرگی افتاد قدرت سیاسی در اختیار مکتب تشیع قرار گرفت بعد میگه که من اونجا خیلی شرمنده شدم از خودم که این پیرمرد چقدر می فهمید و من چقدر بچه گانه فکر میکردم
    الان هم این خاطره رو تعریف می کنم برای اینکه از اون شرمندگی در بیام برای اینکه من عظمت حضرت امام رو درک نکرده بودم و اون موقع ظاهرا به کسی هم نگفته بوده ولی خیلی شرمنده شده بوده که چنین قضاوتی درباره ی حضرت امام داشته راهبر اجتماعی اید هنرش این باشه خب انقلاب پیروز شد بلافاصله جنگ پدید اومد امام افق بعدی رو نشون داد افق بعدی چی بود پیروزی در جنگ بود افق بعدی جنگ در رأس همه ی امور است خمینی اگر یکه و تنها بماند همراه بسیجیان این پابرهنه گان دیکتاتور ها تا آخر خواهد ایستاد این جنگ اگر ۲۰ سال طول بکشد ما هستیم نمیدانم هرکس میخواهد اسلحه به دوش بگیر بر او واجب است به جبهه ها برود دیگه حضرت امام ورد زبونش این شد دیگه چپ وراست بنشینه اینو بگه تمام اراده هارو جمع کرد برای اینکه این مسئله رو سامان بده تا سال ۱۳۶۷ که قطعنامه پذیرفته شد
    ایشون میگه که امام اونجا از یک چیزی میترسید و این بود که این نسل بی هویت شود این جامعه ی خروشانی که انقلاب کرده و جنگ رو به سامان رسونده بی هویت شود یعنی مبدأ برای حرکت به اصطلاح همتش کم بشه و بره سراغ زندگی خلاصه بره سراغ زندگی یعنی این اراده هایی که به صورت طوفنده و خروشان داشت حرکت میکرد این ها از جریان بیفته از این میترسید به محض اینکه قطعنامه رو امضا کرد افق بعدی رو نشون داد افق بعدی رو نشون داد افق بعدی کجا بود توی همون پیام قطعنامه حضرت امام همون پیام صلح قطعنامه ای که امام نوشته توی همونجا بلا فاصله یعنی بدون هیچ فاصله ای حضرت امام اونجا اینجوری بیان میکنه میگه شما فکر نکنید که جنگ تموم شد مبارزه تموم شده جنگ تموم شده ولی مبارزه تموم نشده که تا کفر و شرک هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم تا ندای لا اله الی الله و محمد رسول الله در سراسر عالم طنین افکن نشود مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم بعضی ها فکر میکردند صلح یعنی اشتی یعنی گل یعنی بلبل یعنی بریم زندگی بکنیم یعنی عافیت یعنی آسایش یعنی فلان حضرت امام میگن آقا فکر نکنید ما صلح کردیم ما اصلا نمیتونیم با کفر و شرک صلح بکنیم نسبت بین اسلام و شرک تعارض ذاتیه و ماهویه اصلا امکان آشتی بین اونها وجود نداره ذاتا ماهیتا باهم تغایر دارند امکان جمع شدن این ها وجود نداره
    اگر این درگیری بخواد تموم بشه یا این طرف باید نابود بشه یا اون طرف باید نابود بشه این طرف رو که خدای متعال وعده کرده نابود نمیشه پس اونطرف باید نابود بشه دیگه راه دیگه ای ما نداریم دیگه اون طرف باید نابود بشه پس تا کفر و شرک هست این درگیری هم هست شما فکر نکنید تا جنگ تموم شد این مبارزه تموم شد یک افق بالاتری رو نشون داد عرض شود میگه که افق بعدی رو نشون داد که این نظم نره دنبال زندگی و عافیت جویی و این ها
    ۱:۲۰:۲۶ افق بعدی چیه میگه آقا شما باید عالم رو اصلاح بکنی حالا حالا ها خیلی کار داری باید عالم رو اصلاح بکنی هروقت عالم رو اصلاح کردی توی همون پیام دادره میگه ما مصمم هستیم که پرچم لا اله الی الله را بر فراز قلل کرامت در سراسر عالم به اهتزاز در بیاوریم این کلمه ی در سراسر جهان یا در سراسر عالم رو توی فرمایشات امام جستجو بکنید خیلی جالبه اصلا اون زمان ایشون این رو چیز کرده بود نرخ شاه عباسی کرده بود مثلا دید با رزمنده ها مصاحبه می کردند امید پیروزی اسلام و کفر جهانی و امید اهتزاز پرچم لا اله الی الله در سراسر جهان اصلا نرخ شاه عباسی شده بود حتی توی استفتا استفتا گرفته از حضرت امام اینو منم اخیرا جستجو کردم خیلی جالبه استفتا گرفته از حضرت امام که مثلا فرض بکنید کی با کی ازدواج بکنه میشه نمیشه یک استفدای فقهیه بعد آخرش نوشته به امید سربلندی اسلام و پیروزی اسلام بر کفر جهانی یا مثلا اهتزاز پرچم لا اله الی الله در سراسر جهان امام اینجوری کرده بود این کلمه رو که هم دنبال این بودند که اسلام رو در سراسر جهان محقق بکنند
    از این آقای شفیعی سروستانی تعبیر میکنه به استراتژی انتظار میگه راهبرد حضرت امام راهبرد انتظار انتظار یعنی همین یعنی شما باید افق نگاهت این باشه که من باید عالم رو اصلاح بکنم بعد وقتی افق نگاه رو این بگیرید تو دیگه آدم دیگه ای هستی این میشه تربیت حماسی این در راستای مون تربیت حماسیه یعنی یک حماسه ای در جان این بچه پدید آورده این جوان الان فقط همتش این به نیست که جهنم نره خدا خفظ کنه
    آقای جوادی آملی یک موقعی این رو می فرمودند بعضی ماها همتمون اینه که جهنم نریم این خیلی پسته خیلی جهنم نریم خب گربه ها و بزغاله ها هم جهنم نمیرن دیوانه های زنجیری که کلا عقلشون تعطیله اون ها هم جهنم نمیرن بچه هایی مه توی سنین کودکی ۲ ساله ۵ ساله از دنیا میرن جهنم نمیرن ولی اون وقت یک آدم عاقل و بالغ با این همه امکانات و ظرفیت های وجودی تمام همتش این باشه که جهنم نره این خیلی کمه خیلی کمه این خصوصا جوون رو گرم نمیکنه وقتی شما افق نگاه رو پایین آوردی گرم نمیشه باید همت رو بالا ببرید و اینو توی اسلام از ما خواستند که همترو بالا ببریم بهشت بریم نه جزو مقامات بالای بهشتی باشیم نه امام المتقین باشیم
    و جعلنا للمتقین إماما ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین نه اینکه جهنم نریم نه اینکه فقط جزو متقین باشیم امام المتقین باشیم پیشوای متقین یهنی توی همین راهبری اجتماعی شخص بتونه نقش ایفا بکنه امامت بکند جامعه ی اسلامی را اینجوری باشه همت رو بغضیا همتشون اینه امام زمان اومد گردن مارو نزنه ما راضی هستیم اولا خی این چه تصویریه از امام زمان امام زمان میاد گردن شیعیانش رو بزنه این چه تصویریه امام زمان بر اساس روش پیغمبر اکرم کمک میکنه پیغمبری که عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم این اولا و ثانیا این چه نوع همتیه که فقط امام زمان گردن مارو نزنه امام زمان از ما راضی باشه نه خیلی بالاتر از این هارو باید فکر بکنیم خیلی بالاتر از این ها یعنی تربیت حماسی اینجوریه ها این تربیت حماسیه یا استراتژی انتظار که خیلی بلاتر از این ها رو فکر بکنه بیاد به این فکر بکنه که من جزو کارگزاران نهضت مهدوی کادر دولت امام زمان باشم
    این اون چیزیه که توی زیارت جامعه اومده میگه که وجعلنا من یقتص آثارکم و یسلک سبیلکم و یهتدی بهداکم و یحشر فی زمرتکم بعدش میگه و یملک فی دولتکم و یشرف فی أیامکم و یمکن فی عافیتکم یعنی اون زمانیکه شما دولتتون رو تشکیل میدید یملکم من صاحب ملک باشم یعنی من جزو وزرای امام زمان باشم و یشرف صاحب شرافت باشم امام زمان رو من حساب کنه و یمکن فی صاحب مکانت باشم
    ۱:۲۵:۰۷ نه اینکه امام زمان گردن من رو نزنه نه اینکه امام زمان اجمالا از ما ناراضی نباشه نه اینکه امام زمان عیب مارو بپسنده نه اینکه از یاران امام زمان باشم از سرداران نهضت امام زمان باشم این افق نگاه اینجوری باشه اون کسی که افق نگاهش رو این گرفته که سردار نهضت امام زمان و کادر دولت مهدوی باشه اون با این روحیه خیلی پیش میره این داستانو مکرر شنیدید و گفتید که میگن طرف به پدرش گفته بود که بابا من میخوام مثل شما بشم پدرش عالم بود پدره گفت بیچاره خاک بر سرت هیچی نمیشی گفت چرا من میخوام مثل شما بشم تصمیم خودم رو گرفتم گفت من تصمیم گرفته بودم امام صادق بشم این شدم تو تصمیم گرفتی مثل من بشی هیچی نمیشی باید افق نگاهت خیلی بالاتر باشه ما افق نگاه رو تا به اینجا بالا بیاریم که ما مصمم هستیم که پرچم لا اله الی الله را بر فراز قلل کرامت در سراسر عالم به اهتزاز در بیاریم ما مصممیم ما تصمیم خودمون رو گرفتیم همه ی عالم رو اصلاح بکنیم ما تصمیم خودمون رو گرفتیم تا کفر و شرک هست از پا ننشینیم اسرائیل رو از بین ببریم که هیچ اون که تا ۲۰ سال دیگه انشاالله انجام میره اسرائیل که باید از صحنه ی روزگار محو شود که هیچ اونکه انشاالله انجام میشه نظام سلطه ی جهانی باید فرو بریزه ما تا به اینجا باید خودمون رو آماده بکنیم بعد کسی که ظرفیت نگاه خودش رو تا به اینجا بالا برده خب طبیعتا باید ظرفیت ها وجودی خودش رو با این افق هماهنگ بکنه اونوقت از این خیلی میتونی استفاده بکنی ها
    خب پس شما میخواستی کل عالم رو اصلاح بکنی ها خب باید ظرفیت داشته باشی همون فرمایش خدای متعال به پیغمبر اکرم که فرمود که قم الیل إلا قلیلا نصفه أو انقض منه قلیلا أو زد علیه و رتل القرآن ترتیلا پیغمبر بلند شو نماز شب بخون پیغمبر بلند شو عبادت کن پیغمبر خلوت با خدا داشته باش پبغمبر قرآن بخون چرا إانا سنلقی علیک قولا ثقیلا به خاطر اینکه یک مسئولیت سنگینی رو میخوایم بر تو بندازیم تو باید کل عالم رو اصلاح بکنی ولی برای این باید ظرفیت داشته باشی ظرفیت وجودی باید داشته باشی ظرفیت وجودی چجوری حاصل میشه باید اینقدر خودسازی بکنید که بعد بتونی جامعه سازی بکنی که بعد بتونی تمدن سازی بکنی توی این سه تا کلید واژه که توی این بیانیه گام دوم هم اومده کاملا همین تم رو داره ها خودسازی جامعه پردازی تمدن سازی
    یعنی این خود سازی خودسازی ناظر به شخص نیست خودسازی ناظر به یک تربیت حماسی ست که رو به سوی اصلاح همه ی عالم داره یک همچین خودسازی ما باید خودمون رو اینجوری بسازیم این یک تربیت اخلاقیه که تربیت اخلاقی فقط مثلا فرض بکنیم جهاد با نفس توی غار توی ارتباط برقرار نکردن با دیگران نیست که مثلا فرض کنید من حریف خودم بشم و هوس های خودم نخیر علاوه بر اینکه باید حریف خودت بشی هراس های خودت رو باید کنترل بکنی
    باید تلاش بکنی از وجود خودت یک نیری نقش آفرین موثر اجتماعی پدید بیاری این تربیت اخلاقی اینجوری که یک نیروی جهادی حماسی با افق نگاه بالای همت های در حد تمدن نوین اسلامی که بتونید توی این فضا بازی بکنید.
    آقای طاهر زاده اصفهان یک کتابی داره سلوک ذیل شخصیت امام خمینی اونجا ایشون این بحث رو مطرح کرده که تربیت اخلاقی و سلوک سلوک الان همین عبارت دیگری است از همین تربیت اخلاقی ذیل شخصیت امام خمینی خیلی بزرگتر شده از تربیت اخلاقی که قبل از انقلاب یا در اعصار گذشته و بزرگان علمای ما می نوشتند کتاب می نوشتند الان فضا خیلی عوض شده ما حرف های جدیدی برای گفتن داریم و این علم خیلی پیشرفت کرده است علم تربیت اخلاقی خیلی با نگاه حضرت امام پیشرفت می کند.
    -ببخشید رهبری راهبردی ندارند چیزی برداشت نکردند
    توی همین تم رو دارند دیگه همین تم رو دارند خب به اون کتاب های پیش از انقلاب مقام معظم رهبری یک سری کتاب دارند که فرمایشات و سخنرانی هایی که الان به صورت کتاب منتشر شده دارند که همین رو مطرح میکنند همین جهاد اجتماعی در حد کلان در حد تمدن سازی که الان کلمه ی تمدن سازی رو بعد از انقلاب ایشون بکار گرفتند.
    قبل از انقلاب این کلمه رو بکار نمی گرفتند ولی همین بود
    ۱:۳۰:۰۰ ایشون مثلا فرض بکنید وقتی تاریخ اسلام میگن شما هم دیدید مثلا همون انسان ۲۵۰ ساله یا این کتاب هایی که اخیرا چاپ شده ازشون تحت عنوان هم رزمان طرفداران حسین یا تحت عنوان دو امام مجاهد این کتاب هایی که اخیرا چاپ شده این ها مجموعه ی سخنرانی همین تم رو داره که می فرمایند که ببینید ائمه ی اطهار (ع) صرفا یک آدم های خوب نبودن یک آدم های خوبی نخیر این ها انسان های مبارزی بودند که برای اصلاح فلاکت جهان داشتند کار می کردند یک جریان جبهه ی حق پدید آورده بودند که توی اون جریان می خواستند حق رو عالم گیر کنند اصلشم مال قرآنه ها اصلش مال اهل بیت نیست مال قرآنه لیظهره علی الدین کله اتفاقی که باید بیفته اصلا خدا قرآن فرستاده رسول فرستاده هدایت فرستاده هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق دین حق فرستاده که چی من و شما آدم خوبی بشیم نه خیلی بالاتر از این حرفاست من و شما که باید آدم خوبی بشیم ولی داستان خیلی بالاتر از این حرفاست داستان اینه که لیظهره علی الدین کله این مکتب باید در تمام عالم فراگیر بشه و جهان رو فتح بکنه و تمام قدرت های جهانی در اختیار ولی این مکتب باشه و تمام نهاد های بین المللی رو ولی این مکتب باید بسازه لیظهره علی الدین کله یعنی این باید برای این فعالیت کنیم حالا این میشه جهاد فی سبیل الله
    بعد آقا اونجا نشون میدن که تمام اهل بیت علیهما السلام در حال همین مبارزه بودند در حال همین مبارزه بودند میگه هم رزمان حسین ما فک میکنیم فقط امام حسین علیه السلام داشت می جنگید امام صادق هم داشت می جنگید امام باقر هم داشت می جنگید امام رضا هم با پذیرش ولایت عهدی جنگید امام عسگری هم توی زندان جنگید امام کاظم هم جنگید نشونش نشونش بهترین نشونش اینه که طاغوت زمانشون هیچکدومشون رو تحمل نکردند یعنی امام عسگری توی زندان برای طاغوت زمان خودش چه مصیبتی ایجاد کرد که نتونست تحملش کنه همونجا شهیدش کرد اینکه تمام اهل بیت عصمت و طهارت شهید شدند نشون دهنده ی اینه که همشون در حال مبارزه بودند اگر صرفا این ها یک آدم های خوبی بودند اهل نصیحت کردن های اخلاقی بودند کسی بهشون کاری نداشت می رفتند یک گوشه می نشستند نصیحت می کردند دیگه معلوم میشه در حال مبارزه بودند
    مبارزه ای که جا رو برای توابیت زمان تنگ میکنه یعنی خداوندان زر و زور و تزویر و توابیت سیاسی اقتصادی و فرهنگی که اون زمان قدرت هارو بر عهده داشتند می دیدند وجود این ها رو نمیتونن تحمل کنند اونی که ولیعهد شده با این ولایت عهدی خودش بلایی بر سر مأمون آورده که به اینجاش رسونده به اینجاش رسونده مبارزه با ولایت عهدیش مبارزه کرده میگه جنگ تموم شده ولی مبارزه هست جنگ نمیکنه امیرالمومنین جنگ کرد امام حسین جنگ کرد ولی امام سجاد علیه السلام رو برای چی کشتید؟
    اون بنده ی خدا داشت عبادت می کرد اون با عبادتش داشت مبارزه میکرد اون یکی با کلاس درسش داشت مبارزه میکرد اون یکی با زندان رفتنش مبارزه کرد اون یکی با ولی عهدیش مبارزه کرد اون یکی توی عسکر مبارزه کرد و چه مبارزه ای که به اینجا می رسوندند به اینجا می رسوندند
    اون وقت فرهنگ اخلاقی توی فرهنگ شیعی باید دنباله ی در واقع این آیات و روایات باشه اون آیه ای که می فرماید: أن أرض للله ببین آدم اخلاقی آدم اخلاقی علمای اخلاق هم گفتند دیگه آدم اخلاقی اونیه که اراده خدا رو براراده خودش مقدم کند یعنی اراده خودش را فانی بر اراده خدا کند درسته این آدم اخلاقیه دیگه درسته
    خب اراده ی خدا چیه که باید اراده خودم رو در اون فانی کنم یکبار میخواید قرآن بخونید ببینید اراده ی خدا چیه که ما بریم اراده خودمون رو در اون فانی کنیم و نرید خدا خیلی صریح گفته اراده من چیه اونی که خدا میخواد طرح خدا اینه که میخواد وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين‏ میخواد کل زمین در اختیار عباد صالح و أن أرض لله یعرف من یشاء من عبادک أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏ میخواد این کل زمین در اختیار بندگان صالح باشد این اراده خداست خیلی اخلاقی هستید بسم الله اراده خدا رو محقق کنید.
    این اراده خدا اراده تکوینی نیست اراده تشریعیه یعنی اینجوری نیست که شما بشینید تماشا بکنید خدا انجام می دهد نخیر خدا اراده کرده است من و شما این اراده رو محقق کنیم این ارده حصولی نیست تحصیلیه ما باید بریم اون رو محقق بکنیم خیلی آدم اخلاقی هستید بفرمایید اراده خدا رو محقق کنید این میشه تربیت حماسی یا استراتژی انتظار حالا با تعابیر مختلفی که ازش ذکر کردند اینم در یک واقع راهبرد تربیتی ست که کاملا با فرهنگ انقلاب اسلامی یعنی اسلام نابی که حضرت امام بر آن تاکید داشتند سازگار بود.
    ۱:۳۵:۰۶ حالا این مقدار باشه انشاالله اگر فرصت دیگه ای شد بحث رو ادامه خواهیم داد
    آقای اعرافی به موضوع راهبرد تربیت ورود نکردند توی هیچکدوم از آثارشون این بحث رو نمی بینند
    -الان ما توی راهبرد ها دیدیم که اصلا بعضی از اهداف اهداف غیر طبیعتیه یعنی مثلا یه قول شما تصویر دنیاست یعنی حالت کشور گشایی داره یا مثلا نابودی طاغوت حالا توی بستر سازی کاملا هویت خدا مشخص باشه یا گاهی مشخصه و اینکه یک آرمان درست کردن برای انسان رو به پیش میبره اما نکته اینجاست که هدف اصلی اون ساختن انسانه یا رسیدن به اون آرمان چون بعضی وقتا برای رسیدن به اون آرمان خیلی از اهداف اخلاقی رو زیر پا میگذاریم همچنان که ما در کشور شاهد هستید که این آدم های همسن خودمون بعضی وقتا به خاطر رسیدن به هدف انقلابی اهداف اخلاقیشون رو زیر پا میگذارند حالا فردا ما آمریکا رو فتح کردیم ولی از درون یک کشور بی اخلاقیم چقدر میخوایم حرف برای گفتن داشته باشیم یکی از اشکالاتی که این راهبرد ها مثلا دارند که جامعه به اون پیوسته زیر مجموعه ی همین تفکره معمولا بعضی وقتا دچار آسیب های اخلاقی هستند
    بله این مطلب درسته این بحث باید پیش بره و ما باید یک مقدار جزئیاتش رو در بیاریم از جمله امتداد بحث همینه که نسبت این دوتا باهم دیگه چی میشه یعنی تربیت به نوعی ولایی اجتماعیه امام توی همین بافت گفته شد با اون تربیت اخلاقی فردی ما چه نسبتی برقرار می کنه اجمالا اینجا من یکمیشو عرض کردم با اشاره ی به اون آیه ی شریفه سنلقی علیک قولا ثقیلا که ما دنبال این تربیت اخلاقی فردی باید باشیم تا ظرفیت پیدا بکنیم برای انجام اون وصالت های اجتماعی بزرگ یعنی ما اینجا هر چه خودمون رو بیشتر درست کرده باشیم برای انجام اون کار آماده تر هستیم نمونش همین سردار قاسم سلیمانی ست که یک آدمی است به شدت اخلاقی از نظر فردی و همین باعث میشه که اون موفقیت ها در صحنه های اجتماعی براش فراهم بشه
    یا خود حضرت امام و آقا این ها خب الگو های به اصطلاح ایده آلش محسوب میشن هرچی مراقبت ها اینجا بیشتر باشه ظرفیت های ما برای انجام اون کار منتها این نسبت هارو باید نشون داد گاهی ما این دوتا رو از هم تفکیک میکنیم میگیم میریم دنبال اون نه آقا نمیتونی بری دنبال اون اگه بخوای بری دنبال اون باید اینو درست کنی منتها وقتی ما اینو تنهایی نشون میدیم اونو نشون ندیم ناقص میشه اونو بیاریم اونو نیاریم بازم ناقص میشه این دوتا رو به صورت تعاملی باید با همدیگه پیش ببریم یعنی زیگزاگی یعنی از دوی این به سه اون منتقل بشیم از سه این به سه این از سه این به چهار اون همینطوری زیگزاگی باید تعاملی این دوتا رو پیش ببریم و بالا بریم.
    این اجمال داستانه البته منم اعتراف می کنم به اینکه خیلی کار باقی مونده یعنی ما بادی امتداد این بحث رو توی اخلاق اسلامی به صورت عالمانه پیش ببریم و نشون بدیم کاملا مدل سازی براش بکنیم در ابتدای راه هستیم من ادعای نمیدانم میکنم در واقع
برچسب ها: , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست