نشست اخلاق پژوهی با موضوع تربیت اخلاقی استاد عالم زاده جلسه اول

۹۸.۱۱.۲۳ استاد عالم زاده – تربیت اخلاقی – جلسه ۱


بسم الله الرحمن الرحیم


۱:۲۸ ایام الله دهه مبارکه فجر را تهنیت عرض می کنیم ان شاء الله خداوند متعال ما را قدردان انقلاب اسلامی قرار بدهد و در مسیر ان شاء الله فرج امام زمان بتوانیم از حمایت این نظام اسلامی وظیفه خودمان را انجام دهیم.
تشکر داریم از سروران گرامی و دانشوران عزیز که به قصد آشنایی با اخلاق اسلامی و علوم همجوارش شرکت می کنند.
عنوان بحث ما موضوع تربیت اخلاقی است.
مطلع هستید که دانش اخلاق اسلامی، علوم همجواری دارد که اساتید گذشته به نوع نقشه علوم همجوار را ذکر کرده اند، برای یادآوری یک دور روی تابلو مرور کنیم.
علم اخلاق، از برخی از علوم تغذیه می شود و با برخی از علوم، رابطه دارد، مثلا با علم تربیت اخلاقی که الان ما می خواهیم درباره بحث کنیم و دانش فلسفه اخلاق، رابطه دارد.
دیگر چه علومی با علم اخلاق رابطه دارد؟
-روانشناسی
رابطه روشن است.
-جامعه شناسی
رابطه جامعه شناسی با علم اخلاق کمتر از روانشاسی است.
-فلسفه
فلسفه به نحو مطلق خیر اما علم النفس فلسفی ارتباط دارد.
از علوم تربیتی می توان استفاده کرد.
-عرفان عملی
خیلی خوب فرمودند عرفان عملی نه عرفان نظری، عرفان نظری، یک دستگاه فلسفی وهستی شناختی است، ولی عرفان عملی کاملا مرتبط با مباحث اخلاقی است.

البته ما می توانیم فلسفه علم اخلاق را هم بنویسیم، این با فلسفه اخلاق چه فرقی می کند؟

۵:۳ فلسفه اخلاق چیست پس؟
-یکی از چرایی است و یکی از هستی.
-فلسفه اخلاق، در خود اخلاق بحث می شود و اما فلسفه علم اخلاق، این است که اصلا علم می توانیم به اخلاق بگوئیم یا نه.
فلسفه اگر به چیزی اضافه شود، فلسفه علم، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق و… به معنای کاوش عقلانی در آن چیزی است، وقتی می گویند فلسفه هنر، یعنی کاوش عقلانی در هنر یا فلسفه سیاسی، یعنی کاوش عقلانی در سیاست. فلسفه علم، یعنی کاوش عقلانی در علم. علم فقه مثلا یک تاریخی دارد و گسترش پیدا کرده که منبع، روش، مکتب دارد که درباره اینجور چیزهای بحث می کنیم و این را سوژه قرار می دهیم و درباره آن کاوش عقلانی می کنیم.
فلسفه علم اخلاق، علم اخلاق را موضوع قرار می دهد، علم اخلاق در یونان باستان از سه هزار سال پیش از زمانی که ارسطو کتاب نیکوماوست را نوشت سابقه دارد، موضوع علم اخلاق چیست، محمول گزاره های اخلاق چیست، غایت، روش، مکاتب آنها چیست که فکر کنم آقای احمدپور در جلسه قبل رویکرد مکاتب چهارگانه را فرموده است.
-فلسفه اخلاق چیست؟
در فلسفه اخلاق، از خود اخلاق به عنوان یک نهاد بحث می شود، یعنی بحث می کنند از معنا شناسی اخلاق، معنا شناسی اخلاق، یعنی خوب یعنی چی؟ بد یعنی چی؟ این را در فلسفه اخلاق بحث می کنند، معنای خوب و بد چیست. این یک.

  1. معرفت شناسی اخلاق، یعنی آیا ما می توانیم گزاره های اخلاقی را بشناسیم و قابل شناختن است؟
  2. هستی شناسی اخلاق، یعنی آیا اخلاق یک واقعیتی دارد یا اینکه صرفا بند به پسند من و شما است و واقعیت خارجی ندارد.
  3. منطق اخلاق، بحث بر سر اینکه رابطه هست و باید را مطرح می کنند، گزاره های بایدی در اخلاق که باید چنین و چنان کرد، اینها با گزاره های واقعی که دلالت بر هست و نیست می کند، چه نسبتی دارد؟ آیا گزاره های اخلاقی مطلق یا نسبی هستند. اینها مجموعه مباحث فلسفی هستند.
    ما این را درش را باز گذاشتیم که چیزی اضافه شود که با علم اخلاق مرتبط است.
    -سبک زندگی که در یک دهه اخیر مقام معظم ربهری گفته اند، این رابطه ای با اخلاق دارد یا خیر؟
    این را می نویسم که بعد به آن برمی گردم. آداب هم می توان اضافه کرد که عرض خواهم کرد.
    ۹:۵۶ کاری که من باید اول انجام دهم، جایگاه علم تربیت اخلاقی را مشخص کنیم در علوم هم جوار اخلاق مقداری معلوم شود تا بعد دقیق مشخص شود که تربیت اخلاقی درباره چیز صحبت می کند و اخلاق درباره چی صحبت می کند.
    ببنید، خدای متعال انسان را یک موجود صاحب اختیار و اراده آفریده است، یعنی قرار است که خودش با پای اختیار و قدم اراده خودش به سمت کمالش حرکت کند.
    سایر موجودات به سمت کمالشان روان هستند و خداوند متعال کمال انها را رقم زده است.
    خودشان با اختیار نمی توانند جایگاه خودشان را در هستی مشخص کنند، اما انسان وجود خودش را معماری می کند و می تواند به سمت کمال خودش پیش رود و می تواند نرود، خودش با اختیار خودش پیش می رود.
    فرض کنیم این فرد، قله کمال انسان است و روی برف آمده، این قله ارزشهای انسانی و کمال انسان است. خداوند متعال انسان را اینجا آفریده و به او دستور داده که این مسیر را طی کند و به سمت کمال نهایی خودش حرکت کند تا آنجا قرار بگیرد.
    این انسان کامل، طلا است.
    این مسیر را باید با اختیار برود، ما در واقع سه تا انسان داریم، همانطور که در این تصویر پیدا است، یک انسان پیش از حرکت اختیاری آنگونه که خدا آفریده است، یک انسان در حال تحول و حرکت و جریان به سمت کمال مطلوب خودش، یک انسان هم انسان به کمال رسیده ای که از اختیار خودش استفاده کرده و بر خورداری های جدیدی به دست آورده است که خیلی فرق می کند با انسان اول. الان با اختیار خودش برخورداری هایی را بدست آورده است.
    معادل این سه انسان، ما می توانیم سه علم درست کنیم، یعنی این سه تا انسان را می توانیم موضوع و مبدا سه علم قرار دهیم:
    یک علم درست کنیم برای این انسان، علم بیان ارزش ها و البته به تبع ارزش ها، ضد ارزش های انسان، چه چیزی برای انسان ارزش محسوب می شود، یعنی برخورداری اختیاری می شود که انسان به دست آورده است و چه چیزی ضد ارزش محسوب می شود، یعنی محدودیت هایی که انسان برای خودش فراهم کرده و از کمال دور کرده است.
    نقطه مقابل قله، دره است که علاوه بر خوب، بد را هم بیان می کنیم. علم بیان خوب و بد. یا بفرمایید فضیلت و رذیلت.
    برای این انسان در حال حرکت هم یک علم درست کرده اند، علم تحول و تغییر انسان، چون این انسان در حال تغییر و تحول است، برای این هم یک علم درست کرده اند، علم بیان ویژگی های اولیه انسان. وقتی می گوئیم ویژگیهای اولیه، یعنی ویژگی های موهوبی و خدادادی انسان.
    ۱۴:۵۲ به علم اول، اصطلاحا می گویند علم اخلاق. علم اخلاق، در صدد بیان ارزشها و ضد ارزشها است، خوب و بد و حسن و قبیح و نادرست و درست، خطا و جایز، روا و ناروا، شایسته و ناشایسته، بایسته و نا بایسته، هنجار و نا هنجار، اگر اینها را می خواهید سراغغ بگیرید باید سراغ علم اخلاق بروید.
    این دومی که تغییر و تحول وجود انسان را بیان می کند، علم تربیت است، علم تربیت، علم تغییر و تحول انسان است که به ما می گوید انسان چگونه تربیت می شود، یعنی چگونه تغییر پیدا می کند و کمالات در جانش نهادینه می شود.
    این سومی که ویژگی های انسان را بیان می کند، اسم این چیست؟
    -عرفان عملی
    نه
    این را می گویند علم انسان شناسی، علم انسان شناسی، ویژگی هایی را که خدا به این انسان داده است را بیان می کند. انسان آنگونه که خدا آفریده است را بیان می کند.
    پس ما سه تا علم داریم برای سه انسان که این سه خیلی به هم نزدیک هستند، البته توجه دارید که قله ما، قله اخلاق است، این علم می شود، علم تربیت اخلاقی و تربیت عام نیست، در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت که محل بحث ما است.
    پس تا به حال ما سه علم داریم: علم انسان شناسی که احوالات انسان را آنطور که خدا آفریده بیان می کند، انسان در مبدا و پیش از حرکت اختیاری.
    انسان در حال حرکت اختیاری، در حال اختیار ورزیدن و انسان پس از اراده و اختیار.
    عرض شود که در کتب کهن اخلاقی که با آنها سروکار دارید مثل جامع السعادات و معراج السعاده نراقیین و یا مثل محجة البیضاء فیض کاشانی یا احیاء علوم غزالی و… شما که باز می کنید می بینید که هر سه تای این مباحثی که ما برای هر کدام یک علم درست کردیم، هر سه در این کتابها وجود دارد.
    مثلا جامع السعادات اولش با نفس شروع می شود، نفس را مطرح کرده و تعریف کرده و قوای نفس را تعریف کرده، قوه عاقله،قوه غضبیه، قوه شهویه و قوه واهمه را اضافه کرده، جنس این مباحث چیست؟
    اینها انسان شناسی است یعنی ویژگی های موهوبی است که خداوند به همه ما داده است.
    بعد که جلوتر می رویم، فضائل و رذائل را ذکر می کند که می گوید فضائل و رذائل مروبط به قوه عاقله فضائل و رذائل مربوط به قوه غضبیه، فضائل و رذائل مربوط به قوه شهویه، فضائل و رذائل مربوط به قوه وهمیه و فضائل و رذائل مربوط به بیش از یک قوه.
    اینها مربوط به چی هستند؟
    -اخلاق
    درست است، بعد از ذکر هر فضیلت و زذیلت، توضیح داده که برای اینکه این فضیلت را در جان قرار دهی یا این رذیلت را از جان خود بکنی، گفته اند روش هایی دارد برخی روشهای شناختی است و برخی روشهای رفتاری است، اینگونه تقسیم کرده اند.
    برخی می گویند یک سری روشهای شناختی است که می گوید شما درباره فضیلت فکر کن و خوبی های آن را مرور کن و شناخت خود را نسبت به این فضیلت بالا ببر. این باعث می شود که انگیزه بیشتری داشته باشی برای اینکه این فضیلت را در جان خودت به کار بگیریم.
    ۲۰:۲۸ یک سری هم درمان های رفتاری دارد، برای کاشتن فضیلت در جان خودت و کندن زذیلت از جان خودت، یک رفتارهایی پیشنهاد کرده اند، مثلا آدم خیلی تند و عصبانی مجازی که زود از کوره در می رود، گفته اند اول درباره عظمت غضب را مرور کن و جلسات موعظه برو این درمان شناختی است.
    درمان رفتاری این است که اگر عصبانی شدی، رفتار خود را عوض کن، اگر راه می روی، بنشین و اگر نشسته ای بنشین، آب بخور. این مباحثی تربیتی است.
    پس کتب کهن اخلاقی ما به نوعی هر سه بحث را به یکدیگر اموخته است. یعنی علم اخلاق کهن ما مشتمل بر سه علم انسان شناسی، تربیت و اخلاق است.
    الان امروز ما نشستیم این سه علم را از یکدیگر تفکیک می کنیم، این مثل علم فقه ما است، فقه در قرون اولیه، چه جوری بود؟ در آن مباحث اصولی هم مطرح می شد، یعنی فقها ضمن علم فقه، هر جا به قاعده ای می رسیدند مفصل راجع به آن بحث می کردند که این اصول بود، بحثهای رجالی و درایه ای هم در آن بود.
    به مرور هر چه تاریخ فقه بیش رفت و معرفت فقهی ما انباشته تر شد و تراکمی که در گزاره های فقهی پیش آمد، فقها متوجه شوند، سخن گزاره ها فرق دارد، گزاره های اصولی ما از گزاره های فقهی متفاوات است، اینها یک عنصر مشترکی هستند، همه جا کاربرد دارند، گزاره های فقهی یک مقدار یک بار مصرف هستند.
    از دل علم فقه، اصول، قواعد فقیه، رجال، درایه را در اوردند و علم فقه یک علم پاکیزه در محدوده خودش شد و هویت مجزایی برایشان پدید آمد.
    مشابه آن در علم اخلاق دارد پدید می آید با ۱۲ قرن تاخیر تقریبا، ولی دارد اتفاق می افتد.
    یعنی الان حیطه این علوم تفکیک شده و یک علم اخلاق نداریم که به صورت کشکول همه چی در آمده باشد، علوم اخلاقی داریم که از یکدیگر مرزهای مشخصی دارند.
    ماهیت علم اخلاق از علم تربیت اخلاقی، از علم انسان شناختی، متفاوت است و سه سنخ گزاره دارند، و این گزاره ها با هم متفاوت هستند.
    حال ما دو تا چیز را باید برای شما توضیح دهیم:
    اول انسان شناسی را بگویم که این تمام شود، چون موضوع بحث ما تربیت اخلاقی است، من اول انسان شناسی بگویم و تمام شود و برسیم به تربیت اخلاقی که محل بحث ما هست.
    ما عنوان بحث خصوص تربیت اخلاقی است.
    انسان شناسی، علم انسان شناسی در یک تقسیم اولیه، بر دو قسم است، ما با یک قسمش کاری نداریم، البته باید اعتراف کنیم این علم الان یک تکون روشنی ندارد، یعنی ما یک سر و ته درست استانداردی هنوز برای این پدید نیامده است.
    یک کاری که باید اتفاق این است که ما یک علم انسان شناسی استانداردی باید پدید بیاوریم. من یک مقدار فضا را روشن کنیم شاید یک نفر تصمیم بگیرد عمرش را برای انسان شناسی بگذارد.
    انسان شناسی در همه علوم است و به کار همه علوم می اید و مشکل امروز جامعه ما علوم انسانی است که خواستگاه غربی دارد و بیشترین مسئله آن در خود شناخت انسان است، یعنی دعوای ما با دنیای غرب، بر سر تعریف انسان است، ما معتقدیم آنها یک چیزی را موضوع علوم خودشان قرار دادند که انسان نیست و بخشهایی از انسان است. پاره هایی از انسان را شناختند و بر اساس آن حکم صادر کرده اند. شناختشان از انسان شناخت ناقصی است.
    ۲۵:۴۳ مثل فیلی که در تاریک خانه بود، یکی دست به پایش زده بود، گفته بود فیل شبیه ستون است اما نرم تر، کسی که به خرطومش دست زده بود، می گفت فیل شبیه ناودان است یکمی شل تر آنی که دست به گوش زده بود، می گفت فیلم شبیه باد بزن یکمی بزرگتر است. اینها تصویرشان از فیل ناقص بوده و احکامی که برای فیل صادر می کنند، اصلا احکام قابل اطمینانی نیست.
    ما با همچنین مسئله ای در انسان شناسی مواجه هستیم، انسان شناسی غربی اینگونه است، یک بخشی از وجود انسان را شناخته و درباره آن احکام صادر کرده که اصلا این ها قابل اعتماد نیست، ما معتقدیم باید انسان را به نحو جامع شناخت و این انسان آنگونه که خدا آفریده است، چه دریایی است و تا کجا می تواند برسد. بنگر تا چه حد است مقام آدمیت. می تواند مثل خدا شود، المثل الاعلی، مثل خدا شود.
    کلمة الله، آیت الله شود تا به آنجاها می تواند دست پیدا کند.
    انسان شناسی را به چهار صورت می توان پدید آورد، یعنی به چهار صورت درباره موضوع علم انسان می توان بحث کرد:
  4. انسان شناسی عقلی؛ یعنی بنشینیم درباره ماهیت انسان تعقل کنیم به روش استدلال، برهان و تجزیه و تحلیل عقلانی. با این روش درباره انسان بشینیم بحث کنیم. و گزاره هایی پدید بیاوریم، این می شود انسان شناسی عقلی.
    این کار اتفاقا انجام گرفته است، در بخش علم النفس فلسفه.
    در علم النفس فلسفی به روش عقلانی نشستند درباره ماهیت انسان بحث کرده اند، مثلا بحث تجرد در فلسفه ما، خیلی مفصل مطرح شده است، قوای انسان مطرح شده است، دو بعدی بودن وجود انسان، آمیخته ای از جسم و جان مطرح شده است و بحث مرگ مطرح شده است و بحث هایی از این قبیل در انسان شناسی فلسفی مطرح شده است، همچنان هم جای کار دارد، یعنی تمام نشده است و می شود ادامه داد.
  5. انسان شناسی عرفانی یا بفرمایید شهود؛ که به روش استناد به مکاشفات عارفان و اشراقات قلبی صورت می گیرد، ببنید آدم با تجربه های معنوی خودش شناختی از خودش پیدا می کند و این تجربه ها به اندازه خودش علم پدید می آورد تجربه هایی که انسان ها از احوالات ماورایی و احوالات خاص انسانی به دست آورده اند، این در علم عرفان ما مطرح شده است، در علم عرفان نظری، یک بخشی داریم با عنوان انسان کامل، در عرفان نظری، بحث انسان کامل در عرفان نظری، در واقع انسان شناسی عرفانی است.
    ۲۹:۵۵ می توانیم همین کار را به نحو تجربی انجام دهیم، یعنی با استناد به آزمون و خطا و روش های شناخته شده تجربی، ما بیائیم اطلاعاتی درباره انسان به دست بیاوریم، یک کسی بیاید از این طریق ماهیت و ویژگی های انسان را بشناسد.
    این کار انجام شده است. در کجا؟
    -علم روانشناسی
    در علم روانشناسی از این طرق سعی کرده اند انسان را بشناسند.این هم سه.
    -عرفان عملی در تجربی جای می گیرد یا ربطی ندارد؟
    آنچه که بر اثر تجربه عرفانی، تجربه معنوی امروزه می گویند، آنچه که بر اثر تجربه معنوی یا عرفانی از انسان در نظر گرفته می شود، در همان بحث جا گرفته است.
  6. انسان شناسی وحیانی یا نقلی؛ شما می دانید استناد به آیات و روایات اهل البیت می کند. این هم می شود انسان شناسی وحیانی یا نقلی.
    ما به این چهار سبک می توانیم انسان را بشناسیم، هیچ کدام از این چهار تا الان به ته خودش نرسیده است یعنی هر کدام از اینها احتیاج به کار دارند و خصوصا چهارمی که کار ما آخوندها هست. این چهارمی خصوصا باید رویش بیشتر کار شود و ما انسان شناسی نقلی و وحیانی خودمان را تکمیل کنیم.
    یک کتابی آقای رجبی دارد، تحت عنوان انسان شناسی که آیت الله رجبی این کتاب را دارند که درسی است و یک قدم در انسان شناسی محسوب می شود.
    البته آیت الله جوادی آملی یک کتاب انسان در قرآن دارند.
    مرحوم شهید مطهری چند کتاب در زمینه انسان مثل انسان و ایمان دارد.
    دکتر عبدالله نصری یک کتاب انسان شناسی در قرآن دارند.
    و…
    ولی هنوز این بحث تکمیل نیست، می ارزد یک نفر بگوید تمام عمرم را وقف می کنم و این را کار می کنم.
    -انسان از دیدگاه اسلام آقای واعظی.
    بله این هم از کتب قدیمی در این زمینه است. کتب زیاد نوشته شده است.
    مهمترین ها را من عرض کردم.
    -انسان در عرف عرفان، رویکردش چیست؟
    آن مجموعه خاطرات است مولف در آن مشاهداتی که برایشان پیش آمده است که آنها را توصیف کرده است.
    -یعنی کتب دست دوم است؟
    بله عرفانی است، علم نیست و کلی نیست و جزئی است، علم باید صورت کلی تر داشته باشد.
    این درباره انسان شناسی که ما با آن کار نداریم.
    این را برای تعرف الاشیاء باضدادها گفتم تا شما دقیقا جای تربیت اخلاقی را متوجه شوید این یک فضایی برای خودش است که خیلی شاخه و برگ دارد که بدرد اخلاق و غیر اخلاق از علوم انسانی دیگر می خورد و خیلی هم اهمیت دارد و ربطی به بحث امروز ما ندارد.
    بیایم سراغ تربیتی، تربیت، علم تغییر و تحول انسان است، تغییر و و تحول انسان به سمت کمال مطلوب، یک کمالی را که ما در آن تصویر از باب تنظیر به قله تشبیهش کردیم، یک کمالی را در نظر می گیرند، می گویند انسان برای اینکه به سوی کمال برود، چه باید کند، برای تحول بخشیدن وجود انسان به سمت آن کمالات باید چه کارهایی انجام داد؟
    ۳۴:۵۵ آن کمال مطلوب، که انسان به سمتش حرکت می کند، چند صورت دارد:
    ممکن است کمال مطلوب، یک کمال مطلوب جسمی باشد، عینی کمالاتی را در جسم در نظر بگیریم، تلاش بکنیم جسم و بدن این انسان را به سمت آن کمالات حرکت بدهیم، کمالات جسمانی ما چیست؟
  7. سلامت
  8. ورزیدگی و قدرت، قدرت جسمانی بالا و ورزیده بودن
  9. استقامت
  10. چالاکی
  11. نشاط
    و…
    یک علم درست کنیم، این انسان لاغر اندام نهیف ضعیف افسرده جسمی، این را برسانیم به آنجا، این اصطلاحا به این علم می گویند، تربیت بدنی. این علم تولید شده است و یکی از رشته های دانشگاهی است.
    یکی از رشته های دانشگاهی که دانشجو ها ثبت نام می کنند، تربیت بدنی است که همین چیزها را درس می دهد، مثلا این انسان با اینقدر قدر و وزن چه مقدار کالری نیاز دارد که نه چاق و نه لاغر شود و سالم بماند و تمرینات و ویژگی ها را می گوید.
    اینها را جمع کرده اند شده یک علم، مفصل درباره سلامت، نشاط، وزریدگی، قدرت جسمانی و… مفصل بحث کرده اند و علم تشکیل داده اند و رشته درست کرده اند و دانشجو و…
    کمال مطلوب انسان، ممکن است کمال مطلوب ذهنی باشد، یعنی ما تلاش کنیم ذهن یک آدم را ورزیده کنیم و پرورش بدهیم، یعنی تحول بدهیم به سمت کمال مطلوبی، بفرمایید کمالات ذهنی چی ها است؟ ذهن من در چه صورتی کامل است؟
    -آی کی یو ای کیو.
    -جوال باشد
    یکی اینکه ذهن، جوال باشد و خشک نباشد.
  12. قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشد، یعنی بتواند یک مطلب را که به او می دهند به عناصرش تجزیه کند و بعد تحلیل و ترکیب کند.
  13. خلاقیت داشته باشد.
  14. تمرکز داشته باشد و بتواند این ذهن روی یک موضوعی متمرکز شود، برخی از این شاخه به آن شاخه می روند و همه تداعی معانی است واین ذهن بدرد نمی خورد و آشغال است.
  15. دقت، دقیق باشد یعنی جزئیات را ببنید و کشف کند.
  16. حافظه بالا
  17. قدرت فراگیری
  18. زکاوت، چه کنیم که ذهمان زکی باشد، اینها فرمولی دارد. در روایات است کسی که پرخوری می کند، آرام احمق و ابله می شود و قدرت جولان ذهنی خودش را از دست می دهد و ذهنش به خواب می رود یعنی انگار تقطیر می شودو ذهن عمل نمی کند.
    برعکس گرسنگی کشیدن اثر برعکس دارد و نور حکمت را در ذهن و دل انسان ایجاد می کند و ذهن انسان را تیز می کند، اینها قواعدی دارد.
    یا مثلا مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند، من می خواستم فلسفه بخوانم استادمان اجازه نداد و گفت قبل از خواندن فلسفه، ریاضیات بخوان، ریاضیات ورزش ذهنی است من رفتن یک دوره جبر و هندسه تحلیلی خواندم و بعد فلسفه خواندم ذهنم منضبط شود، یعنی این ذهن ضعیف و اشفته تبدیل به یک ذهن رشید و پرورش یافته شود. این می شود تربیت ذهنی.
    ممکن است کمال مطلوبی را که دنبال می کنیم، کمال مطلوب اجتماعی باشد، کمالات اجتماعی چی هست؟ اینکه انسان بتواند در جامعه حرف خود را بزند و حق خود را بگیرد، خوب ارتباط برقرار کند و حرف دیگران را بفهمد و مهارتهای اجتماعی داشته باشد. این می شود تربیت اجتماعی
    ممکن است کمال مطلوبی را که برای یک نفر ایجاد می کنید، کمال مطلوب اقتصادی باشد، اینکه شخص بتواند خوب پول دربیاورد، حلال باشد، درست مصرف کند سگ خورش نکند و خراب و نابودش نکند، بتواند درست مصرف کند.
    یا بتواند برود ارتباطات اقتصادی بخواند، این می شود تربیت اقتصادی.
    ۴۰:۱۱ همینطور تربیت سیاسی و فرهنگی و… تا می رسیم به تربیت اخلاقی، اگر کمال مطلوبی که می خواهید در وجود یک انسان ایجاد کنید، کمال اخلاقی باشد، تربیت می شود تربیت اخلاقی ما با این کار داریم و اینجا هستیم.
    یک چیز دیگری هم داریم که خیلی هم لبه و هم مرز است با تربیت اخلاقی، به نام تربیت معنوی که کمال مطلوب معنوی را ایجاد می کند، این دو تا را داشته باشید فعلا، ما الان با هر دو می توانیم کار داشته باشیم و به هم نزدیک هستند، و یک بحث کنیم ببنیم چه فرقی با هم دارند.
    -قبل از وارد بحث شوید، قدرت ذهنی، کنترل ذهنی که مطرح می شود همین است، فیلم های مختلف و برنامه های مختلف و کتب مختلف که چاپ می شود همین است؟
    بله همه به نوعی تربیت ذهنی است.
    یک چیزی که شما از من طلب دارید، فرق بین اخلاق و معنویت است که اول این را مشخص کنیم که به تبع آن فرق بین تربیت اخلاقی و تربیت معنوی هم باید معلوم شود.
    شما بفرمایید اخلاق با معنویت چه فرقی می کند؟
    -مواردی امکان دارد اخلاقی باشد اما معنوی نداشته باشد، انگیزه الهی نداشته باشد ولی اخلاق باشد.
    -نیت اخلاقی مهم است و باید نیت الهی داشته باشد و جنسشان فرق می کند انسانهایی هستند که اخلاقی هستند ولی معنوی نیستند و انسانهایی داریم که معنوی هستند اما اخلاقی نیستند.
    شما جواب من را چگونه می دهید، من می گویم تفاوت معنویت و اخلاق چیست؟ شما می گوئید تفاوت دارد انسان هایی هستند که معنوی هستند و اخلاقی نیستند و برعکس و از زیر جواب در رفته اید.
    -گذشتگان می گفتند اخلاق، مقدمه تربیت است و تا تربیت اخلاقی صورت نگیرد، تربیت معنوی صورت نمی گیرد، مقدمه تربیت معنوی است.
    -شما تعریفش را بگویید اول.
    -در معنی دنبال یک قصدی و ماورایی پشت رفتار در معنی است که می خواهم به آن برسم، می خواهد اله باشد یا چیز دیگری باشد مثل بت و… اما در اخلاق صرفا قصد لازم نیست و من فقط می خواهم انجام دهم و نگاهم به آن نیست که برسم به آن نرسم.
    -تربیت معنوی، حد اعلای تربیت اخلاقی است…..
    ۴۵ – اگر اخلاق را رفتار پایدار بدانیم کلا با معنویت جدا می شود و معنویتش را مسائل غیر منفی ببنید کلا از هم جدا می شود و اگر اخلاق را به آن ملکه پایدار در نفس بدانیم که حاصلش رفتارهای اخلاقی می شود، تعبیر کنیم اینجا یک نسبت اعم و اخص است در بخشی از معنویت می شود.
    -تربیت اخلاقی را می توان بگوئیم ربط به اعمال دارد و آن ربط به تفکر و اندیشه دارد.
    -تعریف کنید تا منظور شما را بفهمیم.
    عرض به خدمت شما که اولا معنویت را بگویم، اخلاق یک مقداری روشنتر است برای ما و معنویت ابهام دارد، اول معنویت را بگویم تا بعد به اخلاق برسیم.
    می گویند نظام هستی و عالم، دو بخش دارد: یک قسمتش را می گویند عالم ماده و یک قسمت را می گویند عالم معنا، عالم ماده را عالم فیزیک هم می گویند و آن طرف را متافیزیک می گویند و این عالم را عالم شهادت و این را عالم غیب می گویند، این را ملک می گویند این را ملکوت می گویند این را عالم خاک و عنصری می گویند و آن را عالم ماورا و قدس می گویند، این را می گویند عالم ناسوت و آن را می گویند عالم ملکوت. اسمهایش فرق می کند ولی با اسم کاری نداریم، حقیقتش روشن است، آن بخش اول عالم قسمتی از هستی است که ما می توانیم با حواس خمسه با آن ارتباط برقرار کنیم، ممکن است هیچوقت ارتباط بر قرار نکنیم، ولی فی نفسه قابلیت این را دارد که باید حواس خمس باشد، مثلا کهکشانی که پشت کهکشانی راه شیری است، هیچوقت ارتباط با آن برقرار نمی کنیم و الا باید ۲۰۰ سال نوری برویم تا به آن دست پیدا کنیم.
    ولی اگر رفتیم یک نفر سفینه اختراع کرد و رفتیم، ارتباط حسی می توانیم برقرار کنیم و ارتباط مادی است.
    ولی یک بخشی از عالم است نمی توانیم با آن ارتباط مادی و حسی برقرار کنیم که به آن عالم معنی گفته می شود، همچنین به این عالم می گویند عالم ظاهر و عالم باطن، اسماء متعدد دیگری هم دارد، ملک باغ ملکوتم نیم از عالم خاک، چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم، حقیقت برای شما روشن است، ما با تربیت دینی که داریم اجمالا می دانیم یک عالمی فراتر از این عالم با احکام دیگری است که به آن آخرت می گویند.
    به این عالم دنیا می گویند و به آن عالم آخرت می گویند به معنای وسیع که شامل برزخ هم شود. این وضعیت عالم.
    معنویت، مصدر جعلی است، یعنی معنوی شدن، یعنی ارتباط برقرار کردن با عالم معنا ارتباط با عالم معنی می شود معنویت، معنایی شدن از نظر لغت این گونه است، این ارتباط با عالم معنا، چند جوری است، ما چند جور با عالم معنا ارتباط برقرار می کنیم:
  19. یک ارتباط فطری الهی که از بدو تولد خداوند متعال در وجود همه ما انسان ها قرار داده است، به نوعی خداوند متعال از اول ما را معنوی آفریده، یک چیزی در ته دل ما گذاشته که آن معنای عالم را درک می کند، البته در زندگی طبیعی آن عمل نمی کند اما اگر غبار ها کنار برود، می توانیم ارتباط بر قرار کنیم.
    ۵۰:۵ خداوند در قرآن فرموده اگر در شرایط مشکل قرار بگیرید، مثلا در هواپیما بشینید و اختلال پیدا کند، آنجا یک قدرت مطلقی در ذهن و دل همه انسان ها است با اینکه هیچ عامل مادی در آن شرایط نمی تواند به داد انسان برسد ولی انسان به سوی یک فرد ماورایی رو می کند و با او حرف می زند و در خواست کمک می کند این معنا است.
    این مقدار د رهمه انسان ها است و معنویت فطری است که برای همه خداوند قرار داده است و حجت را تمام کرده است و توحید فطری برای همین است. در قرآن گفته کشتی که آن زمان هواپیما نبوده و خداوند به کشتی مثال زده است.
    ارتباط دیگری که می توانیم با عالم معنا برقرار کنیم، ارتباط حصولی، ذهنی و نظری است، یعنی کلاس برقرار کنیم، حاج آقا صحبت می کنند، درباره این صحبت می کنند که خبرهای دیگری است و عالم فقط این نیست که برایش فقط دست و پا می زنید، حکایت های دیگری است که خبر واقعی آنجا است، به پیامبران نبی می گفتند چون خبر آورده بودند. اینها خبر نیست که چه اتفاقی می افتد یا افتاده، خبر واقعی چیزی است که آنها آورده اند.
    در کتابهای کلامی بحث کرده اند درباره اینکه ثابت کنند عالم دیگری هم هست، اینجا آن کسی که در این کلاس می نشیند، تربیت معنوی می شود، منتهی در سطح ارتباط ذهنی، حصولی و تصدیق عقلانی. عقد العقل، نه عقد القلب. عقد العقل درست می شود.
    سوم ارتباط شهودی قلبی یعنی کسی برود بیابد آن حارثة بن نعمان یا ملک است، زمان پیامبر اکرم، حضرت دیدند کنار مسجد نشسته، زید بن حارثه هم گفته اند، او کنار مسجد نشسته بود، زرد و نهیف و ضعیف بود، حضرت گفتند کیف اصبحت، گفت اصحبتُ مومنا موقنا، حضرت گفتند ادعایی کردی نشانه ای داری؟ گفت می بینم اهل بهشت را که در در بهشت متنعم هستند از بین اصحاب شما و می بینیم اهل جهنم را که در عذاب هستند از بین اصحاب شما. بگویم کی هستند؟ حضرت گفتند نه. طبق برخی روایات از حضرت درخواست کرد که شهید شود و در برخی از روایات است که این چشم را از او بگیرند، اذیت می شد ملکوت عالم و پشت پرده را می دید و نمی توانست تحمل کند و درخواست کرده از او گرفته شود.
    این ارتباط، شهودی قلبی با عالم معنا است.

ممکن است شما ارتباط استمدادی داشته باشی، حال بخاطر هرکدام از اینها، شما استمداد بکنید از عالم معنا، یعنی در واقع قوای معنوی را به مدد بطلبی، این هم یک ارتباط است.

این در واقع نتیجه آنها است، یعنی با همین ارتباط فطری نتیجه این می شود استمداد کنی در جایی که هواپیما دارد می افتد، آنجا ارتباط بر قرار می شود. اصلش است و آنجا توجه می کنی که همچنین سرمایه ای داری.
ممکن است با این استمداد کنی، برای شما ثابت می کنند که آخرت، خدا، قبر و قیامت و فرشته ای است و شما متنبه می شوی که هست و از این دارایی خودت استفاده می کنی.
ممکن است اینگونه باشد به حسب مراتب.
یا ممکن است ارتباط تصرفی باشد، ارتباط تصرفی.
۵۵ یعنی کسی باشد در عالم معنا دست ببرد و تصرف کند، برخی از آنها را به خدمت بگیرد، فرشتگان اهالی عالم معنا هستند و ساکنان ملکوت هستند و فرض کنید با فرشتگان ارتباطی برقرار کند و به آنها علمی بیاموزد و در آنها تصرف کند: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏. بعد حضرت آدم انباء اسما می کند به فرشتگان که تصرفی در عالم معنا کند که انسان کامل این کار را می تواند کند.
این هم انواع معنا.
یک نکته را توجه کنید و آن اینکه انسان از یک طرف ما آدمها از یک طرف به شدت اشتیاق و عطش فطری داریم برای ارتباط برقرار کردن با پشت پرده عالم، یعنی همه مان کنجکاوی داریم که ببنید آن طرف داستان، سر عالم و راز عالم و غیب عالم چه خبر است، همه علاقه مند هستیم و خداوند ما را اینگونه آفریده، اشتیاق و عطش فطری داریم که از پشت پرده هستی سر در بیاوریم.
از طرف دیگر ارتباط با عالم معنا دشوار است، دشواری ارتباط با عالم معنا.
این دو تا را به هم ضمیمه کنید، ببنید چی از توش در می آید، از یک طرف به شدت علاقه مندیم که با آن طرف ارتباط برقرار کنیم و از یک طرف کار سختی است و حالش نداریم.
در چنین شرایطی دنبال قرصش می گردیم، دنبال یک راه کوتاه می گردیم.
اینکه از این طرف سخت مشتاق است و از آن طرف تنبلی ها اجازه نمی دهد که مقدمات را آماده کند، این منشا پیدایش جمن ها شده است.
جمن چی هست؟ مخفف جریان های معنوی نوپدید است. این جریان های معنوی نوپدید یا بگو جنبشهای معنوی نوظهور، عرفان های کاذب، معنویت های کاذب و انحرافی، اینها در واقع، سوء استفاده از این دو تا است. آدمها سخت مشتاقند و از طرف دیگر حالش را ندارند، در اینجا یک عده شیاد پیدا می شوند، دست را به دست من بده و قرص را به من می دهد و قرص روانگردان می دهد و یک تجربه منحصر به فرد می آید.
قرص ایکس از یکی از جریانهای معنوی جدید است، می گوید می خواهی چشمت را باز کنم بر دنیای دیگر یا معنویت پیدا کنی، فرض کنید مواد مخدر.
یا مثلا فرض کنید در برخی از جریان های معنوی نوظهور فرض کنید، مثلا جریان هوشو که مبتنی بر سکس است، می گوید می خواهی یک حال معنوی به تو دست دهد، راه کار دارم بیا….
یا برخی است که مراتب پایین از عوالم معنا را مطرح کرده اند و آنها را عرضه می کنند با تمرین هایی و دستگیری هایی عرضه می کنند و شخص فکر می کند معنوی شده در حالی که عرفا و اولیاء و بزرگان ما می گویند هیچ چی نیست، این مرحله اول است، مکاشفه حیض الرجال است، شنیده اید؟ یعنی مردان راه تازه به بلوغ رسیده، تازه رسیده به صفر. هیچی نیست می خواهی افتخار کنی که من مثلا… خبری نیست این قدم اول بود، حالا ته ته عرفان یک مکاشفه است، ته تهش جایی است که معنویت اسلامی تازه از آنجا شروع می شود، تازه آن صفر داستان است و تازه آغاز بلوغ معنوی است.
۵۹:۵۸ حالا بیاییم سراغ تربیت معنوی، معنویت را شناختید که ارتباط با عالم معنا است.
وقتی می گوئیم تربیت معنوی، یعنی کاری کنیم که انسان رشد کند به سمت معنویت، یک آدم را بار بیاوریم که معنوی شود، برای اینکه یک آدم را معنوی کنیم، یک بخش را خدا انجام داده که دست ما نیست و فطرت را شکوفا کنیم، و راه دیگر این است که کلاس بگذارید که خبرهای دیگر در عالم است، اخبار و عالم دیگری و موجودات دیگری، قیامت، حشر، قبر و… است و بیان کنید. این یک مرحله از تربیت معنوی است اما تربیت معنوی نظری.
یکم بالاتر اگر هنر داشته باشیم، چه در وجود خودمان چه در وجود دیگران این صفت را ایجاد کنیم که آرام آرام چشم ها باز شود که انسان ها به وعده الهی اعتماد کنند و دعا و مناجات و سحر و مراقبت و محاسبه که آرام آرام دست آوردهای معنوی حاصل شود، یک انسان معنوی که باور عینی به قیامت و خدا داشته باشد و خدا را همه جا حاضر و ناظر ببنید و غیر خدا هیچی نبیند.
این می شود تربیت معنوی، پس تربیت معنوی، هدفش رساندن انسان به معنویت است که اوج معنویت خدا است، رساندن انسان به خدا است، ان الوصول الی الله، امام عسگری فرمودند: إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل‏ فرمودند دستیابی به خدا مسیری است و مسافرتی است که امکان ندارد طی شود الا شب را مطیه بگیرد و سوار بر مرکب شب شوی و با آن حرکت کنی، خدای متعال در شب بهره معنوی می دهد که هیچ وقت دیگر نمی دهد. در شب خدا یک نعمتی را توزیع می کند که هیچوقت دیگر نیست، اگر ساعت شب استفاده کردید که کردید و الا محروم شدید تا سحر بعدی.
-وقتی حالش نیست چه کنیم؟
اینجا احتیاج به تربیت معنوی دارد و باید سراغ اهلش بروید، باید بروید امام رضا بدهد. حال نماز شب یا در واقع بیداری نماز شب را امام رضا می دهد.
این شد تربیت معنوی، تربیت اخلاقی چی هست؟ حال می خواهم تمایز را عرض کنم.
ممکن است کسی باشد در عالم که اساسا عالم معنا را قبول نداشته باشد، و ما یهلکنا الا الدهر، دهری مسکل و ماتریالیسم و ملحد است، یک همچین فردی می شود تصور کند، این آدم را هر چه تلاش می کنیم که ثابت کنیم که خبر دیگری است که فقط عالم ماده نیست و عالم معنی است و ما ناامید از تربیت معنوی شدیم. باید تربیت اخلاقی کنیم.
قبر و قیامت و ملائکه و… نیست، لا اقل دروغ نگو، انضباط را رعایت کن، وجدان کاری داشته باشد، سعی کن سخاوت مند باشی، یعنی فضائل منهای عالم معنا را برایش مطرح کنیم که می شود تربیت اخلاقی خالص.
در فرهنگ اسلامی، تربیت اخلاقی به تربیت معنوی آمیخته است، یعنی از سه سالگی باید به بچه خودت لا اله الا الله بیاموزی، این می شود تربیت معنوی، یعنی آرام آرام حرف خدا را برایش مطرح کنید. پس از همان سه سالگی زمینه های تربیت معنوی به اندازه ای در وجود انسان ها شکوفا می شود و قابل استفاده کردن است.
و اخلاق را هم باید بیارید در پرتوی معنویت قرار دهید، البته این دو با یکدیگر رابطه متقابل دارند، یعنی در فرهنگ اسلامی تربیت اخلاقی، مقدمه تربیت معنوی است، اگر کسی می خواهد دست به عوالم بالا دست پیدا کند باید قبلا فضائل اخلاقی را در خودش ایجاد کرده باشد.
در کتب اخلاقی دیده اید این حدیث پیامبر را که فرشتگان در خانه ای سگ در آن است، وارد نمی شود.
این را علماء چگونه تفسیر کرده اند؟ یعنی اگر در جان در بیت قلب انسان، سگ رذایل اخلاقی باشد، این دلی که قلب المومن عرش المومن، نمی تواند جایگاه فرشتگان باشد.
۱:۵:۵۰ پس اگر می خواهید دلتان جایگاه فرشتگان شود و تربیت معنوی شوی، قبلا باید تربیت اخلاقی شوید. و از آن طرف تربیت معنوی هم کمک می کند به تربیت اخلاقی، شما می خواهید به یک نفر که سخاوتمند یا شجاع باشد و دروغ نگو، اگر خدا را قبول را داشته باشد، از این اعتقادات معنوی می توانی استفاده کنی و فضائل اخلاقی را می توانی بهتر در وجود او نهادینه کنی و می گویند راه را کوتاه می کند و اصطلاحا طریقه احراقیه می گویند یعنی می سوزاند و می برد و رذایل را دفع می کند نه رفع، یعنی از اول زمینه حضور رذایل را در جان انسان می بندد، نه اینکه رذایل می آید و بعد یکی یکی آنها را می برد.
یعنی اگر معرفت الله در وجود کسی ایجاد شود، خود به خود بسیاری از ویژگی های اخلاقی می آید، چون بحث ما تربیت اخلاقی است، اجازه می خواهم بنویسم حدیث امیرالمومنین را.
گفتم در فرهنگ اسلامی، تربیت اخلاقی با تربیت معنوی با یکدیگر رابطه متقابل دارند، دو سویه است. فرمودند امیرالمومنین که ان البخل و الجبن و الحرص غرائض شتا یجمعها سوء الظن بالله.
سه تا صفت رذیله که در تربیت اخلاقی علی القاعده ما باید این صفات را از جان انسان ها بکنیم، بخل و حرص و ترس. می فرمایند اگر برویم اخلاق قبل از اسلام، اخلاق بدون دین، اخلاق منهای معنویت، اخلاق سکولار، اگر بگوئیم در دنیای اخلاق سکولار، برای اینکه سه تا رذیله را از جان انسان بکنند، راه کارهایی بیان کرده اند، کسی که می خواهد حرص یا بخل یا ترسش کم شود چه کند.
امیرالمومنین می فرمایند این سه صفت صفات پراکنده ای هستند که یک نخ تسبیحی دارند و آن سوء ظن به خدا است، می دانید که من چرا آدم ترسویی هستم که هیچکدام رذائل را از سر ترس انجام نمی دهم، چون باور نیامده ان الله یدافع عن الذین آمنوا، اگر این آیه باورم آمده بوده و سوء ظن به پروردگار نمی داشتم، نمی ترسیدم.
می دانیم چرا حریص و بخیل هستم که اینقدر به دنبال پول و دنیا سگ دو می زنم، بخاطر اینکه هنوز باورم نیامده روزی رسان خدا است. ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین، باورم نیامده خداوند روزی بندگان را تضمین کند و فرموده و ما من دابة الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها، باور نیامده فرمود و فی السماء رزقکم و ما توعدون فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُون‏. یک کسی باید بیاید این باور را در وجود من ایجاد کند که سوء ظن به خدا نداشته باشم و معرفتم به خدا بالا برود.
باید شما بگوئید پسر جان آن خدایی که قبل از تولد تو به فکر روزی تو بوده، از اول روزی تو را در سینه مادرت پدید آورده و بعد تو را به این دنیا فرستاده، او هنوز زنده است، چرا می ترسی. تا خدا زنده است، نباید بترسی، نباید دلهره داشته باشی، انسان مومن غم و غصه روزی فردایش را نمی خورد چون خدا را زنده می داند، بله اگر خدا مرد و از دنیا رفت، باید نگران روزی مان باشیم. تا موقعی که دستمان به دست خدا است، خدا قبل از اینکه تصوری از روزی ما داشته باشیم، روزی ما را تضمین کرده است و به فکر ما بوده است و الان هم هست و تا حالا یک شب گرسنه نخوابیدیم و بعد از این هم هست.
این معرفت الله، تربیت معنوی است این صحبتهایی که الان گفتم، تربیت معنوی است و این پایه می شود برای تربیت اخلاقی، یعنی برای اینکه صفات اخلاقی رذیله از جان برود، تربیت معنوی خیلی کمک می کند، معرفت الله خیلی کمک میکند.
از طرف دیگر برای اینکه من تربیت معنوی شوم، نداشتم زذائل اخلاقی و سگهای اخلاقی در وجود ما خیلی کمک می کند. یک رابطه تضایلی و دو سویه داریم از مقوله تاثیر و تاثر متقابل که روی یکدیگر اثر می گذارند، تربیت اخلاقی و تربیت معنوی اینجوری با هم پیوند دارند و هم دیگر را تشدید می کنند. از هر دو ظرفیت انسان استفاده می کند.
ما وقتی می گوئیم تربیت اخلاقی، منظورمان اخلاقی معنوی است چون اخلاق اسلامی به معنویت آمیخته است، منظورمان اخلاقی معنوی است ولی می توان روی تربیت معنوی مفصل صحبت کرد.

برچسب ها: , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست