نشست اخلاق پژوهی با موضوع مرز های اخلاق استاد قراملکی جلسه دوم

قراملکی – ۲ بهمن – اخلاق – جلسه ۲


بسم الله الرحمن الرحیم


شما اگر بدانیم امشب شبی است که فردایش پنجشنبه است، چیزی یادتان می آید مثلا ذکر صلواتی ثوابش یادتان هست دیگر.
ما تعریف ها را انجام دادیم که برادران دروغین چی هستند و اهمیت بحث برادران دروغین را مطرح کردیم، حال در مقام یک روش شناسی هستیم برای تشخیص برادران دروغین مدلهای زیادی وجود دارد با توجه به وقتی است که من یک مدل را انتخاب می کنم که این مدل هم به نظر ما مدل کارآمدتری است، اسم این مدل را هرم تشخیص مصداق گذاشته ام.
هر کدام از این هرم هایی که می بینید، این دو هرم هرمی هستند که به تشخیص مصداق کمک می کنند و حالا اگر برادران دروغین را بخواهیم بکار ببریم برای هر یک باید یک هرمی درست کنیم. مثلا برای اقتدار یک هرم برای قدرت نمایی یک هرم دیگر، اگر دقت کنید اینجا هم تمایز مفهومی لحاظ شده است و هم تمایز به ملاکها زیر ملاکها نشانگرها و اقدامها.
اینها کمک می کند که ما بتوانیم کار کنیم.
من اول خود هرم را می گویم چیست و بعد یک مثال ساده تر از اقتدار و قدرت نمایی برای تمرین می گویم و بعد سراغ نمونه های فراوان می رویم.
این هرم مثل جدول ضرب برای کسی که هنوز جدول ضرب یاد نگرفته است که خیلی سخت است و وقتی یاد گرفت، ملکه می شود و امیدوارم اینقدر امروز تمرین کنیم که ملکه شود.
اول باید گفت هرم تشخیص مصداق یعنی چی. صرف از نظر از بحث برادران دروغین.
ابتدا من هرم تشخیص مسئله را می خواهم مقداری توضیح بدهم که اصلا چی هست، چون شما با این مفهوم احیانا آشنا نباشید.
ببنید ما وقتی که می خواهیم تشخیص بدهیم مصداق را ، هر مصداقی، هیچ فرقی نمی کند، مفهوم فلسفی داشته باشید، بگوئید حادث. می خواهیم بدانیم مصداق حادث چیست. یعنی چه چیزی مصداق حادث است، مصداق هم که می گوئیم به معنای خیلی دقی کلمه نمی گوئیم.
در فلسفه بین مصداق و فرد جدا می کنند، مصداق، مصداق ماهیات است، فرد، فرد مفاهیم غیر ماهوی است. ما اینجا این دقت را نداریم. مصداق و فرد را باهم به کار می بریم.
اگر بدانیم این مصداق این مفهوم است یا خیر، چه باید کنیم؟ پیشنهاد این است که با هرمی جلو بیایم و آن هرم این است که ما از یک مفهوم حرکت کنیم و به یک مصداق برسیم.
۵ مثال: من اتفاقا دو هرم را می کشم که قصه برادران دروغین را پیاده کنیم، فرض کنید یک حسد داریم و یک غبطه، می خواهیم ببنیم این رفتار من اینجا اینک در قبال این آقا حسد یا غبطه است.
اول می آییم مفهوم حسد را یک تعریف می کنیم، اینور هم باید غبطه را تعریف کنیم. اجازه بدهید با تعریف پیش برویم.
همه شما تعریف حسد را می دانید.
-ما دوست داشته باشیم فردی چیزی را نداشته باشد و ما داشته باشیم.
در تعریف حسد چند جور بحث کرده اند:
یک بحث این است این ذل نفس تعریف امام خمینی در چهل حدیث این است، حقارت نفس، احساس کهتری، مولوی هم می گوید احساس کمی، یعنی کم بودن، احساس ذل نفس در برابر نعمت یا کمال دیگری و تلاش برای از بین بردن آن نعمت یا کمال.
در غبطه همه می دانیم که احساس ذل نفس است در برابر نعمت یا کمال دیگری اما تلاش برای به دست اوردن نعمت یا کمال است.
با این تعریف می خواهیم بگویم مفهوما چه تمایزاتی دارند.
این تعریف، یک نکته تلاقی دارد، نقطه تلاقی را اینجا می نویسیم که هر دو یک احساس ذل نفس را دارند، هر دو نوعی مقایسه خود با دیگری را دارند اما تفاوتی که دارند این است که اینجا احساس ذل نفس، منشا تلاش برای بهبود خود است، اما اینجا این احساس ذل نفس منشا می شود برای تلاش برای از بین بردن نعمت طرف می شود.
بنا بر مفهوم اینها هم نقطه اشتراک دارند هم تمایز.
۹:۴۹ بعد می آییم در مرتبه بعد به یک چیزی می رسیم که اسمش را ملاک ها می گذاریم، ملاکها یعنی چه؟ می گوئیم احساس ذل نفس، ملاک دارد یا خیر؟ یعنی وقتی من خودم را با ایشان مقایسه می کنم، از کجا بدانم احساس ذل نفس دارم یا خیر؟ این ملاک دارد یا خیر؟
یعنی من اگر در مقایسه خودم با ایشان احساس ذل نفس پیدا کنم، این احساس ذل نفس، یک آثار و پیامدی دارد که می تواند ملاکش و من بفهمم حالم خوب نیست مثلا.
یک ملاک ذل نفس، احساس رنج است، یعنی من شاد نمی شوم بلکه رنج پیدا می کنم و یک نوع غم من را می گیرد، یک نوع چرا آره و من نه، احساس رنج و ناراحتی پیدا می کنم.
یکی از ملاکها این است که این تلاش هم ملاک دارد، این تلاش یک ملاکش این است که من به بدگویی بپردازم، یا اینجوری بگویم ملاکش این است که من بدخواهی کنم، یعنی نسبت به کسی که حسودش هستم بدخواهی کنم، یکی این است که آرزوی ضرر و زیان کنم برای کسی که این نعمت را دارد.
آیا من خاطرم می تواند جمع شود که ما توانستیم از تعریف به ملاکها برسیم، اینجا چهار ملاک گفتیم، اگر بنده ببنیم یک بدخواهی در من ایجاد شد، نشانه حسودی است، اگر دیدم دارم ارزو می کنم که این فرد طوریش شود، حسودی کنم. مثال ساده انتخاب کرده ام.
خود اینها ملاکهایی دارد، مثلا بدخواهی، که فرض کنید بدگویی است، دشمنی است، مثلا در اداره زیرآب زنی است، سخن چنینی است. یعنی ملاکهایی است که نشان می دهد من نسبت به ایشان خیرخواه نیستم، بلکه بدخواه و شر خواه هستم. اینها را اصطلاحا زیر ملاک می گویند، ترجمه کلمه انگلیسی سایراکتی ها است، اینها ملاک ملاکها است.
یعنی ملاک بزرگ به ملاکهای کوچک شکسته می شود.
حال آیا بدگوئی، خودش به لحاظ مصداقی روشن است یا نیاز به ملاک دارد؟ اگر روشن باشد ما به یک مصداق رسیدیم، اگر روشن نباشد، حتی برای بدگوئی هم یک ملاکی می آوریم تا اینکه می رسیم به اینجا که این رفتار من حسودانه است، حالا رفتارم بدگوئی باشد، یا زیرآب زنی باشد، مثلا اینجا دشمنی، دشمنی خیلی آشکار نیست. شما می توانید برای دشمنی هم ملاک قرار دهید.
مثلا یک ملاک دشمنی، احساس نفرت است، ملاک ها همینطور ریز می شود تا به نشانگر می رسد، نشانگر می تواند مصداق را نشان می دهد، به این حرکت از بالا به پایین، می گویند حرکت برای تشخیص مصداق.
۱۵:۶ این بسیار کاربردی است، فقط تمرین می خواهد که بتوانیم همچون فکری کنیم، ما دائما در عالم مصداق قاطی می کنیم، در نتیجه خودمان یا دیگری را متهم می کنم، برای اینکه در عالم مصداق قاطی نکنیم و خود و دیگران را متهم نکیم، باید از هرم تشخیص مصداق عبور کنیم.
حال اینور خیلی ساده است، این احساس ذل نفس ملاکهایش را آنجا گفتیم، مقایسه با دیگران، احساس رنج از مقایسه، احساس ناراحتی و غم، چرا او و چرا من نه، حال می آییم مولفه دوم را ملاک قرار می دهیم، تلاش برای بدست آوردن نعمت، می بینیم آیا این مقایسه سبب پرکاری من شده یا سبب نفرین من شده است، اگر نفرین باشد، نفرین اینجا است.
نفرین یکی از شیوه های بدخواهی است، بنابراین اینها به ما می تواند نشان دهد ما غبطه می خوریم یا حسد می کنم.
آیا پرکاری می کنم، آیا مثلا من مثل او می توانم بیاید ریسک کنم، یعنی کارهایی که او انجام داده و به ترقی رسیده من هم مانند او را می تواند انجام دهم. اینجا ملاکهایی به دست می آید.
-یک حالت ترجی پیدا می کند، یعنی امیدوار است خودش پیشرفت کند و به نقطه بالاتر برسید.
امیدواری، ارزو، حال اینها ممکن است منفی باشند و ممکن است مثبت باشند، اینها علائمی است که نشان می دهد من غبطه دارم یا حسد داریم، نهایتا اینقدر خورد می کند که می رسیم به رفتار من.
این مثال بود، فقط ساده ترین مثال.
حال سراغ نمونه های دشوار می رویم، حسد و غبطه خیلی راحت است تشخیصش.
من یک مثال از غیر موضوع بحث بزنم، فقط بخاطر اینکه این هرم تشخیص دقیقا خودش را نشان بدهد برای دوستان من چون هر چه این هرم را خوب بشناسیم، خیلی جاها برای ما می تواند سودمند باشد، خیلی از جاها که ما می خواهیم تشخیص بدهیم چیست است.
به طول کلی اطباء از این هرم استفاده می کنند، البته گاهی مفهوم نمی آورند فقط یک مشکلی که هست که باید توضیح بدهم، این مصداقی از برادران دروغین است، اطباء یک چیزی به نام ساین و یک چیزی به نام سیمپون دارند. ساین یعنی علامت و سیمتون یعنی نشانه، منتها نشانه ای که نزد عوام دیده می شود، یعنی عوام این نشانه را می بینند، مثلا وقتی من سرما می خورم، آبریزش پیدا می کنم یا گلویم می سزود اینها سیمتون است. اما ساید علامت های علمی است، که پزشک از علائم علمی مصداق را تشخیص می دهد.
۲۰:۸ چون بیمار می گوید تب دارم، آبریزش دارم، اینها یعنی سرما خورده، اما برای پزشک این معنا ندارد باید بداند میکروب است یا ویروس و این را از روی ساین می شناسد. ساین و سیمتون مثل برادران دروغین هستند.
اطباء ما یک هرم تشخیص مصداق دارند که با ساین ها جلو می روند در این هرمی که توضیح می دهیم حواسم است که ساین ها با سیمتون ها اشتباه نشود.
یعنی مثلا علامت حسد با نشانه هایی که ممکن است نشانه های پنداری باشد، اشتباه نشود، من یک مثال می زنم، فقط برای اینکه دقیق تر باشیم هرم چی می گوید. مثلا ما دعوا داریم که فضای آموزشی مناسب را بحث می کنیم، دعوا این است که این سالن برای آموزش مناسب است یا خیر؟
طبق این هرم می گویند اول مناسب بودن را تعریف کن، تعریف مناسب بودن فضای آموزش چیست؟ می گویند تعریف فضای مناسب آموزشی را بنویس، بگو مثلا فضائی که کارآیی و اثربخشی تدریس را افزایش دهد.
می گوید اگر فضا با عث شود کارآیی تدریس بالا برود و اثر بخشی آن بالا برود، این فضا، فضای مناسب است، اثربخشی، یعنی مفید بودن. کارآیی یعنی به نحو خوب درس دادن.
به عبارت دیگر اثر بخشی یعنی مطالب خوب دادن، کارآیی یعنی مطالب خوب را به نحو خوب ارائه کردند. شما می گویید شاخصه ها و ملاکهای اثر بخشی و کارآیی چیست؟ مثلا می رسید به ملاکها، در ملاکها می گویند یک ملاک فضای مناسب، نشستن راحت است، یک ملاک، امکان حرکت و جابجایی است، یک ملاک، نور مناسب است، یکی دمای مناسب است، یکی هوای مناسب است.
اینها هر کدام که می گوید، ملاک هستند، ریز شدیم، فضای مناسب را تعریف کردیم و بعد از این مناسب عبور کردیم و به ملاکها و زیر ملاکها رسیدیم ولی اینها کافی نیست، من از کجا بدانم نشستن راحت، ملاکش چیست. از کجا بدانیم نشستن راحت این محیط ملاکش چیست.
یک نشانگر می دهم اگر فضا یک متر مربع برای هر نفر باشد، نشستن راحت است.
مثلا دمای مناسب، ۲۷ درجه را معین می کنم، شما یک مفهوم کیفی را به کمی تبدیل کردید. این نشانگر است و شما می توانید بسنجید و می توانید بگوئید یان فضا، قرار است ۳۰ نفر آموزش ببینند چند متر است و می توانیم بگوئیم مناسب است یا خیر، دما و نور را بسنجیم.
۲۵:۱۲ نکته این است تا سالها پیش فکر می کردند فضایل و رذایل امور کیفی و نفسانی هستند و ربطی به سنجش ندارند، امروز نیاز مبرم برای سنجیدن، چون امروز می خواهیم کسی را در یک دستگاه امنیتی استخدام کنیم که رازدار و امانت دارد باشد، باید این را بسنجیم و شیوه های سنجش، این هرم است که هرم تشخیص مصداق است.
من کلیات را عرض می کنم و الا خیلی مفصل تر از این است.
پس روش تشخیص برادران دروغین استفاده از هرمهای تشخیص مصداق است، یعنی یک هرم تشکیل می دهیم به برادر دروغین و یکی هم برای آن یکی برادر دروغین.
من چند مثال برای کار آوردم. اما قبلش تمرین قبلی را تکمیل کنیم.
در آن تمرین، دوستان اقتدار و قدرت نمایی را تعریف نکردند، می توانید تعریف کنید؟
-عزتمندانه، دارای احترام
پس اقتدار را می گوئیم رتفار عزتمندانه توام با احترام.
حال قدرت نمایی به چی می گوئیم
-پافشاری – رفتار ظالمانه
به نظر شما ظالمانه صفت قدرت نمایی است یا مقوم آن است؟ ما در تعریف قرار است مقوم ها را بگوئیم، نمی رویم سراغ امور عارضی.
ببنید قدرت نمایی، نوعی برتری جویی است با استفاده (به جا و نا بجا) از قدرت خویش، این را قدرت نمایی می گوییم، البته اینجا در عالم مثال هستیم.
من در عالم مثال حرف می زنم، اگر کلاس ما، کلاس قدرت نمایی و اقتدار بود دقیقتر جلو می رویم. قدرت نمایی نوعی برتری جویی است یعنی جنسش برتری جویی است، ممکن است برتری جویی، هزار نوع باشد، برتری جویی علمی داریم، برتری جویی ولائی داریم، برتری جویی در جبهه جنگ و غلبه داریم.
برتری جویی از طریق از استفاده بجا یا نابجا، یعنی امن از قدرت.
-مشکل ما در تمایز مفهومی است، این را چگونه کشف کنیم، شما از کجا فرمودید برتری جویی بجا است یا نا بجا.
ببنید اول یک سوال کنیم، بگوئید این ملاکها با تعریف چه فرقی دارد؟
ما وقتی با یک مثلا اقتدار روبرو هستیم، این اقتدار یک مفهوم مرکبی است که باید تحلیل کنیم، تحلیل مفهومی را می گویند تعریف.

  1. این اقتدار یک آثار و خواص دارد که همراه او هستند که منطق دانان اعراض و عوارض می گویند که اینها هم ملاک می شوند.
    یعنی ما در هرم تشخیص مصداق، تعریف در واقع مفهوم را به عنوان یک مفهوم مرکب، تحلیل به مولفه ها می کند که این می شود تعریف.
    ۳۰:۴۰ اما ملاک، یک خواص است و آثاری است که نشان از وجود این می دهد.
    اگر ما ملاکها را بدانیم و بعد خود این ملاک، می تواند ملاک داشته باشد، یعنی خاصیت می تواند خاصیت ثانوی داشته باشد و این هرم را پایین بیاورد.
    سید می گوید این تعریف مفهومی از کجا به دست می آید، من از کجا می فهم که برتری جویی مقوم قدرت طلبی است؟
    اینجا راه منطقی دارد که دو تا است: یا شما می آیید یک گزارش انتقادی از تعاریف می کنید و می گوئید حسد را چند جور تعریف کرده اند و تعریفات این است و اشکالات هم دارد، یعنی یک گزارش انتقادی از تعریفات می کنید.
    و بعد ترجیح می دهید یک تعریف را یعنی تعریف مختار، به طور کلی فیلسوفان وقتی حرکت را می خواستند تعریف کنند این کار می کردند. می گفتند یک دانه تعریف است به نام خروج تدریس از قبل فعل، یک تعریف دیگر کمال اول است و… بعد تعریفات را مقایسه می کردند و یکی را انتخاب می کردند.
    بنابراین تعریف و مولفه ها را از طریق ارجاع دادن به دست می آورید می گوئیم فلانی اینگونه گفته من این تعریف را انتخاب می کنیم.
    ما فرضمان این است که وقتی این هرم را بکار می رویم، که محقق حوزه علم اخلاق شده ایم یعنی با حوزه مفاهیم آشنا هستیم و می دانیم در کتب چی نوشته اند.
    این تنها راه نیست.
    یک راه دیگر اصطلاح می گویند مفهوم سازی، واژه فارسی آن غلط ساز است و ممکن است جعل را برساند که اینگونه نیست اصلا، این ترجمه کلمه کامسولیشن است، مفهوم سازی یعنی، خودتان مولفه هایی را جمع می کنید و اسم آن را قدرت نمایی می گذارید. می گوئید قدرت نمایی بر اساس این تعریف، ملاکهایش این است، نوعی اعتبار می کند.
    تذکر: در منطق ارسطویی سینوی یک حد تام و یک حد کامل داریم، این دو برای شیء واحد محال است بیش از یک دانه باشد و اعتبار هم معنا ندارد، اما از حد تام و حد کامل که بگذریم، همه حدود اعتباری است و شیء واحد می تواند صد ها حد به اعتبار های گوناگون داشته باشد.
    پس شما یه تعریفی را انتخاب می کنید و تعریف انتخاب کردن یا تقلیدی است که کار محقق است و یا با مقایسه انتقادی یک تعریف را انتخاب می کنید یا خودتان یک مفهوم سازی را انجام می دهید.
    ۳۵:۲ من مثال بزنم؟
    -ما می خواهیم به قرآن و روایات مراجعه کنید و من خودم می خواهم تعریف حسد را با توجه به این دو منبع کنم، چگونه این کار را کنیم؟
    این سوال مهم است اما من را به عقب می برد و امیدوارم دوستان موافق باشد. ما منابعمان قرآن و روایات و در عالم تحقیق به مفهومی به نام امانت داری می رسیم، حال آیا قرآن امانت داری را تعریف کرده یا به آن توصیه کرده است؟ توصیه کرده است. تعریف را وا گذاشته به محققان مفسر و قرآن شناس. حال شما به خودتان می گویید امانت داری چیست، البته در جواب به این سوال، شما چند جور می توانید عمل کنید، شما می گوئید من از قرآن و سنت می خواهم این از قرآن و سنت، سه حالت دارد، یک حالت، حالت استنادی است، استنادی به این معنا می گوئید می خواهم تعریف قرآن را بگویم، تعریف روایات را بگویم، این را رویکرد استنادی می گوییم، یعنی تعریف مستند به قرآن و روایت شود، یک حالت استشهادی است، شما از خودتان یک تعریف ارائه می دهید و چند شاهد مثال از قرآن و روایات می چسبانید.
    یک روش استفادگی است، نمی گوئید خدا یا پیامبر گفته اما از کلام خدا می توان استفاده کرد. حتمادر درس خارج دیده اید.
    در اولی، قرآن کتاب، امام است، شما پیرو است.۲. شما هویت واسطه ای دارد. ۳. شما باید متدی داشته باشید که عبارت روایت را تبدیل به تعریف کنید.
    اینجا سختی هایی دارد.
    فرض کنید یک عارف واصل سالک آنچنانی اینجا نشسته است، یه آقایی هم هم نشسته کارش تحقیق است و هیچکس هم نیست، این عارف یک مریدی دارد، این مرید می رسد، نه بهداشت دارد نه تمییزی و… دست او را می بوسد و خلوت است و می گوید عرفان چیست؟
    این عارف برمی گردد می گوید عرفان شانه زدن به موهای سر است، بستن بند و دکمه ها است، حال می توان گفت این تعریف کرد؟
    باید بدانیم مولا در مقام تعریف است یا در مقام انشاء یا در مقام امر یا نهی یا توصیف است.
    اینها متد می خواهد که اگر بخواهید وارد بحث می شویم.
    این استناد بود. که چند ویژگی داشت خود اینها برادران دروغین است.
    استشهاد معکوس است، شما امام هستید و قرآن و روایات ماموم هستند. این همان تفسیر به رای است، شما دیدگاه خودتان را به مردم عرضه می کند و می گویید قرآن این را می گوید. پس امام شما هسستید.
    ۴۰:۱۱ در استفاده شما آزادید و نه تفسیر به رای است و نه استناد.
    حال یک استراتژی شما که می خواستید امانت داری را تعریف کنید، بر مبنای قرآن و سنت استراتژیتان کدام یک از این سه است؟
    اگر گفتید استنادی است، روش منطقی می گوئیم چی هست؟ آیا مولا در مقام تعریف بود یا در مقام بیان حکم یا در مقام امر و نهی؟
    دومی را نمی خواهیم برویم و الا مقعده فی النار است.
    سومی را می توان رفت.
    نکته اول: درباره امانت داری یک مثال بزنم، فقهاء خیلی از مفاهیم مثل عدالت را تعریف کرده اند و قرار است فقهاء جزء کتاب و سنت کاری نکنند، آیا تعاریف فقهاء از عدالت در کتاب و سنت است؟ نه. یا استنادی است یا استفاده ای است، اگر اینها نباشد، استشهادی است.
    مرز استفاده ای و استشهادی، در این است که در استفاده ای اشاره می شود که من دارم استفاده می کنم.
    نکته دوم: امانت داری را بیاورید با هم بحث کنیم، شما در اخلاق سنتی خودمان امانت داری را چطور تعریف می کنید؟
    قومی آمدند بر مبنای روایات و قرآن امانت داری را تعریف کرده اند،آن چیست؟
    حفظ مورد ودیعه بدون تصرف.
    حال، امانت داری می آید در فقه، آقای فقیه می بیند امانت داری فقط مال باب ودیعه نیست، یک باب ودیعه داریم در امانت داری، و نه باب دیگر: عاریه، اجاره، وصی، قیوم بودن، ولایت و… این ها باید امانت داری داشته باشند، بعد می بیند در باب اجاره، نمی توان با این تعریف رفت، چون اجاره می گیرم که تصرف کند، اینجا جنس امانت داری، تصرف است.
    اینجا باید فقیه مفهوم سازی جدیدی از امانت داری کند، در چارچوب قرآن و کتاب، می آید می گوید تصرف بدون ضرر، تصرف در چارچوب توافق طرفینی.
    امانت داری را تعریف می کند، می گوید تصرف مثلا بدون افراط و تفریط.
    یعنی مجبور می شود فقیه در اینجا امانت داری را در این باب ها یک تعریف دیگر کند، ما این تعریف را می گوئیم مفهوم سازی، این تعریف فقط مال باب ودیعه بود و در بابهای دیگر مفهوم سازی جدید می شود.
    حال شما می آیید در اخلاق حرفه ای، هر چه می خواهید من مثال بزنید، مثل در اخلاق حرفه ای معلمی، من معلم هستم یک سری امکانات در کلاس در اختیار من است، وسایل کلاسی، آزمایشگاهی، ذهن و وقت بچه ها.
    ۴۵:۱۵ حال شما انتظار دارید در تدریس امانت دار باشم یا خیر؟ حال تعریف کنید امانت داری من در سر کلاس در چارچوب کتاب و سنت.
    من می توانم بگویم امانت داری این است که تصرف در این چیزها نکنم؟ اصلا تدریس تصرف است. مجبورید تصرف را بیاورید، حال کدام تصرف امانت دارانه است.
    تعریف فقهی نمی شود، باید تعریف دیگری کند تصرف سودمند یا تصرف بجا که مبهم است، تصرف بهینه.
    یعنی شما این مفهوم امانت داری در اخلاق حرفه ای که وسط می آید مجبورید غیر از این دو تعریف کنید، همه هم می تواند در چارچوب کتاب و سنت باشد، پس در چارچوب کتاب و سنت خلاقیت شما را از بین نمی برد و ضوابطی دارد که باید رعایت شود.
    پس در چارچوب کتاب و سنت این نیست که همه مفهوم در قرآن و روایات تعریف شده باشند، بلکه می توانید استنادی یا استفاده ای از اینها برداشت و تعریف کنیم. و استشهادی بر حذر باشیم.
    حال که استفاده ای و یا استنادی برداشت می کنیم، همه جا مقلد نمی توانیم باشیم و باید مفهوم سازی جدیدی شود کما اینکه فقها این کار را می کنند.
    امروز در اخلاق مربوط به ادارات در جمهوری اسلامی ایران ، ما می خواهیم اخلاق درس دهیم، می بینیم یک رذیلت به نام زیرآب زنی وجود دارد. یک کتاب پیدا کنید که این را بحث کرده باشد در ۱۴ قرن، کدام کتاب یک رذیلت به نام زیرآب زنی را تعریف کرده باشد.
    -مصادیقش است.
    متوجه عرض من نشدید، غیبت در در کتب اخلاقی تعریف شده، حسد تعریف شده است. ما ۵۰، ۶۰ رذیلت را تعریف کرده اند اما زیرآب زنی نیست، چون پدیده جدیدی است.
    -وشاة چیست؟
    این زیرآب زنی نیست، چون زیرآبی ترکیبی از چندین رذالت است، دشمنی، عداوت، حسادت و… است. این پدیده جدیدی است.
    دانشمندان اخلاق باید به رذایل جدید توجه کند. زندگی بشر که جلو می رود یک سری رذایل ایجاد می شود که قبلا نبوده است. همین قدرت طلبی و اقتدار که در کتب قدماء دیده نمی شود در حالی که امروز لازم است.
    اینجا مجبورید از این روش ها استفاده کنید و باید خودتان بشنید اقتدار را تعریف کنید.
    -حرف شما درست است و این طبق تشخیص مصداقی که فرمود مثلا حسد، یکی احساس غم است، کسی که دچار حسد می کند، یکی از کنش هایش، زیرآب زنی است. قطعا لازم نیست همین نام در کتب بیاید.
    -سابقا زیرآب زنی نامش نبوده است اما خودش بوده است.
    ۵۰:۲۵ چنتد چیز دارد قاطی می شود غزالی آمده گفته حسد هشت علت دارد، یکی دشمنی است، دشمنی رذیلتی است که در جای دیگر تعریف شده است، در علل حسد زیرآب زنی را نیاورده اند.
    -گفتم زیرآب زنی یکی از ملاکهای حسد است.
    آیا در فهرستی که کتب اخلاقی ما از آثار و علائم حسد زده اند، زیرآب زنی هست یا خیر؟ بحث ساده است، کتب اخلاقی مثل کتب فقهی است که دائما مسائل مستحدثه می آید، اگر قرار بود مسائل مستحدثه نیاید، فقه رشد می کرد؟ مسائل جدید آسانسور خلق و خراب می شود، نانو می آید هوا فضا می آید دنیای مجازی می آید که دنبالش مسائل فقهی و اخلاقی می آید و یکسری مفاهیم جدید متولد می شود. من فقط مثال زدم.
    این مفاهیم جدید، برای خودشان تعریف می خواهند، داوری د رمورد گذشتگان نمی کنیم، انصاف نیست گذشتگان را متهم به کم کاری کنیم ما خودمان شاه کمکاران هستیم. قدماء نسبت به مسائل روزگار خودشان کار کرده اند حال روزگار عوض شده که مباحث روز تغییر کرده است.
    مثلا حریم خصوصی همسر و شوهر، بحث جدی است و برای خودش رذایل و فضایلی در میدان آورده است که اگر گفتیم، باید تعریف کنیم و اگر نگفتیم باید تعریف کنیم. مفاهیمی در حوزه اخلاق می آید، قرآن گفته لا تجسسوا، امروز آمدند در ارتباط پدر با پسر یا با دختر که از نظر فقهی ولایت دارد، بحث های خاصی در زمینه تجسس مطرح کرده اند، من اگر بگویم من اخلاق اسلامی می خواهم کار کنم بر مبنای کتاب و سنت، نسبت به مسائل جدید، باید موضع داشته باشم یا نه؟ نقضا او ابراما. در اینجا باید تعریف مشخص شود تا موضع داشته باشیم. پس باید مفهوم داشته باشیم.
    من به شما دو چیز گفتم، گفتم در تعریف یا یک تعریف را انتخاب می کنید که راهش روشن است و ضوابط تعریف جامع بودن و مانع بودن و واضح بودن مفهوم است که انتخاب می کنید.
    دومی مفهوم سازی است. بگویم؟
    اولا از سنت برایتان مثال زدم، باز هم مثال می زنم، دوستانی که فلسفه خوانده اند، جلد ۳ اسفار در همان اوایل با اوایل ج ۸ مقایسه کنید، تقریبا سنت فلسفه ای ما از ارسطو تا امروز اینگونه است. اینها در تعریف حرکت تعریفهای مختلف را ذکر می کنند و نقد می کنند و یکی را نتخاب می کند. اما در نفس اینکار را نمی کنند و می گویند قرار است نفس را تعریف کنیم.
    ۵۵:۳۰ برای تعریف نفس، چیزی که در ذهن ما نوعی نسبت مفهومی دارد چیست؟ یکی صورت است، یکی کمال است، یکی قوه است و بعد از خود می پرسند در تعریف نفس کدام را اخذ کنم درست سات، مطنق اولی و آثر است، بین این سه مقایسه می کنند و می گویند کمال را بیاورید، یک روش دارد و مولفه را یافتید.
    پس نفس کمال است، بعد می گویند کمال دو جور است کمال اول و کمال ثانی، نفس کدام است؟ آنجا ترازو است و کمال اول و ثانی. می گویند کمال اول است، بعد می گویند کمال یعنی مکمل، مکمل چیست؟ مکمل جسم است و… و اینجوری مفهوم سازی می کنند و مولفه ها را یکی بعد از دیگری بیرون می آورند. بعد می بینیند جسم غیر از نفس است اما در تعریف اخذ شده و بعد تعریف می کنند.
    این نمونه را گفتم تا کار راحت شود. من مفهوم سازی را در اخلاق یک کار مهم می دانم. حتی اگر قرار باشد دوره پیشرفته داشته باشید پیشنهاد این است که روش شناسی مفهوم در حوزه اخلاق را بحث کنیم.
    یک مفهوم را انتخاب می کنیم مثل مفهوم احترام که خیلی مهم در اخلاق امروز است.
    دولت هفتم یک طرح ملی ایجاد کرد برای تکریم ارباب رجوع، بنیادش یک فضیلت به نام احترام بود، حال این احترام را می خواهیم تعریف کنیم، من در جلسات عدیده که با مدیران نشستم و برخواستم، گفتم احترام را تعریف کنید، یکی به چای دادن و یکی به خم و راست شدن و یکی به سلام دادن تعریف کرده است.
    احترام یعنی چی؟ من نمی توانم در این وقت منطق مفهوم سازی بگویم. با همین مثال می خواهم کار کنیم.
    وقت نداریم یک به یک تعریفات را بگویم و مشکلات را بگویم. من مثلا ۱۰۰ کارگاه داشتم و هر کارگاه ۳۰ مدیر داشت و به هم گیر دادم که احترام را تعریف کنید.
    یک آقایی تفرج رفته بود، یک چوپانی دید که با گوسفندان بد رفتاری می کند، گفت گناه دارند، چوپان گفت: هزار یک فن دارد چوپانی هواپیما نیست که تر تر برانی.
    مفهوم سازی هزار و یک فن دارد. احترام و تکریم از چه جنسی است؟
    ۵۹:۵۰ از مقوله ارتباط است، احترام نوعی رفتار ارتباطی است، تکریم یک نوع رفتار ارتباطی است.
    رفتار ارتباطی می تواند چهار سو داشته باشد: خودم، خدا، دیگران، طبیعت که شامل حیوان می شود.
    بعد می آیم می بینم آیا همه را اینجا بیاورم یا خیر؟ چون احترام به خدا با احترام به انسان، ممکن است اشتراک لفظی داشته باشد.
    بعد می گویم ارتباط درون شخصی یا بین شخصی، یعنی تعریف را وضوح می دهم که دو تا از بین می روم احترام به خودم و دیگران باقی می ماند.
    رفتار ارتباطی یا قدسی است که با بارگاه عبودی است، مثلا اخلاق خدمت به امام رضا جزء اخلاق قدسی است، یعنی کسی که خادمی می کند در هر سطحی، یک ارتباطی از جنس رفتار ارتباطی قدسی دارد، یعنی با خدا ارتباط دارد. چون امام رضا بارگاه ربوبی است. اما کسی رانندگی می کند، این ارتباط قدسی را اینجا ندارد، قصد قربت، بحث دیگری است.
    رفتار ارتباطی درون شخصی و بیرون شخصی می نویسیم که رفتار قدسی و برون شخصی (احترام به حیوان) را جدا کند. حال ادامه می دهیم همه چیز رفتار بین شخصی است، می توانم بنویسم: احساس ارزشمندی را به طرف ارتباط، منتقل می کند، این یک تعریف است.
    حال شما ممکن است بیایید این تعریف را نقد کنید، تعریف چیزی است که بشود نقد کرد، ما دامی که نقد نشده می گوئیم منظورمان از احترام این است.
    قدماء خیلی توصیه می کردند دنبال امور حقیقی نباشید و دنبال شرح الاسم باشید یعنی تحلیل مفهومی، یعنی بگویم در مفهوم احترام اینها وجود دارد.
    شما ممکن است این را اینگونه بگوئید که احساس بی ارزشی به طرف ارتباط، منتقل نشود. این تعریف سلبی است، تفاوت است که تعریف شما حداقل احترام می شود ولی این احترام را ذو مراتب می بینید، چون احساس ارزشمندی، ذو مرتبه است.
    من چند مثال سریع کار کنم که دیر نشود، یکی از زوج های برادران دروغین مشاوره و دخالت در امور دیگران است، ما ایرانی ها علاقه جدی به راهنمایی و مشاوره دیگران داریم، مادر شوهر و پدر و مادر و مدیران و معلمان مشاوره می دهد، مشاوره با دخالت در زندگی دیگران چه مرزی دارد؟
    استاد راهنماهای رساله دکتری، چند درصد این مرز را می دانند و چقدر به بهانه راهنمای مشاوره اعمال سلیقه و دخالت در کار دانشجو می کنند.
    ۱:۴:۵۵ اگر بخواهیم اینها را باز بشناسیم، من خیلی راه میانبرتری رفتم اینجا، در واقع این ترکیبی است از تمایز مفهومی و تمایز مصداقی اما جدا نکردم، گفتم مشاوره فضیلت، یک هدیه و مبتنی بر دگر خواهی احترام به استقلال دیگران در آن است، شفافیت، روشنی، صراحت، دغدغه فهماندن، سخن مستدل و مستحکم و توجه به فردیت طرف است. در حالتی که در دخالت در امور دیگران، هدیه نیست، خودخواهی است، خدشه در استقلال فرد مقابل است و آدم حساب نکردنش است، نوعی تعدی در حریمش است، تسخیر است، مثلا أدمی که مشاوره ای می دهد یک اطلاع رسانی بی طرفانه می کند، اما کسی که دخالت می کند، هی پیگیری می کند که انجام شده یا خیر. چون قصدش دخالت است.
    این پنهان و فریبکارانی است، آنجا راهنمایی است اینجا تسخیر است، اینجا دغدغه قبولاندن است.
    این جدول ها می تواند به راحتی بگوید این رفتار ما آیا مشاوره دادن است یا دخالت در امور دیگران، این ساده ترین شکل است، یعنی یک جدول می دهم و مقایسه می کنم تفاوت هایشان را، این تفاوت ها میتوانند مفهومی باشند یا ملاک و مصداقی.
    -دگرخواهانه و
    این همان نیت است، من در مشاوره نیتم چیست؟ معطوف به خیر رساندن به دیگری هستم یا می خواهم من باشم حرف من باشد، اینها ملاکهای قشنگی می تواند پیدا کند، بنابراین به این شکل می توانیم مطلب را بگوییم. تاکید دارم برادران دروغین بحث مشکلی است، ما داریم یک ساده تر کنیم که بتوانیم بر مبنای آن تمرین کنیم و کار انجام دهیم.
    دقت کنید چگونه اینها مقابل هم افتاده اند.
    همین استقلال رای و استبداد به رای، کارهایی که شما انجام دادید، درست بود، هیچ بحثی نیست و جدول را کمک می کند که بیشتر است، در استقلال به رای که فضیلت است، فروتنی وجود دارد اما در استبداد به رای که رذایل است، تکبر است، استقلال به رای، احتیاط دارد و استبداد به رای بیباکی دارد. استقلال به رای، عادت به استدلال آوری دارد، ولی استبداد به رای استدلال گریز است و تن به استدلال نمی دهد.
    آدمی که استقلال به رای دارد توجه به احتمال خطا در کارش می دهد و خودش را بی نیاز از مشاوره نمی بیند. آدمی که استبداد به رای دارد خودش را نوعی معصوم می پندارد.
    استبداد به رای مدلش سلطه گری است و استقلال به رای مدلش قاطعیت است.
    ما قرار بود حرکت کنیم از مفهوم به ملاکها و از ملاکها به ملاکها، این حرکت اول است که گفتیم قاطعیت یکی از ملاکهایش است اما خودش ملاک دارد و می توانیم ملاک ها را بگوییم.
    به این طریق می توانیم مرز اینها را بیان کنیم.
    ۱:۹:۵۱ خاطره ای بگویم برای رفع خستگی. مرحوم محمد تقی جعفری خیلی شوخ بود و وقتی دوربین بوده می گفت نمی گذارند کار کنم و جوک بگویم.
    شما در عرصه اخلاق می خواهید کار کنید که این عرصه، اولا مقاومت می کنند چون منافع برخی به خطر می رود، من در یک استانی با مدیر حوزه علمیه بحث می کردم، گفت تو رو خیلی قبول داریم اما اخلاق کار کردن خطرناک است.
    خاطره این است، بنده رو دعوت کردند که در مشهد قرار بود اخلاق حرفه ای برای روسای دادگستری هر استان باشد، معمولا اهل علم و روحانی هستند و غالبا در دانشگاه تدریس دارند و معمولا بالاترین قدرت هستند و استانداری هم می توانند توقیف کنند.
    من مریض شدم، معاون فرهنگی قوه گفت نباشی، بهم می خورد گفتم فلانی از من استادتر است، اول پذیرفت بعد از زنگ زد محال است من بتوانم کار کنم و فقط کار خودت است یا کلاس را منحل کنید یا یک جوری باید بروی. من آمدم مشهد، ۳۸ تا رئیس کل دعوت بودند، در کلاس ۱۸ نفر بودند بقیه با خانواده جیم شده بودند، این ۱۸ نفر، این شکلی نشسته بودند.
    اصلا معلوم بود که می گویند بچه چی هست اومده به ما اخلاق بگوید، ما در اخلاق می گوئیم بچه ها بروید کلاس اخلاق خودمان خیلی نیاز نداریم.
    من گفتم خدایا این فضا را چه کنم رفتم نشستم یکم فکر کنم و توسل کردم که خدایا چه کنم، به ذهنم آمد که اینها را آشتی با بحثم بدهم این اسلاید را مطرح کردم.
    گفتیم شما که رئیس کل هستید، شده به قاضی خودتان زنگ بزنید که چرا این رای را دادید؟ هزار بار شده است. قاضی گفته استقلال قضایی است. به ذهنت آمده این استقلال است یا استبداد؟
    دقیقه ششم بود من توضیح می دادم این ها برگشتن و کاغذها را در آوردند و به دقت، کلاس که تمام شد زنگ تفریح شد، این می گفت استان ما کی می آیید و… معاون قوه قضائیه گفت صبح ۶ رفتم حرم دخیل شدم کلاستان باشد.
    این بحثها آنها فهمیدند چقدر برایشان کلیدی است، بحث برادران دروغین خیلی مهم است.
    ۱:۱۴:۵۰ بحث قدر دانی و چاپلوسی، اینها نمونه است و می توانید با آن بروید جلو.
    قدردانی نیت پاک است، انگیزه نیک است، در چاپلوسی نیت و سودجو است، قدردانی فیکس نیست، یعنی متناسب با عمل است یعنی به میزان عمل طرف شما قدر دانی می کند در نتیجه پایین و بالا دارد اما چاپلوسی فقط باید بالا بروید، قدردانی واقع نمایی دارد در چاپلوسی گزاف است، در قدردانی مال کرده ها است و چاپلوسی مال کرده ها و ناکرده ها است. قدردانی با عزت نفس همراه است اما در چاپلوسی تحقیر خودم هست.
    همه اینها روایت دارد، یعنی برای تک تک می توان روایت گفت.
    به نظر بنده روایات ما بسیار خوب نشانگر داده اند، ایمان سه علامت دارد، عدالت چهار علامت دارد، اینها در واقع برای ما این تمایزات را نشان داده اند اما ما اینها را استخراج نکرده ایم.
    این برادران دروغین هر کدامش به یک تحقیق نیاز دارد، برخی از دوستان به من می گویند ما موضوع جدید نمی یابیم، اینها هر کدام موضوع جدید و بکر است، بشینیم و کار کنیم، ما آنهمه برادران دروغین که گفتیم، حال دیگر من اینم اقتدار و قدرت نمایی را گفتیم یا نگفتیم؟
    اینهم اقتدار و قدرت نمایی. دو به دو مقایسه کردیم در واقع، آن دارای مشروعیت است، این نه، آن توام با صمیمیت است این توام با خشونت و پرخاش است، آن توجه به استقلال فرد است این نادیده گرفتن است. آن هنر شنیدن دارد این ناشنوا است، آن تلاش برای فهماندن است این برای سکوبی است، آن مسئله محور است اما این مقصر محور است در مدل تو مدار است، یعنی مقصر تویی.
    اینها ببنید دقیقا تفاوت می یابند اگر بشینیم به این شکل اینها را آماده کنیم.
    عذر خواهیم می کنم از اینکه کلاس فشرده بود و این درس را باید در چند جلسه مطرح می کردم، من مریض احوال هستم و هم فرصت کم بوده است. اگر فشرده ارائه کردیم ما شما را فضلاء می دانیم و چون در خانه کس است یک حرف بس است.
    قرار بود این دوره کسانی بیایند که مدرس رسائل و مکاسب بوده اند و ما درسها را اینگونه بستیم تا فشرده کار کنیم.
    اما من در این دوره فقط این سهام را داشتم و شاید تا پایان دوره توفیق حضور نداشته باشم.
برچسب ها: , , , , , , , , ,

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست