نشست اخلاق پژوهی با موضوع مرز های اخلاق استاد قراملکی جلسه اول

قراملکی – ۲ بهمن – اخلاق – جلسه ۱ –


بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع بحث امروز ما به حول و قوه خداوند متعال مرز اخلاق است. اسم فرعی گذاشتم چون کلمه مرز اخلاق، به اشتراک لفظی، معانی مختلف دارد، اسم فرعی برادران دروغین است که از اصطلاحات متخصصان در دوره ساسانی است، یعنی در دوره ساسانی یک سری دانشمندان اخلاق، پدیده ای را یافتند که اسمش را برادران دروغین گذاشته اند به توضیحی که خواهد آمد.
در حوزه اخلاق، چهار مسئله داریم که همه به اشتراک لفظ، مرز اخلاق خوانده می شوند، یک بحث مربوط به قلمروی دانش اخلاق و مرز دانش اخلاق با فقه و حقوق و با دانش های دیگر است. مرز اخلاق به این معنا موضوع بحث جلسه قبل ما بود که امروز قرار بود دوستان مروری کنند تا ما برسیم.
بحث دوم یک بحث در فرهنگ غرب جدید است، ممکن است من توضیح بدهم و شما بگوئید در فرهنگ ما ریشه داشته است. تقریبا سال ۱۹۸۵ آقای بنام کیگن کتابی به نام مرز اخلاق نوشت و بحثی را مطرح کرد که در فلسفه اخلاق معروف به مرز اخلاق شده است، کتابهایی هم در این باب نوشته است من یک کتاب انگلیسی و یک کتاب فارسی معرفی خواهم کرد و می گویم مسئله اینها چیست.
سومین مسئله مرز فضائل اخلاقی با امور مشتبه است، یعنی مرز اینها را چطور تعیین کنیم.
از فروع مسئله سوم، مسئله چهارم است که مرز بین یک زوجی از فضیلت و رذیلت است که آنقدر به هم شبیه هستند که جدا کردن آنها دشوار است. بنابراین وقتی محققی می گوید مرز اخلاق ممکن است به اشتراک اسم چهار مسئله داشته باشد و اگر این چهار مسئله را جدا نکنیم، می افتیم در خطای جمع مسائل در مسئله واحد.
۴:۵۱ آقای کیگن در ۱۹۸۵ با نوشتن کتاب مرزهای اخلاق، حدهای اخلاقی لیمیت آو مرالیتی پرسید که چقدر باید اخلاقی باشیم، سوال اول این بود که آیا اخلاق فراگیر همه چیز و همه جا است در هیچ جا نباید کوتاه بیایم هر گونه اقدامی که انجام می دهیم حتما مشمول حکم اخلاقی است و ما باید این حکم اخلاقی را تابعه باشیم یا یک منطقة الفراغی است؟

  1. آیا وظایف اخلاقی بر امور دیگر ما از جمله بر منافع ما، اولویت دارند آیا می توانیم می گوئیم مصلحت اندیشانه یک جایی اخلاق را رعایت نکنیم مثل دروغ مصلحت آمیز، مثلا یک جا بگوئیم امر دائر است بین راست گفتن که وظیفه اخلاقی است و یک مصلحت که به ما می گوید می توانی وظیفه اخلاقی راستگویی را انجام ندهی و این را استمش اولویت را گذاشت.
    بعد بحث شدت را مطرح کرد که آیا باید با هر هزینه ای اخلاق را رعایت کنیم و کوتاه نیاییم.
    این سه هم می تواند جواب بله داشته باشد و هم میتواند جواب نه داشته باشد، مثلا بگوئیم اگر اخلاق این هزینه را چه مالی چه عرضی و… را ایجاد کرد کوتاه بیایم.
    بعد از این کتاب، دانشمندان زیادی وارد شدند و سه مکتب به وجود آمد، یک مکتب را می گویند حداکثر گرایی که جواب به هر سه سوال بله است. نقدی که به این مکتب کردند گفته اند این است که شما می خواهید همه مردم به مثل امامان معصوم شیعیان باشند و با این تعبیر می خواهند حداکثر گرایی را جا بیندازند.
    چالش های خیلی شدیدی شده است، مثلا یک عده پر کردن چاه های بدر را در جنگ بدر به دستور پیامبر با نبستن فرات به لشگر معاویه مقایسه کردند که به دستور پیامبر بوده است، بعد تحلیل کرده اند که به زعم خودشان و ما موضعی نداریم، گفته اند امیرالمومنین حداکثر گرایانه عمل کرده اما پیامبر خیر.
    حداکثر گرایان می گویند اخلاق فراگیر همه شئون زندگی ما است و نسبت به همه شئون اولویت دارد و با هر هزینه ای باید تابع اخلاق شد و استثناء نداریم. می گویند اخلاق بشکه است که استثناء ته بشکه است و اگر خراب شود، کلا خراب می شود.
    گروه دوم، حداقل گراها است، می گویند اخلاقانه زیستن یک خط قرمزها در زندگی هستند که نباید پایین بیاییم. مثلا در احترام به دیگران می گویند حداقل توهین نکن باید رعایت شود اما حداکثر گرا می گوید علاوه بر توهین نکن باید رفتار اینگونه باشد که فرد احساس ارزش کند.
    پس این گروه می گویند اخلاق در حداقل شئون ما است و اولویت در خیلی از جاها با اخلاق نیست. مثلا یک لقمه نون است که جان سه نفر به آن وابسته است، اگر کسی بخورد دو نفر دیگر می میرند، این نون دست یک مادری است، خودش بخورد یا به بچه بدهد یا به شوهر. غالب فقها می گوند اگر خودش نخورد خودکشی است.
    ۱۰:۱۲ پس باید خودش بخورد، اینجا فداکاری و اخلاق اولویت ندارد و اینکه به بچه بدهم نمی شود و حفظ جان خود اولی است از تکلیف اخلاقی نسبت به بقیه.
    این بحث در ایران تقریبا نیامده جز یک کتاب.
    گروه سوم اعتدال گرایان، این گروه می گویند ما یک راه میانه می پیماییم و نه حداقل می گوئیم و نه حداکثر آقای کیگن می گوید زندگی نوع مردم در اهالی کشور خودش مدنظر است، اخلاق اعتدالی است، یعنی یک جاهایی کوتاه می آید اما حداقل نیست.
    این خلاصه این مسئله است که اسمش مرزهای اخلاق است و یک کتاب فارسی از آقای شیرزاد چاپ شده و رساله دکتری بوده است.
    البته ما می دانیم سابقه این بحث نزد قدماء ما هست و کسی تحقیق کند می بینید قدماء بحث زیادی دارند به ویژه در فقه.
    یک مسئله دیگری هم که مرز اخلاق بود، مسئله سوم است، مسئله اول را جلسه قبل خودم بحث کردم و مسئله دوم، مسئله آقای کیگن است و مسئله سوم در کتاب استاد محمد فولادگر تحت عنوان مرز اخلاق بحث شده است، ایشان از اساتید حوزه اصفهان هستند و کتاب خیلی خوبی دارند، و شاید در ادبیات فارسی از کتب قدیمی است و چاپهای زیادی شده است.
    در این کتاب ایشان سعی می کند یک فضیلت اخلاقی، مثل اخلاص، انفاق، تواضع، توکل، حسن خلق، حسن ظن، حلم و… بیست مورد است، این فضائل را می آورد و می گوید هر کدام ازا ین فضائل با یک چیزهای دیگری اشتباه می شود، یعنی طرف می خواهد اخلاص کند و سر از جای دیگری می آورد، ایشان تلاش می کند این فضائل را با امور دیگر مرزش را مشخص کند. مثلا انفاق با ولخرجی را جدا می کند.
    این مسئله سومی است که تحت عنوان کتاب مرز اخلاق بحث می شود.
    این مرز اخلاق با مرز اخلاق قبلی فقط اشتراک لفظی دارد.
    سومین کتاب که واژه مرز را در چاپهای بعدی دارد به نمام مرز فضائل و رذایل اخلاقی، از آقای حبیبیان که اگر اشتباه نکنم از فضلاء همدان است که ۳۷ فضیلت را گرفته و به یک روش مثلثی که روش خوبی است، قبلی روشش مثلثی نیست، ایشان مدل دارد و کتاب جالبی است، توصیه می کنم حتما بخوانید. ایشان با مدل مثلثی جلو رفته است که وسط فضیلت را قرار داده، یک طرف را قرینه منفی قرار داده و یک طرف را ضد ارزش قرار داده است و بعد می گوید وسط گاهی با این اشتباه می شود و گاهی با آن یکی، یعنی فضیلت با با دو رذیلت اشتباه می شود.
    ۱۵:۵ مدل مثلثی اش را نگاه کنید، مثلا عزت نفس با خودخواهی و غرور از یک طرف و از طرف دیگر فرد می خواهد عزت نفس داشته باشد ممکن است مرز عزت نفس با ذلت و خواری را نداند مثلا تواضع یک طرف با کبر و یک طرف با چابلوسی.
    حال ما می خواهیم امروز چه بگویم، حرف ما مرز اخلاق به معنای اینکه این کتاب و کتاب قبلی دارد که ما با مدل دوتایی پیش می رویم، قصه این است یک پدیده ای وجود دارد به نام برادران دروغی، یعنی به دروغ برادر هستند و برادری آنها ساختگی است.
    این زوجی است که یک فضیلت و یک رذیلت است که این زوج آنقدر به هم شبیه هستند مثل برادران دوقلو است و تشخیص دشوار است و لذا همسان و یکسان پنداشته می شود، این را برادران دروغی می گویند.
    پس موضوع ما در مرز اخلاقی، ارتباط به کارهای قبل از بنده دارد که آقای حبیبیان و فولادگر است.
    با این مدلی که می گوئیم خواهید دید که کجای بحثها کاملا جدید است.
    کسی اگر در تعریف ابهامی می بینید بپرسد.
    این زوجی است که یک فضیلت و یک رذیلت است که این زوج آنقدر به هم شبیه هستند مثل برادران دوقلو است و تشخیص دشوار است و لذا همسان و یکسان پنداشته می شود
    من یک مثال می زنم و دوستان مثال دیگر بزنید، مثل عزت نفس با کبر، این دو با هم اشتباه می شوند، یعنی طرف کبر می ورزد، اما می پندارد کبر دارد، یا طرف کبر دارد اما من فکر می کنم عزت نفس دارد.
    -تواضع با ذلت و خواری
    اینها مصادق برادران دروغی است.
    -تحول با شجاعت
    -غرور با غیرت
    غالبا می گویند غیرت و تعصب
    -خساست با میانه روی
    این مثالهایی که زدید نشان می دهد تعریف مشکل ندارد و در ذهن تان می آوردید که برادران دروغین دارد.
    یک مثال چاپلوسی و تملق است، ضمن اینکه دست می بوسد، دستش را می بوسنند. چاپلوسی باچه امری اشتباه می شود؟
    -تکریم
    -تواضح
    -قدردانی
    کلمه قصاری از نهج البلاغه است الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و بأقل منه قیونا حسد، یعنی قدر دانی اگر بیشتر شود چاپلوسی مششود.
    ۲۰:۸ من یک سری برادران دروغی را می خواهم بگویم که مثالهای زیادی دارد که شاید برخی را بشود توضیح داد.
    نقد با جرح اشتباه می شود، کما اینکه خواجه طوسی در مقدمه شرح اشارات می گویند فخر رازی شرح نوشته بوده ولی عملا جرح شده است.
    همین نقد با نق زدن اشتباه می شود، حال شما نقد از خود را در نظر بگیرید که آمار فراوان است که افرادی که می خواهند به نقد خود بپردازند و به جای خود نقدی، خود نقی می کنند که گاهی از لحاظ روانی بیمار می شوند و کار به روان شناس و روان پزشک می شود.
    مثال دیگر معلم در کلاس می گویند فضیلت حرفه اقتدار است، قاضی در شعبه قضاء می گوید فضلت حرفه اقتدار، مدیر هم اقتدار را فضیلت می داند و پلیس هم همچنین. حالا چند درصد از اینها مرز بین اقتدار و قدرت نمایی را تشخیص می دهد؟ یعنی می خواهند اقتدار داشته باشند اما قدرت نمایی در عمل می کنند که قدرت نمایی رذیلت است و اقتدار فضیلت است.
    دختر خانمی محرومیت دیده شدن دارد و تلاش می کند دیده شود، این فضیلت است و حضرت یوسف سعی کرد دیده شود و گفت انی حفیظ علیم. اما دختر اشتباهی که می کند این است که به جای دیده شدن، تماشا می شود. یعنی مرز به دیده شدن با تماشا شدن نمی فهمد، به جای اینکه دیده شود ویترین می شود، دیده شدن موجب تکامل می شود و تماشا شدن تله و دام می شود که سرنوشت او را عوض می کند.
    یا مثلا مهمترین و مهمترین فضیلت حرفه ای در قوه قضائیه و در حرفه قضاء استقلال به رای است، این استوارترین و زیربنا ترین فضیلت حرفه قضاء است، یعنی قاضی نباید تحت تاثیر افراد باشد، اما من چون دو سه سالی مشاوره اخلاقی به قوه قضائیه دادم و روی بررسی می گویم، درصد بسیار قابل توجهی از قضات فرق بین استقلال در رای با استبداد به رای را نمی دانند.
    یعنی به جای استقلال به رای، استبداد به رای می کند در حالی که استبداد به رای رذیلت است.
    در اداره محراب و منبر این است که خطیب می خواهد مستقل باشد هم استبداد می کند.
    این دو با هم خیلی نزدیک هستند و جدا کردن به سهولت نیست.
    از اینجا به بعد من دو بحث دارم که در این دو بحث این مثالها را خواهیم گفت و زیاد هستند، یعنی اگر با حوصله زوجها را بنویسید، سر از صد عدد را در می آورود.
    ۲۵:۴ یک بحث این است که این برادران دروغین چه اشکالی دارد؟ یک فضیلت است که رذیلت نمی شود و یک رذیلت است که فضیلت نمی شود، چرا وقت می گیرید از برادران دروغین بحث می کند، این چه ضرورت و فایده ای دارد؟
    این را باید مقداری توضیح دهیم و بعد بار اصلی جلسه که خیلی طول خواهد کشید و من مصمم هستم اگر خداوند توضیح دهد آنقدر تمرین کنیم که ملکه در ذهن شود و بعد برویم، آن هم ملکه تشخیص مرز بین این زوجها. یعنی بالفور بتوانیم بگوئیم این رفتار غبطه است یا حسد این احتیاط علمی است یا ترس علمی است این رازداری است یا خودسانسوری است آیا این افشاگری است یا غیبت کردن است و…
    اما ضرورت این بحث، برای اینکه ضرورت این بحث را عرض کنم اشاره می کنم که برادران دروغین راه زن و قاطع طریق و گردنه گیر هستند و انسان را در زیست اخلاقی، قاپ می زنند و می دزدند به شرح زیر، من چهار تله که برادران دروغین برای شکار آدمها می گذارند می گویم، چون می خواهم اصلی ترین بحث را برای تشخیص می گذارم خیلی به تله ها نمی پردازیم.
    تله نخست: گاهی یک فضیلت شبیه یک رذیلت است مانند برادران دوقلوی همسان که در امتحانات جای هم می روند و تشخیص خیلی سخت است. این سبب می شود که یک فرد اخلاقی، فردی که حساسیت اخلاقی و غیرت اخلاقی دارد و انگیزه اخلاقی دارد که دوست دارد اخلاقی عمل کند، به قصد فضیلت می افتد در دام رذیلت.
    یعنی به قصد اینکه استقلال به رای داشته باشد، می افتم به دام استبداد، به قصد اینکه هدیه بگیریم، می افتم به تله رشوه، یادتان باشد رشوه بگیرهای حرفه ای از مادر رشوه گیر متولد نشدند و رشوه اول هدیه بود و…
    پس می توانم نتیجه بگیریم برادران دروغین تله ای هستند پیش پای آدمهایی که انگیزه اخلاق دارند و کنشگر را می فریبند.
    آسیب دوم، وقتی بنده عزت نفس را از کبر جدا نکنم، کبر را عزت نفس بپندارم، یعنی دچار عزت نفس پنداری کبر شوم، کبر را بپندارم که عزت نفس است، می افتم در خود فریبی و وجدانم درد نمی کند، رذیلت انجام میدهم و می گویم فضیلت است. بیایید به لحاظ روانشناسی مطالعه کنیم، مردم جری نیستند ستیز با اخلاق ندارند در موارد زیادی رفتارهای غیر اخلاقی شان خود فریبی است، زین للناس، چقدر معلوم و مجهول آمده است زین الشیطان آمده است. یکی از راه های که رفتارهای ما زینت بدهد این است که رذایل در پوشش فضیلت جلوه دهد و ما مرتکب رذیلت می شویم در حالی که فکر میکنیم فضیلت است.
    ۳۰:۳۵ در دانشگاهی در حوزه علوم اسلامی یک جوانکی به انگیزه هایی از استاد محترم و پیش کسوتی بدگویی می کرد، یکی به این جوان نصیحت می کند که این استاد محبوبیت دارد و تو هم میدانی و این حرفها باعث خواری خودت می شود، این فرد از یک راهی وارد می شود که تاثیر کند، می گوید مگر این آقا استاد راهنما دکتری تو نبوده و نباید شکرگذاری کنی و…؟ جواب می دهد تشکر از استاد خلاف عزت نفس است و من به عزت نفس حداکثری معتقدم. یعنی من کبر را اسمش را عزت نفس حداکثری می گذارم و خود را می فریبم.
    سوم قدرت طلبی در پوشش اقتدار، دیگران را فریب می دهد، یعنی من دیگران را فریب می دهم، قدرت طلبی می کنم ولی با پوشش اقتدار، قبلی خود فریبی بود و این دیگران فریبی است.
    برادران دروغین این قدرت را دارند که دیگران را فریب بدهند.
    چهارم، یکسان پنداری رذیلت و فضیلت گاهی تماشاگر را هم می لرزاند، یعنی تماشگری که رفتار را می بیند، داوری ناروا می کند، یعنی طرف اینجا حلم می ورزد، تماشگر می گوید چقدر بی غیرت است، چون مرز بین حلم و بی غیرت را نمی فهمد.
    طرف عفو می کند، می گوید چقدر ضعیف و نا توان است، چون مرز اینها را نمی شناسد.
    یک نمونه تاریخی عرض می کنم از جسارتی که یک اعرابی نق زن به امام حسین کرد که یک روز حضرت را دید و گفت: یا ابن علی أن لک من الکبر، کبر در وجودت است، حضرت اینگونه جواب میدهند: الکبر کله لله ثم تلی عقیب ذلک ان العزة لله و رسوله و المومنین، دو جمله می گویند کبر مال خدا است و عزت برای خدا و رسول و مومنین است.
    یعنی چیزی که در وجود من می بینیم و کبر می پنداریم، عزت نفس است.
    آیا با این چهار مورد می توانم نتیجه بگیریم اگر قدرت تشخیص و تمایز بین برادران دروغین نداشته باشیم هم خودمان می لغزیم و هم دیگران را می لغزانیم.
    نکته پنجم، صرف توصیه ها کافی نیست، من بگویم حسودی نکن، غبطه می توانی کنی، این کافی نیست و باید طرف بداند مرز حسودی و غبطه کجا است و اگر این را نگویم، توصیه و پندهای من بیهود می شود و می شود مثل خیلی ها که نصیحت می کنند و راه کار نشان نمی دهند و می بینند تاثیر عملی ندارد.
    ۳۵:۱۸ بر اساس این بحثها تصمیم گرفتم امروز را بگذاریم برای شناختن این مرزها و برادران دروغین.
    بحث این است که فضیلت و رذیلتی که با هم یکی پنداشته می شوند، چگونه قابل تمایز است، تمایز، نیازمند آن دو از حیث مفهوم و مصداق است، برای جدا کردن حسد و غبطه، باید هم تعریف و هم مصداق این دو از هم جدا شود که این یک استراتژی مهم است که کمی می ایستیم.
    ما دو تمایز داریم: تمایز ذهنی که تمایز به تعریف و تصور و مفهوم است و تمایز عینی و مصداقی داریم که ابزارهایشان با هم فرق می کند.
    نحوه آموزش ما به ویژه در منطق و در فلسفه، بگونه ای شده است تاکید بر تمایزهای مفهومی شده و تمایزهای مصداقی فراموش شده است و لذا کسی که منطق و فلسفه خوب می خواند در تمایزات مفهومی زیرکی نشان می دهد و در تمایزات مصداقی نشان نمی دهد.
    بگذارید از منطق مثالی بزنید. شما می خواهید جزئی را از کلی جدا کنید، کتب منطقی، تعریف ها را جدا می کنند، یعنی تمایز جزئی و کلی را به مفهوم و تعریف می آورند، اما در تمایز مصداقی، حرفی نمی زنند، آن وقت من وقتی به موردی میرسم که می خواهم ببینم کلی است یا جزئی، می مانیم. یعنی قدرت تشخیص مصداقی پیدا نمی کنند، من یکبار در کنکورها برای امتحان اینکار را کردم که ببنیم در مصداق چقدر کسانی که کنکور می دهند، می توانند تشخیص دهند، نوشتیم شوهر مریم خانم، جزئی است یا کلی؟ اکثر قریب بالاتفاق نوشته بودند که جزئی است و معلوم است که مصداق کلی و جزئی را از هم جدا کنند.
    و از این نمونه ها زیاد می توان گفت کلی متواطی و کلی مشکک که در منطق تعریفشان روشن است ما در مصداق کم کرده ایم. به همین دلیل یک نزاع تاریخی کلامی در مورد اینکه ایمان مشکک است یا متواطی با اینکه در قرآن صریح آیه داریم که لیزدادوا ایمانا، در کلام پر است کتاب خیلی خواندنی شهید ثانی نگاه کنیم حقایق الایمان در بحث زیادت و نقص پذیری ایمان بحث کرده است.
    من می خواهم بگویم در تمایز فضیلت و رذیلت دو شناخت لازم داریم:۱. تمایز مفهومی ۲. تمایز مصداقی.
    تمایز مفهومی را به وسیله تعریفهای روشن می آوریم، یعنی اگر تعریف دقیقتری داشته باشیم تمایز مفهومی حاصل می شود.
    اما تمایز مصداقی، نیاز مند ملاک و شاخص است نه تعریف، نیازمند نشانگر است.
    من تا اینجا یک جور رانمایی بحث در ذهنم می دانم.
    ۴۰:۳ حال می خواهم پیش گفتن روش یک تمرین عملیاتی کنم. دوستان در کاغذهایی که دارند، فرق بین اقتدار و قدرت طلبی را یک گروه کار کنند و یک گروه فرق بین استقلال به رای و استبداد به رای را کار کنند.
    به من بگوئید چطور تشخیص می دهید این رفتار استقلال به رای است یا استبداد به رای است، شما هم بگوئید یک رفتار را چگونه تشخیص دهیم قدرت نمایی است یا اقتدار.
    ۴۷:۵۲ فعلا قطع کلامی کنیم، یک سوال کوچکی دارم: به نظرتان پاسخ به این سوال یعنی تعیین مرز استقلال به رای و استبداد به رای یا تعیین مرز بین اقتدار و قدرت طلبی، آسان است یا سخت است؟
    یکی از عزیزان به تنهایی در دو دقیقه اول جواب داده اند و معلوم است برایش راحت باشد و برخی می خواهند هنوز بحث کنند، چون حداقل یک طرف مشکل داشته است.

قبل از اینکه وارد شوم، یک نکته کوچکی را یادآوری می کنم، امروز مدرس، محقق و کسی که در اخلاق کاری می کند، نمی تواند صرفا پنددهنده باشند، یکی از کارهای استاد اخلاق، مشاوره دادن است، به من یا شما مراجعه می کنند، من به شما مراجعه می کنم می گویم من سازمان بزرگی را اداره می کنم و مدیران من، فرق بین اقتدار و قدرت نمایی را نمی دانند، می آیند مقتدر باشند، قدرت نمایی می کنند، چگونه کمک کنم؟

من سوالی پرسیدم من در دو سال در پلیس راهنمایی زحمت کشیدم که بگویم کارت باید مقتدرانه باشد نه قدرت نمایی.
-در اقتدار، حق محوری، صدق محوری و عقل محوری است و نتیجه آن اصلاح است و فرایند قدرت نمایی، باطل گرایی، خیال گرایی و کذب حاکم است و نتیجه آن هم افساد است.
ما از بقیه دوستان هم خواهیم شنید. و قبل از آن انتقادی به این تمایز دارید یا خیر؟ آیا این تمایز کارآمد است و آیا می تواند مشکل مدیران و پلیس ها را حل کند؟
-کلی و مبهم است.
کلی است چون هر کدام از برادران دروغین را بیاوریم همین حرف صادق است و اینها اوصاف فضیلت و رذیلت است، در حالتی که نمی خواهم بگویم مرز فضیلت و رذیلت است.
همچنین این گروه می توانند بگویند استقلال، فرایند، عقل و حق و صدق محور است اما استبداد، باطل گرا و… است.
جواب می دهم که شما از من ترازو خواستید و من ترازویی می دهم که مه برادران دروغین را در یکجا نشان می دهم، هم اقتدار و قدرت نمایی را نشان بدهد و هم استقلال و استبداد را نشان دهیم.
اشکال دوم این است که این حرفها ابهام دارد.
-اینها مفهوم را می گوید اما مصداق را خیر.
-خود عقل گرایی و صدق گرایی یعنی چی، خود عقل را به چه ملاکی تشخیص دهیم.
یعنی کار را دشوارتر کنید، گفتید اقتدار حق محور است، من از کجا تشخیص بدهم که این حق محور است یا خیر؟ راهش این بود که ما ملاک اقتدار نشان می دهیم، در حالی که این ملاک، خودش نیاز به ده ها ملاک دیگر دارد، یعنی ابهام مصداقی دارد، نیازمند به تعیین مصداق است، دوست عزیزمان می خواهد بالاتر ادعا کند، می گوید نه تنها ملاک، بلکه تعریفش هم مشکل است. یعنی خود حق محوری را تعریف کنیم.
یک کیسی از فخر رازی می گویم که رفع خستگی می کند. فخر رازی را در نظر بگیرید، تفسیر کبیر را در نظر بگیرید، در باب اینکه خداوند تکلیف ما لا یطاق می کند، ایشان می گوید همه تکالیف ما لا یطاق است، بنده اصلا قدرت ندارم. بعد می گوید آمدند گفته اند عقل گرایان معتقدند که تکلیف ما لا یطاق نمی شود و به شما نشان می دهم که من عقل گرا هستم و تکلیف ما لایطاق می شود، من در همه کتابم دلیل می آورم و عقل گرا می شوم.
۵۴:۵۷ یعنی در مفهوم عقل گرایی یک لغزندگی دارد که هم نیاز به تعریف دارد و هم مصداق. هم حرف، حرف جذابی است، نمی گوئیم باطل است، سخن درستی است، اولا اقتدار و قدرت نمایی را فرایند می بیند و در این فرایند سه عنصر را رو در رو میکند یعنی این مطلب، مطلب قابل استفاده است اما یک ذره به شعار شبیه تر است. باید وضوح بیشتری بدهیم.
-در روش و هدف چه تفاوتی دارند.
این از فرایند بیرون می رود و می گوئید تمایز یا در هدف است یا در روش.
-بعد در هدف می گوئیم در اقتدارگرایی هدف، یک امور مقدس دیگر مثل حفظ امنیت و عزت نفس و نظم است اما در قدرت طلبی، خود اعمال قدرت هدف است. در روش هم می گوئیم در اقتدار گرایی، حفظ مرزهای اخلاقی و احترام به حقوق دیگران مد نظر است که حفظ شان و آبروی دیگران را مد نظر قرار دهد اما در روش قدرت طلبی شاید تحقیر و ظلم و زیرپا گذاشتن مرزهای اخلاقی دیده می شود.
دوستان نقدی دارد به این فرمایش؟
ذهن این مدلی کار کرده و خوب است و تمایز را به هدف و روش گفته، دوستان انتقادی دارند؟ این ترازو کارآمد است؟
-نشانه ها مشخص نیستند.
-چه بسا در قدرت نمایی به عنوان مقدس باشد.
یعنی فکر کنم بهترین کار در امر مقدس تدریس اقتدار است ولی این اقتدار در عمل، قدرت نمایی است.
من فکر کنم هدف که شما گفتیم اگر به جای آن نیت بگذاریم بهتر است.
این باید یک ذره باید عوض شود، نیت تمایز خوبی است، اما تمایز نیت چی هست؟ در اقتدار نیت طرف چیست؟ در قدرت نمنایی چیست؟ این خیلی مهم است، هنوز نیاز به بحث داریم.
-شاید نیت خود طرفی باشد که می خواهد انتقاد کند، و این شاید یک نوع قدرت طلبی نسبت به فرد مقابل باشد.
یک مثال ظریف می زنیم، آقای رویانیان وقتی فرمانده پلیس راهور بود برای گرفتن مشاوره به من می گفت:
۱:۰:۱۴ در محور سمنان و دامغان ماشینی با سرعت ۱۵۰ می رفت و پلیس دستور ایست می دهد و توجه نمی کند و پشت سرش می رود و کنار می زنند، پلیس دسته کلید دستش بوده به ماشین می زند که شیشه را می دهد پایین و می گوید شما ۱۵۰ کیلومتر می روی و به فرمان پلیس عمل نکردی، می گوید من نماینده مجلس هستم و فردا پدرت را در می آورم. خود نماینده این قانون را گذشته است.
فردا می رود شکایت می کند که این آقا خانواده من را ترسانده و این دامن گیر شده است.
وقتی این کیس را بررسی می کنیم می بینیم پلیس می خواسته اقتدار نشان بدهد اما عملا قدرت نمایی را نشان می دهد.
وقتی می بینیم با پلیس یک مصاحبه تکنیکال با همان پلیس می کنیم، پلیس وقتی دیده از دستش در رفته، می گوید روتو کم می کنم و این با اعمال قانون برای نظم شرع، دو تا است، کما اینکه وقتی پلیس کمین می نشیند و با پلیسی که قبل از پیچ ظاهر می شود و می گوید پیچ است، نیت ها فرق می کند.
بنابراین بحث نیت خیلی جدی است حتی در تفسیر قل کل یعمل علی شاکلته آیه ۸۴ سوره اسرا تفسیر ماثور گفته اند که ائمه می گویند شاکله یعنی نیت که نیت مهم است.
دوستان دیگر بگویند از تیم دیگر.
-در قدرت طلبی منافع شخصی لحاظ می شود اما در اقتدار منافع شخصی لحاظ نمی شود.
اینها یک تمایزی می گویند اما مدل نمی دهند در بارش فکری خوب است مدل ندهیم اما در تدوین خوب است مدل باشد.
-ملاک در رفتار است که در اقتدار، رفتار نقد پذیر و قانون مدار است ما در قدرت طلاب، رفتار نقد پذیر نیست و قانون ندار
این روش، یک مدل دارد که به زبان نمی آورند و آن مدل تمایز بین شیوه است، یعنی شیوه اقتدار و قدرت طلبی این است، همه موارد جزء شیوه ها را ذکر می کنند و با این می خواهند بگویند تمایز چیست و بعد اشکالش را می گویم.
۱:۴:۴۷-در استقلال شبیه اقتدار است، بر حسب یک متنی جامعه کبیره می تواند یک تمایزی بین استقلال و استبداد مشخص کرد، استقلال، علم و حلم و هضم دارد اما استبداد خیر. استقلال عالمانه است و تمام جوانب سنجیده می شود و بهترین نظریه بیان می شود اما کسی که از نظریه دیگران مطلع نیست و نظر می دهد، مستبد است. نکته دوم در مورد حلم است که این شخص از هم حزبی ها و هوای نفسش متاثر نمی شود. نکته هضم یعنی آینده نگر است.
آینده نگر با مصلحت اندیشی نسبتی دارد؟
-خیر، نظریه ای که می خواهم بدهم به کار، کاری نداریم نه اینکه مصلحت اندیشی بخواهیم کنیم.
یعنی یک موضوع ثابتی باید داشته باشد؟
-یک موضوعی کلی دارد، یک نکته دیگر از آیه ۱۱۱ سوره بقره استخراج شده است وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏. از این هاتوا برهانکم… استخراج می شود کسی مستقل است که برهان داشته باشد پس کسانی که برهان ندارند مستبد هستند.
نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل
-موردی که خیلی مهم است که ما دو تمایز مفهوم و تمایز مصداقی داریم، بیشتر تمایزاتی که گفتند مفهومی است، ما اول باید یک مفهوم روشنی ارائه دهیم و این باعث می شود خیلی راحت تر در مصادیق داخل شویم و مواردی که نمی توانیم مفهومی کار کنیم باید ملاک و نشانه دهیم. بحث ما بیشتر درگیر مفهوم است. نکته ای شد که ما می گوئیم در هر دو یک فرایندی اتفاق می افتد که در آن یک رایی است، با این تفاوت که کسی که می خواهد استقلال رای داشته باشد سعی می کند در ارائه رای خودش تحت تاثیر عوامل مختلف نباشد که منحرف شود و دوم اینکه عالمانه باشدو بررسی کند اما در استبداد اینگونه نیست و نتوانستیم مفهوم ماهوی ارائه دهیم. گفتیم استبداد معمولا بعد از رای است که رایی صورت گرفته و الان نمی خواهد نقدش را گوش کند.
من دو نکته در فرمایش ایشان عرض کنم: یکی خیلی تشکر می کنم که به این نتیجه رسیدید که این جور مسائل نیاز به نشستن و کار کردن علمی دارد یعنی هر گونه سرعت و شتابزدگی کار را خرابتر می کند، به عبارت دیگر مسئله باید حل کنیم نه پرسشی که می خواهیم جواب بدهیم، باید جدا شود پرسشی که ما جوابش را می دانیم و بین جایی که واقعا مسئله است.
۱:۱۰:۱۳ من نقدی به همه کنم که شما از زبان من سخن گفتید، اکثر دوستان بدون اینکه اصلا اقتدار و قدرت طلبی را تعریف کنند رفتن سراغ علائم و ملاکها رفتند، ما باید بدانیم این اقتدار و قدرت طلبی چی هستند، بعد بگوئیم آیا اقتدار با خودخواهی همراه است، آیا با منافع شخصی همراه است یا خیر؟ تقریبا بدیهی فرض کردیم که تعریف نیاز نیست. استبداد و استقلال هم همینطور است.
دوستان تمایز مفهومی را با اینکه من تقدیم دادم، غافل شدند و از مصداقی صحبت کردند.
-این امور را بیاریم تحت عنوان حسن فاعلی و فعلی با هم.
این حرف درستی است.
من یک نکته ای عرض کنم که امیدوارم بتوانم بیان درست و غیر مبهم کنم. برکت گفتگوی علمی به جای بحث و تدریس آمدن همین نکات به میدان است.
ما دو گرایش داریم: یک گرایش به برگرداندن فروع به اصول داریم. دوستانی که مناسبتهای فلسفی و منطقی دارند سعی می کنند فروع را به اصول برگردانند و بحث ها را جامعیت می دهند، ولی هر چه از فروع به اصول برود، از تفصیل به اجمال می رود، چون اصول مجمل هستند و فروع مفصل.
یک گرایش هم برعکس است، تفریع فروع از اصول است، یعنی گرایش به تفصیل دادن است، این را ما کاملا در افراد می بینیم، وقتی روش شناسی یک کتاب را نقد می کنیم، خودش نگفته ولی می دانیم گرایش به تفریع دارد یا به عکس آن. مثلا در شرایط تناقض، یک عده ای شرایط را تا ۲۴ تا گفته اند، ۸ تا معروف است، وحدت حمل هم اضافه شد و وحدت زمان هم اضافه شده و… یک عده گفتند همین موضوع و محمول کافی است، که یک عده گفتند این هم زیاد است و وحدت مضمون کافی است. دو قضیه مضمون واحد داشته باشد، کافی است.
احساس می کنید این دو گرایش را؟ حرف بعدی من سوار این خواهد شد، دو گرایش وجود دارد یکی برگرداندن فروع به اصول که ۲۴ شرط تعارض به وحدت موضوع و محمول یا وحدت مضمون بر می گردد و یک گرایش تفریع داریم.
کدام یک از این دو گرایش اولی است؟ به منطق اولی و آثر است.
-بستگی در کدام زمینه باشد، گاهی بحث مثل فلسفه و قواعد کلی است.
اینجا بحث منطق است
-ما باید دانش اموز و مخاطبان را باید سعی کنیم در بحث کلی.
۱:۱۵:۱۰ یعنی اینجا که بحث منطقی است همه را ببریم تحت یک بحث؟
-در قاعده یک بحث را مطرح می کند اما در مصداق تفصیل می دهیم. اما در فقه اینگونه نیست همچنین در اخلاق که باید تفصیل دهیم.
اگر فقهای عظام این گرایش را داشتند، فقه ما تبدیل به قواعد الفقهیه می شود. اولی و آثر این است که اگر شما کارتان، کار تئوریکال و نظریه پردازی است، بالایی بهتر است یعنی برگرداندن فروع به اصول، اما اگر شما در مقام عمل و کاربرد هستید، اخلاق، کاربرد است، فقه، کاربرد است، منطق، کاربرد است، وقتی می گویید ۲۴ وحدت، ۲۴ چراغ نشان می دهید، اینها هر کدام در منطق کاربردی برای خودش راهنمایی کننده است، اما وقتی می گوئید وحدت مضمون، مثل اینکه هیچ حرفی نزدید، در کاربرد. بنابراین در کاربرد تفریع فروع از اصول است در بحث های تئوریکال می توانید بگوئید، بحث فلسفی شما در تئوریکال شما را کرده اند.

ما در اخلاق، فقه و منطق مقام کاربردی داریم که تفریع فروع لازم است، به دلیل نقش راهنمایی کننده. در تشیخص برادران دروغی که هیچ در هر تشخیص مصداقی سعی کنیم حرکتمان تفریع فروع است و الا قدرت تشیخص را از ما می گیرد.

ببنید فرمایشتان از ییک جهت بسیار مهم و باارزشمند است، اگر مبنای شما در تعریف، مبنای جنس و فصل باشد، مبنای ارسطویی سینوی باشد، هیچ ربطی به مصداق ندارد اما اگر تعریف شما چیزی باشد که امروز در علوم رفتاری به نام تعریفهای توصیفی رایج است، این تعریفات نمی تواند بدون شناخت مصداق انجام شود، ولی همه این حرفها مال دانش تئوری ما است، در دانش کاربردی قصه، چیزی دیگر است، باید روی تعریفی توافق کنیم که تعریف عملیاتی است، یعنی باهم توافق می کنیم اگر تعریف اقتدار این باشد، مصداقش چیست؟ در اسفار، ملاصدر در یکی از مباحث مهم همین را گفته که از کجا مصداق را بدانیم، قشنگ یک فرایندی درست کرده است: ۱. تعریف مفهوم را بدانیم ۲. بعد شاخص را بدانیم ۳. صدقش رابر این مصداق بدانیم و…
بنابراین ما با این تمرینی که شد فکر کنم وقت فضیلت نماز است، به اذان رسیدیم و بعد از نماز ان شاء الله دو بحث انجام می دهیم: ۱. منطق و روش شناسی تمایز ۲. تمرین. آنقدر باید تمرین کنیم که بتوانیم از عهده آن بر بیایم، تمرین روش شناسی تمایز برادران دروغین، مفهومی و مصداقی.

برچسب ها: , , , , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست